چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۸

ندای الله اکبر و خون ندا برلباس روحانیت

بارها شنیده بودیم که رژیم فعلی ایران روی رژیم شاه را سفید کرد . ولی تا کنون به این وضوح رهبر رژیم به این باور صحه نگذاشته بود . شاه به مخالفینش گفته بود پاسپورت بگیرند و ایران را ترک کنند ولی مانند علی خامنه ای علنا آنانرا به مرگ تهدید نکرده بود که بگوید اگر به اعتراض ادامه دهند خود مسئول عواقب آن هستند . عواقب آنرا هم دیدیم که کشتار بی رحمانه مردم و غرقه در خون کردن جوانان رشید این کشور بود . آقای خامنه ای گوی سبقت را از همه پادشاهان ربود و پس از عامل خارجی نامیدن آنان و تهدید آنان به انواع بلایا ، عوامل خود را وادار به کشتار مردم و تخریب اموال عمومی کرد تا با این کار مردم آزادیخواه ایران را از اعتراض به حکومت جبارانه خود باز دارد . حال ندای الله اکبر مردم است که می گویند الله ما آن اللهی نیست که ظل الله ها و آیت الله ها خود را به آن مسمی میکنند . این مردم می روند تا تکلیف خود را با انواع الهه های شیطانی روشن کنند . آنانی هم که ملبس به لباس روحانیت هستند باید علنا و با ندای بلند مرز افکار خود را با افکار علی خامنه ای مشخص کنند و اگر قادر به خلع لباس او نیستند خود را از لباسی که برتن جباران و دروغگویان است خلاص کنند چرا که لباسی که بر تن جلاد دیده میشود برای همیشه مورد تنفر همگان خواهد بود .

جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸

خامنه ای مکار خودش را لو داد !!

شاید تاریخ بشریت چنین مکار شعبده بازی بخود ندیده است . در حالیکه همه انتظار داشتند راه حل قابل قبولی برای حل مشکلات ناشی از تقلبات بزرگ در انتخابات ارائه دهد ، او در خطبه های شیطانی خود نشان داد که مرکز اصلی فساد خود اوست . او مکر و حیله را در حد اعلای آن که هیچ زبانی قادر به بیان آن نیست به نمایش گذاشت و دلهای مردمی را که صدای او را از دور می شنیدند از خون لبریز کرد . برای مردم روشن شد که اگر بخواهند خود را از دست این شیطان رها کنند چاره ای جز هدف گرفتن خود او ندارند . آیا کاندیداهای رئیس جمهوری که مورد تقلب قرار گرفته اند ننگ قبول هم صدایی با او را قبول خواهند کرد و به ملت خیانت خواهند کرد موضوعی است که در روزهای آینده روشن خواهد شد . ولی ما مردم اگر برای خود و فرزندان خود زندگی شرافتمندانه میخواهیم و مایل نیستیم زیر ننگ چنین کسانی مرده گی کنیم باید به حضور خودمان در صحنه شدت بخشیم و تا آزادی خود از پای ننشینیم .

چهارشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۸

هشدار! تسلیم حیله های خامنه ای نشوید

حضور میلیونی مردم در تظاهرات ، خامنه ای را مجبور کرده است دست از رجز خوانی های اولیه بردارد و با پذیرش نمایندگان کاندیداها به دربارش و نمایش حیله گرانه ی آن در تلویزیون ، و تکرارحرفهای همیشگی اش که دل مردم را پر خون میکند ، سعی در لاپوشانی دروغهای شاخدار اولیه اش ، و گول زدن مردم ساده دل دارد . مردم آزادیخواه ایران و گروههای اصلاح طلب میدانند حال که خیابانهای تهران و سایر شهرها با خون جوانان بی گناه این ملت ،بدست اوباش و جنایتکارانی که حکومت آنانرا در خدمت خود قرار داده است رنگین شده است ، اشک تمساح خامنه ای نمیتواند آنانرا از خواست فطری خود که همانا آزادی از قیودیست که سالها آنانرا رنج داده است منصرف نماید . خامنه ای با دروغها و اعمال نابخردانه اش دیگر هیچگونه جایگاهی نزد مردم ایران ندارد و باید بدون قید و شرط تسلیم خواسته های رای دهندگان گردد . حد اقل خواست این مردم پذیرش نتیجه ی واقعی انتخابات است که در آن میر حسین موسوی به اکثریت رسیده و یا ابطال کل آن ، بطوریکه بلافاصله مقدمات برگزاری انتخاباتی کاملا آزاد توسط مجریانی مورد وثوق و با نظارت ملت آماده شود .

دوشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۸

آزمایش بزرگ روحانیت

صداقت،امانت و عدالت از جمله مشخصه هایی هستند که توده های مردم را به ادیان و مدعیان آنها که روحانیت هستند جذب میکند . آنجه اکنون در ایران می گذرد شاید آخرین آزمایش روحانیت شیعه باشد . بسیاری از مردمی که در انقلاب ایران به صداقت روحانیت اعتماد کردند و رهبری آنانرا در انقلاب پذیرفتند با مشاهده و تجربه ی اعمال آنان در طول سی سال اعتماد خود را از دست دادند . ولی از آنجا که مذهب در اذهان ایرانیان ریشه دوانده بود و به واسطه ی معدودی از روحانیون و مسلمانان غیر روحانی که مفسران اسلامی متفاوت از اسلام حاکم بودند ، کجیها و کاستیها را متوجه اصل مذهب نمیدانستند و به پای سوء استفاده و کج اندیشی های بعضی افراد می گذاشتند . ولی اکنون که می بینند منتخب این روحانیت در جایگاهی که او را ولی امر می نامند ، در روز روشن دروغهای شاخدار می گوید و بی عدالتی را از حد می گذراند ، می روند تا تکلیف خود را با این روحانیت تعیین کنند . بسیاری از کسانی که به امید تغییر در انتخابات اخیر شرکت کردند از مومنین به مذهب بودند که حالا خونشان بجوش در آمده است .و منتظرند ببینند خیل روحانیت حوزه های علمیه و و آنان که خود را مرجع تقلید میدانند با این موضوع چگونه برخورد میکنند . از این رو وقایع پس از انتخابات سال 88 بزرگترین آزمایش در طول تاریخ روحانیت است . آن پا برهنگانی هم که به افرادی چون احمدی نژاد دل بسته اند و با حاتم بخشیهای اخیر او جذب او شده اند ، بزودی خواهند فهمید که قولها و حرفهای او سرابی بیش نبوده و این قشر هم حساب خود را از آنها جدا خواهند کرد . بنا براین ایرانیان میروند تا با مقاومت خود در برابر ظلم و بی عدالتی و دروغگویی روحانیت ، تکلیف خود را با دین و مذهب برای همیشه روشن کنند . چنانچه روحانیت در این آزمایش سر افراز بیرون نیاید مطمئن باشند که در آینده ای نزدیک نه حوزه علمیه ای خواهد ماند و نه عبا و عمامه ای . همانطور که تاج شاهان از سر برداشته شد و دیگر برنخواهد گشت ، ریشه ی روحانیت هم از ایران کنده خواهد شد .

شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۸

هموطنان و سیاستمداران،مقابله با تقلب بزرگ

هموطنان عزیز: حال که به نصیحت آگاهان واقعی توجهی نکردید و با این پندار که با رای زیاد خود جلوی تقلب را خواهید گرفت ، بجای شروع از نقطه آسان تحریم ، با خوش خیالی کار دشواری را در پیش گرفتید و از هول هلیم افتادید داخل دیگ، بهتر است کمی تامل کنید و بدون اینکه نا امیدی بخود راه دهید فکر چاره ای منطقی و عملی باشید و این موقعیت را به فرصتی مفید تبدیل کنید . پیشنهاد من اینست که همه ی آنانی که خواهان تغییر هستند چه کسانی که تشویق به رای دادن کردند و چه طرفداران تحریم ، با هماهنگی از مردم بخواهند تا برای مقابله با این تقلب بزرگ و خیانتی که به آنان شده از همین امشب هر شب راس ساعتی مشخص ، ترجیحا ده شب ،به پشت بامها بروند و فریاد آزادی سر دهند و از فردا دست به اعتصاب عمومی بزنند . دانشجویان و دانش آموزان از شرکت در کلاسهای رسمی و امتحانات خود داری کنند و اصناف و کارمندان هم از رفتن سر کار خود داری نمایند . در ضمن توجه همه ی سیاسیون و آزادیخواهان استقلال طلب را به " طرحها و پیشنهادها برای نجات ایران " و " طرح 12 ماده ای نجات ایران " جلب میکنم .

جمعه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۸

رای بدون جمهوری ؟!

رژیم ایران با سازماندهی قدرت تبلیغاتی خود و با همکاری شرکای خارجی اش همانند بی بی سی ، این بار با ترفندهای جدید بخشهایی از مردم و جوانان کم تجربه و در تاریکی نگه داشته شده را در برابر مرگ قرار داده است تا به تب راضی شوند . بسیاری از جوانان مخصوصا دختران به امید رهایی از وحشت پلیس امر به معروف و نهی از منکر! و خلاصی از اعمال نابخردانه احمدی نژاد ، آماده میشوند تا با رای دادن به رقبای صوری او کمی از گرفتاریهای خود بکاهند . اینان فراموش کرده اند و یا اصلا نشنیده اند که همین آقای احمدی نژاد هم در تبلیغات قبل از انتصابش همینگونه قولها را داده بود . جنجال حاکم بر رسانه های تبلیغاتی آنچنان اینان را مسحور و محاصره کرده است که اصلا به این نمی اندیشند که اینگونه مسائل و سیاستهای حاکم بر نظام خارج از حیطه ی اختیارات تدارکاتچی مسما به رئیس جمهور می باشد . فراموش کرده اند که آن نتیجه ای که رژیم از صندوقها در می آورد ربطی به آنچه مردم در برگ رای مینویسند ندارد بلکه با توجه به فراخور احوال خود و شرایط داخلی و خارجی ، آنکس را که قبلا بر سر او به اجماع رسیده اند از صندوق بیرون می آورند . باید از کسانی که صحبت از انتخابات ریاست جمهوری می کنند پرسید که آیا اصولا حکومت ایران جمهوری هست که بخواهند رئیس جمهور انتخاب کنند؟! تعجب از بعضی مدعیان روشنفکریست که خود اذعان دارند که حاکمیت فعلی همان حکومت سلطانی است که بجای تاج عمامه بر سر نهاده است ، و باز هم دم از انتخابات میزنند . جوانان باید هشیار باشند که با شرکت در انتخابات ، رژیم دیکتاتوری ورشکسته و در حال مرگ را نفسی تازه نبخشند . همت بلند دارند و پی گیر رهایی از هر نوع رژیم سلطانی و کسب آزادی باشند تا عزت و احترام در خور خود را کسب نمایند . با خالی کردن اطراف این دزدان پنهان در قبای روحانیت ثابت کنید که دیگر از این تردستان مکار رودست نخواهید خورد .

سه‌شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۸

طرح ها و پیشنهادها برای نجات ایران

نظر به اینکه ایران ما دوران سختی از تاریخ خود را سپری می کند و حاکمیت نا اهل آنرا در معرض تهدید انواع بلایا قرار داده است ، همه کسانی که کمترین آگاهی از این اوضاع دارند و به ملت خود علاقه مندند از فکر یافتن راه حلی برای برون رفت از این وضعیت فارغ نمی شوند . چند سال قبل در همین وبلاگ مطلبی تحت عنوان " طرح 12 ماده ای نجات ایران " نوشتم که در چند سایت دیگر هم مطرح و کمی مورد بحث قرار گرفت ولی به نظر بعضی ها غیر عملی قلمداد شد و به فراموشی سپرده شد. اخیرا نیز طرحی از طرف آقای کورش زعیم منتشر شد تحت عنوان" پیشنهاد برای نجات میهن" که در بعضی سایت ها مطرح گردیده و نظرات موافق و مخالفی هم در مورد آن اظهار شده است ولی به نظر می رسد در محافل موثر، با نظر جدی به آن توجه نشده. در طول این چند سال طرح های دیگری هم توسط گروه های مختلف ارائه شده که همگی سرنوشت مشابهی داشته اند . سئوال این است که تا کی می خواهیم دست روی دست بگذاریم و با پراکنده گوییها کشور را در معرض خطر رها کنیم . متاسفانه تحولات سیاسی بزرگ در کشور ما همیشه زمانی اتفاق افتاده است که نسل موثر در صحنه از تجربه های پیشین هموطنان خود محروم بوده اند و شاید بهمین جهت همه ی جنبشها به شکست انجامیده است. اگر چه نیروهای جوان باید سرنوشت کشور خود را در دست گیرند ولی بدون تجارب گذشته و اندیشه های پخته شده در مغز پیران سیاست ، در حالی که بر اثر خفقان موجود همه در بی خبری بوده اند، نمی توان به نتیجه ی مطلوب امیدوار بود . بیائید تا مردان سیاسی کهن ما یک به یک از دنیا نرفته اند و هنوز قدرت تحلیل و تصمیم گیری دارند، خود را از این منابع ارزشمند محروم نکنیم و با جمع بندی همه ی این طرحهایی که توسط افراد و گروههای مختلف ارائه شده چاره ای برای آینده ی خود و فرزندان خود بیندیشیم. اگر چنین نکنیم آیندگان ما را نخواهند بخشید و مابقی عمر خود را نیز در یاس و درماندگی سپری خواهیم کرد. امید که هر فرد از آگاهان و علاقمندان به تغییرات اساسی در کشور با هر گونه طرز فکر سیاسی ، فعالانه وارد این بحث شوند و با گذشت و مهربانی فقط بخاطر آینده کشور و ارزش انسانیت این صحنه را تا نتیجه گیری رها نکنند. بیایید لااقل بر روی کاغذ مجازی ، سایتی را طرح ریزی کنیم تا همه ی گروه ها از چپ ترین چپها و راست ترین راستها نظراتشان را بطور شفاف در آن مطرح کنند، تا زمینه ی یک ائتلاف فراگیر جهت پیشبرد اهداف اعلام شده شکل گیرد. بدیهی است هدف نهایی مورد نظر هر ائتلاف ایجاد مدیریتی آزاد در کشور است تا در آن تمام گروه های فکری بطور کاملا آزاد اید ه های خود را ارائه دهند تا ملت خود آزادانه انتخاب کند. تنها ملاک شرکت در چنین ائتلافی باید صداقت و خوش اخلاقی و پایبندی به استقلال و آزادی کشور باشد و همه باید با نیت یادگرفتن و یاددادن و ارائه خدمتی که توانائیش را دارند شرکت کنند و از آنجا که همه چیز باید بطور شفاف و آشکار در معرض دید همه باشد، همه باید بدانند که مردم در چنین فضایی معمولا صداقت را خوب تشخیص می دهند. این وبلاگ و ایمیل آمادگی دارد بعنوان یک منشی روابط عمومی منعکس کننده نظرات همه در این وبلاگ باشد ، تا پس از شکل گیری ائتلاف خود به امور مربوطه بپردازند . roozyaznov@yahoo.com

پنجشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۸

مرگ یا تب ؟!

این روزها نمایش اخبار و تبلیغات مربوط به انتخابات در تلویزیون و اغلب روزنامه های ایران با آن آب و تابی که به " مراسم قرعه کشی زمان تبلیغ تلویزیونی کاندیداها" داده اند چنان مشمئز کننده شده است که انسان احساس شرم می کند نظاره گر چنین خیمه شب بازی هایی باشد. آنچه بیشتر موجب تعجب است اینست که بعضی از آنانی هم که خود را روشنفکر می دانند آلوده این انتخابات نمایشی شده اند و دلایل شرکت خود در آن را بازگو می کنند. در جایی دیدم که تیتر زده بودند " چرا عدم شرکت در انتخابات غیر اخلاقی است؟" باید از این آقایان پرسید مگر روند برگزاری انتخابات اخلاقی است که عدم شرکتش غیر اخلاقی باشد؟ اصلا کدام انتخابات؟ مگر غیر از این است که خودشان تصمیم گرفته اند یک نفر را رئیس جمهور کنند و سه نفر دیگر را هم مثل همیشه به قول خودشان به عنوان " رزرو یا بدل " به صحنه آورده اند تا با گول زدن مردم و ایجاد صحنه های موافق و مخالف ، مردم را درگیر انتخابات کنند. این بار برای مردم دو گزینه مطرح کرده اند یکی مرگ و دیگری تب . احمدی نژاد را که بوی مرگ به خود گرفته است در مقابل مردم قرار داده اند تا به تب راضی شوند و سراسیمه به دنبال تب بروند. وای به قدرت تحلیل آنانی که با ساده اندیشی گول این تبلیغات را می خورند. حالا دیگر خود آقای خامنه ای هم باید متوجه شده باشد که ادامه ی کار آقای احمدی نژاد موقعیت خودش را هم متزلزل می کند و مخصوصا با توجه به معاملاتشان با غرب و اینکه اگر آمریکا قصد مذاکره با حکومت ایران را داشته باشد و مواجه شدن با احمدی نژاد را دور از پرستیژ خود بدانند، مجبور است او را جایگزین کند. و برای این که تنور انتخابات را گرم کنند و مخالفین را هم به پای صندوق بکشانند فردی را مطرح کرده اند که بعضی ها او را به مخالفت با خامنه ای می شناسند در حالی که آن دو قبل از نامزدی هماهنگی های لازم را انجام داده اند. آیا ما ایرانیان آن قدر خوار و کوچک شده ایم که در این نمایش انتخاباتی شرکت کنیم ؟ !

جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۸

" توکل بر خدا " در عصر جدید

یکی از مصطلحترین عبارات در بین کسانیکه خودرا متدین میدانند ویا متدین زاده هستند ، عبارت " توکل بر خدا " ست که گاهی اوقات دنبال میشود با عباراتی نظیر خودم را بخدا میسپارم و یا دیگری را بخدا میسپارم . از موعظه گران هم بسیار شنیده میشود که میگویند در امور زندگی توکلتان بر خدا باشد . از آنجا که اینگونه عقاید و پندارها بخشی از فرهنگ جامعه شده است و تاثیر زیادی بر عملکرد افراد در جامعه دارد ، جا دارد که مورد نقد و بررسی قرار گیرد و ببینیم بر چه اساسی استوار است و چگونه میشود از این عبارت که بصورت یک کلیشه درآمده و تاثیر مثبت خود را از دست داده و گمراه کننده شده است، بصورتی مثبت و تاثیر گذار استفاده کرد . اصل این عبارت در بین مسلمانان از قرآن است که در چندین جا به مسلمانان مومن توصیه می شود بر خدا توکل کنند . اگر قرار باشد مسلمانان و یا هر فردی دیگر توصیه های پیشینیان را مورد توجه و بهره برداری قرار دهند، ابتدا باید منظور اصلی توصیه کننده را بخوبی درک کنند تا آنچه شاید حاصل دانش و تجارب چندین ساله دیگران و نسلهای گذشته بوده شامل انحراف نشود . کلمه توکل در عربی از مصدر توکیل است به معنی وکیل گردانیدن،بر کاری گماردن، و مورد اعتماد قرار دادن . در قرآن در حدود سی بار از مشتقات مختلف این کلمه استفاده شده است که مترجمین فارسی آنرا به معانیی از قبیل : مسئول،مدافع، سرپرست، حامی، پناه، یاور، شاهد، و گواه ترجمه کرده اند . من که خود دستی در کار ترجمه دارم، با مقایسه ترجمه های فارسی و انگلیسی قرآن متوجه شده ام که حتی زمانیکه ترجمه فارسی و انگلیسی با هم آمده در مفهوم آنها اختلاف وجود دارد . با مقایسه کاربرد این کلمه در موارد مختلف و ترجمه های مختلف از آن متوجه شده ام که نتوانسته اند منظور واقعی را ارائه دهند . حتی برداشت خود اعراب هم از قرآن بسیار ساده اندیشانه و سطحی گرایانه می نماید . از طرفی دیگر، بنظر میرسد جملات قرآن بصورتی بسیار ماهرانه طوری منظور گوینده را بیان کرده است که در اعراب زمان جاهلیت که مردمی بی سواد و اغلب کوتاه فکر بوده اند تاثيرگذار باشد . و میتوان تصور کرد که گوینده معلمی بسیار با سواد بوده که میخواسته افرادی را تعلیم دهد که دست چپ و راست خود را نمی شناختند و مجبور بوده بقول معروف با قرار دادن سنگ و ذغال در دست محصلین ، چپ و راست را به انها آموزش دهد . بزرگترین مشکل محمد در راهنمایی مردم این بوده که چگونه به آن قوم نیمه وحشی بفهماند که چه خوبست و بد کدام است و کدام راه برای حل مشکلات آنروزشان بهتر است . در عین حال میخواسته شخصیت خود بعنوان فردی امین و راستگو را حفظ کند و دروغ از زبانش جاری نشود . برای آنان که تجربه ای در تدریس داشته باشند روشن است که چنین کاری با چه مشکلاتی روبرو بوده است . بنظر میرسد که محمد بر اثر تعمق و تفکر طولانی در سکوت کوههای مکه و توجه به آنچه از دیگران یادگرفته و در اعمال دیگران دیده ، به یک اصل کلی پی برده و آن اینکه هر چه در عالم میگذرد ، از بزرگترین پدیده ها تا ریزترین آنها ، از یک سری قوانین پیروی می کنند بطوریکه هر عملی نتیجه ای دارد و ماهیت آن نتیجه بستگی کامل دارد به همان قوانین نهفته در طبیعت و نوع عمل . او متوجه شده بوده که نوع زندگی مردم و آنچه بر سر آنان می آید بستگی کامل دارد به نوع عمل خود آنان و اطرافیانشان که متاثر از همان قانون کلی است . حال فرض کنیم محمد میخواسته این موضوع را به مردم آنزمان بفهماند . به آن مردم بت پرست که اله های مختلف را می پرستیدند و عاجز از درک هرگونه قوانین طبیعی بودند چگونه میتوانسته از قانون واحد طبیعت با آنان بگوید . وچه راهی از این راحت تر که آن قانون را جایگزین اله های مختلف آنان کند و اسمش را الله بنامد . یعنی یک اله که همه چیز بستگی به او دارد . حتی اگر خود محمد هم آن قانون حاکم بر طبیعت را اله مخصوص خودش میدانسته که حالا میخواهد همه او را الله بنامند چندان فرقی نمیکند . پس از موفقیت محمد در تفهیم این ایده به مردم ، وظیفه اش این بوده که خوب و بد را برای مردم روشن کند و به آنان بگوید که اگر کار خوب انجام دهند با الله هستند و الله هم با آنها خواهد بود و اگر بد کنند همان خدا آنان را مجازات خواهد کرد . و عبارت توکل بر خدا هم چیزی غیر از این نمیتواند باشد . حال میماند اینکه این خدا چگونه برای مردم توصیف شود و اینکه از نظر این خدا خوب و بد کدامند ، تا عکس العمل کارهای خوب مردم، زندگی ایده آل آنان گردد . و کار بدی انجام ندهند که موجب عذابشان گردد . این را میتوان اساس ادیان الهی نامید .( در چنین صورت بر متخصصین علوم اجتماعی امروز است که برای محمد و افرادی مثل او چنان احترامی قائل باشند تا دیگر کسی در جهان عملکرد پیروان دروغین آنها را که دین را وسیله ارتزاق خود قرار میدهند به پای او ننویسند . و او را مورد تمسخر قرار ندهند . و با نشر این چنین ایده ای زمینه سوء استفاده افراد از ادیان را نیز از بین ببرند .) محمد در آنزمان سعی خود را کرده است که اصلاحات لازم را در زندگی مردم پدید آورد و خود هم به منتقدانش گفته است که اگر حرف بهتری دارند بیاورند تا او هم از آن پیروی کند . اگر چه میدانسته که آن مردم خیره سر قادر به آن نخواهند بود . ولی خود این درخواست گواه بر آنست که عقیده داشته شاید بهتر از آنچه او درک کرده است هم باشد و این رسالتی است بر دوش هر فردی از جامعه که در اصلاح اموری که بر اساس پندارهای قدیمی بنا شده بکوشد . حال ببینیم عبارت "توکل بر خدا " در دنیای امروز چه مفهومی باید پیدا کند . امروزه بشر به بسیاری از رموز قانون طبیعت پی برده است و با پیروی از آن و عمل بر اساس آن به پیشرفتهایی نائل شده است که نمیدانم آیا در تصور حتی محمد هم در آنزمان میگنجیده یا نه . (تصور محمد از آینده بشریت را باید در توصیفات او از بهشت و جهنم یافت .) پوشیده نیست که تاثیر شخصیت افرادی مانند محمد و موسی و عیسی و امثالهم بر مردمی که آفریننده این شگفتیها شده اند انکار ناپذیر است . منظور محمد هم در آنزمان از عبارت توکل بر خدا همین بوده است که هرگاه راه خوب را تشخیص دادی دیگر به خود تردید راه نده و با اعتماد به نفس کارت را انجام بده . که البته بسیار متفاوت است از درک بسیاری امروزیها که بدون تلاش برای درک راه خوب و درست، آینده خود را بدست موهومات می سپارند و بدون شتاخت خدا کار خود را در دست ناشناخته رها و زندگی خود را به باد می سپارند . امروز برای اینکه مردم از گمراهی نجات یابند بر آگاهان است که به آنان بفهمانند که خدا همان قانونی هست که بر طبیعت حکمفرماست و در همه چیز و همه جا جلوه گر است . و آنانی هم که آنگونه به خدا اعتقاد ندارند باید متوجه شوند که جهان را قانونی جاریست که آن قانون در وجود هر پدیده ای نهفته است . و وجود ما و همه موجودات و نتیجه ی هر عملی در حوزه ی آن قانون تعریف میشود . و شناخت هرچه بیشتر این قانون و مراعات آن است که موجب بهبود زندگی ما میشود . حال هرکس میخواهد این قانون را هرچه بنامد . اگر مردم دنیا بتوانند این برداشت را از هستی داشته باشند ، بجایی میرسند که همه در رسیدن به خوشبختی به نوعی اشتراک عمل دست می یابند ، تا بدون اینکه احتیاج به هر گونه زور داشته باشند برای رسیدن به هدفی عالی هماهنگ عمل کنند . چنانچه سیاست حاکم بر ملتها بر این اساس قرار گیرد میتوان با استفاده از امکانات ارتباط جمعی موجود ، رسالتی را که محمد و امثال او برای خود احساس میکردند در کل جهان پی گیری نمود تا زمینیان بتوانند در پایه ریزی بهشت مورد نظرشان کوشش موثر بعمل آورند . و شاید بهمین جهت است که محمد خود را خاتم پیامبران میدانست . چرا که پیش بینی مینمود که از آن پس مردمان به نوعی پیشرفت عقلی میرسند که خود بتوانند بدون نیاز به تمسک به غیب و استفاده از سایر راههای مرسوم قبل از آن، راه یافتن حقیقت را پی گیری کنند . چنانچه آدمیان درک خود از خدا و الله را تصحیح نکنند همان قصه دیرینه شان ادامه خواهد یافت و هر روز کسانی خود را بنامهایی از قبیل ظل الله، آیت الله ، روح خدا ، و جانشینان خدا ویا پسر خدا بر آنان تحمیل خواهند کرد . امروزه رسالت آموزش قوانین شناخته شده بسیار آسان شده است . مشکل تر از آن کوشش برای شناخت سایر اجزای ناشناخته قانون طبیعت است . برای این منظور هم باید مراکز تحقیقاتی را هر چه بیشتر مجهز نمود و بهترین مغزها را شناسایی تا در این مراکز در پی شناخت بیشتر قوانین حاکم بر کل جهان باشند و با استفاده از امکانات جدید، ارتباط بین محققین و همه مردم بگونه ای باشد تا همه در این کوشش شرکت کنند و به پیشرفت خود سرعت بخشند . اینکه خود این قانون حاکم بر جهان از کجا سرچشمه گرفته است هم موضوعی است که پس از شناخت کامل آن میسر میگردد . امید که این مقدمه ای گردد برای آشتی دین ، که میتوان علم قدیمش نامید ، وعلم و دانش امروزی تا با زدودن هرگونه قداست بی اساس ، کل جهان را در مسیر کسب علم و دانش قرار داد و زندگی را که در حال حاضر بر بسیاری از انسانها جهنم گردیده، در کام آدمیان شیرین کرد . حال اگر کسانی به آنچه بیان شد ایمان پیدا کردند ، تردید به خود راه ندهند و با اعتماد به نفس در این زمینه اقدام کنند . و یا سعی کنند راهی ارائه دهند که بهتر از این باشد . درود بر همه جویندگان طریق حقیقت .

جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۸

صد روز با اوباما وصدها سوال از تغيير

متن انگليسی از آنجا که شعار اصلی آقای اوباما تغيير بود چنانچه بخواهيم در مورد کارنامه صد روزه ايشان قضاوتی کرده باشيم قاعدتا بايد ميزان تغييرات بعمل آمده در زمان اورا بررسی کنيم . علت استقبال از شعار تغيير او واقعياتی بود که قبل از انتخاب او درجامعه آمريکا و بين الملل وجود داشت و تبديل به بحرانهای پيچيده ای شده بود که هنوز گريبانگير جامعه جهانی ميباشد . اگر چه اولين بحرانی که بطور ملموس با آن مواجه شد که راه حلهای ضربتی ميطلبيد ، اوضاع اقتصادی است ، ولی اين مشکل هم ريشه در مشکلات متعدد ديگری دارد که بدون حل شدن آنها مشکل اقتصاد هم ريشه کن نخواهد شد و در صورت ترميم هم دوباره تکرار ميشود . مجموعه اين مشکلات را ميتوان در يک کلمه خلاصه کرد و آن چيزيست که فعلا بنام " سياست " مشهور است . واژه سياست مفهوم واقعی خود را که همان تدبير عاقلانه و داوری عدالتجويانه در مسير اصلاح امور جامعه است ، از دست داده است و اکنون به معنی نيرنگ حکومت کردن بر مردم بکار برده ميشود . تا جايی که حافظه ياری ميکند ، حکومت بر مردم با نيت بهره برداری از موقعيت ، توسط دو گروه عمده از مردم مورد توجه بوده است . گروه اول آنانی را شامل ميشود که اهداف زود بازده و ظاهر بينانه ی منافع مادی خود را دنبال ميکنند و در اين مسير جز خود و همنشينان خود و آنچه فکر ميکنند منافعشان را تامين ميکنند مد نظر ندارند . گروه دوم مردان مذهبی هستند که روحانيت لقب يافته اند و بنا بر فهم اشتباه خود از خدا و اديان و کل هستی ، عقيده دارند با حکومت بر مردم ميتوانند وظيفه مذهبی خود را به انجام برسانند . معمولا گروه دوم با تسلط يافتن بر جامعه و چشيدن مزه اغوا کننده قدرت و سست بودن مبانی اعتقادی خود ، تبديل به گروه اول و دست در دست آنان ، بلای جان مردم ميگردند . اين طبيعت قدرت است که چنانچه در انسان کنترل نشود به فساد می انجامد . و بر مردم است که سيستم حکومتی و قوانين خود را مجهز به ساز و کارهايی نمايند که کسی بر جمعشان تسلط پيدا نکند . سيستم حکومتی آمريکا بگونه ايست که هرکس رئيس جمهور شود لااقل تا چهار سال تسلط کافی دارد تا برنامه های خود را حتی بر خلاف نظر مردم اجرا نمايد . همانطور که بارها ديده شده است که رئيس جمهور با حد اقل درجه محبوبيت در افکار عمومی هم دوره خود را به پايان ميرساند . حتی زمانيکه مجری سياستهايی خلاف شئون ملی هستند . آقای اوباما هم خود حاصل نا رضايتی ايجاد شده توسط رئيس جمهور قبل از خود اوست و احتمالا خودش هم واقف است که اگر چنان نميشد شايد رای کافی نمی آورد . حال که او با شعار تغيير که مورد استقبال مردم قرار گرفت به قدرت رسيده ، آيا ميتواند به قول خود عمل کند ؟ اين سوال را شايد فقط کسی بتواند جواب دهد که در جريان اسراری باشد که رئيس جمهور قبلی در زمان تحويل دادن پست خود به جانشينش منتقل ميکند . اين احتمال هست که رئيس جديد همانجا خود را ناچار ببيند که روش مدارا برگزيند . در ماجرای مشکلات اقتصادی اخير هم ديديم که موسسه های مالی که با پول مردم بر ورشکستگی شان سرپوش گذاشته شد ، قبل از هرچيز پول مردم را بين مديران همان موسسات تقسيم کردند و زمانيکه موضوع برملا شد و آقای اوباما اظهار عصبانيت کردند ، موضوع پس گرفتن آن پولها ظاهرا به شيوه ای مقرر شد که در نهايت مديران سود خود را برده اند . البته بسياری اين تمايل و صداقت را در اوباما ميبينند که به مصالحی فراتر از آنچه پيشينيان او در سر داشتند بينديشد و در راه ايجاد اصلاحات عميق تر بکوشد . چنين انديشه ای در چنان بستر ، طالب همکاری و همياری تمام کسانيست که به اصلاحات واقعی می انديشند . و چنانچه مردم و ساير مهره های سياست بين المللی با او همراهی نکنند او هم در همان سيستم قبلی ذوب خواهد شد و بگونه ای دورانش را به پايان خواهد رساند . اگر ساير مهره های جهانی هم مانند حکومت ايران به جای تشويق او اصرار بر لايتغير جلوه دادن حکومت آمريکا داشته باشند و در راستای تقويت سياست پيشينيان او قدم بردارند ، بديهی است سياست تغيير در صحنه بين الملل به شکست خواهد انجاميد .و سياست ميليترازيسيون و جنگهای بی پايان ادامه خواهد يافت . بهر حال تا کنون آقای اوباما در طول صد روز رياستش در شعار و اقداماتی روبنايی ، ژست تغيير دهندگی خود را حفظ کرده است . ولی چنانچه بخواهد صداقت خود را در عمل ثابت نمايد بايد بتواند به صدها سوالی که در ذهن مردم در رابطه با سياست قدرتهای جهانی و در راس آنها آمريکا وجود دارد پاسخ دهد و نسبت به روشن کردن افکار عمومی در باره آنچه موجب بحرانهای موجود در زندگی مردم دنيا شده است اقدام نمايد . پاره ای از اين مسائل را ذيلا ذکر ميکنم : عمده ترين مشکل موجود در دنيای امروز جريان جنگها و برخوردهای مسلحانه ايست که در نقاط مختلف جهان به وقوع می پيوندند . جنگهای خونين در طول تاريخ بشريت وجود داشته است ولی در دنيای امروز که شعار مدنيت و اخلاق گوش فلک را کر ميکند انتظار ميرود که ديگر راه کارهای خشونت آميز را رها نمايند . لکن متاسفانه مدرنيزه شدن جنگها گواه بر حاکميت همان خصلتهای پيشين بر حکمرانان است . بديهی است هيچ درگيری مسلحانه ی ممتد و برنامه ريزی شده ای بدون دخالت حکومتها امکان پذير نيست و نميتوان تصور کرد گروههای کوچک و بزرگ درگير در جنگهای منطقه ای بدون کمک و برنامه ريزی قدرتها قادر به انجام چنين کارهايی باشند . برای بسياری اين از مسلمات است که در هر درگيری منطقه ای پای يکی دوتا از قدرتها در ميان است که بوسيله جنگ ، از راه فروش اسلحه و تسلط بر منابع طبيعی کشورها منافع خود را تامين مي نمايند . تا قبل از فروپاشی شوروی رقابت شرق و غرب در نقاط مختلف موجب بروز نا آراميها و جنگها ميشد . و حالا هم بسياری بر اين باورند که نوعی توافق ميان قدرتها بر سر تقسيم منافع بين خود بوجود آمده است . و گاها خود دست به دشمن پروری ميزنند تا شعله های آتش جنگها نخوابد . بخاطر داريم که پس از فروپاشی شوروی کشورهای بلوک شرق سابق ، از جمله روسيه ، ورشکستگانی بيش نبودند و چنانچه کمکهای غرب نبود حکومت فعلی روسيه به اين شکل قوام نميافت . از اين رو حالا باور اينکه هماهنگی بين آنان وجود ندارد آسان نيست . به هرحال برای تداوم حضور آمريکا در کره بايد مسائل مربوط به شمال و جنوب کره لاينحل بماند . برای تداوم حضور شان در خاورميانه ی زرخيز بايد مشکل فلسطين تداوم پيدا کند . برای در اختيار گرفتن عراق بايد رژيمی مانند صدام حسين ميبود تا پس از اينکه مورد سوء استفاده های مختلف قرار گرفت خود موجب حضور آمريکا در آن کشور شود . برای ادامه جريان نفت و ساير ذخاير خاورميانه واعاده ی مجدد پول آن به غرب در قالب خريد تسليحات و کارخانجات فرسوده اتمی و غير اتمی ، بايد رژيمهای متخاصمی مانند رژيم فعلی ايران و ساير همسايگانش وجود داشته باشند . مگر در قاره آفريقا سر زمين اجدادی آقای اوباما ، هرجا که دارای منابع غنی هست درگيريهای خونين ادامه ندارد ؟ آنها که ديگر با سنگ و چوب باهم نميجنگند . ببينيد سلاحها از کجا مي آيند و چه کسانی در پشت اين جنگها هستند ! کودتاهای پی در پی در اين کشورها در کجا طرح ريزی ميشوند ؟ نمونه های روشن اينگونه دخالتها در همين سالها که هنوز در خاطره ها هست فراوان است . کدام زمان قدرتها از دولتهای ميانه رو دموکرات در اين کشورها حمايت کردند و عليه آنها توطئه نکردند ؟! مگر دولت مردمی دکتر مصدق را با ديکتاتوری شاهنشاهی جايگزين نکردند ؟ مگر با حيل مختلف انقلاب اخير ايران را که مردم برای آزادی از استبداد برخاستند ، با همراهی با تندروان و منحرفين ، به استبداد مجدد تبديل نکردند . براي آنان چه فرق ميکند که مستبد تاج بر سر داشته باشد يا عمامه ؟! فقط مردم و روشنفکران در جريان امور نباشند بعد با زدو بندهای محرمانه و توطئه های سری ، برنامه های خود را اجرا ميکنند . جريانات پيرامون گروگانگيری سفارت آمريکا در تهران ، ايران گيت های مختلف و جريان مک فارلين مگر نمونه های بارز نيستند ؟ همين چند وقت پيش بود که يکی از وزرا ی دولت موقت وآگاهان جريانات انقلاب ، آقای دکتر يزدی ، در مصاحبه ای گفت آنجا که آمريکاييها انتخاب بين حمايت از ميانه روها و يا روحانيون تند رو را داشتند ، حمايت از روحانيون را برگزيدند . نتيجه اين گونه هدفگيريها شان را هم که ميبينيم . کسی را که ميخواست جنگ ايران و عراق را پايان دهد برکنارش کردند تا جنگ به مدت هشت سال به سود قدرتها ادامه يابد و حالا هم چه کسی ميتواند بخوبی آقای خامنه ای دشمن تراشی کند و مثل آقای احمدی نژاد با شعارهای تند و توخالی بهانه هر گونه اقدام عليه ايران را فراهم نمايد ؟! آری اگر آقای اوباما بخواهند تغيير واقعی در سياستها ايجاد کنند ، اينها زمينه های واقعی تغيير هستند . بايد صداقتی را که مردم در چهره اش ديده اند در عمل جايگزين سياستهای پيشين آمريکا نمايد . و اگر بتواند چنين کاری را در امريکا انجام دهد قادر خواهد بود ساير قدرتهای جهانی را هم با آن سياست هماهنگ کند و اين ميشود يک تغيير واقعی در کل جهان . ايجاد چنين تغييری اراده ای بسيار قوی همراه با از خود گذشتگی نياز دارد که تصورش هم آسان نيست . ولی حال که چنين زمينه ای را در وجود آقای اوباما ديده ايم بايد از او بخواهيم نگاهی بيندازد به سرنوشت همه روسای جمهور قبل از خود و ببيند که با همه کارهای خوب و بدی که کردند بيش از دو سه نفرشان در قيد حيات نيستند . آنچه از او باقي خواهد ماند خاطره ها و نتايج عملکردهايش خواهد بود . کارهای بسيار بزرگ از دست هرکس بر نمی آيد . و هرکس چنين موقعيتهای مناسبی برای ايجاد تغييرات اساسی پيدا نميکند . کافيست مقايسه ای کند بين بسياری از سردمداران تاريخ بشريت و افرادی مانند عيسی مسيح ، موسی و محمد ، و تاثير واقعی اين افراد که بنا بر مقتضيات زمانشان خود را پيامبر معرفي کردند . البته نه با آنچه پيروان دروغينشان در حال حاضر جلوه ميدهند . آيا اوباما حاضر است اراده ی مسيحايی از خود نشان دهد و از احتمال آويخته شدن بر صليبی ديگر نهراسد ؟

پنجشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۷

موسوی با شعارهای کهنه و ناموزون !

پرده ای دیگر از نمایش انتخاباتی با اعلام رسمی کاندیداتوری میرحسین موسوی گشوده شد . ایشان انتخابات را " بزرگترین جشنواره جمهوریت در نظام " دانسته اند که من از معنای آن سر در نیاوردم . ظاهرا این چندین سال را که ایشان به قول بعضیها در سکوت گذرانده است ، در اصل در خواب بوده اند و از اطراف خود کاملا بی خبرند که باز شعارهای کهنه ای چون " اسلام ناب محمدی " ،" اندیشه های امام " ، "ارزشها " و ... را اعلام کرده است ، غافل از اینکه مردم دیگر به دروغ بودن این شعارها پی برده اند و جاذبیت خود را از دست داده اند . بیانیه او حاکی از بی برنامگی اوست و گویای این نظر است که فقط یک معجزه میتواند نظام را اصلاح کند و اینکه آنهم چیزیست غیر قابل وقوع . او در بیانیه اش جرات نکرده است حتی قول یک قدم پیشرفت در زمینه آرزوهای دراز را بدهد . تنها چیزی که از بیانیه اش تشخیص داده میشود اینست که باید برای تضمین وجود پشتیبان واقعی برای اصول و تقویت پایگاه انقلاب و آماده نگهداشتن مردم برای اصلاحات ، همه از نوع مورد نظر خودش ، باید مردم برای همیشه مستضعف بمانند . چرا که به محض قدرت گرفتن مستضعفین همه اینها از بین میروند . این قسمت از بیانیه اش را مرور کنیم تا روشن شود او در چه دنیایی سیر می کند . " مستضعفان اين مطمئن‌ترين پايگاه برای ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی و آماده‌ترين قشر برای اصلاحگری و پايبندترين پشتوانه برای اصول و اصول‌گرايی صبورانه به‌گوشند ... " او هنوز نمیداند چرا با گذشت سی سال از انقلاب ، این مستضعفین هنوز مستضعف اند ! و فکر هم نمیکند که اگر مستضعفین روزی از حالت استضعاف خارج شدند بر سر ارزشهای مورد نظرش چه می آید ! آیا مردم جذب شعارهای تو خالی او یا وعده های دروغین خاتمی و یا حرفهای مضحک کروبی میشوند ؟ و یا همانند گذشته صحنه سازی و تقلب فرد مورد نظر حاکمیت را از صندوقها بیرون می آورد ؟!

سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۷

خاتمی فرهنگی-سیاسی نه، خاتمی اقتصادی ؟!

در نمایش انتخاباتی ایران که اکثریت مردم ایران جایی در آن ندارند ، برای داغ کردن بازار آن ، روی کاندیداها مانور میدهند . یکی از بازیگران اینبار آقای خاتمی است که پس از مدتی پیش و پس رفتن ، بالاخره حضور خود را اعلام کرد و از آنجاییکه خودش هم میداند این انتخابات در خوش بینانه ترین شکلش چیزی بیش از یک شوخی نیست ، می گوید " من در اینجا با جدیت نامزدی خود را اعلام میکنم ." شوخی مضحکتر اینکه از وی نقل قول شده که اینبار نه با شعار " توسعه سیاسی " بلکه با شعار " توسعه اقتصادی " وارد میدان میشود . شاید بهترین تفسیر این شعار همانست که یکی از نزدیکانش در مجمع روحانیون گفته است : " میتواند وضع کنونی کشور را برای پیشبرد اهداف و آرمانهای امام تغییر دهد ." به یاد داریم که آقای احمدی نژاد پس از بی نتیجه ماندن و توخالی در آمدن شعارهای فرهنگی- سیاسی آقای خاتمی ، با شعار فساد زدایی و اقتصادی و اینکه میخواهد سفره ایرانیان را چرب کند وارد معرکه شد . حالا که این شعارها هم تو خالی درآمد و وضعیت اقتصادی بدتر از قبل شده ، آقای خاتمی فکر میکند این شعار اقتصادی جاذبه ی بیشتری داشته باشد . ولی فراموش کرده است که مردم هنوز بخاطر دارند که امامی که او در پی پیشبرد اهداف و آرمانهای اوست گقت : " اقتصاد مال خر است ." حال معلوم نیست آیا او مرجع تقلیدش را عوض کرده است ، یا واقعا مانند امامش مردم را آنطور میبیند ، و با این باور میخواهد مردم را بسوی خود جذب کند! آقای خاتمی باید بداند که با این سیستم حکومتی فقط ممکن است اقتصاد خود و اطرافیان خود را تقویت کند . مردم میدانند تا یک زندگی شرافتمندانه نداشته باشند که بتوانند ارزشهای والای انسانی خود را به نمایش درآورند و در کمال آزادی و استقلال با مشاوره وتشریک مساعی ملی و بین المللی از موهبات جهان هستی بهره مند شوند ، به اقتصاد سالم نخواهند رسید .

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۷

مصاحبه ای که داغ تازه کرد

اخیرا خانم معصومه ناصری متن مصاحبه خود با آقای ابوالحسن بنی صدر را منتشر کرده اند . لحن نظریه های ارائه شده توسط خوانندگان بخوبی نشان میدهد که هنوز وجدان آنان که او را بخاطر دارند بیدار است و هنوز در داغ از دست دادن او سوزان . نفرین برکسانیکه باعث شدند ایران از برکات وجود این شخصیت روشنفکر و صادق وکوشا که عمرش را در راه تحقیق علوم انسانی ویافتن راه درست زندگی کردن و در فکر نجات ایران از دست منحرفین ظل اللهی و آیت اللهی میگذراند محروم شود . به راستی چگونه میتوانیم بر خود ببخشیم که در راه پیاده کردن اهداف انقلابمان که در انتخاب اولین رئیس جمهورمان جلوه گر شد به اندازه کافی تلاش نکردیم و اجازه دادیم مکاران دروغگو او را خائن جلوه دهند و مارا هم مردمی که شعور انتخاب کردن نداریم !؟ اگرچه خنثی کردن توطئه ای که بسیار ماهرانه توسط اجنبیان و نادانان قدرت طلب داخلی طرح ریزی شده بود آسان نبود ، ولی اگر بموقع بیدار میشدیم و اقدام میکردیم ، میتوانستیم موفق شویم . بد تر از آن ، سکوتیست که جامعه ی صاحب کلام و قلم ما به آن مبتلا شده و سانسور عجیبی است که در مورد آقای بنی صدر اعمال میشود . مثل اینکه همه این پندار غلط را پذیرفته اند که بدون نظر قدرتهای جهانی در ایران کسی زمامدار نمیشود و دست از او شسته اند . حال که او خودش میگوید دیگر سمت دولتی نخواهد پذیرفت ، لااقل مردم را از افکار او ، تحقیقات او ، وکتابهای او که با زحمت فراوان نوشته شده اند محروم ندارید . تاریخ چنین تنگ نظریها را نخواهد بخشید و فراموش نخواهد کرد . حتی آنان که دغدغه دین دارند باید بدانند که اگر کسانی در آینده بخواهند به اسلام معتقد بمانند ، تنها اسلامی که میتواند برای آنان جذابیت داشته باشد همانست که بنی صدر مترجم آنست . مطمئن باشید که اگر در زمان حیات او هم مردم نوشته های او را نبینند ، پس از او به اهمیت آنها پی خواهند برد و توجه خواهند کرد . عمر پر بارش مستدام باد .

چهارشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۷

امید رفته بر باد و امید در فضا ویلان

سی سال پیش در چنین روزهایی میلیونها ایرانی در امید رسیدن به یک زندگی آبرومند که متضمن آزادی و سربلندی آنان باشد ، مصمم در تلاش نیل به این اهداف بودند . اگر ایرانیان به شعارهای آزادی ، استقلال و جمهوری اسلامی لبیک گفتند ، برای این بود که آرزوهای خود را در آنها می یافتند . اسلامی که می شناختند و از آن شنیده بودند ، اسلامی بود که خدایش مهربان و ارحم الراحمین بود . خدایی بود که انسان را آزاد آفریده بود . نه اسلامی که خشونت ، برادر کشی ، فساد ، دروغگویی ، افترا ، زندان ، شکنجه و انواع نامردمیها توسط مدعیان دروغینش جایز شمرده شود . اگر اسلام را به عنوان فکر راهنمای خود قبول کردند بخاطر این بود که از آن تصوری جز تامین آزادی و استقلال خود نداشتند. برای این بود که ناامید از هر مکتب و مسلک دیگر ،آرمانهای خود را در آن می دیدند . ولی افسوس که غفلت کردند و به کسی و کسانی اعتماد کردند که برای رسیدن به قدرت هر چیز از جمله دین خود را نیز قربانی کردند . اکنون که اسلام حاکم بر خود را جز کفر نمی بینند ، نا امید از هر چیز و هر کس ، در انتظار موقعیتی دیگر نشسته اند تا بلکه بار دیگر آرزوهای بر باد رفته را پی گیری کنند . متاسفانه آنان که انقلاب مردم را دزدیدند ، به آن بسنده نکردند . آزادی و استقلال را هم از آنان گرفتند ، حتی حرفهای نیک آزادیخواخان و استقلال طلبان واقعی را هم دزدیدند و می دزدند . هر کس در هرجا حرف خوبی میزند ، اینها هم همان حرف را از زبان خود میگویند . شعارهای آزادیخواهی و عدالت طلبی شان گوش فلک را کر میکند . ولی صدای هر آزادیخواه را در گلو خفه میکنند . گویی توصیفاتی را که در قرآنشان از شیطان شده ، بارها مرور کرده و عین آنها را در زندگی خود پیاده میکنند . امروز در جایی خواندم که یکی از نشریات دروغ پراکنی شان ، برای متهم کردن دانشجویان به گناهی بزرگ ، نوشته است که دانشجویان رهبر را دیکتاتور می نامند . آیا اینها واقعا فکر میکنند رهبرشان دیکتاتور نیست ؟! اینها گفتن حقیقت را جرم مینامند . اگر دیکتاتوری در کشور حاکم نباشد مگر میشود این حرف را جرم شمرد ، ولو دیکتاتور هم نباشد ! مگر دیکتاتوری شاخ و دم دارد ؟ در ساده ترین بیان ، هر وقت آزادی بیان و نشر عقاید نباشد ،دیکتاتوری هست . مگر در همین وبلاگ من چه گناهانی صادر شده که آنرا مسدود و سانسور کرده اند ؟! چه چیزی در آن نوشته شده که نباید کسی از آن باخبر شود ؟ آیا همین گواه زنده ای بر دیکتاتوری حاکم نیست ؟ تا کی میخواهید خود و مردم را گول بزنید و دروغ تحویل مردم دهید ؟ یکی از جدیدترین دروغهایشان " نام " امید بر فضا رفته شان میباشد . که حتی اگر ادعای وطنی بودنش هم دروغ نباشد ، قبول آن برای مردم آسان نیست . هیچ ایرانی نیست که از پیشرفت علمی و تکنیکی کشور خود شاد نگردد . ولی مردمی که حاکمیت را در حل کوچکترین مشکلات عاجز میبینند کی میتوانند این حرفها را باور کنند . مردمی که ناامیدی را میتوان بوضوح در صورتهای غمگین و پیشانی پر چین و چروک ناشی از مشکلات عدیده شان دید ، کجا فرصت دارند بدنبال امیدی در فضا بگردند و از خود میپرسند گور نداریم ، کفن بخریم ؟! و از آنجا که این رژیم در تبدیل فرصتها به تهدید تخصص کامل دارد ، کجا معلوم که اینهم ابزاری برای افزایش آلامشان نگردد !

شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۷

مردگان زنده و زندگان مرده

زمانیکه آقای خمینی از پاریس به ایران برگشت تا رهبری انقلاب مردم را بدست گیرد اولین برنامه اش را دیدار از بهشت زهرا و سخنرانی در آن محل انتخاب کرد . این روزها که میگویند حکومتیان گورستان خاوران را که محل دفن هزاران زندانی قتل عام شده بدستور آقای خمینی است با بولدوزر زیرورو و ویران کرده اند ، این سوال پیش می آید که مگر قرار است چه اتفاقی در این محل بیافتد ؟ آیا پایان دوران خود را پیش بینی کرده اند و نگران آنند که اینبار دیگری مراسم پیروزی انقلابی دیگر را در این محل برگزار کند . شاید ترس حکومت از این باشد که نکند در آن سخنرانی این مطرح شود که لااقل در حکومت شاه قبلی به قول آقای خمینی گورستانها آباد شد ولی این حکومت اجازه نداد گورستان را هم سروسامانی دهند ! قبلا یکی از این آقایان گفته بود که " ما دیگر مثل شاه نیستیم که به آن آسانی زیر پایمان را خالی کنند ." این روزها هم که در تلویزیون سریالی بنام " یوسف یا یوزارسیف " پخش میشود و در آن دسیسه های مختلف کاهنان معبد در مبارزه با یوسف را نشان میدهد ، مردم روحانیون حکومتی فعلی را با آن کاهنان مقایسه میکنند و میگویند اینها چون اینگونه داستانها را قبلا خوانده بودند در بکارگیری دسیسه ها بر علیه رقبای خود مهارت پیدا کرده اند .و مخصوصا آنجا که کاهن اعظم سفارش کرد کاری بکنند که برنامه های یوسف به شکست بیانجامد ، داستان برخوردهای روحانیون در زمان ریاست جمهوری آقای بنی صدر را تداعی کرده است و میگویند یوزارسیف ضد ولایت فقیه است . همینگونه است خراب کردن گورستان اعدام شدگان . که مبادا این مردگان هم برای آنها درد سر ساز گردند .اگر چه کاری کرده اند که بسیاری از زندگان امروز از مردگان هم عقب افتاده اند ولی بیم از آن دارند که روح اینگونه مردگان و آثار جنایاتی که بر آنها روا داشته اند روزی موجب بیداری هر مرده ای گردد و آنروز پایان حکومت ستمکاران .

جمعه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۷

آیا اوباما میتواند تغییر دهد ؟ ما چطور؟

امروز دومین روز ریاست جمهوری اوباماست . تقریبا کلیه خبرگزاریها سرخط خبرهای خود را به اقدامات جدید او اختصاص داده اند و تقریبا در کلیه کشورها غیر از ایران و بعضی از کشورهای مشابه، که حکومتهایشان اصلا دوست ندارند صحبتی از تغییر در کشورشان به میان آید، این اخبار در راس خبرها قرار میگیرند . باور بعضی از ما این است که آنچه فعلا از آمریکا منعکس میشود با واقعیت اختلاف فراوان دارد . و دلایل مختلفی هم وجود داشته و دارند که میتوانیم به آنها استناد کنیم . حال فرض کنیم نظر ما در اینخصوص درست باشد . و آقای اوباما در ادعاهای خود صادق نباشد ، آیا انکار صداقت او کمکی به ایجاد تغییر در سیاست آمریکا میکند ؟ و یا این انکار میتواند موجب ارتقاء قدرت ما در مقابله با سیاستهای غلط آنها گردد ؟ ما زمانیکه صحبت از تعلیم و تربیت ویا امر به معروف و نهی از منکر میکنیم به موضوع تشویق و تنبیه به عنوان اصلی مهم و بسیار تاثیر گذار می نگریم . حال اگر ما در این موقعیت به عناد ورزیدن ادامه دهیم وهمه جا فریاد بزنیم که دروغ میگویند و هدف گردانندگان اصلی آمریکا تسلط و استعمار است و به دادن شعارهای تند و مبارزه جویانه خود ادامه دهیم همان بهانه های همیشگی را برای آنها فراهم نمیکنیم ؟ حال اگر بعکس بتوانیم به حرفهای مردم پسند او که در همه جا با استقبال روبرو شده و خیلی ها را امیدوار کرده است روی خوش نشان دهیم و در تشویق از او همان شعارها را در اینسوی کره زمین هم فریاد بزنیم وهر روز این شعارها را زنده نگهداریم و رفتارمان را هم همان رفتاری بگردانیم که خودمان در طول انقلاب شعارش را میدادیم ، آیا آنها میتوانند به آسانی زمینه لازم برای پیاده کردن اهداف استعماری فراهم ببینند ؟ در دنیای امروز اگر آنها واقعا هم بخواهند دنبال سلطه بر دیگران بروند ابتدا باید زمینه لازم را در افکار عمومی ایجاد کنند . و بهترین بهانه ها برای اینکار تاکنون همان شعارهای تند تو خالی و بعضی اقدامات خرابکارانه بی ارزش بوده است که هر وقت هم کافی نبوده خودشان موثرتر از آنها را ترتیب داده اند و به علت وجود زمینه آنرا به گردن ماها انداخته اند . آیا همه اینها تاکنون خامی و ساده اندیشی ما بوده است یا حیله های برآمده از آنها و یا هردو؟ آیا حرف اوباما که خطاب به ماها میگوید گرفتاریهای خود را به غرب نسبت ندهید خالی از هر گونه حقیقت است ؟ آیا خود ما در آنچه از طرف غرب ویاشرق بر ما تحمیل شده مقصر نبوده ایم ؟ اگر ما با هوشیاری لازم شعارهای انقلاب را حفظ میکردیم و رفتارمان را هم با آن هماهنگ میکردیم اوضاع بگونه ای دیگر رقم نمیخورد ؟ ولی متاسفانه دیگر ما نمیتوانیم شعار مردم پسند سر دهیم . اصلا زبان ما زبان خودمان در دوران انقلاب نیست . چرا که حکومت حاکم برما زبانش زبان مردم نیست و اصلا این حکومت بویی از حکومت مردمی نبرده است . متاسفانه زبان حکومت ما همان اوائل انقلاب عوض شد .همان وقت که آقای خمینی شروع انقلاب دوم را اعلام کرد . ما هم آنقدر ساده و خام و سرسپرده بودیم که از خود سوال نکردیم مگر انقلاب اول چه ایرادی داشت که باید انقلابی دیگر آنرا پشت سر بگذارد . آنروزها اغلب فکر میکردند که انقلاب دوم مکمل انقلاب اول است و متوجه نبودند که ضد آن انقلاب میشود . و فرزندان انقلاب را میخورد و ناخلفان را جایگزین میکند . آیا تاسف آور نیست که ما با شعار " آزادی" خود را از سلطه دیگران رها کردیم ولی مدتهاست که نبودن آزادی در کشور بهترین وسیله سوء استفاده دیگران شده و کشور را در پرتگاه سقوط قرار داده است ؟ و اشک مردم ما باید در مشاهده صحنه های اعمال دموکراسی در کشورهای دیگر جاری شود و هیچ شور و هیجانی از اینکه میخواهد در کشور انتخابات انجام گیرد وجود نداشته باشد ؟ واینهمه به خاطر آنست که انقلاب مردم از مسیرش منحرف و به ضد انقلاب تبدیل شد . آیا ممکن است دوباره به خود آییم و پرچم سربلند آزادی را دو باره به دست گیریم و موقعیتهای مناسب جهانی را برای ایجاد تحولات اساسی در دنیای خود غنیمت شماریم و بیچاره وار نظاره گر تحولات جهانی نباشیم و خود را برای هر اقدامی دست بسته نبینیم؟

دوشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۷

پاسخ مورد انتظار از اوباما به پیام احمدی نژاد

چنانچه قرار باشد آقای اوباما مطابق انتظار مردم عمل کند ، این نمونه پاسخی است که باید به نامه تبریک احمدی نژاد ارائه نماید: (بنام خدایی که انسانها را آزاد آفرید و ارحم الراحمین است) جناب آقای احمدی نژاد: با تشکر فراوان از پیام تبریک شما مایلم به عرض برسانم که بسیار خوشحالم که حضرتعالی مطالبی را در پیام خود بیان نموده اید که در صورتیکه در بیان آن صداقت وجود داشته باشد و عمل به آنها را از مسوولیتهای خود بدانیم مطمئنا در مسیری خواهیم رفت که به یاری خدا خسارات روحی و روانی و اقتصادی که بر اثر سیاستهای اشتباه پیشینیان من و حکومت شما به مردم دو کشور و جهان وارد شده جبران شود. بدرستی مرقوم نموده اید که فرصت هایی که از ناحیه خداوند به بندگان هدیه می شوند زودگذرند همانطور که دوران چهار ساله ی ریاست جمهوری شما هم به زودی به پایان می رسد. و شما می توانید با یک ارزیابی دقیق متوجه شوید که آیا در مسیر صلاح ملتتان عمل کرده اید و یا خدای ناکرده در مسیر سقوط آنها . تصور من بر این است که ما در مورد نحوه ی قضاوتمان در این خصوص با هم اختلاف نظر داشته باشیم. و این امریست طبیعی که هر کسی ممکن است در مورد عملکرد خودش نتواند درست قضاوت کند و بر همین اساس است که امر قضاوت را به بیطرفان واگذار می کنند. بسیار محتمل است که حکومتها در امر حکومت دچار اشتباه و گمراهی بشوند و خود یا متوجه آن نمیشوند و یا بنا بر عقاید خود آنرا اشتباه ندانند . مهم اینست که صاحبان اصلی حکومت که ملتها هستند بتوانند هر چه زودتر جلو خسارت وارده از سوء مدیریتها را بگیرند. برهمین اساس قضاوت در مورد عمل کرد حکومتها در دنیای آزاد و مترقی به خود ملتها واگذار شده ، تا چنانچه اکثریت مردم از دولت ناراضی بودند بتوانند بسادگی آن را بر کنار و دولت دلخواه خود را انتخاب کنند. و این فلسفه ی انتخاباتی است که امثال من را به سمتی میرساند که شما بخاطر آن به من تبریک گفته اید. من در طول قریب دو سال مبارزات انتخاباتی در آمریکا، با استفاده از کلیه ی وسائل ارتباط جمعی سعی فراوان کردم تا با کلیه ی مردم آمریکا در تماس باشم و نظرات خودم را نسبت به مسائل موجود در کشور وجهان بطور واضح و شفاف بیان کنم. در عین حال رقبای متعدد من و هر یک از آمریکاییها هم در کمال آزادی سعی کردند ضمن توضیح نقطه نظرات خود هر آنچه از نقاط ضعف من در تصورشان می گنجیده برای ملت آمریکا روشن کنند. ودر نتیجه نه تنها ملت آمریکا بلکه تمام جهانیان، آنانکه امکان استفاده از وسائل ارتباط جمعی جهانی را داشته اند و علاقمند به این مسائل بوده اند، با شناخت کامل در مورد من قضاوت کرده اند و اکنون مفتخرم که ملت آمریکا نسبت به من اظهار اعتماد نموده و وظیفه ی خطیری را به عهد ه ی من قرار داده است. بدیهی است در طول دوران خدمتم در آمریکا، مردم آمریکا و جهان قادر خواهند بود با شفافیت لازم در مورد عملکرد من قضاوت و اظهار نظر نمایند. بدون شک یکی از مسائل مهمی که من با آن روبرو هستم موضوع مشکلات موجود در رابطه ی ایران و آمریکاست که از سالیان دراز به علت عملکرد غلط هر دو حکومت ایران و آمریکا بسیار پیچیده شده است. و حتما مستحضر هستید که در دوران مبارزات انتخاباتی، موضوع ایران یکی از مسائل مهمی بوده است که از طرف رقبای من هم مطرح بوده و همیشه علیه من از آن استفاده شده و متاسفانه علائم خاصی که از سوی شما به این طرف مخابره می شد همیشه موجب تقویت رقبای من میشده که شاید اگر آنان پیروز می شدند شما در تبریک گفتن به آنان احتیاط می کردید. به هر حال اکنون شما از من انتظار دارید که در رفع مشکلات فیمابین بکوشم و گذشته را جبران کنم. منهم بسیار مایلم که بتوانم چنین کنم، لیکن خود می دانید که من بصورت یکطرفه قادر به انجام چنین کار بزرگی نیستم. چرا که یک طرف قضیه شما و حکومت شماست. قبول دارید که قبل از هر چیز باید اعتمادی نسبی بین دو طرف ایجاد شود. و بیشتر مشکلاتی که پیشینیان من در مورد رابطه با شما داشته اند این بوده که گفته اند به حکومت شما اعتماد ندارند. حال باید ببینم چگونه باید این اعتماد را بدست آورد. مردم آمریکا به یک اصل کلی عقیده دارند و آن اینکه هر تصمیمی که اکثریت مردم پس از رایزنیهای لازم اتخاذ کنند به خیر و صلاح خود مردم و حتی سایر ملل خواهد بود و تصمیماتی که بوسیله محافل خاص، بدون دخالت آگاهانه ی مردم، توسط دولتهایی که متکی به آرای اکثریت ملت خود نیستند و از راههای غیر دموکراتیک بر مردم حکومت می کنند اتخاذ می شود قابل اعتماد نبوده و اغلب به زیان ملتها تمام می شود. لذا ما به حکومتهایی که مطمئن نباشیم نماینده ی واقعی ملت خود هستند هیچ اعتماد نداریم مگر اینکه دستگاههای اطلاعاتی ما بر همه ی مسائل مهمشان که تاثیر بین المللی دارد اشرافیت کافی داشته باشند.این واقعیتی است که قبل از هر چیز باید از آن آگاه باشید. حال برای اینکه من بتوانم در برابر افکار عمومی مردم آمریکا و جهان و در مقابل رقبایم که منافع خود را در جدل با امثال شما می یابند، درست عمل کنم، باید به یکی از راههای فوق اعتماد ملت آمریکا و جهان را نسبت به عملکردهای شما که جنبه های جهانی پیدا کرده اند کسب کنم. من راه دوم یعنی اشرافیت دستگاههای اطلاعاتی ما بر مسائل مهم شما را به صلاح شما نمی دانم . وبا علم به اینکه ملت شما با این امر مخالف خواهد بود، مایل به ورود به اینگونه زد و بندها نیستم . پس لازم است راه اول را انتخاب کنیم و آنهم کاملا در اختیار شما ، حکومت شما و مردم ایران است. آنچه مسلم است برابر استانداردهای مورد قبول بین المللی، در حال حاضر حکومت شما نماینده ی واقعی ملت شما نیست. چرا که روش های انتخاباتی شما بگونه ای است که حاصلش انتخاب نیست بلکه انتصاب بوسیله ی محافل خاص است که عده ای از مردم را هم درسایه ی جوی تار و مسموم با ترفندهای مختلف به پای صندوقهای رای می آورید و هر گاه یکی از رقبای صوری هم به خواب روند نتیجه مخدوش میشود . نمونه ی واضح آن وضعیت فعلی شماست که با وجود اینکه چند ماهی بیشتر به پایان دوره ی چهارساله ی شما نمانده هنوز مردم ایران نمی دانند چه کسانی داوطلب می شوند و تازه اگر کسانی داوطلب شوند تا مدت کوتاهی قبل از انتخابات نمی دانند کدامشان تائید صلاحیت می شوند. و بسیار کسانی هستند که می دانند چنانچه کاندید شوند از فیلترهای شما رد نمی شوند و چه بسا احساس نا امنی می کنند. وتازه رهبر شما اخیرا گروههای داخل حکومت را نیز از مطرح کردن موضوع انتخابات به بهانه ی زود بودن منع کرده است. از طرف دیگر شواهد موجود حاکی از آن است که مردم ایران در وضعیت فعلی قادر به انتخاب آزاد و آگاهانه نیستند. تمام وسائل ارتباط جمعی در اختیار و کنترل قشر خاصی در حکومت است . چنانچه روزنامه یا مجله ای کوچکترین انحراف از آنچه مورد پسند حکومت است داشته باشد توقیف می شود. هر فردی که در مخالفت با حکومت شما سخن بگوید دچار سرنوشتی نامعلوم می گردد. در کشور شما قتلهای سیاسی متعددی اتفاق افتاده و می افتد که دستگاه قضایی شما مسببین اصلی را مشخص و مجازات نمی کند و چون دستگاههای اطلاعاتی و قضایی شما پی گیر یافتن حقیقت اینگونه جریانها نیستند طبیعتا حکومت متهم به انجام این عملیات است. حالا شما خود قضاوت کنید که آیا در چنین جوی مردم شما قادرند بصورتی آزادانه و آگاهانه حکومت مطلوب خود را انتخاب کنند که مردم دنیا هم بر همین اساس بتوانند به آن اعتماد کنند؟ پس از شما خواهش می کنم شما هم مرا در اهدافی که اعلام کرده ام و آن تغییر اساسی در روابط داخلی و بین المللی است و بر همان اساس مردم آمریکا این ماموریت را به من داده اند، کمک کنید. تا در مورد کشور شما بتوانیم مسائل را حل کنیم بگونه ای که دو ملت که اتفاقا بسیار هم به همدیگرعلاقمند هستند روابطی دوستانه و سازنده داشته باشند. بدیهی است تا بر اساس معیارهای قابل قبول انسانی و بین المللی اطمینان حاصل نشود که حکومت شما یک حکومت ملی می باشد. و در حالیکه بسیاری از رجال مذهبی شما هم یا در زندانند و یا حبس خانگی و یا تبعید، ادعاهای شما در مورد پیروی از اصول ادیان الهی هم مورد قبول کسی قرار نمی گیرد . و نه تنها مسائل موجود حل نخواهد شد بلکه روزبروز بر مشکلات شما و مردم شما افزوده خواهد شد. اطمینان دارم چنانچه حکومت شما نماینده واقعی ملت باشد که در آنصورت بر اساس معیارهای انسانی و مطابق با اصول حقوق بشر و رضایت پروردگار جهان عمل خواهد کرد ،هیچ قدرتی در مقابل وجدان عمومی جهان قادر به تهدید شما و منافع شما نخواهد بود . مطمئنا چنین حکومتی قادر خواهد بود با ما و سایر ملل جهان در حل مشکلات متعدد جهانی همقدم تا با یاری خدا عدالت بر جهان گسترده شود .

دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷

اوباما هم فرصتی که خواهد سوخت

اگر چه خیلی ها بر این باورند که سیاست در آمریکا در کنترل گروهی خاص است که بطور نامحسوس انتخابات آمریکا را نیز در کنترل دارند. ولی آنچه در انتخابات اخیر آمریکا گذشت نشان دهنده قدرت مردم است که هرکس بتواند از پشتیبانی آن برخوردار شود موقعیتی پیدا خواهد کرد که هیچ نوع از انواع دیگر قدرتها این ویژگی را ندارند . هر آنچه گردانندگان اصلی سیاست آمریکا در نظر داشته باشند، اشک شوقی که از چشمان زن و مرد سیاه و سفید آمریکائی جاری شد نشانگر اینست که مردم آمریکا هم همانند دیگر ملل خواهان صلح، دوستی، آرامش و زندگی مسامت آمیز همراه با وضعیت معیشتی و اقتصادی خوب و آبرومندانه هستند. نتیجه ی این بار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با استقبال عظیمی که مردم از برنامه های باراک اوباما کردند ویژگی خاصی به این انتخاب داده است که معنایی بسیار فراتر از رای دادن به حزب دمکرات بجای خزب جمهوریخواه دارد. ویژگی خاص دیگر این انتخابات این بود که آوازه ای بین المللی پیدا کرد و مردم دنیا هم به آن توجه خاص داشتند و اکثریت قریب به اتفاق آنها هم خواهان انتخاب اوباما بودند. این دو ویژگی در این انتخابات موقعیتی خاص و استثنایی برای آمریکا و جهان فراهم آورده است که اگر به درستی ازآن استفاده شود قادر است دگرگونیهای بسیار مثبتی در روابط بین المللی ایجاد کند و مسیر حرکت فعلی سیاست در دنیا را بطور کلی تغییر دهد و تخریب و دشمنی و ستیزه جویی جای خود را به سازندگی ، دوستی و روابط مسالمت آمیز بدهند و زمینه ی پیشرفت عاقلانه و عالمانه ی بشریت را بسوی ترقی ایجاد کند. البته کسانی در آمریکا و سایر نقاط دینا هستند که به غلط منافع خود را در جنگ و برخورد تمدنها می بینند. و به دسیسه های مختلف متوسل می شوند تا جو جهانی را در مسیر اهداف خود شکل دهند. و از آنجا که این گروههای تبه کار با سازمان دهی های دقیقی عمل می کنند،متاسفانه از غفلت سایر گروهها استفاده می کنند و معمولا موفق تر عمل کرده اند. با وجود این از آنجا که ریاست جمهوری آمریکا از قدرت خاصی در دنیا برخوردار است، حتی قادر است رقبای جنگ طلب خود را نیز قانع کند که راه بهتری نیز برای زندگی مرفه وجود دارد. و اگر چنین طرز تفکری پشتیبانی اهالی علم و سیاست را بهمراه داشته باشد می تواند از موقعیت به دست آمده کمال بهره برداری به عمل آورد. این موقعیت برای ایران ما هم که با دسیسه های جهانخواران بین المللی و قدرت پرستان و نادانان داخلی و غفلت مردم وارد مرحله ی خطرناکی از تاریخ خود شده است فرصتی استثنایی ایجاد کرده است که متاسفانه با ساختار فعلی حکومت و گروههای سیاسی فعال، قادر به استفاده از این فرصت و خروج از بن بست فعلی نیست ، بلکه بسا همین حکومت که ادبیاتش جنگ و نفرت است بهانه ایست در دست جهانخواران و زورمداران تا جو بوجود آمده براثرانتخابات اخیرآمریکا راهم خنثی کنند. برای استفاده از جو سیاسی بوجود آمده احتیاج به کسانی داریم که به فساد و زورگویی و زیرپا گذاشتن حقوق مردم آلوده نشده باشند. افراد مطرح در حاکمیت ایران حتی خوشنام ترین آنها هم ، لااقل بخاطر سکوتشان در مقابل قتل و غارتها و ظلم و ستمهایی که بر روشنفکران و سیاسیون مخالف در دوران بعد از انقلاب شده است، از چنان وجهه ای برخوردار نیستند که بتوانند از این فرصت استثنایی استفاده ی لازم را نصیب ایران کنند. و اصلا ادبیات این کار را ندارند . نمایش انتخابات ریاست جمهوری ایران هم اگر بر همین منوال پیش برود هیچ چیز را تغییر نخواهد داد. تا زمانی که مردم ایران نتوانند آزادانه نمایندگان خود را انتخاب کنند و تا زمانیکه سانسور و سرکوب مخالفین از بین نرود هیچ تغییر مثبتی میسر نخواهد بود. تلاشهای گروههای سیاسی فعال در داخل حاکمیت برای وادار کردن چهره های نیمه خوشنام خود به کاندیداتوری در انتخابات هم تا زمانیکه حاکیمت اصلاح نشود، آب در هاون کوبیدن است. فقط قدرت مردم است که اگر مجال بروز پیدا کند می تواند جو حاکم را تغییر داده و زمینه ی استفاده از فرصت ها را در کشور فراهم نماید. هر گروه سیاسی که بخواهد خارج از دایره ی مردمی عمل کند و بدنبال جلب توجه قدرت حاکم باشد به هیچ موفقیتی نائل نخواهد گردید .

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷

پاسخی فوق اقتصادی به سئوالات انحرافی احمدی نژاد

اخیرا آقای احمدی نژاد طی نامه هایی خطاب به اقتصاد دانان و همچنین به حوزویها خواستار ارائه راه حل مسائل اقتصادی شده اند . البته حاکمیت ثابت کرده است که هیچگاه به نصایح دیگران توجهی نکرده و خشکسرانه هر انچه را که به مصلحت خود دانسته عمل کرده است . و بنظر میرسد دستهایی فرا ایرانی فرمان حکومت را بسویی که میخواهند میچرخانند . آقای احمدی نژاد هم حالا که می بیند هر چه تصور میکرده غلط از آ ب درآمده و حتی پیش بینی اخیرشان که با اطمینان میگفت " قیمت نفت دیگر از صد دلار که پایین تر نمی آید " نقش بر آب شد . و اکنون نفت ایران با قیمتی زیر شصت دلار فروش میرود ، احتمالا از خواب خرگوشی بیرون آمده و بقول رقبای حکومتیش فرا فکنی می کند . باید به ایشان گفت که مشکل اصلی ایران حاکمیت افرادی کم دانش و منحرف بر آنست که با گماردن افراد کم سواد تر و متقلب ، کشور را بسوی سقوط سوق میدهند . پس اگر حقیقتا خواستار راه حل مشکلات هستند صواب آنست که صادقانه اعلام کنند که اصولا اشتباهی سر کار آمده. استعفادهد و زمینه واگذاری حکومت بدست منتخبین واقعی مردم را فراهم آورند . اگر چه ایشان هم شاید در این میان کاره ای نباشند و آن روابط پنهانی و زد و بندهای مخفیانه با قدرتهای خارجیست که زمینه حاکمیت افراد نالایق و خانه نشین کردن لایقین را فراهم میکند . چرا که فقط دیکتاتورها و نادانان هستند که به راحتی مورد سوء استفاده قدرتها قرار میگیرند . ملت ایران در اولین انتخابات بعد از انقلاب به کسی رای دادند که به بهترین مغز اقتصادی معروف بود و با ارائه برنامه های مشخص بذر امید در کشورپاشیده شده بود . ولی همفکران آقای احمدی نژاد با معاملات پنهانی خود با اجانب و با هماهنگی و دسایس چپ ها و راستها او را بر کنار کردند و از آن پس با تقلب و تزویر انتخاباتی مفتضح به نمایش در آوردند و افرادی چون ایشان را سر کار آوردند که با ادامه جنگ و ورود به بازیهای تروریستی و در بند کشیدن انقلابیون و قتل عام آنان این وضعیت را بر کشور تحمیل کردند . با وجود این اگر ایشان راه حل مسائل اقتصادی را میجویند توصیه میکنم به مصاحبه های آقای بنی صدر در رادیو آزادگان گوش فرا دهند که قرار است این هفته در مورد راه حلها صحبت کنند . با این کار هم چیزی یاد میگیرند و هم کمی به جثه رنجور و نحیفشان استراحت میدهند . شنیده شد که اخیرا بر اثر کار شدید بیمار شده بودند و یکی از اطرافیان گفته که ایشان روزی بیست و دو ساعت کار میکنند .شاید برای همین است که در طول شبانروز با خواب آلودگی شدید تصمیماتی میگیرند که وضعیت هر روز ار روز قبل بد تر میشود ! اگر فردی مدیر مدبر باشد و همکارانی لایق داشته باشد احتیاج به چنین کار کردن ندارد . کسیکه روش کار کردن را بلد نباشد و هیچ شناختی هم از وجود خودش نداشته باشد و نداند برای اینکه بتواند خوب انجام وظیفه کند احتیاج به جسم و روانی سالم دارد ، بهتر از این هم نمیشود ! اگر بخاطر داشته باشد یکبار دیگر هم که در رابطه با صبحانه خوردنش صحبت کرده بود ، در همین وبلاگ به او توصیه کرده بودم که بهتر است استعفا دهد چرا که کسی که روش تغذیه بدن خود را نمیداند و مراعات نمیکند بدرد هیچ کار دیگری هم نمیخورد . به امید اینکه مردم ایران موفق شوند حاکمیت کشورشان را خود در اختیار بگیرند تا با برگزاری انتخاباتی سالم مسئولیتها به افراد لایق سپرده شود .

پنجشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۷

فتوائی بر فتاوی آ...مکارم شیرازی

اخیرا آ... مکارم شیرازی فرمایشاتی فرموده اند در خصوص مقایسه ی خدا و انسان در امر خلقت ، تلفن همراه ، و کسانیکه به دنبال خانه نشین کردن مراجع اند . از آنجا که اینجانب از بیش از چهل سال قبل به نوشته ها و نظرات ایشان توجه داشته ام و نوشته های ایشان بر ساختار فکری من بسیار تاثیرگذار بوده است لازم دانستم در رابطه با فرمایشات اخیر ایشان مطالبی عرض کنم تا شاید گوشه ای از بازخورد نظرات و تعلیماتشان در سالیان دراز را دریافته و آثار فتاوی جدیدشان را بر بعضی مردم متوجه شوند. اولین بار که با نام ایشان آشنا شدم سالهای اول دبیرستان بودم.زمانیکه مجلات مکتب اسلام و نسل جوان به من معرفی شد و با خواندن آنها مشتری پروپاقرص همیشگی آنها شدم . تا آنجا که به خاطر دارم سرمقالات مجله ی مکتب اسلام از ایشان بود و به محض انتشار هر شماره با علاقه ی خاصی به دقت می خواندم . نمی دانم زمینه ی مخالفت با وضعیت موجود آن زمان چگونه در من به وجود آمد ولی می توانم بگویم که این دو مجله تاثیر زیادی در روحیات و نوع نگاه من به دنیای اطراف گذاشتند و زمینه ی تفکر و تعمق درباره ی مسائل را در من ایجاد کردند . البته انتشار این مجلات در پایان سالهای دبیرستان دیگر منظم نبود و گاهی ظاهرا بر اثر فشار حکومت شاه توقیف می شدند. مطالعات و تفکرات من درمورد مکاتب مختلف بعد از دبیرستان ، در دانشگاه و خارج از کشور حتی المقدور ادامه یافت و هنوز هم عقیده دارم که مکتب توحید در صورتیکه کاملا موحدانه تبیین شود می تواند بهترین راهنما در زندگی بشر باشد . اینها را گفتم که ایشان فکر نکنند از روی خصومت سخن می نگارم . این را هم عرض کنم که سخنان اخیر ایشان را هم از طریق جراید شنیدم که شامل همه ی گفته هایشان نبوده بلکه اصل مطلبشان را تیتر کرده بودند که چون تکذیب هم نشده،فرض بر صحت آنها است. لذا منهم مجبورم از طریق تنها جریده ی در اختیارم یعنی همین وبلاگ فیلتر شده اظهار نظر کنم .امیدوارم ایشان نیز فرصت کنند و با همان دقتی که من مقالات ایشان را میخواندم این مطلب را مطالعه فرمایند . مطلبی که بیشتر نظرم را جلب کرد این بود که فرموده اند:"اگر تمام مخترعان عالم و محافل علمی جمع شوند حتی نمی توانند یک مگس خلق کنند." این نکته که همیشه مورد تاکید آقایان دیگر هم می باشد چه منظوری را میرساند ؟ و چرا آقایانی که خود را خداپرست می دانند همیشه تاکید بر بسیار ضعیف بودن انسانها در برابر خدای انسانها دارند ؟ به نظر من علت این امر این است که هنوز ما نه خدا را شناخته ایم و نه انسانها را و نه هیچ یک از مخلوقات عالم را و اصولا راهی را که انتخاب کرده ایم و طرز نگاهمان به عالم به گونه ای است که به نظر می رسد به دنبال شناخت نباشیم . همینکه ما مگس را یک موجود ناچیز پیش پا افتاده بدانیم یعنی اینکه از خلقت چیزی نمی دانیم . اولا اساس و فرمول خلقت که ما هنوز با شناخت آن فاصله ی بسیار داریم ، به نظرنمیرسد که رابطه ای با بزرگ و کوچک بودن جثه داشته باشد . چه بسا جاندارانی هستند که آنقدر کوچکند که هنوز با استفاده از نانومیکروسکوپهای امروزی هم نتوان دیدشان ، ولی در هر یک از آنها عظمتی نهفته باشد . از آن گذشته در همین مگس هم که ما روزانه جندتاشان را با انواع وسائل قدیمی و مدرن می کشیم دنیایی از علم نهفته است که اگر کمی در مورد آن فکر می کردیم و مثلا تصمیم می گرفتیم بفهمیم بال این مگس چگونه کار می کند آنوقت به این نتیجه می رسیدیم که نباید خودمان را عالم بشماریم و اجازه هم ندهیم کسی کلمه ی عالم را به ما نسبت دهد. مخلوقات خدا همه بزرگ و با عظمتند ولی نه به بزرگی خود خدا. حالا ما که عقیده داریم انسان اشرف مخلوقات است . چرا باید انسان را کوچک بشماریم؟ هر چه ما انسان را کوچکتر فرض کنیم، خدای انسان را هم بهمان نسبت کوچک کرده ایم. اگر عقیده داریم که انسان خلیفه ی خدا بر روی زمین است ، چرا باید او را دست کم بگیریم . مگر معنی خلیفه جانشین نیست؟ جانشین خدا در چه امری؟ اینجاست که درک ما از خدا در طرز نگاه ما به انسان بسیار موثر است؟ اگر خدا را وجودی بپنداریم که صاحب قدرت است و هر کاری بخواهد از دستش بر می آید و هر بازی بخواهد بر سرمخلوقاتش در می آورد و همه باید از ترس او گریه کنیم که مبادا به عذابش گرفتار شویم ، آنوقت انسان را هم موجودی می پنداریم که باید شب و روز استغفار بطلبد و مواظب باشد که کاری نکند که خدا از او برنجد و چنین انسانی البته باید سعی کند که موجب رنجش رسول خدا و جانشینان او و آیات و نشانه های او هم نشود. و چنین انسانی همانست که خسرالدنیا و الاخره می شود. ولی اگر خدا را وجودی خالق بدون عیب و نقص و رحمن و رحیم بدانیم ، جانشین او هم باید سعی کند همینطور باشد. پس خلقت هم می تواند یکی از وظایف خلیفه الله باشد . و فکر نمی کنم انسانرا از خلقت منع کرده باشند. و همین انسان است که زمانی در صدد بر آمد همین بال مگس و امثال آنرا مورد مطالعه قرار دهد و در نتیجه فن پرواز را متوجه شد و در این زمینه به آنجا رسیده که حالا به کرات مختلف هم سر میزند تا بیشتر به اسرار هستی پی ببرد. بدیهی است که هر کسی مخلوق را بیشتر بشناسد ، شناخت بهتری هم نسبت به خالق پیدا می کند. و فقط در سایه ی شناخت کامل است که ایمان کامل هم حاصل می شود. در اینجا اجازه دهید از قرآن استفاده کنم و نظر شما را به سوره ی والعصر جلب کنم." والعصر، ان الانسان لفی خسر. الاالذین آمنو و عملوالصالحات و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر. اگر عصر را زمان ترجمه کنیم که مستقیم ترین مفهوم است و بگوئیم که خدا به زمان قسم یاد کرده ، متوجه میشویم که خدا می خواهد به امر بسیار مهمی اشاره کند ، چرا که زمان چیزیست که همه چیز در آن تعریف می شود و بدون زمان یعنی هیچ . و آن اینکه انسان در زیانکاریست و این، بقول امروزیها ، یعنی آب پاکی را روی دست انسان ریختن . یعنی اینکه زندگی انسان بی فایده است مگر در حالت استثنا که آنهم مابقی سوره است. یعنی ایمان آوردن و عمل خوب و توصیه به درستی و شکیبایی. حال باید بپرسیم این ایمان آوردن چیست که ضرر را به سود تبدیل می کند؟ آیا همینکه شهاده بر زبان جاری کنیم و یا چون پدران ما مثلا مومن بود ه اند و دینشان را ما به ارث برده ایم کافیست که ایمان آورنده محسوب شویم؟ بنظر من این ایمان مورد نظر قرآن همان شناخت علمی خداست و هر چه معلومات ما نسبت به مخلوقات خدا بیشتر شود ایمان ما هم قویتر می شود و خوب و بد را هم بهتر می شناسیم لذا عمل صالح را هم از ناصالح بهتر تشخیص می دهیم و بر همین اساس هم می توانیم توصیه های بهتری به دیگران بکنیم . البته شناخت کامل خدا امر یست که احتیاج به روش توحیدی دارد یعنی اینکه انسانها دست از پندارهای غیر منطقی مانند بت پرستی و انواع آن بکشند و با کمک همدیگر بدنبال شناخت خدا باشند که چون به خود خدا دسترسی ندارند باید از راه شناخت مخلوقات خدا به شناخت او نزدیک شوند . و شعار الله اکبر هم می گوید که خدا همیشه بزرگتر از آنست که تصور کنیم . و این بدان معناست که پروسه ی شناخت هم محدودیت ندارد و هر چه ما از اسرار عالم بیاموزیم باز هم باید ادامه دهیم و زمانی برسد که انسانها خوب و بد را از هم تشخیص می دهند و همه عملا در رفتارشان به وحدت می رسند و می توانند در بهشتی که با علم خداشناسی خود ایجاد می کنند جاودانه زندگی خالی از خسران داشته باشند . و اگر چنین نکنند باید در جهنمی که خود مسبب آنند بسوزند. البته جهنم هم درجاتی دارد که یکی از درجاتش همین است که ما الان در آن هستیم. تا زمانیکه زندگی را در ترس ازخدا و جانشینان و آیات او بسر ببریم و وحدت را اطاعت از قدرت حاکم برخود بدانیم و راههای توصیه به دیگران را هم با انواع سانسورها و شکستن قلمها و مجازاتها مسدود کنیم چگونه ممکن است مردم نسبت به خدای خالق شناخت پیدا کنند؟ حال اگر مانند آنانی که به امر پرواز مگس پی بردند ، دیگرانی هم بدنبال کشف راز کار دست و پا و سرو شکم و سایر اعضا او بروند، چرا نتوانند چیزی مانند مگس ایجاد کنند؟ بنظر شما مگس مهمتر است و یا مثلا هواپیما و فضاپیما؟ پس بهتر نیست ما دامنه ی دید خود از خدا را کمی گسترش دهیم و بخدا تبریک بگوئیم خلق انسانی را که بسیار قادر است و می تواند خدا گونه با یاد گرفتن از خود خدا و استفاده از مخلوقات خدا زندگی برای خود بسازد که بهشتش نامند و نه جهنم ؟ و اینقدر خلق خدا را بخاطر خلق فکر جدید و ابزار جدید در محبس و منگنه قرار ندهیم ؟ و حلال را حرام نپنداریم تا موجبات رشد بشر و رسیدن به ایمان را فراهم کنیم ؟ فرموده اید که " تلفن همراه هم اکنون از مواد مخدر بدتر و مخرب تر شده و وسیله ای برای اشاعه ی فساد تبدیل شده است ." متاسفانه کل سخنان شما را نشنیدم که ببینم شما به کدام جنبه ی فساد آور تلفن همراه اشاره کرده اید. فعلا این نوع دستگاه وسیله ای شده برای ارسال انواع پیامها، تصاویر و قول و قرارها. شاید اینها جنبه های فسادآلود مورد نظر شما باشد. حتما می دانید که اختراع تلفن بوسیله ی انسان و با مطالعه بر روی مخلوقات خدا و کشف اسرار آنچه خدا در وجود اجسام و فضا قرارد داده است عملی شده است و از جمله اختراعاتی است که باید از آن استفاده شود برای تبدیل زندگی جهنمی به زندگی بهشتی. اگر از آن استفاده بد می شود مشابه همانست که مثلا انسان گاهی از دست و پا و مغز و اندام خودش هم استفاده ی بد می کند. پس این تقصیر تلفن نیست، گناه از عدم تشخیص خوب و بد است. اغلب استفاده کنندگان مخصوصا آنهائیکه ممکن است بقول شما استفاده های فساد انگیزی بکنند افراد زیر 30 سال این کشورند یعنی همانهاییکه از روز اول تولد زیر بمباران تبلیغات تحت کنترل روحانیون بوده اند. چرا از این دید به موضوع نگاه نمی کنید؟ باید از خود بپرسید که مرجع این جوانان چه کسانی بوده اند که بجای بهشت بطرف جهنم رهنمود شده اند؟ حال می رسیم به آن مطلب دیگر در مورد کسانیکه دنبال خانه نشین کردن مراجع اند. البته فکر می کنم کسان مورد نظر شما در داخل حاکمیت بوده باشند . ولی فکر نمی کنید اگر کسانی در این آروز بوده اند سالهاست که به آن رسیده اند و نه خانه نشین بلکه کاخ نشین کرده اند که نه لشکرها بلکه سپاه ها در حفاظت از آنها گمارده اند !؟ می خواهم اشاره ای هم به فتوایی دیگر از آیت الهی دیگر بنمایم چرا که مایل نیستم صفحه ای دیگر در این ارتباط بگشایم. چند روز پیش در اخبار آمده بود که آ... سبحانی فرمود ه اند" تبلیغات در مورد کنترل خانواده و محدودیت زادو ولد را برچینند چرا که خدایی که انسانی را می آفریند روزیش را هم می دهد." واقعا ببینید چگونه تنگ نظرانه به موضوع نگاه می کنند ! اولا روزی را فقط در خورد و خوراک خلاصه کردن نتیجه اش همان می شود که گفته می شود جوانان با استفاده از تلفن همراه در حال فسادند. ثانیا اگر خدا روزی را که خورد و خوراک است می دهد چرا خودش جوانها را از فساد باز نمیدارد ؟ مگر غذای فکری کمتر از غذای جسمی ارزش دارد؟ از آنگذشته اگر خدا روزی می دهد مگر خدا خدای اینهمه گرسنه بر روی زمین نیست؟ مگر نمیدانید که روزانه چند هزار کودگ بر اثر گرسنگی از بین میروند؟! اگر خدا روزی بچه را می دهد پس مسئولیت پدرو مادر چیست. مگر مشکل بچه ها فقط سیر کردن شکمشان است ؟ همانطور که قبلا عرض کردم این نظرات بدان جهت ارائه می شود که ما خدا و مخلوقات او را اشتباهی می بینیم . خدای خالق آن خدایی نیست که ما از او صحبت می کنیم. خدای خالق جهان را آفریده است و هر ذره از این جهان را تابع قوانین حاکم بر آنها نموده است . هر عملی در این دنیا عکس العملی را ایجاد می کند که از همان قانون کلی سرچشمه می گیرد. شناخت خدا یعنی در درجه ی اول شناخت این قوانین. اگر عمل ما بر اساس شناخت ما ازعمل و عکس العمل آن قرار داشته باشد، نتیجه ی آنرا می توانیم پیش بینی کنیم . اگر ندانیم داریم چه می کنیم ، نتیجه اش نامشخص است و حتما دچار خسران می شویم. تا پدر و مادر اطمینان حاصل نکنند که فرزندی را که بدنیا می آورند امکان پرورش و تربیتش را دارند ، نباید فرزند بیاورند . وگرنه فرقشان با حیوان در اینمورد چیست ؟ بر همگان است که از خانه نشینی و کاخ نشینی بدرآیند ،دیوارها و حصارهای روحی و فیزیکی را ویران کنند. به الله اکبر توجه داشته باشند. جویندگان حقیقت را با نمرود مقایسه نکنند. و خود نیز در مقام نمرود ننشینند . کمتر از جهنم صحبت کنند و به بنای بهشت بپردازند. بهشت هم جای کسانیست که به قانون خلقت پی ببرند و خوب را از بد تشخیص دهند تا دچار اشتباه نشوند . چرا که بهشت جای اشتباه کردن نیست . وما را که اینهمه در تشخیص دچار اشتباه میشویم کی در بهشت جای میدهند ؟! در پایان مایلم مطلبی دیگر در ارتباط با تلفن همراه عرض کنم تا نگاهی دیگر به آینده را مطرح کنم : بعید نیست یکی از تکنولوژیهای بکار رفته در همین تلفن همراه ، در آینده موجبات حاکمیت توحید را فراهم کند . چطور ؟ : 1 – یکی از تکنولوژیهایی که در گوشیها مورد استفاده است چیزیست بنام بلوتوس که با استفاده از آن اطلاعات ذخیره شده در یک گوشی را میتوان به گوشی دیگر منتقل کرد . 2 –اخیرا توانسته اند بین مغز انسان و کامپیوتر ارتباط بر قرار کنند بطوریکه آنچه مورد نظر فرد است از طریق کامپیوتر تبدیل به عمل مورد نظر آن فرد شود . فرض کنید این تکنولوژی بگونه ای پیشرفت کند که همانطور که دستگاه فکر انسان را میخواند و بر اساس آن عمل میکند ، هر گونه اطلاعات ذخیره شده در کامپیوتر هم بتواند به مغز راه پیدا کند . 3 – ثابت شده است که مغز انسانها در طول زمان رشد پیدا کرده و ظرفیتش بالا رفته و میرود . اخیرا نتیجه پژوهشی را دیدم که بر روی میمونها انجام شده و متوجه شده اند که هر چه اجتماع میمونها بزرگتر شده مغز آنها هم بزرگتر شده . 4 – در صورت تکمیل ارتباط بین مغز و کامپیوتر امکان چندین برابر کردن ظرفیت مغز هم ایجاد میشود . 5 – اگر ارتباط بین مغز و کامپیوتر تکمیل شود ، با استفاده از همین تکنولوژی بلوتوس ،ارتباط بین مغز انسانها هم فراهم میشود 6 –با انتقال علم انسانها به مغز یکدیگر ، معلومات همه بطور شگفت انگیزی بالا میرود . 7 – همه متوجه میشوند که همفکری وانتقال علم از انسانی به انسانی دیگر چقدر به پیشرفتشان کمک میکند لذا رابطه اخوت و برادری در بین انسانها برقرار و تقویت میشود . 8 – حقیقت کشف شده توسط هر فرد به افراد دیگر منتقل میشود ومعلومات همه همیشه به روز است و همه خوب و بد را تشخیص میدهند . 9 - امکان پاک کردن آثار بدیهای قبلی از روی مغز افراد فراهم میشود . 10 – سالهاست که دستگاهی بنام دروغ سنج درست کرده اند و شنیده ام که میشود این دستگاه را در سیستمهای ارتباطی همانند تلفن نصب کرد بطوریکه اگر گوینده دروغ بگوید دستگاه نشان میدهد . اگر شیاطین و دروغ پردازان اجازه دهند این سیستم تکمیل شود و بکار گرفته شود باید منتظر روزی باشیم که دیگر کسی نتواند دروغ بگوید . و خود میدانید نتیجه آن چه میشود . 11 – آنگاه که همه مردم باهم در ارتباط لحظه به لحظه باشند و بهمدیگر هم دروغ نگویند میدانید چه تحولی ایجاد میشود ؟ 12 – چنین پیشرفتهاییست که به انسان امکان میدهد با شناخت بیشتر خدا و مخلوقات او زندگی بهشتی داشته باشد . بدیهی است آنان که در صدد شناخت واقعی خدا نباشند و نسبت به جویندگان حق عناد بورزند ، در جهل خواهند ماند و ماواهم جهنم و فیها خالدون. این داستان 12 ماده ای شاید بسیاری را بیاد فیلمهای علمی تخیلی می اندازد همانطور که آن اظهارات در مورد تلفن همراه مرا به یاد کشفیات گالیله و تکفیر او توسط مقامات مذهبی آن روزگار انداخت . شاید اگر در مورد مضرات تشعشعات حاصل از تلفن همراه صحبت میشد ، موضوع کاملا متفاوت مینمود . به امید روزی که انسانها قدر همدیگر را بدانند و همه خود و دیگران را مخلوق خدا و در نتیجه برادر و خواهر خود بدانند و بجای ظلم کردن به یکدیگر در ارتباط برادرانه با همدیگر باشند ، دیوار سانسورها خراب و اظهار عقیده ها آزاد گردد . وتکنولوژی فیلتر کردن وبلاگها و سایتها هم حرام اعلام شود !

یکشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۷

مانیفست تنهایی آقایان گنجی و نوری علا

حدود سه سال پیش بود که مطلبی با عنوان" گنجی تنهاست" در همین وبلاگ نوشتم و آن زمانی بود که او یکه و تنها با اعتصاب غذای خود با رژیم دست و پنجه نرم می کرد. در آن زمان هم تقریبا همه ی اطرافیان و یاران قدیمی اش با روش او مخالفت می کردند. بالاخره او از آن ماجرا زنده خارج شد و بعد جلای وطن کرد و به جای زندان ایران،غربت را برگزید. چرایی و چگونگی خروجش و اقامتش در غرب به خود او مربوط است و شاید درست نباشد دیگران در این خصوص انتظار توضیح از او داشته باشند، چراکه زمانیکه او در زندانهای ایران با مرگ دست و پنجه نرم می کرد هیچکس دیده نشد که بطور جدی از کسانیکه او را در بند کشیده بودند توضیح بخواهد. آنچه موجب شد دوباره مطلبی در مورد او بنویسم مقاله ی اخیر جمعه گردیهای آقای نوری علا تحت عنوان" مانیفست درماندگی " بود در رابطه با مصاحبه ی آقای گنجی با رادیو فردا و نظر وی در خصوص اپوزسیون خارج از کشور. در این مقاله ضمن نقد نظر آقای گنجی در خصوص اپوزسیون،بگونه ای نامهربانانه مطالب نیشداری هم نثار ایشان کرده بودند که مرا وادار کرد به دنبال آن مصاحبه بگردم و آنرا بخوانم. مطالب آقای نوری علا که منعکس کننده ی نقصی بزرگ در بدنه ی گروههای مختلف اپوزسیون می باشد مرا وادار کرد این گاه نامه وبلاگ را که فصلی را در سکوت گذرانده و شاید آثار فیلتر تزریقی آنرا به خواب طولانی برده بود، دوباره بیدار و خود را نیز لحظه ای از تنهایی خارج کنم. ایرادی که آقای نوری علا به اظهارات آقای گنجی مبنی بر انکار وجود اپوزسیون گرفته اند از آن جهت که آقای گنجی به آثار سیاسی-روانی آن بر مردم ایران توجهی نکرده و اینکه ممکن است چنین اظهاراتی مورد سوءاستفاده ی قدرتهای خارجی هم قرار گیرد،کاملا وارد می باشد. ولی خود مطالب نیشدار آقای نوری علا هم که متاسفانه گاهی بصورت عکس و یا نوشته در سایت ایشان هم دیده می شود موید همان است که آقای گنجی در خصوص گروههای اپوزسیون گفته اند. مگر زیر سوال بردن صداقت فردی که تا مرز مرگ در راه اظهار آرمانهای خود رفته است، چیزی جز خنثی کردن همه ی کوششهای اوست. و آیا این همان چیزی نیست که ایشان گفته اند ؟ یعنی گروههای اپوزسیون بجای کمک به یکدیگر،همدیگر را خنثی می کنند. همیشه امکان دارد که هر کس در اظهارات خود اشتباهی مرتکب شود، ولی اینکه عادت کرده ایم در نقد یک اشتباه ، کینه ورزانه نقاط ضعف او را ردیف کنیم و تئوری توطئه را در مورد همه مطرح کنیم اشتباهی بس بزرگتر است . خود آقای گنجی هم شاید متوجه بار منفی این گفتارشان شده بودند ولی به قول خودشان خواسته اند بلکه این تلنگری باشد بر بدنه ی این گروهها تا دست از تفرقه و ضدیت با یکدیگر بر دارند و بسوی همراهی با یکدیگر بروند. که البته در مورد آقای نوری علا نتیجه ی معکوس داده است. هر دو مطلب ممکن است نزد خواننده و یا شنونده حق جانبانه بنظر آید ولی هر دو مصداق تنها به قاضی رفتن اند. اینکه رژیم ایران و قدرتهای جهانی که چشم طمع به ایران دوخته اند سعی کنند در داخل اپوزسیون ایران نفوذ کنند امریست بدیهی،ولی موفقیت آنها زمانیست که همه ی اپوزسیون همدیگر را نفوذی حکومت و یا دیگران بدانند. اینکه انتظار داشته باشیم تمام گروههای اپوزسیون یک صدا و بدون هر گونه قید و شرط زیر پرچم واحدی قرار گیرند و شعارهایشان یکی باشد عاقلانه نیست. ولی چرا نتوانند ضمن اعلام و اعمال استقلال فکری خود ، در یک هدف کلی مانند برچیدن بساط دیکتاتوری و ایجاد نظامی مبتنی بر اصول آزادی با هم هماهنگ عمل نکنند؟! تا زمانیکه نتوانیم نوعی هماهنگی بین گروههای اپوزسیون در داخل و خارج ایجاد کنیم،بطوریکه موجب هماهنگی در ایجاد حرکات و اقدامات ملی شود،همین روند جان همه را خواهد گرفت و مستبدان و زیاده خواهان ثمره ی آن را خواهند برد. شاید مجبور باشیم هوشیارانه احتمال وجود نفوذیها را هم در صفوف خود تحمل کنیم ولی تا اثبات محکمه پسند آن همدیگر را متهم نکنیم. چنانچه روند کنونی ادامه پیدا کند همه برای همیشه تنها خواهند ماند و صحنه ی سیاسی ایران جولانگاه قدرت طلبان نادان داخلی و سوداگران جهانخوار خارجی باقی خواهد ماند و زندگی مردم استبداد زده و غافل از آینده ی شوم خود هم روز به روز اسفناک تر می شود. در حالیکه با یک حرکت هماهنگ از سوی اپوزسیون و مردم،نجات ایران امری ممکن خواهد بود. رد پای تئوری توطئه را باید در زمینه های همین عدم هماهنگی جستجو کرد. چرا که تجربه های گذشته هم مردم را به این باور رسانده است که صحنه ی سیاسی ایران هر پنجاه سال یکبار دستخوش تحول می گردد. این بدان معناست که در طول پنجاه سال تقریبا تمام فرزندان انقلاب قبلی خورده و مرده شده اند و تجربه ها هم که زیر تیغ سانسور و جعل و انحراف به نسل جدید منتقل نشده اند . لذا تاریخ همیشه در صحنه ی سیاسی ایران تکرار می شود. آیا می شود این دوره را کوتاه کرد و تا هنوز فرزندانی از انقلاب 57 کوله بار تجربه های این چند سال را به دوش می کشند در بنای آینده ای امیدبخش به نسل جدید یاری دهند؟ آیا فرزندان انقلاب درس تجربه را خوب آموخته اند؟ من هنوز هم راه حلی را که در طرح 12 ماده ای عنوان نموده ام کارساز می دانم. امیدوارم قبل از آنکه بسیار دیر شود خود را از تنهایی رها و با یاری همدیگر کشور را نجات دهیم .

پنجشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۷

استرداد بنی صدر یا استقبال از بنی صدر

مدتی است اسم آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر به صور غیر عادی از زبان بعضی از مسئولین رژیم مطرح میشود . از جمله سرداران سپاه پاسداران، بعضی با لحنی معتدلانه اتهام خیانت وی را بی اساس دانستند و بعد که مورد مواخذه قرار گرفتند کمی لحن خود را تغییر دادند . و اخیرا هم آقای سردار جزایری فرمایش کرده اند که فرانسه باید بنی صدر را تحویل دهد . باید پرسید اصولا چه نیازی پیدا شده که کسی را که بیش از 25 سال است سعی کرده اند اسمش جایی مطرح نشود تا بلکه از خاطره ها هم محو شود ، حالا بدون بهانه و یا به بهانه های ضعیف ، آنهم در داخل نیروهای مسلح مطرح کنند ؟ واقعیت اینست که لااقل نظامیانی که اوایل جنگ 8 ساله را بخاطر دارند و تجربه های جنگ بعد از برکناری بنی صدر را هم با خود همراه دارند ، بخوبی متوجه هستند که اگر نظرات بنی صدر بعنوان رئیس جمهور و بعد هم به عنوان فرمانده کل قوا در رابطه با جنگ و تلاش او برای جلوگیری از هدر رفتن خون جوانان و خاتمه دادن به جنگی که ادامه اش فقط خواسته ی دشمنان ایران بود امکان توفیق می یافتند ، کشور اینقدر گرفتار ویرانیها و بحرانها و فسادهایی که روز بروز پرده هایی از آنها در حال به نمایش در آمدن هستند ، نمیشد . از آنگذشته بسیاری از مردم که آن دوران را بخاطر دارند میدانند که اگر کسانی مثل بنی صدرها را از دست نمیدادند حالا دچار افراد مالیخولیایی امثال آقای احمدی نژادها نمیشدند که دارند کشور را تا مرحله سقوط به پیش می برند . اخیرا هم که با افشا شدن موضوع قاچاق بین المللی مدارک بمب اتم و ارتباط قاچاقچیان با سازمان جاسوسی آمریکا ( سیا ) مشخص شده است که حکومت منبعث از اصل ولایت فقیه که از ابتدا هم با دسیسه ی وابستگان به اجانب ، به منظور تجدید دیکتاتوری ، در قانون اساسی گنجانده شد ، بازیچه دست جاسوسان بین المللی قرار گرفته است . و شاید بهمین دلایل است که حالا بعضی از آقایان موضوع بنی صدر را با دست پس میزنند و با پا پیش می کشند . آری واقعیت اینست که در این اوضاع بحرانی و بسیار خطرناک یک راه علاج فوری و ساده وجود دارد و آن اینکه حاکمیت نامشروع فعلی که حاصل انحراف از انقلاب و قانون شکنیهای مکرر است وادار شود در برابر ملت تسلیم شود و به گناهان خود اعتراف نماید و از اولین منتخب ملت آقای ابوالحسن بنی صدر دعوت شود تا با تشکیل دولتی موقت ما بقی دوره ریاست جمهوری خود را ادامه دهد و با بدست گرفتن اداره کشور بر اساس پیش نویس قانون اساسی اول انقلاب ، مقدمات برگزاری انتخابات آزاد بر اساس اصول مسلم جامعه پسند ، بمنظور جایگزین کردن تمام دستگاههای حکومتی با نظر منتخبین مردم را فراهم آورد . دولت موقت میتواند با اعلام عفو عمومی و اجرای عدالت برابر الگوی آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید ، جو کینه و اختناق فعلی را با فضایی دوستانه و آزاد که در خور شخصیت ایرانیست جایگزین نماید و با زدودن آثار سوء سیاست خارجی فعلی ، خطرات روز افزون خارجی را خنثی کند . چنین اقدامی نه فقط موجب نجات ایران و ایرانی خواهد شد بلکه برکاتش شامل مناطق وسیعی از جهان هم خواهد شد . و چه ثوابی بالاتر از این میتواند نصیب کسانی شود که بتوانند در این مسیر قدم بردارند . بدیهی است در چنین صورت ایرانیان از آقای بنی صدر که خود منادی بیان آزادیست استقبال خواهند کرد و بخاطر خواهند سپرد که از آن پس به هیچکس اجازه ندهند آزادی آنها را به بهانه ای سلب کند . این تنها راه خروج فوری از بن بست و از هم پاشیدگی است و صحبتهایی مثل مراجعه مجدد به خاتمی و یا دیگر شیوخ خاموش و غیر خاموش تاثیری در اوضاع نخواهد داشت . به امید توجه همه به این موضوع قبل از نزول بلایای مهیب تر و پشیمانیهای بیهوده .

پنجشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۷

الغاصبین و الفاسدین اولئک شر الحاکمین

شاید لازم باشد تمام زبانهای رایج دنیا را بکار گیریم تا بتوان تصویر کاملتری از وخامت اوضاع ایران ارائه داد . جنایات وفساد و فسق وفجوری که در سایه ی حاکمیت فعلی ایران و بدست کارگزاران و سردمداران این حکومت اتفاق می افتد، اگر در عصر حجر و یا قرون وسطی اتفاق افتاده بود باورش مشکل نبود. ولی در این زمان زبان قاصر است از اینکه بیان کند آنچه را که قبلا از شایعات ضد انقلاب و دروغ پردازیهای اجانب پنداشته می شد و حالا از زبان بعضی از خود دست اندرکاران حکومت که به پروند های سیاه بایگانی شده در حصارهای قوه ی قضائیه تحت کنترلشان دست یافته اند شنیده می شود . اگر چه شخص افشا کننده با ملاحظات لازم عمل کرده و بقول کارشناس وزارت اطلاعات پرونده های بزرگ دیگری هم هستند که هنوز اسمی از آنها برده نشده ، ولی همین چند فقره هم که اعلام شده، شامل فساد های گسترده ی مالی، قتل های دسته جمعی و تجاوز به نوامیس مردم است که افشای هر کدام از این موارد کافی است تا مسئولین مربوطه ، خود طلب مرگ خود کنند. ولی ظاهرا چنان همه ی سردمداران نظام غرق در فساد شده اند که هیچیک از همدیگر خجالت هم نمیکشند و معترض همدیگر هم نمی شوند. و فقط زمانی این فجایع رو می شود که بر سر تقسیم منافع درگیر می شوند. درست در زمان همین باصطلاح انتخابات اخیر بود که خانم زهرا اشراقی، نوه ی امام این آقایان، زمانی که خانواده شان از جانب رقبا مورد حمله قرار گرفته بود اعلام کرد که " ما متاسفیم که هنوز برخی سایت ها علیه علی اشراقی می نویسند. البته به آنها می گوئیم که آستانه ی تحمل ما هم اندازه ای دارد. اگر کار را بجایی برسانند که این تحمل تمام شود، شاید خیلی پرونده های سیاهی که وجود دارد را با راه اندازی یک سایت خبری به اعلام عموم برسانیم." البته اگر خود خانواده ی امام هم آلوده به تباهی های مشابه نبودند نمی بایست در افشاء پرونده های سیاه درنگ می کردند. اینکه چرا حالا کسانی مثل آقایان پالیزدار و عبدالله شهبازی گوشه هایی از پرده ی رسوائیها را بالا زده اند شاید خود نتیجه ی مفاسدی دیگر باشد که احتمالا دیگرانی هم به آنها خواهند پرداخت. مسلما هیچیک از این مفاسد از دید رهبرشان هم پنهان نیست و بقول آقای افشا کننده " مصیبتی کشور را گرفته که داد رهبر را هم در آورده و به خاطر بعضی مسائل، رهبر باید به صورت سربسته به مردم بگوید که در کشور چه خبر است." حتما خود این آقا هم میداند که رهبر هم جز دروغ چیزی از این دست به مردم نمی گوید . واصلا این آقایان روی مردم حسابی باز نکرده اند و چون همه شان غرق در فسادند نمیتوانند براحتی همدیگر را حذف کنند. والا برای حکومتی که تاکنون چند نفر از بزرگترین آیات خدا! را به خاک مذلت نشانده است و سرداران خود را به قتل رسانده و بعد هم برای آنها مجلس عزاداری برپا کرده است ،چه ملاحظاتی می تواند آنان را وادار به سربسته گوئی کند. آن تقریبا ده درصد مردمی هم که حکومت به پشتیبانی آنها دلگرم است آنقدر غرق در نادانی و بدبختی خود هستند که به این چیزها توجهی ندارند. ولی آنچه مایه ی تعجب است این است که چگونه این ملت بخواب فرو برده شده که هیچ چیز آنها را از خواب بیدار نمی کند. حتی زمانیکه تهدیدات جنگی علیه ایران دنیا را تکان می دهد و بزرگترین شوکها را به بازارهای جهانی وارد می کند ایران و ایرانی هنوز در خواب غفلت فرو رفته و دیگر حوصله ی گوش دادن به اخبار مفاسد داخلی و تهدیدات خارجی را ندارد. ولی همین مردم به محض شنیدن شایعه ی کم شدن و یا گران شدن چای و قند و شکر ، چنان صفهای طولانی تشکیل می دهند که در مدتی کوتاه همه چیز تمام می شود. حال می توان تصور کرد که چه اتفاقی می افتد زمانی که اولین صدای انفجار بمب و موشک به گوش برسد. آیا کاری جز به جان همدیگر افتادن از دست آنان بر خواهد آمد؟ اینها همه هشداریست برای آندسته از ایرانیانی که خود را مشمول این تعاریف نمی دانند و مدعی دردست داشتن کلید حل مسائل ایران هستند. ایران یکی از خطر ناکترین دوران خود را تجربه می کند. گذشته از فساد حاکم برکشور، خطر حمله ی خارجی به سر کردگی آمریکا بسیار نزدیک است. سردمداران فاسد حکومت بزودی یا مجبور می شوند تسلیم تمام خواسته های جهانخواران شوند و یا جهانخواران این لقمه ی لذیذ را که به کام خود ایرانیان تلخ شده است می بلعند. حتی اگر حمله ای هم صورت نگیرد، فساد حاکم بر کشور و آثار منفی تهدید ات مداوم و روزافزون خارجی چنان وضعیتی بر کشور حاکم خواهد کرد که باید برای سالها زجر پشیمانی از انفعال و بی تحرکی خود را تحمل کنیم . و این همه مسائل بخاطر حاکمیتی است نا اهل که با غصب حاکمیت از طریق اعمال زور و تزویر و دروغ به گسترش فساد ، که نتیجه ی استقرار هر دیکتاتوری است پرداخته و سرنوشت یک ملت و بلکه ملتها را دستخوش خطرات جبران نا پذیر گردانده و خود و ملت را بازیچه ی دست جهانخواران قرار داده است. سالهاست که گروههای مختلف سیاسی بر سر یافتن چاره ای برای نجات از این مسائل با همدیگر در جدل کلامی بوده اند و هنوز هیچ راه حل مشخصی نیافته اند. چرا که هر یک ساز خود را می زنند. آیا درست است که اینچنین در انتظار ویرانی ایران بنشینیم؟! منهم برای شکست طلسم حاکم بر ایران هنوز راهی جز آنچه در طرح 12 ماده ای بیان کرده ام نیافته ام . شاید میشد با اصلاحاتی در آن مبنایی برای همبستگی ملی ونجات از خطرات قرار گیرد . ولی متاسفانه آنهم از طرف بعضی غیر قابل اجرا اعلام شد و دیگرانی هم به آن توجهی نکردند. آیا وقت آن رسیده است که بگوئیم " ای بلایا ما را در بر بگیرید؟!

پنجشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۷

قابل توجه فرماندهان و جان برکفان سپاه و ارتش

آقای وزیر اطلاعات فرموده اند که : " اظهارات سرداران شمخانی و رحیم صفوی در مورد بنی صدر پی گیری می شود ." جا دارد جان برکفان سپاه و بسیج و سایر فرماندهان نظامی کمی تامل کنند و ارزش خود را در این نظام مورد ارزیابی قرار دهند . اگر فرماندهانی که سالها جان خود و زیردستان خود را برای حفاظت از آقایان در طبق اخلاص قرار داده اند حق نداشته باشند کوچکترین اظهار نظری کنند که کمی مخالف دروغ پردازیهای آقایان باشد ، دیگر چه برای آنان می ماند ؟! البته بسیاری از این رزمندگان با نیت پاک در خدمت اعتقادات مذهبی خود بوده اند ولی حال باید متوجه شده باشند که این آقایان که مدعی اسلام ناب هستند ، نه فقط بویی از اسلام محمد نبرده اند بلکه همه چیز و همه کس را فقط در خدمت خود میخواهند. و در خارج از این محدوده برای هیچکس ارزشی قائل نیستند .همانطور که با خود آقای بنی صدر هم چنین کردند . و درست بهمین علت است که با سیاستهای نادرست خود که معلوم نیست از کجا نشئت میگیرد کشور را در معرض خطر هجوم مجموعه ای از قدرتهای نظامی بزرگ جهان قرار داده اند . و از اینکه بر اثر این هجوم کشور ویران شود و جان و حیثیت نظامیان هم پایمال شود هیچ ابایی ندارند . آیا محمد و علی هم با فرماندهان سپاهشان اینگونه رفتار میکردند ؟! بعنوان کسیکه سالها با مشقات و از خود گذشتگیهای همه نظامیان ، در جبهه و غیر جبهه عجین و همراه بوده ام توصیه میکنم که بخود آیید و بدانید که اگر چشم بسته و زبان بسته به فرمانبرداری از این آقایان ادامه دهید سرنوشتی بهتر از فرماندهان آریامهری و صدام حسینی نخواهید داشت . خود میدانید که این حکومت دیگر پشتوانه مردمی ندارد . بهتر است شما هم که از میان همین مردم برخاسته اید در کنار مردم بمانید . و با توجه به موقعیت و وظیفه ای که برعهده دارید در فکر نجات کشور و خارج کردن آن از بازیهای خطرناک سیاستکاران جاه طلب و جهانخوار باشید .

یکشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۷

جنگ خدا و امام زمان (شیطان کجاست؟!!)

دامنه جنگ در بین مذهبیون ایران چنان گسترده شده است که بازیگران اصلی مجبور شده اند خود بطور علنی وارد جنگ تن به تن شوند . آقای احمدی نژاد در دفاع از امام زمان خود که متهم به گران کردن برنج و سایر مایحتاج عمومی شده است ، خدا را هدف قرار داده است و گفته است مگر مدیریت عالم با خدا نیست ؟ چرا دنیا پر از ظلم است ؟! و مدعی شده است که اشتباه در " نگاه "است . از آنجا که این جنگ میتواند عواقب خطرناکی به دنبال داشته باشد و ممکن است به نابودی طرفین یعنی خدا و امام زمان منجر شود ، بسیار ضروریست میانجیگران ماهر وارد کارزار شوند تا در پی قتل این دو، جهان پهناور منفجر و منهدم نشود . برای اینکه میانجیگران هم به بیراهه نروند و هرچه زودتر آتش بس اعلام شود لازم است بسوی جریان اصلی ماجرا راهنمایی شوند . بدیهی است آتش بیار این معرکه شیطان رجیم است . و چنانچه بتوان او را مهار کرد بسیاری از درگیریها رفع و اعلام آتش بس بسیار آسانتر خواهد شد . متاسفانه اقدامات مسلمانان در طول هزار و چندین سال اخیر در جهت تضعیف شیطان ، بعلت تمهیداتی که در عربستان سعودی در حفظ جایگاه شیطان اندیشیده شده ، به نتیجه ای نرسیده است . چرا که وهابیون حاکم بر عربستان همه ساله این جایگاه را با استفاده از مدرنترین تکنولوژیهای روز تقویت می کنند و سنگ ریزه های آن ناحیه را هم بگونه ای حرارت داده اند که قدرت تخریبی خود را از دست داده و کوچکترین لطمه ای به خود شیطان وارد نمیکنند . و فقط هر ساله چندین نفر از خود مسلمانان به علت خطاهای تاکتیکی در میان این آتش باری از بین میروند . از طرفی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هم سخت در جستجوی خرابکاران و تروریستهای آمریکایی و انگلیسی در داخل ایران است و فرصت پرداختن به شیطان را ندارد . فاجعه بارتر اینکه برابر یافته های آقای عبدالله شهبازی عنقریب است اداره ی این وزارتخانه و بالاتر نیز بدست خود شیطان بیافتد . مفسرین نظامی پیش بینی می کنند چنانچه این جنگ برنده ای داشته باشد ، امام زمان خواهد بود . چرا که سردار لشکرش ، آقای احمدی نژاد ، سر نخی از شیطان بدست آورده است که همان " نگاه " است . بدیهی است هر کس نگاه خود به موضوع را تصحیح کند میتواند پیروز میدان شود . آیا میانجیگران میتوانند در تصحیح این نگاه به یکی از طرفین و یا هر دو کمک کنند ؟ در اینخصوص مفسرین بر این باورند که چون میانجیگران ماهر از صحنه خارج شده اند ، یعنی تعداد زیادی از آنان قبلا در همین جنگ قربانی شده اند و تعدادی هم در بند ویا در تبعید هستند ، امید به میانجیگری بسیار ضعیف می باشد . و چنانچه هر چه زودتر "نگاه " کار خود را انجام ندهد پیروزی شیطان قطعی و سربازان طرفین هم شهید خواهند شد . و آثار تخریبی این جنگ بر محیط زیست نیز سایر موجودات غافل از همه چیز را به کام خود فرو خواهد برد .

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۷

فتوای پاپ به دخالت در امور کشورها در خدمت مردم یا به یاری قدرتها ؟

زمانی بود که سعدی شیرین سخن میگفت : بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند چوعضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار به راستی اگر انسانها فقط به محتوای این دو بیت شعر توجه میکردند و به این باور میرسیدند که بخاطر نیاز خودشان هم که شده باید قدر همدیگر را بدانند و با هم زندگی مسالمت آمیز و همکاری نزدیک داشته باشند چه تغییرات شگفت آوری که در زندگی بشری ایجاد نمیشد . چقدر ما مردم باید غافل باشیم که به نصایحی اینچنین روشن و گویا توجه نکرده باشیم و هر روز بخاطر منافع بسیار ناچیز و کوتاه مدت با همدیگر در نزاع و کشمکش بوده باشیم . راستی که ما انسانها بسیار زیاد به تذکر نیاز داریم و این خاصیت درونی ماست که لازم دارد هر روز خود ویا دیگران خوبیها را متذکر تا آنچه به شیطان معروف شده و در درون هر فردی میتواند باشد او را منحرف نکند و منافع اصلی و دراز مدت خود را فدای اغراض کوتاه مدت ننماید . اگر کمی امروزی هم فکر کنیم و نظری به پیشرفتهای تکنولوژیک و آثار آن در زندگی انسانها بیفکنیم متوجه میشویم که دست آوردهای گروهها و یا افرادی از افراد بشر که حتی گاهی ما خود را با آنها بیگانه و در تضاد میبینیم ، به کمک ما آمده و داریم از نتایج خلاقیتهای آنها بهره مند میشویم .فقط اگر کمی به این بیندیشیم که چه میشد اگر همه انسانها در مسیر سازندگی و خلاقیت به کمک همدیگر میرفتند و همه متوجه میشدند که اگر کلیه ابناء بشر از فکر و تواناییهای خود استفاده میکردند و در هماهنگی و همفکری با همدیگر در صدد رفع مشکلات خود و دیگران بر می آمدند آنگاه پیشرفت بشر چه سرعتی میگرفت و چه زود با یک سرعت تصاعدی میتوانستند به آرزوهای دیرینه خود که بهشتش نامیده اند می رسیدند . و این جای تاسف است که انسانها نتوانسته اند تا کنون این راه مستقیم و ساده بسوی خوشبختی را انتخاب کنند ! فقط کافی بود متوجه شوند که به همدیگر احتیاج دارند و به نفع خودشان هست که با همدیگر رابطه دوستی داشته باشند و هیچ چیز باعث نشود که بر همدیگر بشورند . شاید بتوان گفت که از زمان سعدی تا کنون یک چیزدیگر هم تغببر کرده و آن اینست که امروزه سخن کارایی بیشتری پیدا کرده چرا که دامنه برد آن بیشتر شده و صدایی که در یک نقطه از جهان بلند میشود در همه جا قابل شنیدن است . ولی از آنجاکه این پیشرفتهای تکنولوژیکی در فضایی نه چندان انسانی اتفاق افتاده کنترل آنها هم غالبا در اختیار انسانهای فرهیخته نیست . و حرفهای مصلحین راستین به گوش همه نمیرسد . از طرفی زبان انسانها نیز بسیار آلوده شده است و دیگر آن صداقتی که در حرفهای سعدی وجود داشت در حرفهای حرافان امروزی وجود ندارد . اگر پاپها و آیت الله های امروزی هم به صداقت شناخته شده بودند میتوانستیم سخن پاپ را هم در زمره سخنان سعدی بپنداریم آنجا که اخیرا در اولین سخنرانی یک پاپ در سازمان ملل گفته است ( اگر کشورها خود نتوانند حقوق بشر را در قلمرو خود مراعات و عملی نمایند بر جامعه ملل است که دخالت کند .) امروزه هر وقت صحبت از دخالت در دیگر کشورها میشود ، اقداماتی از قبیل آنچه در عراق و افغانستان می گذرد تداعی میشود . و اقدامات هم از طریق کسانی صورت میگیرد که جز منافع خود ، به حقوق هیچکس و آنچه سعدی گفته است توجهی ندارند . اینجاست که این فتوای پاپ را نیز باید زنگ خطری بپنداریم که بوی اعلان جنگی را دارد که افروزنده آن پاپها و آیت الله ها میتوانند باشند .

یکشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۷

آیت الله کنی و اذعان به دروغگویی

شاید روانشناسان بهتر بتوانند ابعاد مختلف این نوع اقرار به دروغگویی ها را روشن کنند. ولی به روشنی گویای این واقعیت است که چگونه قدرت ،این آقایان راکور کرده و اساس سیاست خود را بر دروغ قرار داده و شاید هم حالا فکر میکند عین صداقت است که آنچه گذشته است را با افتخار بیان میکند . آری نامبرده در گردهمایی علما و ائمه جماعات تهران میگوید " من در هیچ انتخاباتی در جمهوری اسلامی (( که آنرا گاهی عبادت میدانند)) شرکت نکردم به جز دور اول زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری که به طور صوری با تعدادی دیگر از آقایان نامزد شدیم وبعد هم یک روز قبل از انتخابات انصراف دادم" . فاجعه بارتر اینکه در جمع این همه باصطلاح علما و ائمه یکی نبود که بگوید آقا چرا به مردم دروغ گفتید و به دروغ خود را نامزد انتخابات کردید که آن انتخابات را مثلا طبیعی و آزاد جلوه دهید ؟! حتما اگر از او چنین سئوالی شود ، به راحتی میگوید مصلحتی بود و توجیه میکند . همانطور که رهبر معظمش هم بهمین شکل دروغ بعد از دروغ می فرمایند . جالب اینجاست که خود در همین سخنرانی می گوید " به احمدی نژاد گفتم ما را ابزار فرض نکنید " . باز هم این جماعت مسحور نمیگوید آقا شما خودت خودت را ابزار کردی . مگر به طور صوری کاندید شدن چیزی غیر از ابزار شدن است ؟ آری متاسفاته این آقایان دروغ گستر ، خود و خدای خود و اطرافیانشان را ابزار قدرتی کرده اند که دانسته یا ندانسته در خدمت بیگانه قرار گرفته است وهمه شان ابزار دست اجنبی واقع شده اند.

شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۷

سکولاریسم و کارکرد ضد تبعیض -با نگاهی به جمعه گردیها

بحث اصلی جمعه گردی این هفته ی آقای نوری علا این موضوع بود که " تعاریف کناری و دست دوم بک مفهوم مثلا سکولاریسم، میتواند معنا و تعریف واقعی آنرا از نظرها پنهان نماید." بنظر میرسد قصد ایشان جوابگویی به کسانی باشد که میگویند سکولاریسم ( جدا کردن دین و یا بنا بر تعریف جدید ایشان مذاهب و ایدوئولوژیها از قدرت حکومت(، حلال همه ی مشکلاتی که ناشی از ادیان و مذاهب و ایدوئولوژیهای رایج هستند نمیباشد . البته همه ی مخالفتها با آنچه به سکولاریسم معروف است این نیست که چرا باید دین از حکومت جدا باشد .اینگونه مخالفین حتی خود بر این باور هستند که تا زمانیکه احکام منتسب به ادیان و هر گونه ایدوئولوژی دیگر ، با اصول مسلم علمی مطابقت نداشته باشند نباید موضوع احکام حکومتی قرار گیرند . و بعضا همانگونه که در مقاله "دانشگاه سکولار یا بی تفاوت "آمده است سکولاریسم را نیز تا اندازه ای مسئول پرورش بعضی از فارغ التحصیلان متعصب مذهبی میدانند . یکی از ایراداتی که به سکولاریسم وارد دانسته شده همین است که آقای نوری علا در مقاله این هفته می فرمایند : "اگر در بحث خود پيرامون سکولاريسم، بجای پافشاری بر ضرورت جدائی دو پديده، سخن را به مخالفت با مذهب کشانده و با طرح دلايل مورد نظر خود بکوشيم تا پديدهء مذهب را زيان بار و مهلک معرفی کنيم، از يکسو، بحث ما به گسترهء کارکرد مذهب و ـ مثلاً ـ غير عقلائی بودن مفروضات و اصول آن می کشد (که ربطی به سکولاريسم ندارد) و، از سوی ديگر، ما به دست خود، پيروان اديان و مذاهب مختلف را ـ که تنها در گسترهء حکومتی سکولار می توانند آزادانه به عقايد خود پايبند بوده و آداب عبادی خويش را بجای آورند و، در نتيجه، می توانند جزو هواداران طبيعی و جدی سکولاريسم باشند ـ از آن دور کرده و آنان را عامداً به جبههء مخالفان سکولاريسم رانده ايم." این مخالفین میگویند اگر روشنفکران، خصوصا با استفاده از امکاناتی که معمولا در کنترل دولتها قرار دارد ، به مشکلات ناشی از برداشتهای غلط و تعصبات مذهبی و ایدوئولوژیکی نادرست نپردازند و اذهان توده ها را روشن نکنند ، و ازترس مخالفت مردم با سکولاریسم با عقاید نادرست آنان برخوردی نداشته باشیم، چگونه ممکن است حکومتهای مردم سالار با انتخاب همین مردم برقرار شود تا فارغ از هرگونه تبعیض به اداره ی امور مردم بپردازد ؟ به نظر این مخالفین بسیاری از حکومتهای باصطلاح سکولار فعلی هم با سوء استفاده از همین عقاید مذهبی مردم برنامه های سلطه گرانه و نبعیض آمیز خود را به اجرا در می آورند . و سکولاریسم نیز مانند بسیاری از ایسمهای دیگر شعاری بیش نیست و مشکلات ناشی از پندارهای غلط مردمان را که موجب بسیاری از نابسامانیهای عصر حاضر میباشد حل نخواهد کرد . راه حل مشکلات موجود جوامع بشری در آزاد اندیشی است که ورای دینداری، لائیسیته و سکولاریسم می باشد . اگر قرار است لباسی نو بر اندام سکولاریسم کهنه بپوشانیم بهتر است اینگونه انتقادها را نیز جوابگو باشیم . بر مقاله این هفته ی جمعه گردیها انتقادات دیگری هم وارد است که به فرصتی دیگر میسپارم .

شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۷

ایران را ویران میخواهیم؟!!

از نگاه بعضی تیزبینان ، ایران امروز چیزی از ویرانه کم ندارد.ولی توجه دقیق به اوضاع سیاسی- اجتماعی ایران و جهان نشانگر عمق فاجعه ایست که میتواند در انتظار ایران و ایرانیان باشد . خطری را که دو سال پیش در مقالاتی مانند: "طرح 12 ماده ای " و " امیدواری تا سقوط " در همین وبلاگ مطرح کردم در حال حاضر به وضوح میتوان مشاهده کرد. آنقدر خطر نزدیک شده است که دیگر در تمام محافل بحث حمله به ایران مطرح و زمینه روانی – اجتماعی بین المللی هم برای آن آماده شده است.حتی نماینده ی یکی از بازیگران اصلی این بازی خطرناک ، آقای احمدی نژاد هم همین دو سه روز پیش گفته است که فقط فرهنگ شهادت در حال حاضر نجات دهنده ایران میباشد . این اظهار نظر گویای آنست که اینها هم خطر را در بیخ گوش خود حس کرده اند ، ولی از دیوانگان و منحرفینی امثال او چه انتظاری میتوان داشت جز ادامه ی ویرانی و بردن کشور بسوی جهنم . دیروز مطلبی از آقای مهرداد خوانساری و بحثی دیگر از آقای احسان مرادی خواندم که به همه علاقمندان به ایران توصیه میکنم با دقت به هر دو این مطالب و موضوعات اشاره شده در آنها توجه کنند . متاسفانه در حالیکه همه صاحبنظران به وضوح خطر را حس کرده اند ولی هنوز نتوانسته ایم راه حل مناسبی برای نجات خود پیدا کنیم و دارد روحیه یاس و نا امیدی بر همه مستولی میشود . در مطلب آقای خوانساری به واقعیات تلخی در صحنه بین المللی در رابطه با ایران اشاره شده است . یکی از این واقعیات در رابطه با نگاه قدرتهای جهانی به مساله ایران است . اگر فردی از ما ایرانیان تصور میکند که کسی در میان این قدرتها در فکر حل مساله ایران از طریق کمک به اصلاح امور سیاسی ایران در راستای جایگزینی یک حکومت عقل مدار بجای حکومت بقول آنها تروریست پرور فعلی میباشد ، مرتکب اشتباه محض شده است . چرا که حکومت فعلی ایران حاصل برنامه ریزیهای خود آنان است که با دسیسه های خود و استفاده از عوامل داخلی و سوء استفاده از روحیات و اعتقادات ما، جنبش مردمی سال 57 را به انحراف کشاندند تا منافع خود را در این منطقه ثروت خیز تامین نمایند . و آنچه فعلا در این منطقه می گذرد همانست که آنها میخواهند . پس ما ایرانیان نباید منتظر اقدامات هیچ قدرت خارجی باشیم بلکه بر عکس باید سعی کنیم با ذکاوت و عقلانیت هر چه زودتر خود را از این بازیهای خطرناک کنار بکشیم و با استفاده از شرایط و امکانات افکار عمومی جهان و نشان دادن عقلانیت ایرانی ، خود را از مهلکه نجات دهیم . در این چند سال اخیر راه حلهای مختلفی از سوی گروههای مختلف ارائه شده که هیچیک نتوانسته مورد استفاده عملی قرار گیرد . ولی بقول آقای خوانساری اکنون دیگر همه آزادیخواهان ایرانی از چپ و راست و میانه بعد از سالها مجادله میان خود ، بر سر استقرار یک حکومت دموکراتیک و سکولار مبنی بر اعلامیه حقوق بشر به یک توافق ضمنی رسیده اند . با توجه به وخامت اوضاع در شرایط فعلی هنوز بر این باورم که آنچه در " طرح 12 ماده ای " عنوان کردم میتواند مبنایی برای یافتن راه نجات ایران و ایرانیان قرار گیرد با این توضیح که تکلیف مذاهب و ایدوئولوژیها هم باید با تکمیل بحث سرچشمه ی آنها همانند آنچه در بحثهای پیرامون نظرات آقای سروش و دیگران مطرح گردیده و آنچه در مقاله " آیینی از همه آیینها " آوردم ، برای همیشه روشن شود . امیدوارم توضیحات آقای بنی صدر نیز که در اینمورد در شماره اخیر "انقلاب اسلامی " مطرح گردیده و ادامه آن، قانع کننده باشد . متاسفانه در حوزه های داخلی جز تکفیر بحث جالبی ارائه نشد و حوزویان هم در استدلالهای خود ، دم خود را گواه خود قرار داده اند . ما ایرانیان توانایی آنرا داریم که بحثهای این چنین را به نتیجه برسانیم و نگذاریم بیش از این مقوله دین و مذهب مورد سوء استفاده قدرت پرستان قرار گیرد بطوریکه در عمل موجب بدبختی توده ها شود . و این موضوع نباید در قالب ایده های سکولاریستی مانند استخوان در لای زخم بماند . همه را به توجه و تفکر عمیق در اینخصوص و بحث پیرامون این مطالب دعوت میکنم . roozyaznov@yahoo.com

یکشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۶

قرآن خدا یا قرآن محمد؟

این روزها در باره نظرات آقای سروش در رابطه با مبدا قرآن بحثهایی مطرح گردیده است.اگر چه پاره ای از نظرات غیر منصفانه از طرف افرادی که خود شاید از قرآن هیچ ندانند هم اظهار شده است، لیکن باید این موضوع را به فال نیک گرفت که موضوعاتی چنین اساسی هم در سطح عوام و خواص هر دو مطرح تا بلکه یکی از ریشه های تعصبات خشک که موجب بسیاری از گرفتاریهای ملتها میباشد خشکانده شود. بهتر است همه ی اهل فن وارد این موضوع شوند وبا زبانی ساده و قابل فهم برای عموم، موضوع را در سطح جامعه مطرح تا همه بهره مند شوند و اظهار نظر نمایند. چه گاهی نظرات بدیع و اکتشافات و اختراعات جدید از میان مردم عادی برمیخیزند . البته در این میان باید مواظب متعصبین حرفه ای هم بود که گاهی نوچه ها و گاردهای خصوصی خود را که اخیرا تبدیل به حقوق بگیران از بودجه عمومی هم شده اند برای سرکوب افکار به خیابانها بکشانند. سال گذشته در مقاله ای تحت عنوان دینداری و بیدینی(ژانویه 2007 ) در همین وبلاگ اشاره کردم که شاید در دوران قدیم تنها راه وادار کردن مردم به تصحیح آداب زندگی و دست برداشتن از اخلاق و رفتار ناپسند ، انتساب دستورالعملها ی اخلاقی به خدایان بوده است . و اینکه شاید منشا بسیاری از ادیان و حتی آنچه ما امروزه به عنوان خرافه میشناسیم همین بوده است . همچنین عرض کردم که اگر بگوییم محمدبن عبدالله خود مبتکر و واضع دین خود بوده ، نه از مقام و منزلت خدای محمد می کاهد و نه از اهمیت و بزرگی محمد .چرا که در دین او خود محمد و هر چه از اوست متعلق به خدای محمد است .آنچه میخواهم امروز به آن اضافه کنم اینستکه چند روز پیش در مجلس ختمی زمانیکه قاری شروع به خواندن سوره الرحمن کرد و گفت " الرحمن. علم القرآن." به یاد این مباحث افتادم و با خود گفتم در اینجا خود محمد میگوید که خدا قرآن را یاد داد. شاید همین جواب ساده ای باشد برای افرادی مانند آقای سبحانی وبه ایشان عرض کنیم که محمد با استفاده از آنچه خدا در وجود او گذاشته به آنچه گفته علم یافته. و این توانایی در تمام انسانها وجود دارد. فقط کافیست خود را آزاد ببینند و از حواس خود استفاده کنند . با مراحعه به چند ترجمه قرآن دیدم علم القرآن را محدود کرده اند به آموزش خواندن آن . که بنظرم خیلی تنگ نظرانه آمد. اگر چه آموزش خواندن هم در آنزمان مهم بوده ولی فکر میکنم مفهوم این آیه گسترده تر از آن باشد.اگر کلمه ی قرآن را هم منحصرا به همین کتابی که ما آنرا قرآن می نامیم اتلاق کنیم، میتواند منظورش هر آنچه در آن هست باشد . بحث علمی آنرا واگذار میکنم به متخصصین مربوطه. با این نوضیح که بعضی خود را متخصص این امور میدانند ولی گاهی تعصبشان بر عقلشان چیره میشود.

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۶

آزاد اندیشی ورای دینداری،لائیسیته و سکولاریسم(راه آینده)

یافتن راه حل مشکل ایران در گرو چگونگی عملکرد مخالفین رژیم است. لکن قبل از هر چیز لازم است برخوردار از "اندیشه ی راهنما"یی باشند که بتوانند در دنیایی که زورمداران سرمایه گزاری زیادی میکنند تا در آنچه خود آنرا جنگ عقاید مینامند پیروز شوند،حرفی قابل ارائه داشته باشند. لذا مطلب قبلی با همین عنوان را با حذف قسمتهایی که اشاره به نامهای حساسیت برانگیز داشت و با اصلاحاتی عرضه میدارم تا مانع طرح موضوع و محروم از نقد و بررسی نگردد. در بررسی علل عدم موفقیت ایرانیان در اصلاح حاکمیت و جایگزینی حکومتی صالح و مردمی، با دو عامل مهم مواجه می شویم. یکی مردم ، و دیگری گروههای سیاسی- فرهنگی فعال . آنچه مسلم است تشکیل حکومت قابل قبول در دنیای امروز، مستلزم جلب آرای عمومی می باشد. به همین دلیل است که حتی حکومت فعلی هم مدعی است که متکی بر رای اکثریت مردم است و با اتکا به تشکیلات مخوف پلیسی و سازمانهای مالی- امنیتی که از برکت درامد نفتی بوجود آورده است و با تقلبات سیاسی رایج و سوءاستفاده از اقلیتی متعصب و نا آگاه، بنام مردم و خدای مردم ، بر ضد مردم حکومت می کند. عامه ی مردم هم اگرچه اکثریت بسیار بزرگی از آنان مخالف این حکومتند، بعلت عدم برخورداری از تشکیلاتی مستقل، در درجه اول به دلیل نداشتن اندیشه ی راهنمایی که لازمه ی یک حرکت نجات بخش است و در ثانی بعلت غرق شدن در گرفتاریهای روزمره و سرخوردگی سیاسی و عدم دسترسی به اطلاعات و آگاهیهای لازم، و در نهایت بعلت فروریختگی پایه های اعتماد شان نسبت به گروههای سیاسی، تماشاگر وضعیت موجود شده اند و هر یک منتظر دیگری ، ناامیدانه سر در گریبان فرو برده اند. این نا امیدی را مخصوصا در نسل جوان با مشاهده ی آمار وحشتناک اعتیاد رایج بین آنها به وضوح میتوان دید. و چنانچه امروز چاره اندیشی نشود فردا دیر خواهد بود. در چنین موقعیتی از چنین اکثریتی نمیتوان انتظاری داشت .این وظیفه ی نخبگان جامعه هست که برای سازماندهی اکثریت مردم چاره اندیشی کنند. و مهمتر از آن باید برای رهایی گمراهان و متعصبین از پندارهای غلط فکری بکنند. مشکل نخبگان جامعه هم همان عدم هماهنگی بر اثر اختلاف سلیقه و اندیشه و عدم اعتماد به نیات و اهداف یکدیگر است. داشتن اختلاف عقیده مخصوصا در غیاب هر گونه ارتباط گفتاری، امری کاملا طبیعی است و همین امر در محضر افراط گریها منجر به عدم اعتماد میگردد. شکی وجود ندارد که همه ی افراد و گروههای فکری، نجات از وضعیت فعلی را در گرو هماهنگی بین گروهها می بینند . لیکن هیچکدام هنوز کلیدی برای گشودن این قفل مرموز پیدا نکرده اند. و هریک نسخه ای جداگانه می پیچند. هماهنگی احتیاج به یک اندیشه ی راهنمای هماهنگ کننده دارد. ولی مشکل اصلی توافق بر سر این اندیشه ی راهنماست. باید ببینیم یک اندیشه راهنما از کجا منشاء میگیرد . همه قبول داریم که منشاء افکار و عقاید و اندیشه های ما همان مغز و حافظه ی ماست که به مرور بر اثر تفکر و مطالعه و استفاده از تجارب خود و دیگران شکل میگیرد. اختلاف عقاید اگر چه می تواند با ساختار فیزیکی و توانایی بیولوژیکی خود مغز افراد هم رابطه داشته باشد ولی آموزشها و تجارب مکتسبه در طول زندگی است که افکار ما را شکل میدهد. اگر بخواهیم سیر تحولات فکری انسانها را در طول تاریخ مورد مطالعه قرار دهیم ، و از آن دورانهای بسیار دور و اساطیری که آثار آنها هم هنوز مشهود است عبور کنیم، واز جایی شروع کنیم که برای عامه مردم هم قابل یادآوری باشد، میتوانیم به ادیانی اشاره کنیم که در مناطق مختلف جهان تشکیل دهنده ی فکر راهنمای مردم بوده اند . تقریبا سرمایه ی اصلی همه ادیان اعتقاد آنان به نوعی یا انواعی از نیروی فوق طبیعی است که بر زندگی انسانها حاکمیت داشته، وپیروی ویا عدم پیروی از این نیروها کیفیت زندگی را مشخص میکرده است. باقیمانده های این نوع نگاه همین ادیان رایج امروز مانند مسیحیت، اسلام ، یهود، بودیسم ، زردشتی و غیره هستند که هنوز افکار اکثریت بزرگی از مردم روی زمین را تحت الشعاع خود دارند. این موضوع که آیا این ادیان که معروف به ادیان الهی هستند ریشه در ماوراء طبیعت دارند و یا حاصل تفکرات و دانش مؤسسین آنهابوده است هنوز مورد بحث می باشد ، ولی آنچه مسلم است معتقدین به الهی بودن ادیان هنوز نتوانسته اند دلیل محکمه پسندی برای ادعای خود ارائه دهند.در حالیکه میشود چنین استنباط کرد که مؤسسین این ادیان از افراد صاحب اندیشه و مصلحینی بوده اند که شرایط اجتماعی زمانشان آنانرا بر آن داشته تا اندیشه ی خودرا که نتیجه ی تلفیق تجربیات گذشته با حاصل تفکرات عمیق خود بوده به آنصورت برای اصلاح امور ارائه دهند. شاید یک مؤمن واقعی به خالق، نباید فرق زیادی بین خالق و مخلوق متفکر قائل باشد. اگر از اسلام بطور نمونه مثال بیاوریم که بیشتر با سیاست و کشور داری اجین شده است، نمونه های زیادی از این طرز فکر را در بین اندیشمندان و حاملین این دین می بینیم که مثلا موضوع وحی را که دلیل الهی بودن دین دانسته شده، بطوری تفسیر می کنند که همانا برآمده از فکر و اندیشه ی محمد بوده است. و اگر در حالات و روحیات بسیاری از مدعیان دین از جمله روحانیون دقت کنیم متوجه می شویم که به همین نتیجه رسیده اند و در واقع خودشان دیگر به آن شکل اعتقاد به بدون چون و چرا بودن باورهای گذشته ی خود ندارند.ولی بنا بر مصالحی که خود در نظر دارند این حقیقت را از مردم پنهان می کنند و اجازه میدهند مردم در جهل خود بمانند. اگر به موعظه های بسیاری از آنان با دید روانشناسانه توجه شود، بقول معروف از چهره هایشان می بارد که فقط برای جلب نظر مردم حرف می زنند واعتقاد قلبی به گفته های خود ندارند. کسانی مثل این آقایان معمولا در بدو کودکی و جوانی بخاطر اعتقاد خود، همراه با تلاش در راه کسب معاشی حلال و آبرومندانه در این مسیر وارد می شوند. خیلی از آنها همین را بعنوان شغل تا آخر ادامه میدهند و معدودی از آنان رشد می کنند و مقامات ارشد روحانیت را اشغال می کنند ، که مقامی وسوسه برانگیز است و اگر هم از اشتباه اولیه خارج شوند حب مقام مانع خروج بر سیستم می شود و اگر زمانی هم به مقامات حکومتی برسند ابتدا بعنوان مصلحت که باید برای مردم جاذبیت و هیجان ایجاد کرد تا در برابر دشمن بایستند و در دام منحرفین نیافتند، کارها و گفته های خود را توجیه می کنند و بعد هم که در گیر مسائل حکومت می شوند و احیانا دستشان به جنایات آلوده می شود،خود رامجبور می بینند تا آخر خط بروند. خطری که از این نوع سیستم دین باوری متوجه مردم می شود فقط از جانب رهبران مذهبی نیست. بلکه خطر بزرگتر از طرف نادانهایی است که به اصطلاح کاتولیک تر از پاپ می شوند، آنانکه مورد سوء استفاده ی رهبران قرار می گیرند تا گاهی شنیعترین جنایات را در راه رفتن به بهشت خیالیشان مرتکب شوند. تا زمانیکه مردم از دست این نوع مذهب رها نشوند، هیچکس آرامش نخواهد داشت . از این گروه از بقول بعضی ها دینکاران که بگذریم. به گروهی دیگر از دینداران می رسیم که در عین نوعی اعتقاد به مبانی دینی خود، ضمن مطالعات و تحصیلات آکادمیک و تحقیق و تفحصات ، به انحرافات بوجود آمده در دین و خرافات و سوء استفاده ها از دین و اینکه پاره ای از احکام دین ها مربوط به دوران دیگر بوده است پی برده و سعی بر ارائه تفاسیر و برداشتهای جدید منطبق بر دوران مدرن دارند. این کوشش اگر با دقت و مبتنی بر علم روز انجام شود، کوششی است قابل تقدیر و در خور توجه. ولی باید بپذیرند که بهرحال این قرائت از دین که آنها ارائه میدهند شاید دیگر آن دین اولیه (دین به معنای راه ارائه شده توسط مؤسس آن) نباشد. که البته ضرورتی هم ندارد که چنین باشد . مثلا بااستناد به خود قرآن، موضوعی مانند قصاص و اعدام را که جزء لاینفک دین فرض شده، در حال حاضر بطور کامل منتفی می دانند و رد می کنند. با اینحال آیا میتوانیم بگوئیم این شکل از دین همان دینی است که مورد نظر محمد در آنزمان بوده است؟ بنا براین شاید بتوان گفت که این تفسیر جدید ، دیگر خود آن دین نیست . اگر هم باشد مگر چند نفر تاکنون توانسته اند اینچنین تفسیر کنند ؟ و هیچکس هم که تاکنون نتوانسته اینگونه تفاسیر را حاکم کند. پس میتوان گفت که ادیان، دیگر نه به شکل اولیه و نه با تفاسیر مدرن، عملا حضور ندارند و تعطیل شده اند. ولی میتوان گفت که افرادی از تجربه ها و تفکرات محمد که در آنزمان نسبت به افکار حاکم بر جهان آنروز مترقی تر بوده استفاده کرده و نتایج تفکرات خود و تحقیقاتشان در مورد سایر نظریه ها را هم به آن اضافه کرده تا احکامی ارائه کنند که در دنیای امروز قابل طرح باشد. و این همانست که باید وظیفه ی هر انسان متفکر قلمداد شود . و چنانچه این رویه به تعداد کافی رهرو داشته باشد و بهمین شکل متخصصین علوم مختلف در به روز رسانی قوانین و احکام حاکم بر جوامع بشری کوشش نمایند و در سطح جهانی به یک روش جاری تبدیل شود، مشکل بشریت از جهت قانونگذاری رفع می شود. لیکن چون چنین نشده و قوانین و احکام، پیوسته مورد دستبرد و سوء استفاده ی زورگویان و متعدیان به حقوق دیگران قرار گرفته، تلاش مصلحین برای یافتن راه حلی مناسب برای اداره ی امور مردم، در طول تاریخ ادامه داشته و دارد. در همین راستا، کسانی به این نتیجه رسیدند که اصولا مشکل در اصل اعتقاد مردم به خدا و دینهای الهی نهفته است. و با رد آن ، ایدئولوژیها یی مبتنی برعقل و یافته های خود از جهان هستی را ارائه و گروههای لائیک را تشکیل داده اند. و کسانی هم به این اعتقاد که از طرفی نمیتوان و یا نباید اعتقادات مذهبی مردم را نادیده گرفت و از بین برد و از طرف دیگر اعتقادات رایج که پر از انحرافات و خرافات می باشد هر گاه بر سرنوشت مردم مسلط شده است جز بدبختی وفلاکت حاصلی نداشته است، موضوع جدائی دین از حکومت را مطرح کرده اند و گروههای سکولار را تشکیل داده اند. شکی نباید داشت که مؤسسین مکتبهای لائیک و سکولار هم با حسن نیت تمام در این مسیر قدم نهاده اند و پیروان واقعی آنها هم در همین راستا حرکت می کنند. میتوان گفت که این چهار گروه ، که هر یک به شعباتی چند هم تقسیم شده اند،گروههای عمده ی دارای اندیشه راهنما هستند . وهریک طرفداران خود را در جوامع مختلف از جمله ایران دارند. حال باید ببینیم چرا هیچیک از این تلاشها تاکنون در هیچ جا کاملا موفق نبوده و در بسیاری از موارد اصلا به موفقیتی قابل ذکر دست نیافته اند. بهتر است کشور خودمان را در نظر بگیریم که با سابقه ی تاریخی که دارد تقریبا شاهد تمام موارد فوق بوده است. من علت اصلی شکست ایرانیان در حرکتشان بسوی ایجاد حکومتی مورد قبول را در خود عامه ی مردم می بینم و در اینکه نخبگان دوران مختلف، با اعتقادات و طرز تفکراتی که قبلا اشاره شد، نتوانسته اند فرهنگ این جامعه را بگونه ای بسازند که با پیشرفتهای جامعه ی بشری هماهنگ گردند. حالا ببینیم فرهنگسازان جامعه چگونه عمل کرده اند که نتیجه ی مطلوب در بر نداشته . آسانترین راه رهبری مردم یک جامعه راهیست که مبتنی بر عقاید و اعتقادات رایج آن مردم، از نوع خرافی و یا غیر خرافی باشد. و این همان راهیست که حکمرانان طول تاریخ کشور ما با هماهنگی رهبران مذهبی و روحانیون متعصب و منحرف پیموده اند. و باید گفت در کارشان تا آنجا که سلطه جویی بر این مردم بوده موفق بوده اند. آخرین نمونه اش وضعیت فعلی است که همان نوع روحانیون، حکومت را نیز دردست گرفته اند و یکه تاز میدان شده اند. سختی کار در رهبری یک ملت زمانیست که رهبران و نخبگان بخواهند در راه اصلاح فرهنگ حاکم بر مردم قدم بردارند. و بهمین خاطر است که تاکنون هیچیک از نخبگان چه دینداران صاحب تفاسیر مدرن و چه لائیکها و چه سکولارها تاکنون موفقیتی نداشته اند. و زورگویان و منحرفین و زیاده طلبان همیشه با سوء استفاده از خود مردم، خود را بر آنها مسلط کرده اند. البته ادبیات ما از متون پر محتوی و غنی خالی نیست ولی اغلب آنها به زبان عامه ی مردم نبوده و کسی هم فرصت نیافته محتوای آنها را برای مردم تبیین کند. در انقلاب 57 هم رهبران و نخبگان اصلاح طلب و انقلابی همان راه آسان را برای رهبری مردم برگزیدند. و گروههای مختلف سیاسی برای جلوگیری از چند دستگی و ایجاد اتحادی قوی در مقابل حاکمیت غیر مطلوب، خود را با روحانیت هماهنگ کردند. چرا که آنها قدرت بسیج مردم را با توجه به اعتقاداتشان داشتند. ولی قبل از آنکه به فرهنگ سازی نوین پرداخته شود، سردمداران روحانیت علیرغم قول و قرارهای قبلی، به هم پیمانان خود هم خیانت کردند و راه انحراف را برگزیدند و آن شد که حالا با آن مواجهیم. واضح است که کل قضیه بهمین سادگی هم که من گفتم نیست ونبوده است. بعد دیگر قضیه که تاکنون به آن اشاره ای نکرده ام، بعد خارجی آنست. همه میدانیم از زمانیکه غربیان منافع خود را در شرق یافتند و قدرتمندان آنها بر نقاطی از شرق تسلط پیدا کردند، همیشه تمهیدات لازم را بکار برده اند تا این تسلط را حفظ کنند. اگر چه مردم مغرب زمین موفق شدند حکومتهای خود را به نفع خود اصلاح کنند و گروههای حاکم بر آن جوامع هم، تداوم و گسترش و ترقی حاکمیت خود را در گرو جلب نظر مردمشان می بینند. لیکن در مورد چگونگی استفاده از منافع شرقی برای پیشرفت زندگی خودشان، تحولی بوجود نیامد و فقط راههای تسلط بر شرق را به موازات تحولات اجتماعی جهان، مدرنیزه کردند. آنان ادامه ی تسلط خود بر شرق را در گروعدم تحول مثبت فرهنگی شرقیان و وجود حاکمیتهای دیکتاتور می بینند . چرا که چنین حکومتهایی بآسانی قابل کنترل بوده و مورد بهره برداری آنان خواهند بود. و سعی کرده اند با نفوذ در ارکان حکومتها و گروههای مطرح در جوامع شرقی از جمله روحانیت، مقدمات ادامه ی تسلط خود را فراهم کنند. اینستکه هر گاه هم در یکی از کشورهای شرقی حرکتهای اصلاحی ایجاد شده است، از نفوذ خود استفاده کرده و با کمک نادانان داخلی، حرکت را به نفع خود منحرف کرده اند. نمونه هایی مانند قتل امیرکبیر، برکناری مصدق و منحرف کردن انقلاب 57 از همین نوع است. حال با وجود این گونه مسائل آیا میشود به تحولات اساسی در کشور ما امیدوار بود؟ جواب البته مثبت است ولی نه آسان. باید از تجربه های گذشته آموخته باشیم که اولا فرهنگ حاکم بر مردم را مهم تلقی کنیم و منتهای کوشش باید متوجه اصلاح و ارتقای این فرهنگ شود. ثانیا نیات قدرتمندان خارجی را فراموش نکنیم و خود را در معرض سوء استفاده ی آنان قرار ندهیم. اگر مردم به آن درجه از آگاهی برسند که مورد سوء استفاده زورگویان و قدرتمندان قرار نگیرند و آزادی خود را تضمین نمایند، قاعدتا دیگر نباید نگران حاکمیت غیر دلخواه خود باشند. چرا که در صورت برخورداری از آزادی و فرهنگی متمدن، چنین احتمالی به حداقل میرسد. همچنین در دنیای امروز با شرایط بین المللی موجود چنانچه حاکمیت یک کشور برخوردار از منطق و اخلاق خوب واقتدار داخلی منبعث از اراده ی آزاد اکثریت مردم باشد،نگرانی از فشارهای خارجی هم به حداقل خواهد رسید. پس به این نتیجه میرسیم که وظیفه ی اصلی مصلحین جامعه و مخالفین حاکمیت فعلی تمرکز در بیدار کردن مردم و نجات آنها از قیود گریبانگیر آنهاست که ریشه در خرافات و انحرافات و تقدس گرایی برآمده از دینکاران و مستبدین تاریخ دارد. در چنین شرایطی اتکا به نظرات لائیکی و سکولاری راه حل نجات مردم از دست دین کاران خرافاتی نیست. چرا که انکار اعتقادات آنها، و یا بحال خود رها کردن آن، همان نتیجه را خواهد داشت که تا کنون داشته است. و به مثابه نگهداشتن آتش زیر خاکستر است که هر آن ممکن است توسط متعصبین و یا سوء استفاده گران و فرصت طلبان، شعله ور شود. بلکه باید فعالانه با باورهای غلط روبرو شد و در اصلاح باورها کوشش نمود. و این کار باید در سطح ملی و نهایتا بین المللی انجام شود. در حال حاضر مردم با تجربه کردن حکومت به اصطلاح دینداران ومتولیان دین، تا اندازه ای به ماهیت آنها پی برده اند و در صورتیکه نخبگان آزاد اندیش درست وارد عمل شوند آمادگی دارند از فرهنگ خود خرافات زدایی کنند و مسیر جدیدی در پیش گیرند. ولی متاسفانه مردم سرخورده، و از همه چیز و همه کس نا امید شده اند . و بسیار ضروریست که اعتماد آنها به نخبگان وآزاداندیشان جامعه جلب شود. تا زمانیکه نخبگان ، هر یک آهنگی جداگانه می سرایند، مردم هم نمیتوانند به هیچیک از آنان اعتماد کنند. پس هماهنگی و همصدایی نخبگان ضرورت روز است. ولی متاسفانه روحیه ی حاکم بر آنها تاکنون چنین اجازه ای را نداده است و همه نگران اینند که اگر باز همصدا شوند و تغییراتی بوجود آورند، دوباره همان داستان انقلاب 57 تکرار شود. این مطلب را در بیانات بسیاری از آقایان میتوان شنید و ظاهرا بانوان هم به همین نتیجه رسیده اند، همانطور که بوضوح در مقاله ای تحت عنوان "جنبش زنان و جریا ن اصلاحات در ایران " توسط خانم مهناز متین آمده است: "در جنبش زنان، اگر فمينيست‌های سکولار و لائيک بر آرمان‌ها و خواسته‌های‌شان پای نفشرند، استقلال خود را حفظ نکنند و صدايشان را به گوش‌ها نرسانند، نخواهند توانست تأثيری در خور و نفوذی تعيين کننده بر اين جنبش بگذارند. از اين رو، برآيند کار، گرچه دستيابی به شماری از مطالبات عاجل را تسهيل می‌نمايد، اما اهداف درازمدت فمينيست‌های لائيک و سکولار و شالوده‌ريزی جامعه‌ای مدنی را به مخاطره می‌اندازد. اگر به شور و شوق لحظه‌ای بسنده کنيم و تجربه‌ی چند دهه مبارزه را ناديده بگيريم، در معرض يکی از عوارض رايج حرکت‌های توده‌ای قرار خواهيم گرفت؛ عارضه‌ی "پوپوليسم": به بهانه‌ی همراهی با "عامه"ی مردم و گسترش جنبش، بر هويت خود پای نفشردن؛ از انديشه‌ی راهنمای خود درگذشتن؛ به گفتمانی غيرسکولار تن دادن؛ و تفاوت‌ها و تمايزهای ميان گرايش‌های ناهمگون و واگرا را بی‌رنگ کردن. اين فراشد، نه تنها موجب تقويت نيروهای آزاديخواه، برابری طلب و عدالت‌جو نمی‌شود، که صدای اصلاح‌طلبان "اسلامی” را در جنبش حقوق زن چيره خواهد ساخت." این ادعایی است که هر یک از گروههای سیاسی می توانند مطرح کنند که در نهایت به سهم خواهی همگانی تبدیل و میتواند تا ابد ادامه داشته باشد. و چه بسا موجب هرج و مرج شود. همانطور که گفته شد دیگر نه ادیان مدعی الهی بودن، خود آن ادیان هستند که بعضی ها بخواهند متعصبانه به آن بچسبند، و نه مبارزه تحت عناوین لائیک و سکولاریسم حلال مشکلات جامعه ما میباشند. پس چرا تمام آزادیخواهان معتقد به ایرانی آزاد و مستقل، تحت نام<< آزاد اندیشان>> حرکتی هماهنگ در راستای آنچه گفته شد شروع ننمایند. منظور از اندیشه ی راهنما همان شناخت از دنیای اطراف خودمان است . یعنی شناخت ما نسبت به آنچه در زندگی ما میتواند موثر واقع شود ، که همانا جهان هستی و موجودات متعلق به آن است. اکنون دیگر همه ی صاحبان اندیشه قبول دارند که دنیای ما و ذرات سازنده ی آن مجموعه ایست منظم که از قوانین خاصی پیروی می کند که جزو لاینفک این موجودات هستند. هیچ عمل و عکس العملی نیست که خارج از قوانین نهفته در خود موجودات بوقوع بپیوندد.اختلاف عمده در بین صاحبان اندیشه که هر یک خود را به مکتبی جداگانه منتسب می کنند مربوط به منشا اولیه ی این جهان و خالق و ناظم آنست. حال که هیچیک پاسخ قانع کننده ای در اینمورد ندارند، اصلا چه فرق می کند که اسم آنرا چه بنامند و تصور نسبت به آن چه باشد. اصل همین است که قبول دارند هست و تابع قوانینی هست که در خود آن هست. و همه می دانند که شناخت این هستی و قوانین آن است که ما را در بهتر استفاده کردن از آن کمک می کند. و این شناخت هم جز در سایه ی آزادی اندیشه میسر نخواهد شد. پس چرا همین را اندیشه ی راهنمای خود قرار ندهیم. در دنیای امروز با روشهای جدید آموزشی ، که دیگر برای آموزش مردم احتیاج به معجزه نمایی و خرافه بافی نیست ، باید با گذر از مراحل دین باوری، لائیک و سکولاریسم، به راهی ورای همه ی اینها ، که در عین حال شامل تجارب حاصله از همه ی آنها می شود، قدم بگذاریم و همگی آوای آزاداندیشی سردهیم . باید طرحی نو در اندازیم و بدون استفاده از واژه های خارجی که برای مردم ما نامفهوم است، مکتبی مسما به اسمی آشنا مثلا " آزاد اندیشی" پایه ریزی کرد. و فارغ از هر گونه تعصبات قبلی، ولی با استفاده از همه ی تجربیات پیشین، با عقل و خرد، با خرافه زدایی از جامعه ، راه آینده را چنان هموار کرد که نه تنها از غافله ی انسانهای رشید عقب نمانیم بلکه با برچیدن بساط هرگونه تعصب و تقدس گرایی، پیشاپیش آنها، سرمشقی برای کل بشریت رقم بزنیم. چنین اندیشه ای در صورتیکه با کمک اندیشمندان و صاحبان سخن درست تبیین شود میتواند در دنیا جای خود را باز کند و جایگزین هر گونه ایدئولوژی کهنه گردد. و علم را که دستاورد تلاش انسانها بوده است جایگزین هر گونه پندار و اعتقادات بی دلیل و ثابت نشده گرداند. لا اقل در مورد ایران خودمان میتوان با هماهنگی همدیگر همه ی امکاناتی را که فعلا جداگانه عمل می کنند و تاثیر چندانی ندارند، هماهنگ نمود و با ایجاد وسایل ارتباط جمعی مشترک ، از قبیل رادیو و تلویزیون و سایتهای اینترنتی مشترک، شروع به فرهنگ سازی مناسب نمود. بدیهی است در اینصورت ایرانیان امیدوار خواهند شد و کمکهای خود را به چنین جنبشی دریغ نخواهند داشت. انتظار میرود که تمام خیراندیشان مطرح در فضای فرهنگی –سیاسی ایران چه در داخل و چه در خارج در این مسیر پیش قدم گردند. که اگر چنین نکنند تاریخ آنانرا نخواهد بخشید. در صورت استقبال از این نظر، میتوان همه را به یک گردهمایی اینترنتی دعوت، تا از آن پس خودشان تصمیمات لازم را اتخاذ کنند. بدیهی است در صورت حصول نتیجه و آزاد کردن ایران از سیستم دیکتاتوری،گروههای هم فکر به تقویت تشکیلات خود می پردازند تا با شکل گیری تعدادی معقول از احزاب منسجم، روند دموکراسی تکمیل و احزاب با ارائه برنامه های توسعه ی همه جانبه، خود را در معرض قضاوت و انتخاب مردم قرار دهند. به امید آنروز. roozyaznov@yahoo.com