سهشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۹۰
صحبت از انتخابات خجالت دارد
اخیر از جوشش نیافتاده و زندانیان بی گناه هم یا زیر شکنجه اند و یا در
اعتراض به کشتار بی رحمانه بی گناهان و شرایط غیر انسانی زندانها با
اعتصاب غذا فریاد مظلومانه خود را به گوش آن که شنواست میرسانند ، در
داخل رژیم در کمال بی شرمی صحبت از انتخابات مجلس میشود و از هم اکنون
گرگان حاکم برای تسلط خود بر مجلس در حال حذف رقبایی هستند که میتوانند
بر سر این سفره بنشینند که به قیمت ویرانی کشور و بد بختی مردم رنگین شده
است .
این در حالیست که مردم از اسم انتخابات در این رژیم نفرت دارند و حتی
رغبت صحبت از آنرا هم به دل راه نمیدهند . مردم بخوبی متوجه شده اند که
انتخابات در این رژیم وسیله ای بوده است برای تسلط گروههای خاص بر منابع
ملی و تقسیم آن با حامیان اجنبی خود .
جای تاسف است که بعضی از سردمداران گروه موسوم به اصلاح طلب هم گاهی
اشاراتی به انتخابات آتی دارند و فکر میکنند هنوز میتوانند با چانه زدن
با رژیم به زندگی سیاسی اسفبار خود ادامه دهند . اینان که نمیتوانند
رفقای خود را که بدون دلیل موجه به زندان افتاده اند رها نمایند چگونه
انتظار دارند که با این روش بتوانند در رفع بلایی که کشور به آن مبتلا
شده کارساز باشند ؟!
گروههای سیاسی مختلف باید بدانند که ادامه این روند جز با مشکلات
بیشتر و سوء استفاده های بیشتر قدرتهای خارجی روبرو نخواهد شد . انتخابات
فقط زمانی معنی پیدا میکند که این رژیم بطور علنی از عملکرد گذشته خود از
ملت پوزش بطلبد و با توبه به درگاه ملت کناره گیری خود از قدرت را اعلام
نماید و شورایی مورد قبول ملت متشکل از تمام گروههای سیاسی که بعد از
انقلاب و خصوصا بعد از اولین انتخابات رئیس جمهوری با دسیسه ها و
دروغپردازیهای رژیم از صحنه سیاسی در داخل کشور به کنار زده شدند اداره
انتخابات را تقبل نماید و قبل از آن نیروهای نظامی مسئولیتهای غیر حرفه
ای خود را رها کنند و با انتصاب فرماندهان مردمی از عدم دخالت آنان در
امور سیاسی اطمینان حاصل شود . چنین انتظاری هم از این رژیم تقریبا
غیرممکن است و ملت باید بداند که جز با فشار خود امورشان اصلاح نخواهد شد
و راهی جز کنار زدن این رژیم ندارند .
دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۰
! وضعیت تکاندهنده دروازه غار تهران و دروازه غارهایی به گستره ایران
( قابل توجه هر آنکه می اندیشد )
چند صباحی است که دیگر دستم به قلم نمیرود . گویی طلسمی دستهای قلم بدست و چشم و گوشهای مخاطبین را چنان تحت تاثیر قرار داده است که تحرک و هشیاری را از همه گرفته است . این نه فقط من بلکه بسیاری را شامل شده است . تا همین چند ماه پیش روزانه دهها ایمیل که حاوی و یا معرف نوشته های فعالین سیاسی و روشنفکران بود دریافت می کردم ولی اکنون دیگر در ماه هم ده فقره از آن ایمیلها مبادله نمیشود .
فعلا دور در دست شیطان صفتان و غارتگران ثروت کشورها افتاده است که بی محابا آدم می کشند ، شکنجه می کنند ،ویران می کنند و جنایت بر جنایت می افزایند .انقلابهای به ظاهر موفق هم گویی انقلاب نبوده اند . بلکه با هدایت ارتشها و آنان که در ارتشها مهره چینی می کنند مسیر خود را طی می کنند . آنجا که لازم بدانند قدرت جابجا میشود و هر جا را منافعشان اقتضا کند ویران کنند جنگ راه می اندازند و مردم را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهند تا با دست خود به ویرانی کشور خود کمک کنند .
مردم آنجا که باید در مقابل کج رویها عکس العمل نشان دهند عمل نمی کنند ، چرا که هماهنگ نیستند و کانالهای هماهنگ کننده را بخوبی نمی شناسند . فعلا موفق آنانی هستند که بابرنامه های دقیق توطئه گرانه عمل می کنند و وابسته به گروههای متصل به قدرتهای جبار هستند !
روشنفکران و سیاسیون مستقل هم از آنجا که هریک بدنبال ایده آلهای خود هستند و توانایی مالی و تکنیکی تاثیر گذاری بر مردم را ندارند و قادر به ایجاد شبکه های هماهنگ کننده مردمی هم نیستند یا از صحنه اصلی بدور می مانند و یا تمایلاتشان مورد سوء استفاده گروههای جبار قرارمی گیرد . در این میان عامه مردم هستند که عذاب ندانم کاریهای خود و نا توانیهای روشنفکران و سیاسیون مستقل را تحمل می کنند .
آنچه مرا تکانی داد تا دوباره بنویسم مطلبی بود در شماره 324 نشریه سلامت که هفتگی در ایران منتشر می شود با عنوان " گزارشی تکان دهنده از وضعیت دروازه غار تهران " آنچه در لابلای خطوط از سانسور گذشته این مطلب دیده می شود داستان سیل کودکان و مردمان نگون بختی است در سیاه چاله های مرگ و ذلت که امواج آن زندگی همه مردم را تحت تاثیر قرار داده و چه بسا بزودی همه را در خود غرق کند .
این داستان فقط منحصر به دروازه غار تهران نیست . بیکاری و اعتیاد و محصول آن که دزدی و جنایت می باشد نه تنها شهرها بلکه سالم ترین محیطهای سابق روستایی را هم در بر گرفته است . تنها همین گزارش کافی بود تا اگر وجدان بیداری در میان مسئولین و صاحب نفوذان وجود داشت به خود آیند و چاره ای بیندیشند برای گشایش راهی که سکان مدیریت کشور در دست مدیرانی قرار گیرد که قبل از سقوط در تباهی مردم فرصت پیدا کنند در رفع اینگونه مسائل اجتماعی اقدام کنند .
البته بیکاری و اعتیاد فقط گوشه ای از سفره زهرآگینی است که در جلو مردم گسترده شده است . در همین شماره از این هفته نامه از نایب رئیس کمیسیون مجلس قلابی نقل شده است که سونامی سرطان در راه است همانطور که قبلا هم وزیر بهداشتشان اعلام کرده بود . وی می گوید " هیچ عزم و اراده جدی از سوی دولتمردان برای کاهش آلودگی هوا صورت نمیگیرد ." به گفته وی سرطان از رتبه سوم کشنده های مردم ایران به دوم ارتقاء پیدا کرده است . یعنی از بیماریهای قلبی که بدلایل مشابه با سرعت روز افزون حتی جوانان زیر سی سال را هم از پای در می آورد جلو زده است . البته می بایست اضافه می کردند که خوراک مردم از نان و برنج و گوشت و میوه و سبزیجات نیز با برنامه ریزیهای همین دولتمردان به انواع سموم و مواد شیمیایی کشنده آغشته هستند که برنامه ریزان برای تبلیغ و پر کردن شکم مردم و خفه کردن صدای آنان ، و تولید کنندگان بخاطر در آمد بیشتر اغلب نا آگاهانه ازاین سموم نباتی و کودهای شیمیایی مضر که در بسیاری از کشورها ممنوع شده است استفاده می کنند . آمارها هم که دروغ می گویند . بیچاره رئیس قبلی بهشت زهرای تهران که سال قبل گفت میانگین سن مرگ و میر تهران در سال ماضی 49 سالگی بوده فورا بر کنار شد .
و این است چشم انداز آینده و اکنون ما مردم که خود و زندگی خود و فرزندانمان را به بازی بازیگران زورمدار صحنه سیاست سپرده ایم و خود را بیچاره می پنداریم و بیچاره می کنیم . منهم که در تلاشم این نوشته را هرچه کوتاهتر به پایان برسانم تا بلکه در این عصر انفجار اطلاعات که معدود خواننده ها هم دیگر حوصله خواندن مطالب طولانی را ندارند چند خواننده پیدا کنم با خود می گویم اینهم فقط درد دلی است بر روی یک صفحه اینترنتی که در میان صفحات فراوان شده گم میشود و آنان هم که امکانش را دارند صفحات را برجسته کنند اشتیاقی به برجسته کردن این صفحه نشان نخواهند داد و همینطور ما مردم دست روی دست می گذاریم تا مرگ و بدبختی به زندگیمان خاتمه دهد . دیروز وقتی داشتم به کاسب محل مضرات اینگونه اجناس مضر شده اش را توضیح میدادم در پاسخ گفت بگذار زود بمیریم ، اینکه زندگی نیست ! وقتی گفتمش مرگ زود هنگام من و شما مسائل را برای فرزندان و اطرافیان چند برابر میکند ، ظاهرا اهمیتی در آن نمیدید .
به امید روزی که هدایت و اداره وسائل ارتباط جمعی و اداره کشورها در دست کسانی قرار گیرد که در فکر حل مشکلات زندگی خود و دیگران هستند و در این کار تواناشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۰
توبه و کناره گیری بهترین گزینه خامنه ای و احمدی نژاد
همانطور که در مطلب قبل بیان کردم برای آقای خامنه ای توبه بهترین گزینه ایست که میتواند دنیای او را و اگر به آخرتی هم اعتقاد داشته باشد آخرت او را نجات دهد . برای آقای احمدی نژاد هم گزینه ای بهتر از این وجود ندارد . او که با تسلیم شدن در برابر خامنه ای در مورد تنها اختیاری که برای خود قائل بود و پس از آن همه زخم زبان از طرف همانهایی که او را به این روز و حال انداختند، باید از بی ارزشی و آلت دست بودن خودش آگاه شده باشد و متوجه شده باشد که دیگر مقام تشریفاتی ریاست جمهوری هیچ ارزشی جز پذیرش خواری و ذلت برایش ندارد .
امروز اطلاعیه ای از دفتر ریاست جمهوری صادر شده مبنی بر اینکه او میخواهد یکشنبه شب از طریق تلویزیون با مردم صحبت کند . البته خود او هم میداند که مقامات بالاتر از او تا از محتوای صحبتهایش اطمینان حاصل نکنند به او چنین اجازه ای را نخواهند داد . و اگر هم بدانند میخواهد حرفهایی بزند که دلخواه آنان نباشد فقط ممکن است بخواهند بعنوان سوژه ای برای کله پا کردنش از آن استفاده کنند .
بعنوان فردی که جز مشاهده اصلاح امور ایران و جهان دغدغه ای دیگر ندارم مایلم یک نصیحت خیرخواهانه برای ایشان و اطرافیانش ارائه دهم و آن اینکه تصمیم بگیرد در همین برنامه تلویزیونی از ملت ایران عذرخواهی کند و پس از اذعان به تخلفات و تقلباتی که آنها هم با توصیه و صلاحدید همین رهبر نا اهل انجام گرفته ، توبه خود را تسلیم ملت و خدای ملت نماید و خود و ملت را از شر شیاطینی که او را گمراه کرده اند خلاصی دهد . اطمینان دارم که اگر فقط بارقه ای از اخلاق انسانی در وجود او باشد ، پس از این عمل احساس فراغت و آسودگی به او دست خواهد داد که تا بحال در عمرش تجربه نکرده است .
با بیان اینکه در تمام این مراحل مطابق اوامر آقای خامنه ای عمل کرده است ، برای وی هم جز کناره گیری و سپردن امور به دست ملت راهی باقی نخواهد ماند . و این بهترین روش گذر از این اوضاع بحرانی برای کشور و ملت است . به شرطی که دیگر همراهان جریانهای حاکمیت هم هوای ماندن در قدرت بی حساب را از سر بیرون کنند و فقط در این فکر باشند که بگونه ای مسالمت آمیز اداره امور کشور را به دست مردم و انتخاب آزاد آنان بسپارند .
اکنون باید برای همه روشن شده باشد که با اتخاذ روش حذف همدیگر که درست از روزهای اول پس از انقلاب شروع شد ، انقلاب از مسیرش منحرف شد . و در آنچه اتفاق افتاد ، گذشته از وسوسه های شیاطین خارجی ، تقریبا همه ایرانیان از خمینی تا افراد معمولی مقصر بوده اند و حال مهمتر از اینکه مشخص کنیم چه کسی تقصیرش بیشتر بوده است ، درس گرفتن از این تجربه های تلخ پیش و پس از انقلاب است که اگر زمینه تشریح حقایق برای نسل امروزی فراهم شود و مردم این فرصت را پیدا کنند که با دقت به حرفهای همدیگر و صاحبنظران مختلف توجه کنند خواهند آموخت که راهی بهتر نخواهند داشت جز گوش کردن به سخنان و انتخاب آنچه خود صحیح می یابند در فضایی عاری از هر گونه خشونت. کافیست به آنچه در حال حاضر در کشورهایی چون لیبی و یمن و بحرین و سوریه و مصر و تونس و افغانستان و پاکستان میگذرد توجه کنیم و بدانیم که شیاطین در پی این هستند که ما هم با ادامه همین مسیر فعلی چنین وضعیتهایی را پیدا کنیم تا منافع آنان بهتر تامین شود .
چنانچه آقایان بپذیرند که چنین کنند ، راههای گذر از این مرحله را در نوشته های قبلی در سالهای گذشته پیشنهاد کرده ام که البته با تغییراتی که در اوضاع داخلی و بین المللی بوجود آمده احتیاج به تنظیماتی دارد که اگر چه بدلایلی مایل به ورود در صحنه عملی سیاست نیستم لیکن برای کمک به نجات کشور و ملت آماده همکاری هستم . البته فعلا وسیله ارتباطی من فقط همین وبلاگ است و آدرس الکترونیکی زیر:
جمعه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۰
خامنه ای و تنها چاره باقیمانده
بدون شک اکنون دیگر آقای خامنه ای متوجه اشتباهات بزرگ خود در دوران زمامداریش شده است وعلی القاعده باید به دنبال راه حلی برای برون رفت از این بحرانی باشد که خود ایجاد کرده است . تنها کاری که از دست او بر می آید و می تواند به شکلی تقریبا آبرومندانه خود را رها کند یک کلمه است و آن توبه می باشد . اگر به خدایی که از او صحبت می کند اعتقاد دارد باید به درگاه او و در مقابل مردم ایران توبه کند و به خاطر اشتباهاتش عذرخواهی کند . اگر توبه واقعی کند خدا از گناهانش می گذرد و مردم ایران هم اگر ببینند صادقانه رفتار می کند و با سپردن اداره کشور به گروهی معتمد ملت، راه بر سر کار آمدن یک دولت مردمی متکی به آرای ملت را هموار می کند و تمام موانع بر سر آزادی و حقوق ملت را از سر راه بر می دارد او را خواهند بخشید .
آنچه مسلم است وضعیت موجود کشور دوام چندانی نخواهد یافت و مشکلات ناشی از سوء مدیریت ها و ظلم هایی که به مردم شده گریبانگیر همه ی مسئولین خواهد شد و زندگی مردم و کشور هم در مخاطره قرار خواهد گرفت. جهانخواران بین المللی هم که تاکنون نظام را فریب داده و مورد سوء استفاده های فراوان قرار داده اند به کار خود ادامه می دهند تا اوضاع کشور به جایی برسد که زمینه ی دخالت مستقیم آنان فراهم شود و همان طور که برنامه دارند پدیده ای به نام انقلاب اسلامی را به لجن بکشند . این آقایان نادانی که اطراف خامنه ای را گرفته اند او را جز به جهنم جایی نمی برند . نمونه اش همین آقای خاتمی امام جمعه این هفته تهران است که هنوز هم چسبیده به این حربه ی کهنه و احمقانه و برای توجیه جنگ قدرتی که بین خودشان و دولت تقلبی شان ایجاد شده و مغلوب کردن طرف می گوید: " ما یک معیار را از امام راحل گرفته ایم و آن این است که دوست و دشمن را با رفتار دشمن می شناسیم . اگر دشمن از شخصی و یا جریانی حمایت کرد ما می فهمیم عیبی در این جریان پیدا شده است ." ظاهرا در این دستگاه کسی هم عاقل تر از این آقا پیدا نمی شود که بگوید اینگونه استدلال شما کار را برای دشمن خیلی آسان می کند . و اصلا با همین روش از اول انقلاب با دشمن همکاری کردید تا نخبگان و دلسوزان و باسوادان صحنه سیاسی ایران را حذف کردید . حالا همه چیز در اختیار شما و احمدی نژاد نادان تر از شما قرار گرفته و دارید راه تسلیم همه به دشمن را طی می کنید .
سهشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۰
بنی صدریسم یا اسلام واقعی ؟
تمام ادیانی که معروف به ادیان الهی شده اند بعد از درگذشت مؤسسین آنها دچار انشعاب شده اند و هر یک از شعبات دینها مدعی واقعی بودن آن میباشند . در اسلام نیز گذشته از شعبات چندگانه شیعه و سنی هریک از این شعبات نیز به مرور زمان مفسرین مختلف با تفسیرهای گوناگون پیدا شده اند و گاهی تفاسیر آنان کمترین شباهتی با هم ندارند .
اینکه کدام یک از این برداشتها دارای طرفداران بیشتر هستند بستگی به عوامل مختلف از جمله دسترسی مردم به آن مفسر خاص و امکانات مفسر در گسترش طرز تفکر خود نسبت به دین داشته است . در دنیای قدیم و در میان عوام ، مبلغین هریک از این گرایشات ، برای جذب مردم به خود با مشکلات زیادی روبرو نبوده و نیستند . ولی در دنیای مدرن و در میان تحصیل کرده ها و روشنفکران و مخصوصا کسانی که مایل اند با تحقیق دینی را بعنوان راهنمای زندگی برگزینند ، گرایش به این ادیان به سادگی صورت نمیگیرد .
برای انسان امروزی معیارهایی مطرح است که تعاریف متداول از ادیان و مکاتب موجود آنانرا قانع نمی کنند . مخصوصا پس از اینکه اسلامی که در انقلاب ایران با تعاریف ارائه شده توسط رهبران انقلاب مدعی توانایی حل مشکلات ناشی از حکومت بی دینان بود به نا امیدی مردم انجامید و عملکرد حکومت دینی منجر به انزجار مردم از آنان شده است . در این میان محققین و متدینینی مانند آقای ابوالحسن بنی صدر که مدعی هستند با اجرای برنامه ای که ایشان با برداشتهای خود از اسلام ارائه میدهند پاسخ بسیاری از مسائل امروزی داده میشود ، اسلام و قرآن را بگونه ای تفسیر می کنند که با معیارهای امروزی مردم هم میتواند مطابقت داشته باشد . با این وجود با توجه به اینکه امروزیها ایمان خود نسبت به ادیان را از دست داده اند ، ادعای امثال آقای بنی صدر را هم بعنوان اصل دین اسلام به راحتی باور نمی کنند .
این موضوع را میتوان به روشنی در مقاله ای که با عنوان " بحث آزاد در باره آیه 34 سوره نساء " در بعضی جراید اینترنتی منتشر شد مشاهده کرد . موضوع نگاه ادیان به زن و مرد یکی از مهمترین مسائل مطرح در بین مردم در رابطه با ادیان است . دراین مباحثه بانوی دانشگاهی سوئدی بعنوان فردی که میخواهد نگاه اسلام به زن را بداند ظاهرا مشکلی با تفسیر آقای بنی صدر ندارد ولی هنوز مطمئن نیست که آیا تعریف آقای بنی صدر اسلام واقعی است یا اینکه او دارد سعی میکند با انعکاس نظر خودش در قالب برداشتش از قرآن ، دامن اسلام را از بدیها پاک کند .
کمی توجه به همین مباحثه ما را متوجه خواهد کرد که در حال حاضر درک اینکه کدامیک از تفاسیر اغلب متضاد از دین به واقعیت نزدیک است مشکل و چقدر برای جستجو گران سخت است تا نسبت به حقانیت یک دین ایمان پیدا کنند . در اینجا معانی مختلفی از همان آیه مورد بحث را که در آن مقاله بیان شده می آورم تا مورد قضاوت قرار گیرد :
1- مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است بواسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آن که مردان از مال خود بايد به زنان نفقه دهند پس زنان شايسته و مطيع آنهايند که در غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا بحفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بيمناکيد بايد نخست آنها را موعظه کنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزينيد. ديگربارچنانچه مطيع نشدند آنها را بزدن تنبيه کنيد. چنانچه اطاعت کردند حق هيچگونه ستم نداريد که همانا خدا بزرگوار و عظيم الشان است .
2- فولادوند: مردان سرپرست زنانند به دليل آنکه خدا برخی از ايشان را بر برخی برتری داده و [نيز] به دليل آنکه از اموالشان خرج میکنند. پس زنان درستکار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده اسرار [شوهران خود] را حفظ میکنند و زنانی را که از نافرمانی آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاهها از ايشان دوری کنيد و [اگر تاثير نکرد] آنان را ترک کنيد پس اگر شما را اطاعت کردند [ديگر] بر آنها هيچ راهی [برای سرزنش] مجوييد که خدا والای بزرگ است.
3- مکارم شيرازی در تفسير نمونه، جلد سوم، صفحه ۳۶۹: مردان، سرپرست و خدمتگزار زنانند، بخاطر برتريهايی که (از نظر نظام اجتماع) خداوند برای بعضی نسبت به بعضی ديگر قرار داده است و به خاطر انفاقهايی که از اموالشان (در مورد زنان) می کنند، و زنان صالح، آنها هستند که متواضعند، و در غياب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ میکنند. و (اما) آن دسته از زنان را که از طغيان و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! و (اگر مؤ ثر واقع نشد،) در بستر از آنها دوری نماييد! و (اگر آنهم مؤ ثر نشد و هيچ راهی برای وادارکردن آنها به انجام وظايفشان جز شدت عمل، برای وادارکردن آنها به انجام وظايفشان نبود،) آنها را ترک کنيد! و اگر از شما پيروی کردند به آنها تعدی نکنيد و (بدانيد) خداوند بلند مرتبه و بزرگ است (و قدرت او بالاترين قدرتهاست.).
4- تصحيح ترجمه: مردان بانی ثبات زندگی زنانند (قوام بنا بر معنی که مفردات الفاظ قرآن بدست می دهد)، بخاطر فضل ( بيشی) که خداوند به بعضی نسبت بعضی (مردان را نسبت به زنان و زنان را نسبت به مردان فضلها (بيشی ها) است) (۱) داده است. و به آنچه از اموال خود انفاق (وجوب نفقه بر مرد) می کنند. و زنان صالح آنانند که فروتنند و حافظ غيبی هستند که خداوند حفظش را مقرر فرموده است (در غياب شوهر، حافظ حقوق خانواده اند) و هرگاه از نشوز (عدم تمکين جنسی) آنان ترسيديد، پندشان دهيد، از همبستری اجتناب کنيد و آنها « را » به تحرک آوريد (چنانکه ميل مرده زنده شود، معنای يازدهم ضرب در قرآن) و هرگاه رغبت کردند، (بنا بر مفردات، فعل طوع به فتح ط خودانگيخته به کاری رغبت کردن معنی می دهد)زياده روی (در برانگيختن) نکنيد. همانا خداوند علی و بزرگ است
همانطور که ملاحظه میشود تفاوت در ترجمه ها فراوانند . از آنجا که کلمه ضرب در آیه مورد ایراد قرار گرفته در ترجمه (2) به معنای ترک کردن آمده و در ترجمه (3) هم ترک کردن پس از اینکه شدت عمل کارایی نداشت . بدون اینکه مفهوم شدت عمل مشخص شود . در ترجمه آقای بنی صدر (4) کلمه " ضرب " معنی زدن ندارد و به قول خودش از بین چهارده معنی که برای این کلمه در قرآن دیده " بر انگیختن " را مناسب یافته و با تفسیر خودش ایرادهایی را که بر این آیه وارد میکنند رفع کرده اند . با این وجود من خواننده هم هنوز در ترجمه آقای بنی صدر تناقض می بینم چرا که چنانچه مشکل نشوزی باشد که احتیاج به برانگیختن داشته باشد و هدف هم درمان این مشکل باشد اجتناب از همبستری چگونه میتواند مشکل را حل کند ؟ و یا اینکه در امر برانگیختن زیاده روی چه معنایی دارد و آیا در آن موقعیت مرد فرصت زیاده روی دارد ؟
آ قای بنی صدر با اتکا به این نظر که در قرآن تناقض وجود ندارد آیه هایی از قرآن را که به نظر امروزیها نا پسند جلوه گر شده طوری معنا و تفسیر کرده اند که مورد پسند قرار گیرند و شائبه خشونت و یا بی عدالتی در دین اسلام رفع شود .
مقاومتهایی که از طرف مخالفین در برابر این روش ایشان میشود شاید بی دلیل نباشد . چرا که در طول تاریخ کسی را نمیشناسند که مانند ایشان با اینگونه موضوعها برخورد کرده باشد و حتی اگر هم مدعی باشند که انحرافات در اسلام از همان اوائل زمان پس از محمد شروع شد باز هم مردم حق دارند که در حقانیت این دین و الهی بودنش شک کنند .مخصوصا که در همین قرآن اشاره شده که خدا خودش دینش را حفظ می کند . مردم میتوانند بپرسند که آخر این چه حفظ کردنی هست که بعد از محمد مسیرش کاملا عوض شد و حالا کار بجایی رسیده که مدعیان اسلامهای رایج بعنوان منحرفین شناخته میشوند و بعضا مورد تنفر بسیاری از مردم دنیا از جمله خود مسلمانانند ! مردم حق دارند بپرسند که اگر این دین خدایی هست چرا خدا اجازه سوء استفاده از آنرا می دهد و بالاخره کی این دین میخواهد بکار مردم بیاید و چرا اگر به زبان روشن بیان شده اینقدر تفاوت در برداشتها وجود دارد ؟!
شاید باید این نظر بعضیها را پذیرفت که قرآن حاصل درک محمد از دنیای آنروز و راهی برای برون رفت و اصلاح زندگی نابسامان مردم آن زمان بوده که البته بسیاری از اصول اخلاقی ارائه شده در آن با سرشت انسان هماهنگی دارد و میتوانند همیشه کاربرد داشته باشند . ولی این دلیل نمیشود که هر چه گفته شده ( که البته بعدها به رشته تحریر در آمده ) عینا همین حالا هم کاربرد داشته باشد . این وظیفه مصلحین و مردم هر زمان است که اصلاحات لازم بر پندارهای گذشتگان وارد کنند و تئوریهای نا صحیح را تصحیح نمایند . و شاید این همانکاریست که افرادی مانند آقای بنی صدر انجام میدهند . و همانطور که در نوشته ای دیگر هم اشاره کرده بودم اسلامی که ایشان تعریف می کنند اسلام ایشان است و حاصل زحمات فکری ایشان و شاید حالتی مانند شکسته نفسی باشد که این را بیان نمیکنند و یا بخاطر استمرار حالت تقدس دین که پذیرش آنرا در بین عوام تسهیل میکند . ولی مشکل اینست که امروزه مردم با سواد به تقدس چیزی اعتقاد ندارند و میخواهند به حقیقت پی ببرند . و کم سوادان و بی سوادان هم که امکان شنیدن و درک حرفهای ایشان را ندارند . اگر ایشان بتوانند نظر باسوادان را جلب کنند راه انتقال حاصل زحماتشان به سایر مردم هم آسانتر خواهد شد . البته در مورد کلمه با سواد نباید سختگیری کرد و الا میشود گفت هنوز همه بیسوادیم . در این رابطه همکاری و همفکری بین افراد همطراز و شناخته شده بسیار لازم است و از آنجا که در دنیای امروزی که اعتماد مردم نسبت به همه مدعیان راه راست ، چه دینی و چه غیر دینی ، با مکاتب و ایسم های مختلف ، سلب شده است اینگونه همکاریها بین روشنفکرهایی که توانسته اند خود را از قدرت مخرب پاک نگهدارند ضروریست تا بلکه راهی برای نجات اخلاقی مردم زمین پیدا شود و مردم خود را از دست دروغگویان و حیله گران نجات دهند .
دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۰
چرا جنگ در لیبی
اینکه مردم یک کشور تحت سلطه نظام دیکتاتوری بر چنان نظامی قیام کنند امریست بسیار طبیعی . با وجود این امروزه مردم راضی نیستند با به راه انداختن جنگ خانمانسوز داخلی چنین رژیمهایی را ساقط کنند . چرا که راههای منطقی تر و حرکات مردمی آسانتری وجود دارد که به این هدف برسند . همانگونه که در ابتدای حرکت مردمی در لیبی در مورد سوء استفاده قدرتهای سلطه گر از وضعیت لیبی نوشتم ، این دخالت دیگران بود که منجر به راه انداختن جنگ داخلی شد و هم رژیم قذافی و هم مردم به ستوه آمده از حکومت او را بازیچه دست خود قرار دادند .
اکنون دیگر کنترل اوضاع از دست مردم لیبی و قذافی خارج شده است . و قذافی هم فاقد آن عقل و شعوریست که بخاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر و تخریب کشور دل از حکومت بکند . و چه بسا اگر بخواهد هم نفوذیان دربار ، که در چنین حکومتهایی کم نیستند ، او را به سویی میبرند که مورد نظر سلطه گران است . آنچه مورد نظر قدرتهای سلطه جوست همان است که در عراق اتفاق افتاد . یعنی ویران کردن زیرساختهای کشور و به مصرف رساندن کلیه ادوات نظامی که طی سالها با پول نفت به آنان فروخته شده و ایجاد زمینه برای به حکومت رساندن افرادی دیگر که تامین کننده منافع آتی آنان باشد . با چنین کاری هم آنچه را که در این گیرودار هزینه کرده اند از ثروت لیبی برداشت خواهند کرد و هم تا سالیان دراز لیبی را بازار بسیار سود آوری برای تجارت خود خواهند کرد و در این میان مردم لیبی هستند که باید کشته شوند و سالهای دیگر با بدبختی زندگی کنند .
آنچه در حال حاضر در لیبی می گذرد هیچگونه توجیه منطقی ندارد . اگر غرب میخواست به مردم لیبی در ساقط کردن قذافی کمک کند راههای دیگری غیر از لشگرکسی و بمباران لیبی داشت . لیکن این رویه آنان نیست که بخواهند به نفع مردم کشورها عمل کنند . این مطامع اقتصادی زورمداران است که میتواند پرده از روی چهره دموکرات و ظاهرا موجهی چون اوباما هم بردارد و همان کاری را انجام دهد که خود او با دست آویزی به مخالفت با مشابه آن به قدرت رسید . البته با روشی جدید و توجیهاتی که در ساختن آن خبره اند .
این دنیای وحشی کی میتواند چنین لکه های ننگی را از چهره خود پاک کند ؟! مردمی هم که این وحشیان را به قدرت میرسانند یا نسبت به این بازیهای شرمگین جاهلند و یا منافع خود را در آن می بینند و یا همراه سایر مردم دنیا متوحش نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه در دنیای خود هستند . ما مردم دنیا را چه شده است که چنین بی تفاوت نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه هستیم و متوحش از آثار منفی آن بر زندگی خود ، هیچگونه عکس العملی در مقابل این همه بی عدالتیها نشان نمیدهیم ؟!
تلخ تر اینکه نه مردمان استبداد زده و نه مستبدین از این وقایع درس می گیرند و حاضر نیستند با اصلاح امور خود بدست و تدبیر جمعی خود زمینه دخالتهای خارجی را در کشورهای خود از بین ببرند!
شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۰
(دنیای وحشی و متوحش ( لیبیاییها قربانی مطامع قدرتها
اینکه مردم یک کشور تحت سلطه نظام دیکتاتوری بر چنان نظامی قیام کنند امریست بسیار طبیعی . با وجود این امروزه مردم راضی نیستند با به راه انداختن جنگ خانمانسوز داخلی چنین رژیمهایی را ساقط کنند . چرا که راههای منطقی تر و حرکات مردمی آسانتری وجود دارد که به این هدف برسند . همانگونه که در ابتدای حرکت مردمی در لیبی در مورد سوء استفاده قدرتهای سلطه گر از وضعیت لیبی نوشتم ، این دخالت دیگران بود که منجر به راه انداختن جنگ داخلی شد و هم رژیم قذافی و هم مردم به ستوه آمده از حکومت او را بازیچه دست خود قرار دادند .
اکنون دیگر کنترل اوضاع از دست مردم لیبی و قذافی خارج شده است . و قذافی هم فاقد آن عقل و شعوریست که بخاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر و تخریب کشور دل از حکومت بکند . و چه بسا اگر بخواهد هم نفوذیان دربار ، که در چنین حکومتهایی کم نیستند ، او را به سویی میبرند که مورد نظر سلطه گران است . آنچه مورد نظر قدرتهای سلطه جوست همان است که در عراق اتفاق افتاد . یعنی ویران کردن زیرساختهای کشور و به مصرف رساندن کلیه ادوات نظامی که طی سالها با پول نفت به آنان فروخته شده و ایجاد زمینه برای به حکومت رساندن افرادی دیگر که تامین کننده منافع آتی آنان باشد . با چنین کاری هم آنچه را که در این گیرودار هزینه کرده اند از ثروت لیبی برداشت خواهند کرد و هم تا سالیان دراز لیبی را بازار بسیار سود آوری برای تجارت خود خواهند کرد و در این میان مردم لیبی هستند که باید کشته شوند و سالهای دیگر با بدبختی زندگی کنند .
آنچه در حال حاضر در لیبی می گذرد هیچگونه توجیه منطقی ندارد . اگر غرب میخواست به مردم لیبی در ساقط کردن قذافی کمک کند راههای دیگری غیر از لشگرکسی و بمباران لیبی داشت . لیکن این رویه آنان نیست که بخواهند به نفع مردم کشورها عمل کنند . این مطامع اقتصادی زورمداران است که میتواند پرده از روی چهره دموکرات و ظاهرا موجهی چون اوباما هم بردارد و همان کاری را انجام دهد که خود او با دست آویزی به مخالفت با مشابه آن به قدرت رسید . البته با روشی جدید و توجیهاتی که در ساختن آن خبره اند .
این دنیای وحشی کی میتواند چنین لکه های ننگی را از چهره خود پاک کند ؟! مردمی هم که این وحشیان را به قدرت میرسانند یا نسبت به این بازیهای شرمگین جاهلند و یا منافع خود را در آن می بینند و یا همراه سایر مردم دنیا متوحش نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه در دنیای خود هستند . ما مردم دنیا را چه شده است که چنین بی تفاوت نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه هستیم و متوحش از آثار منفی آن بر زندگی خود ، هیچگونه عکس العملی در مقابل این همه بی عدالتیها نشان نمیدهیم ؟!
تلخ تر اینکه نه مردمان استبداد زده و نه مستبدین از این وقایع درس می گیرند و حاضر نیستند با اصلاح امور خود بدست و تدبیر جمعی خود زمینه دخالتهای خارجی را در کشورهای خود از بین ببرند!
سهشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۹
غیرت رای دهنده ایرانی در مقابله با ربودن میرحسین وکروبی
رای دادن مردم به کاندیداها در هرگونه انتخابات وظایف متقابلی برای هر رای دهنده و کاندید ایجاد می کند که چنانچه هر یک از انجام این وظایف عدول کنند ارزش خود و انسانیت خود را از دست می دهد . هر وقت کاندیدایی بخاطر پایداری در مقابل نظر خود که مورد استقبال مردم قرار گرفته است مورد هجوم قرار می گیرد در واقع این خود مردم هستند که مورد هجوم و بی احترامی قرار گرفته اند .
حال اگر مردمی که به این آقایان رای داده اند نتوانند در موقع گرفتاری آنها از آنان حمایت کنند در واقع ناتوانی و بی ارزش بودن خود را به نمایش می گذارند . البته هر جامعه ای که می خواهد رایش ارزش داشته باشد نه تنها باید از کاندید مورد نظر خودش حمایت کند بلکه چنانچه سایر کاندیداها هم مورد هجوم قرار گرفتند در حمایت از آنان قیام کند چرا که در چنین حالت دیگر رای دادن معنی خود را از دست میدهد و تضمینی برای خواندن رای هیچکس نیست .
در مورد ربودن آقایان میر حسین و کروبی از آنجا که در حال حاضر این دو نماد مقاومت مردم ایران در مقابل دیکتاتور حاکم بر کشور شده اند بر تمام آزادیخواهان و انسانهای وارسته است که از حقوق آنان حمایت کنند و حکومت را وادار به آزادی آن دو نمایند . چنانچه مردم کوتاه بیایند و در مقابل حکومت ضعف نشان دهند آینده خود و فرزندان خود را تباه کرده اند . اگر مردم ایران نتوانند خود با تظاهرات مسالمت آمیز دیکتاتور را سرنگون کنند و زمام امور خود را بعهده نگیرند جهانخوران بین المللی آماده میشوند شرایطی مانند عراق و افغانستان را بر ما تحمیل نمایند .
جمعه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۹
وزیر اطلاعات پوچی و توخالی بودن نظام را به نمایش گذاشت
پنجشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۹
سوء استفاده قدرتها از دیوانگی قذافی درغیاب بدیلی معلوم
در پی موج حرکتهای آزادیخواهانه ملتهای افریقا و خاورمیانه ، ملت لیبی هم که از وجود دیکتاتوری دیرینه رنج میبرد به این موج پیوست و خواستار کناره گیری دیکتاتور از قدرت گردید . آنچه لیبی را از دیگر کشورها مانند مصر و تونس متمایز میدارد وجود ذخایر نفتی است که مورد طمع بسیاری از جهانخواران میباشد و آنان که سالها از این منابع سودهای کلان برده اند حاضر نیستند به سادگی از آن صرف نظر کنند . بدیهی است چنانچه یک حکومت ملی و آزاد در آن کشور برقرار شود سوء استفاده از این ذخایر آسان نخواهد بود .
در اینگونه کشورها بهترین گزینه ها ی حکومتی از دید قدرتهای سلطه گر از نوع دیکتاتور و یا وابستگان به خود آنان میباشد . بهمین جهت در راه انتقال قدرت به مردم از راههای طبیعی سنگ اندازی می کنند تا زمینه برای ادامه تامین منافعشان از بین نرود .
روند ادامه حرکات در لیبی نشان از توطئه هایی این چنین دارد . دخالتهای خارجی منجر به خارج شدن حرکت از مسیر طبیعی خود شد تا زمینه دخالت مستقیم قدرتهای خارجی فراهم شود . بنظر میرسد زمانیکه قدرتهای سلطه گر متوجه شدند قذافی هم دیگر ماندگار نمیباشد بازیهای معمول خود را شروع کردند . از یک سو به قذافی که فاقد عقل سالم است چراغ سبز حمایت نشان دادند و از سوی دیگر مردم را با اخبار جعلی خود به اقدامات عجولانه کشاندند تا با ایجاد جنگ داخلی زمینه دخالت خود را ایجاد کنند . درست در آن روز سرنوشت ساز وزیر خارجه یکی از همین کشورها به این بهانه که در شرق لیبی اعلام ایجاد امارت اسلامی شده مخالفت خود با مخالفین قذافی را که نشانه پشتیبانی از قذافی بود علنی کرد و از سوی دیگر وزیر خارجه ای دیگر که مشهور به داشتن سرویسهای جاسوسی قوی هست و از آنها انتظار نمیرود که حرفهای اطلاعاتی بی ربط بزنند شایعه فرار قذافی به ونزوئلا را دامن میزند که موجب خروج مردم طرابلس برای جشن پیروزی میشود که منجر به فاجعه ای شد که ادامه دارد و مشخص نیست چه سمت و سویی پیدا خواهد کرد چرا که کنترل از دست خود لیبیاییها خارج شده بطوریکه از میان خودشان تقاضای دخالت خارجی شده است .
این وضعیت در حالیکه مردم لیبی از وجود بدیل مشخص و مطمئنی برای جایگزینی دیکتاتوری حاکم بی اطلاع هستند و سازمانهای سیاسی منسجم و ملی که آینده روشنی را برای ملتشان نوید دهند در جامعه مطرح نیستند ، فرصت لازم را برای دخالت و اعمال نظر قدرتهای خارجی فراهم کرده است . این همان درسی است که ملت ما و سیاسیون و روشن فکران آزادیخواه ما نباید از آن غافل شوند و حکومت هم باید متوجه شود که به راهی جز آنکه اکثریت ملت می خواهند قدم ننهد و جامعه را برای بروز خواست خود آزاد بگذارد . درست در همین راستا هفته قبل در یکی از جرائد آمریکایی چنین مطرح شد که حکومت ایران حاضر نیست به انتقال قدرت به مردم از راههای مسالمت آمیز تن دهد و لازم است در آن کشور دخالت نظامی شود .
شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹
قدرت مردم پشتیبان طرح 12 ماده ای نجات ایران
از هفت سال قبل که " طرح 12 ماده ای نجات ایران " را ارائه دادم و حتی از یکسال قبل که مطالب جدیدی مطرح گردید که در مقاله ای با عنوان " اپوزسیون و نیروی جانشین " به آن پرداختم بسیاری از معادلات در سطح جهان و داخل ایران دستخوش تغییرات عمده گردیده است که حاصل حضور بیشتر ملتها در صحنه های سیاسی کشورها میباشد .
در آنزمان ایرادی که به آن طرح میگرفتند این بود که در آن شرایط امکانات اجرا و عملی کردن آن فراهم نبود . اگر چه هنوز هم معتقدم چنانچه تشکلی را که آنزمان پیشنهاد کردم ایجاد میشد و گروههای سیاسی مخالف حاکمیت که خواستار آزادی و استقلال ایران بودند موفق به تشکیل شورایی جهت هدایت نهضت آزادیخواه ایران میشدند شاید مردم ایران بسیار زودتر از مردم مصر و تونس موفق به ساقط کردن دیکتاتور حاکم بر کشورشان میشدند ، لکن در شرائط فعلی دیگر کسی مدعی غیر عملی بودن چنین اقداماتی نمیباشد.وطرحهای ارائه شده قبلی با کمی تنظیمات میتوانند بعنوان نقشه راه ادامه و گسترش نهضت مردم تا کسب آزادی و رهایی از سلطه مستبدان و ایجاد دولتی مردمی انتخاب شوند .
پیشنهاد من در آن طرح این بود که با توجه به اینکه آقای ابوالحسن بنی صدر در بین بسیاری از افراد مطرح و غیر مطرح ایرانی دیدگاههای کاملا شفاف و بیان شده ای دارند و یک بار هم در شرایطی تقریبا مناسب با اکثریتی بزرگ به عنوان رئیس جمهور برگزیده شده اند و تنها به جرم اینکه مخالف استقرار مجدد استبداد و زمینه سازی دخالت بیگانه در کشور بودند با دسیسه عوامل داخلی و خارجی و با سوء استفاده اقتدارگرایان از وضعیت جنگی آن زمان در اقدامی شبه کودتایی برکنار گردیدند ، همه ی گروههای سیاسی که پایبند به استقلال و آزادی کشور هستند ، هسته ای به مرکزیت ایشان تشکیل دهند تا با هماهنگی و استفاده از امکانات همدیگر همه ی مردم ایران را از خطری که در پیش است آگاه و آنان را برای نجات خود از دست حاکمیت نادان و دشمنان خارجی که جهت سلطه بر کشور روز شماری می کنند هماهنگ نمایند .
متاسفانه تا کنون گروههای سیاسی آزادیخواه ایران موفق به ایجاد چنین تشکلی نشده اند و بهمین جهت جنبش آزادیخواه ملت ایران در فقدان تشکیلاتی هماهنگ کننده متحمل مشکلاتی شده است که قابل پیش گیری بودند . از سوی دیگر قدرتهای خارجی با امکاناتی که در اختیار داشته اند در صدد ایجاد تشکلاتی از عناصر متمایل به خود بعنوان نیروی بدیل حکومت ایران بوده اند که با روشنگریهای ایرانیان آزاده از جمله خود آقای بنی صدر تا کنون موفقیتی پیدا نکرده اند .
از آنجا که شرائط جدید منطقه و ایران ضرورت ایجاد بدیلی ملی و مستقل و آزادیخواه برای اداره آینده ایران را آشکار نموده است ، لازم است هر چه سریعتر و قبل از اینکه عوامل مشکوک بتوانند شرائط جدیدی را تحمیل نمایند گروههای آزادیخواه مستقر در داخل و خارج از کشور از جمله رهبران واقعی جنبش سبز نسبت به ایجاد این تشکل قوی اقدام نمایند تا حرکت آزادیخواهی مردم با سهولت بیشتر و با اطمینان از عدم انحراف از خواست ملت ، که برقراری حکومتی منبعث از رای کاملا آزاد آنان و عاری از هرگونه تعصب و جدایی کامل دین از نهاد دولت میباشد ، تا آزادی از حاکمیت فاسد و دروغگو ادامه پیدا کند . بدیهی است حضور آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر در چنین تشکلی به ایرانیان این اطمینان خاطر را خواهد داد که جنبش از مسیر خود خارج نخواهد شد و تضمین کننده آزادی ایران خواهد بود .
جمعه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۹
قدرتی که صاحبانش هم باورش ندارند ( قدرت مردم )
شنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۹
آزادیخواهان میدان التحریر آزادی را نهادینه کنند (شهیدان مومیایی شوند)
آزادیخواخاهان مصر با مقاومت تحسین برانگیز خود در برابر مزدوران سواره و پیاده حکومت ، توانستند ادامه مسیر آزادیخواهی را تضمین و آخرین تلاش مذبوحانه رژیم برای ادامه بقای خود را با شکست روبرو کنند . جا دارد مردم مصر شهیدان این روزها را مومیایی و مجسمه های آنانرا در رفیع ترین نقاط تاریخی مصر بگونه ای نصب کنند که نشاندهنده شروع تاریخ جدیدی در زندگی مصریان باشد و یاد آور همیشگی این موضوع باشد که آنچه مردم مصر برایش جان فدا کردند کسب آزادی و پایان دادن به سلطه دیگران بر خود بود و دیگر هیچوقت و به هیچ دلیل اجازه ندهند کسانی آزادیهای آنان را محدود کنند .
حال که با برکناری دیکتاتور زمینه تغییرات وسیع در اوضاع سیاسی- اجتماعی مصریان ایجاد شده است ، بر مردم مصر است که از انقلاب 57 ایران درس بگیرند و با ادامه حضور خود در صحنه سیاسی کشور خود اجازه ندهند انقلابشان به خشونت آلوده شود و بهانه استفاده از زور سازماندهی شده به کسانی داده شود که اعتقادی به آزادی مردم ندارند . مردم مصر باید مواظب باشند که در انتخاباتی که در پیش خواهند داشت مهمترین میزان انتخاب خود را آزادی و استقلال قرار دهند و اجازه ندهند هیچگونه تعصب آنانرا از مسیر خود منحرف کند .
مردم مصر هم اکنون از پشتیبانی تمام ملتهای آزادیخواه خصوصا مسلمانان منطقه که خود نیز از قربانیان نظامهای دیکتاتوری هستند برخوردار هستند و باید سعی کنند در روابط آینده خود با کشورهای دیگر ، خود را از ادامه این پشتیبانی محروم نکنند و بدون اینکه به گرایشات خصومت آمیز و خشونت گرا تمایل پیدا کنند روابط سیاسی خود با دولتهای غیر دموکراتیک را بگونه ای تنظیم کنند که لطمه ای به روابطشان با ملتها وارد نشود . در اینخصوص باید توجه داشته باشند که دروغگویان و منحرفین حاکم بر ایران در این ایام در حال سوء استفاده از جنبش آزادیخواهانه مردم مصر هستند و در حالیکه با زیر پا گذاشتن آنچه مردم ایران در سال 57 بخاطر آن انقلاب کردند مورد نفرت مردم ایران هستند با شعارهای تو خالی سعی در نشان دادن نزدیکی خود به انقلابیون مصری دارند . مردم ایران که از آزادی مصر بسیار شاد شده اند انتظار دارند حکومت آینده مصر زمینه ادامه اینگونه سوء استفاده را ایجاد ننماید . به امید اینکه تمام حکومتهای غیردموکراتیک منطقه و جهان از انقلاب مصر و تونس درس بگیرند و قبل از اینکه مردمانشان آنانرا مجبور به آواره شدن از کشورشان کنند خود بر سر عقل آیند و تسلیم خواست مردم شوند .
چهارشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۹
همه آزادی میخواهند -مستبدین دیگر جایگاهی ندارند
موج آزادیخواهی اخیر که از آفریقا شروع شده و با به زانو در آوردن حاکمان دیکتاتور به خاورمیانه رسیده است ، تا برچیدن بساط دیکتاتوری در تمام نقاط جهان ادامه خواهد یافت . مردم متوجه شده اند که چنانچه خود بگونه ای موثر در اداره امور کشور خود شریک نباشند آنان که حاکمیت را در دست میگیرند با هرگونه شعار و ادعا که شروع کرده باشند سرنوشتی جز به بیراهه بردن مردم و کشور رقم نخواهند زد . تجربه تاریخی هم می آموزد که تنها مشارکت عمومی و همفکری و همیاری اقشار مختلف ملت هاست که میتواند منجر به پیشرفت و سعادتمندی مردم گردد .
در این میان تنها کسانی با آزادی ملتها در بیان عقایدشان و تصمیم گیری در مورد سرنوشتشان مخالفت میکنند که در سر هوای سلطه بر مردم و سوء استفاده از آنانرا می پرورانند و در این مسیر عده ای از مردم ساده لوح را هم با وعده های مختلف با خود همراه می کنند .
امروزه هیچ حکومت و دولت مستبدی نمیتواند بدون اتکا به همراهی و مساعدت قدرت خارجی بساط دیکتاتوری در کشور خود بگستراند . و چون قدرتهای جهانی راحت ترین راه سوء استفاده از کشورها را در وجود دیکتاتورها و در خاموشی ملتها پیدا میکنند ، مستقیما و یا غیر مستقیم به شکل گیری و تقویت دیکتاتورها کمک میکنند و سعی میکنند از آزادی و استقلال ملتها ممانعت بعمل آورند .
تجربه همین دوران هم نشان میدهد که هرگاه ملتها با هدف بدست گرفتن سرنوشت خود قیام میکنند و مستکبرین خود را عاجز از فرونشاندن جنبشهای مردمی می بینند سعی در به انحراف کشاندن جنبش ها از راه رادیکالیزه کردن آنها و ایجاد هرج و مرج در محل می نمایند تا با جلوگیری از ثبات سیاسی ناشی از قدرت مردم به سوء استفاده های خود ادامه دهند .
نمونه این رفتار مستکبرانه را در انقلاب سال 57 خود دیدیم و آن شد که بجای اینکه دولت بطور مسالمت آمیز و بدون تخریب و ازهم پاشیدگی نظم عمومی در اختیار انقلابیون قرار گیرد ، این کار با سقوط نیروهای انتظامی و ارتش و غارت پادگانها و موسسات اقتصادی بدست عوامل مشکوک انجام گرفت و نتیجه اش در نهایت آن شد که سی سال تجربه کرده ایم .
آنچه در حال حاضر در مصرمیگذرد شباهت بسیار به انقلاب 57 ایران دارد . اوضاع امروز مصر بگونه ایست که به نظر همه ناظرین بیطرف و واقع بین داخلی و خارجی بهترین اقدام حکومت مبارک این خواهد بود که بدون فوت وقت زمام امور را به افراد مورد قبول مردم مصر بسپارد که اتفاقا از افراد میانه رو و غیر رادیکال هستند و حاظرند بطور مسالمت آمیز انتقال قدرت را انجام دهند . ولی بنظر میرسد که مبارک در هماهنگی با قدرت خارجی در مقابل خواست مردم مقاومت میکند و در صدد هستند مانع از انتقال مسالمت آمیز قدرت شوند .
متاسفانه همه مستبدین در اینگونه موارد بسیار کورکورانه عمل میکنند . اگر غیر از این بود این وقایع درسی میشد برای تمام حکومتهایی که مدعی خدمت به کشور خود هستند ولی مخالفین خود در کشور را تحمل نمیکنند تا هرچه زودتر راه خود را از راه مستکبرین جدا کنند و جز به خواست ملتشان عمل نکنند و سدی برای ابراز عقاید هیچیک از افراد مردم ایجاد ننمایند .
بهر حال برای مردمی که میخواهند شرافتمندانه زندگی کنند و زیر بار ذلت داخلی و خارجی نباشند راهی جز مقاومت مسالمت آمیز و مدبرانه نمی ماند . و زندگی بدون آزادی مساویست با تحمل ننگی همیشگی که انسانهای وارسته هر گز تحمل نخواهند کرد .
جمعه، دی ۲۴، ۱۳۸۹
رابطه همجنس گرایی با ادیان و خدا ( درک ما از خالق چیست ؟ )
مقاله ای از آقای محمد برقعی با عنوان" تأملی ديگر در همجنسگرايی و باورهای دينی " من را بر آن داشت تا این وبلاگ را پس از مدتی تامل فعال و نقدی بر آن بنویسم . چرا که باور دارم بسیاری از مشکلات ما ریشه در چگونگی درک ما از خلقت ، خدا و ادیان دارد . ایشان ضمن اشاره به مباحث مربوط به همجنس گرایی و اینکه برابر یافته های دانشمندان حدود 4-5 درصد از انسانها همجنسگرا متولد میشوند در صدد توضیح آن از دیدگاههای ادیان و چرایی خلقت همجنس گراها توسط خدا برآمده اند . و با اشاره به اینکه خلقت خدا نمیتواند ناقص باشد و اینکه از عدل الهی هم بر نمی آید که موجودی را خلق کند که بدلیل نوع خلقتش مورد ظلم قرار گیرد ، نتیجه می گیرند که باید حکمتی در اینگونه خلقت باشد . بر این اساس خواستار این شده اند که متون دینی هم بگونه ای تفسیر شوند که اینگونه افراد مورد تبعیض واقع نشوند واجازه داشته باشند برابر نوع خلقتشان آزادانه رفتار کنند .
نقد من بیشتر مربوط به نوع نگاه به خلقت است . هنوز نظریه قطعی در مورد خلقت ارائه نشده است ولی اگر مدعی باشیم که خالق برابر حکمتی که خود میداند کسانی را همجنس گرا خلق کرده باشد ، باید این حکم را در مورد تمام کسانی که ناقص الخلقه هستند مانند خیل عظیم نابینایان ، ناشنوایان و لالها و امثال آنها هم تعمیم داد .
شاید بتوان به خلقت با نگاه دیگری هم نگریست . اگر بخواهیم هر نا هنجاری در زندگی انسانها را نوعی حکمت خدایی تلقی کنیم دیگر دلیلی ندارد در صدد رفع مشکلات برآییم . پس لازم است مشکلات موجود در زندگی انسانها از زوایای دیگری هم مورد بررسی قرار گیرند .
دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم جنبه هایی از خوبی ها و بدی ها را همراه داشته و دارد . مردمان قدیم در توجیه این تناقضات ، خوبیها را به خدای خوبیها ، و بدیها را به خدای بدیها نسبت میدادند و قائل به وجود چند خدا بودند . از زمانیکه نظریه وجود خدای واحد شکل گرفت ، مخلوقی مانند شیطان را موجب هر آنچه شر است می پندارند . اینگونه نظریه پردازیها تا زمانی که انسان به حقیقت خلقت پی نبرد ادامه خواهد داشت و نظریه حکمت الهی هم از همین جمله میباشد .
انسانها که از قدرت تفکر و خلاقیت برخوردارند باید به تلاش خود در خلق نظریه های جدید ادامه دهند و نظرات خود را با یافته های علمی و کاوشهای عملی دانشمندان تلفیق کنند تا روزی موفق به کشف حقیقت گردند و آنوقت است که آنچه و یا آنکس را که تاکنون با عناوین مختلف ( به قول خودشان ) پرستیده اند خواهند شناخت .
حال چه میشود به این نگاه هم توجه شود که " آنچه ما آنرا هستی می نامیم وجودیست در ابعاد ی ناشناخته که هر گونه اتفاق و تغییر و تحول در آن برابر قوانین نهفته در آن شکل می گیرد . ما انسانها اگر بخواهیم از خوبیهای موجود در این هستی بهره مند باشیم و از بدیها دور ، باید نسبت به این هستی و قوانین حاکم بر آن علم پیدا کنیم تا خوب و بد در زندگی خودمان را بشناسیم و بر آن اساس عمل کنیم . عمل ما و تاثیر اجزاء دیگر هستی بر ما و بر همدیگر تعیین کننده آینده ماست و هستی ویا خالق آن بطور اتوماتیک کار خود را انجام میدهد . و از چنان ابزارهای اتوماسیونی استفاده می کند که ما فقط اندکی از آنها را کشف کرده ایم . همانطور که ترموستات ماشین و یا منزل ما به محض تغییر حرارت به میزان خاص ، دستگاه تنظیم درجه حرارت محیط را بکار می اندازد ، هرگونه عمل و حتی تصور و فکر ما هم بطور خودکار موجب وضعیت جدید خواهد شد که آینده های ما را شکل میدهد . "
با توجه به این نگاه ، اگر انسانها خواهان آینده ای خوب برای خود هستند ، باید تلاش کنند زمینه های شرکت همگان در مطالعه اجزاء مختلف هستی و قوانین حاکم بر آن فراهم گردد تا سرعت رسیدن به آنچه مطلوب است افزوده گردد . چرا که فقط اعمال ما ، که بر اساس تصورات و افکار ما بروز و ظهور پیدا میکنند ، در شکل دهی زندگی ما تاثیر گذار هستند . در جایی خواندم که آنچه به عنوان پیشرفت تکنولوژی و فرآورده های آن در دسترس مردم قرار دارد ، حاصل خلاقیتها و تولیدات فکری فقط دو درصد از مردم هست و بقیه مردم فقط مصرف کننده هستند . حال میتوان تصور کرد که اگر این دو در صد نزدیک به صد در صد برسد چه میشود ؟! چرا تلاشها برای شناخت حقیقت هستی را بر این اساس شکل ندهیم ؟
شاید بهتر باشد که مومنان ادیان الهی هم ایمان به خدا و آرزوی زندگی در بهشت موعود را در همین راستا هم مورد تفقه قرار دهند .
چهارشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۹
آمریکا محصولات ولی فقیه را درو می کند
چنانچه بعضی ها هنوز باور ندارند که حکومت ولایت فقیه تامین کننده منافع جهانخواران است کافی است به خبر معامله شصت میلیارد دلاری فروش سلاح به عربستان سعودی توجه کنند . چندی پیش هم صحبت از قراردادی سی میلیارد دلاری در مورد فروش تجهیزات دریایی بود . سایر قرادادهای نان و آب دار دیگر را هم که جهت تامین سلاح سایر حکومتها در سواحل خلیج فارس توسط آمریکا و سایرین بسته شده است و همچنین قراردادهای کلان تامین انرژی هسته ای را هم از نظر بگذرانید و در کنار آن به اخبار مربوط به بالا رفتن میزان صادرات آمریکا به ایران هم توجه فرمایید .
بهانه فروش اسلحه به کشورهای منطقه تهدیدات از جانب حکومت ایران عنوان میشود و خرید نیروهگاههای تولید برق اتمی قدیمی هم در رقابت با برنامه های اتمی ایران انجام میگیرد . آنچه از زمان جنگ ایران و عراق و سایر جنگهای منطقه را هم که به گونه ای رژیم ایران در زمینه سازیهای آن دخیل بوده و همه در راستای منافع غرب بوده است به آن اضافه کنید . تمام اینگونه عملیات چند برابر هزینه های آن برای آمریکا و سایرین سودآوری داشته و با توجه به اوضاع داخلی کشورهای منطقه تامین سرباز هم برای آمریکا بسیار ساده شده است . کافی است مرزهای خود را برای مهاجرین بگشاید و بسیارند کسانی که حاضرند در ازای دو سال سربازی برای آمریکا اجازه سکونت در آنجا را بگیرند . البته شرط استخدام در ارتش آمریکا پیروی از ولایت فقیه نیست همانگونه که سربازی رفتن ایرانیان هم ربطی به اعتقادشان به نظام ندارد .
حال میشود متوجه شد که با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی و مطلقه کردن تدریجی آن ، وظایف شاه سابق را به کسانی سپردند که بسیار بهتر از او انجام وظیفه میکنند و حالا هم که ایرانیان از حکومت ملاها خسته شده اند ، بوسیله آقای احمدی نژاد و مشایی دارند زمینه حکومتی جدید با تمسک به افتخارات گذشته ایرانیان را پی ریزی میکنند . در سایه دیکتاتوری منافع زورگویان تامین است و هروقت کهنه شد نو آنرا می آورند . شاید این بار برای مصرف اسلحه های انبار شده جنگی ایرانی با غیر ایرانی کارسازتر باشد . و این مردم منطقه و ایران هستند که با ید تاوان بی توجهی و سهل انگاریهای خود را بپردازند . و اعتبروا یا اولی الباب و الابصار.
دوشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۹
قرآن سوزی در ایران و کاغذ سوزی در آمریکا !
این روزها حرف و حدیث های فراوانی در مورد سوزاندن قرآن در آمریکاست که از طرف کشیشی که همه و از جمله دختر خودش او را دیوانه می پندارند اعلام شده . این برنامه به هر دلیلی که کلید خورده باشد ، با مانورهایی که مقامات آمریکایی پیرامون آن به نمایش گذاشتند ، در خارج از دنیای مسلمانانی که به دین و قرآن فقط نگاهی عامیانه و متعصبانه دارند اثر چندانی ندارد جز به نمایش گذاشتن آزادیهای مصرح در قانون اساسی آمریکا و پایبندی دولت آمریکا به آن حتی اگر موجب به خطر افتادن امنیت آنان باشد . و اقدام این آمریکایی که از کلمات قرآن هیچ نمی فهمد فقط آتش زدن به کاغذهای قابل اشتعال است .
آنچه میتواند قرآن سوزی واقعی نامیده شود همانست که در کشور خودمان و توسط مدعیان دروغین پیروان قرآن انجام میگیرد . اقداماتی که مخصوصا در سالهای اخیر از ناحیه حکومت ولایت فقیه به نمایش گذاشته شده و بنام اسلام و قرآن مرتکب جنایات مختلف در مقابل مردم و کسانی که خود را مسلمان میدانند میشوند اگر بدتر از آتش زدن قرآن نباشد کمتر از آن نیست . اگر کسی نسبت به این ادعا شک دارد کافی است به یکی از آخرین نمونه های این جنایات توجه کند . نامۀ اخیر آقای عبدالله مومنی به آقای خامنه ای که از داخل زندان اوین ارسال شده و شرح ماجراهای وحشتناکی است که بدست ماموران ولایت وبا تایید و نظارت کامل حکومت بر فرزندان بی گناه این ملت روا میدارند چه چیزی از آتش زدن قرآن کم دارد ؟ پس اگر کسی ناراحت بی احترامی به قرآن است اینجاست که باید از خود تعصب نشان دهد و از آقای خامنه ای بخواهد که دست از این جنایات بر دارند و لااقل پاسخی به این نامه بدهد . اگر چه ممکن تا کنون پاسخ او را با شکنجه های بیشتر داده باشند .
چهارشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۹
هم غزه هم لبنان هم ایران قربانی سیاست استعمار
تا زمانی که همه مردم دنیا متوجه این حقیقت نشوند که لذت واقعی از زندگی زمانی ممکن می گردد که ارزش دوست داشتن و عشق ورزیدن به نوع بشر و طبیعت اطراف خود را درک کنند و به آن اهتمام بورزند ، همیشه افرادی پیدا میشوند که حاضرند برای تامین آنچه مورد علاقۀ خود می بینند دست به هر کاری از جمله کشتن هم نوع و ویران کردن طبیعت بزنند .
در طول تاریخ بشریت کسانی به این حقیقت پی بردند و اهتمام ورزیدند دیگران را هم از این موهبت و خواست فطری بشری آگاه نمایند و عشق و محبت را ترویج دهند . عده ای از این افراد برای نشر عقاید خود اقدام به نوشتن آنها در قالب شعر و یا نثر نمودند تا مردمان را در این مسیر راهنما شوند . متاسفانه از آنجا که فقط درصد کمی از مردم اهل مطالعه و تحقیق بوده اند ، افکار منتشر شده در این کتابها نتوانسته اند فکر غالب بر جوامع قرار گیرند .
گروه اندکی از این نوع افراد هم به مقتضای شرایط حاکم بر زمان خود موفق شدند با آگاه کردن مردم جوامع خود ، جنبشهایی را ایجاد کنند تا عملا نسبت به تغییر روشهای ویرانگر زندگی و ایجاد نظم نوین بر اساس روابط حسنه و مهر و محبت بین مردم اقدام کنند . نمونه های بارز این افراد کسانی بودند مانند ابراهیم و عیسی و موسی و محمد که هریک در زمان خود به موفقیتهایی دست یافتند و توانستند تغییرات عمیقی در زندگی مردمان ایجاد کنند .
تقریبا همۀ اینگونه افراد در زمانهایی زندگی میکردند که روابط سلطه بین مردم رایج بوده و آنانی که توانسته بودند قدرتی برای خود دست و پا کنند با ایراد ظلم و جور بر دیگران منافع خود را تامین می کرده اند . در مقابله با ستمگران ، افرادی که در نقش منجیان جوامع خود وارد عمل شدند ، روش مسالمت و تبلیغ مهر و محبت را برگزیدند و با تحمل مشقات فراوان توانستند به موفقیتهایی نایل آیند و چون مستقیما در کنار توده های مردم تحت ستم و در مقابل ستمگران ایستاده بودند ، تاثیر این افراد بر توده ها بسیار بیشتر از تاثیر نویسندگان بوده است .
از آنجا که اینگونه منجیان فرصت نیافتند افکار آزادیخواهانه و نیاز انسانها به مهر و محبت را در میان مردم نهادینه کنند ، پیروان آنان رفته رفته از راه آنان فاصله گرفتند و چه بسا بنام آنان ولی با روشهایی در تضاد با روش آنان دست به اقداماتی زدند شبیه به آنچه آنان در مقابلش ایستاده بودند .
جالب اینکه بیشتر این منجیان از منطقه ای که به خاورمیانه معروف است برخاستند و بعدها آیینشان به نقاط مختلف دنیا نفوذ پیدا کرد . حال همین منطقه تبدیل شده است به یکی از داغترید مناطق درگیری و محلی که کشتار انسانها بدست همدیگر بسیار بیشتر از کشتار حیوانها در میان هم نوع خود است . و جالب تر اینکه این کشتارها و ظلم و ستمها در میان کسانی هست که خود را پیروان آن صلح و صفا طلبان میدانند و اغلب بنام آنان از خود و از پیروان اسمی دیگران می کشند .
اگر ما مردم این زمان که خود را متمدن میدانیم و مدعی صاحب اندیشه و فکر روشن ، بخواهیم به قضاوت بنشینیم و به ارزیابی این اوضاع شرم آور بپردازیم ، چه جوابی میتوانیم داشته باشیم ؟ و چگونه میتوانیم رفتار طرفهای متخاصم را توجیه کنیم ؟ آیا این نوع زندگی کردن ارزشی دارد ؟ در بین این گروههای متخاصم ،شاید بتوانیم یهودیان اسراییل را مرفه ترین و پیشرفته ترین آنها بنامیم . ولی آیا میشود گفت که از زندگیشان لذت میبرند ؟ یکی از شاخصه های مهم زندگی سالم و مرفه امنیت است . آیا هیچیک از اسراییلیان احساس امنیت میکنند ؟ دیگران که جای خود دارد !
آیا این منطقه احتیاج به یک منجی دیگر دارد ؟ و اگر دارد ، کدام یک از افراد و یا گروهها و یا دولتهای موجود میتوانند چنین وظیفه ای را عهده دار شوند ؟ آیا با تکیه بر زور و نیروهای نظامی و شبه نظامی و یا گروههای انتحاری میتوان صلح و صفا را به مردم این منطقه هدیه کرد ؟ روش منجیانی مثل ابراهیم و عیسی و موسی و محمد چطور؟ آیا کسی را میتوان انتظار داشت که با همان روشهای مسالمت آمیز خود را در معرض همانگونه آزار و اذیت ها قرار دهد و به ایجاد صلح بین این ملتها پافشاری کند؟
یکی از طرفهای در گیر فعلی این مناقشه ایران است . رژیم حاکم بر ایران عقیده اش بر براندازی حکومت یهودیان اسراییلی است و مدعی است که تمام همت خود را در این مسیر بکار میبرد و عقیده دارد که در نهایت امام زمانشان ظهور میکند و او هم با استفاده از دم تیز شمشیر ، شاید هم به شکل مدرنش ، به حل و فصل اینگونه مسائل میپردازد . و مثلا حکومت اسراییل را ساقط و حتما مجبور میشود نیمی از فلسطینیانی را هم که با هم اختلافات اصولی دارند از دم شمشیر بگذراند تا آرامش را بر منطقه حکم فرما نماید !
مردم ایران هم شاید نخواسته و یا از روی غفلت و یا از بابت تعصبات عقیدتی ویا تمایلات ظلم ستیزی در گیر این مساله شده اند. و بعنوان یکی از مهره های این بازی خطرناک در منطقه مطرح هستند .
همزمان با شکل گیری جنبش آزادیخواهی در ایران و آنچه بنام جنبش سبز معروف شده است ، موضوع مناقشات خاورمیانه هم در این جنبش مطرح گردید و اگرچه این جنبش هنوز نتوانسته است انسجام لازم را بگیرد و در مورد مسائل جهانی اظهار نظر جامع داشته باشد ، لیکن به مناسبت آنچه روز قدسش نامیده اند ، در سال گذشته این شعار مطرح شد که : " نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران."
چنانچه بخواهیم این شعار را که احتمالا توسط فردی و یا گروه خاصی مطرح شده و مردم تشنۀ تغییر هم آنرا تکرار کردند مورد قضاوت قرار دهیم ، چه میتوانیم بگوییم ؟ آیا اگر ما ایرانیان موفق شویم مسائل خود را حل نماییم میتوانیم بدون توجه به آنچه در اطرافمان میگذرد زندگی شاد و توام با صلح و صفا داشته باشیم ؟ تازه همین شعار هم با ابراز آمادگی برای فدا کردن جان خود برای ایران بوی خشونت میدهد . و نمیدانم ایران پس از فدا شدن مردمش بکار چه کسانی می آید ! البته این یک امر بدیهی است که اگر هر انسانی مورد تعرض انسان دیگر و یا هر حیوانی قرار بگیرد از خود دفاع میکند و اگر چنین حمله ای بخواهد با حمله به محلی در کشورش هم شروع شود همین وظیفه را احساس میکند . ( اگرچه ما هنوز به این احساس دست پیدا نکرده ایم که آماده شویم در برابر بلایای طبیعی از خودمان دفاع کنیم.)
پس چارۀ کار کجاست ؟ استفاده از زور و دامن زدن به تخاصمات و جنگهای ویرانگر تاریخ بشر نتوانسته است دنیا را برای مردم لذت بخش نماید . ولی عده ای از این جنگها این درس را گرفتند که باید کاری کرد که دیگر لازم نگردد با هم بجنگند . واین درسی است که همۀ مردم دنیا باید بگیرند . این درس آموختنی است . و چون عشق و دوستی و لذت بردن از زندگی دوستانه در کنار یکدیگر امریست فطری ، آموزش این درس بسیار آسان است . امور فطری روشهای مبتنی بر فطرت می طلبند . باید به فطرت مردم مراجعه کرد . روش منجیان پیشین که تبلیغ مهر و محبت و دوستی بوده و خود داری از خشونت ، و بکار گیری ادبیات مکتوب و تبلیغ آن با استفاده از امکانات و تکنولوژیهای معمول همان است که میتواند وجدان انسانها را بر انگیزاند تا به جد خواهان صلح و دوستی گردند و بجای تلف کردن نیروی خود در جنگیدن با همدیگر ، دست دوستی به هم دهند و همدیگر را در استفاده از نعمتهای طبیعت و مقابله با بلایای آن یاری نمایند .
عرض کردم که بعضی مردمان آموختند که از جنگ بین خود بپرهیزند . اینگونه جوامع را اندیشمندان آنان کمک کردند . و خود مردم هم با مطالعه ادبیات مکتوبشان توانستند راه را از چاه تشخیص دهند . در جوامع ساکن در خاورمیانه و آنچه به جهان سوم معروف است ، مطالعه نهادینه نشده است . و خواندنشان بیشتر خلاصه میشده به خواندن کتب دینی و آنهم نه به قصد یادگیری بلکه به قصد ثواب بردن از خواندن متونی که اصلا برایشان قابل درک نبوده و واعظینشان هم یا از خودشان کم سواد تر و یا توجیه کنندگان وضعیت موجودشان بوده اند .
آنچه مستقیما مربوط میشود به اوضاع درگیریهای فعلی خاورمیانه و مسائل مربوط به غزه و لبنان و فلسطین و اعراب و ایران، یک راه حل دارد و آنهم از میان برداشتن علت وجودی آنست . گذشته از فقر فرهنگی ناشی از عدم درک درست فطرت انسانی که در گذشته موجب بروز زمینه های این وضعیت شده وهمانطور که عرض کردم اکنون براحتی میتوان به آن پایان داد ، علت العلل مسائل فعلی خاورمیانه را باید در منافع قدرتهای بزرگ در این منطقه جستجو کرد .
از جمله مردمانی که از جنگهای ویرانگر جهانی درس گرفتند که روابط خود را طوری تنظیم نمایند که نیازی به جنگیدن با هم نداشته باشند غربیان بودند . آنان در قالب قوانین اساسی و مدنی خود شرایطی را بوجود آوردند که دیگر شرایط زور بر آنان تحمیل نشود و پادشاهان و امپراطوران و پاپها و غیره نتوانند به آسانی هر مساله ای را به آنان تحمیل نمایند . از این رو قدرت طلبان و سوداگران آن جوامع قدرت دست انداختن به جان و مال مردمان خود را از دست داده اند . ولی این سوداگران راههای جدیدی برای سوء استفاده از مردم مستقر در سایر نقاط جهان پیشه کردند و توجیهات لازم برای مردم خود را هم فراهم کردند و این همانست که کمی قدیم تر به آن استعمار نو می گفتیم و بمرور زمان نوتر هم شده است . ایجاد کشور اسراییل و ادامه حکومتهای دیکتاتوری در کشورهای خاورمیانه علیرغم کوششهای فراوان مردم برای آزادی هم ریشه در همین نوع استعمار دارد . تغییرات شکلی در عمل کرد سوداگران و ایجاد شرائط تازه در کشورها باعث شده است که خود کلمه استعمار هم از نوع نو و کهنه اش دیگر زیاد در ادبیات روزمره ظاهر نشود .
مردم کشورهای غربی هم اگر چه از منافع این نوع استعمار بی بهره نیستند ولی وجدان عمومی غالب بر آن کشورها هم راضی به زورگویی به دیگران نیست و برای همین است که دولتهای غربی بسیار ماهرانه و با استفاده از پیشرفته ترین روشهای نفوذ و جاسوسی در کشورها موجبات رضایت و یا بی طرفی مردم خود در مورد اقدامات زورگویانه و حمله به کشورها را فراهم میکنند .
بهترین روش برای مقابله با این وضعیت ، متوسل شدن به این وجدان عمومی در کشورهایی است که دولتهایشان از دیگر کشورها سوء استفاده میکنند . باید بساط دولتهایی که در شرق خشونت تبلیغ می کنند و شعارهای انحرافی پخش می کنند برچیده شود و برای مردم غرب هم روشن کرد که طالبانها و بن لادنها دست پروردگان مردم خاورمیانه نیستند . باید برای مردم غرب و یهودیان اسرائیل روشن کرد که فلسطینیانی هم که قربانیان استعمار بودند واز خانه هایشان آواره شده بودند و به امید بازپس گرفتن خانه هایشان سالها با اتکا به یاران بی وفا مبارزه مسلحانه کردند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید روش جدید صلح طلبانه پیش گیرند و رهبر شاخصشان آقای یاسرعرفات حاضر به مذاکره شد ولی بلافاصله گروههایی زیر سایۀ خود اسرائیل و استفاده از امکانات دیگران در مقابل او قد کشیدند تا صلحی ایجاد نشود . و مخصوصا مردم یهود اسرائیل هم باید متوجه شوند که آنان هم قربانی همان بازی استعماری هستند .
بیدار شدن وجدان مردم غرب در خصوص منطقه خاورمیانه میتواند به دولتها فشار وارد کند که دست از حمایت دولت اسرائیل که دست پروردۀ خودشان است و خرابکاری در مسیر ایجاد صلح بردارند تا لااقل بر اساس قوانین و کنوانسیونهای بین المللی و رعایت حقوق بشر ، مردمی که خود را یهود و مسلمان و مسیحی میدانند بتوانند بر اساس خواست موسی و عیسی و محمد که خود را بندگان یک خدا میدانستند با هم و در کنار هم و با یاری هم به این روش زندگی وحشتناک خاتمه دهند و این منطقۀ ثروتمند را تبدیل به محلی برای زندگی عاشقانه و انسانی نمایند .
چنانچه حمایت های پنهان و آشکار سوداگران بین المللی از دیکتاتورهای خاورمیانه هم قطع شود ، مردم نوعدوست این منطقه هم میتوانند خود زمام امور خود را بدست گیرند و دیگر بدون اینکه بازیچه دست کسی قرار گیرند در آبادانی منطقه و کل جهان شریک گردند .
بار این وظیفۀ سنگین بیش از هر کس بر دوش روشنفکران و صاحبان اندیشه در شرق و غرب عالم است که با استفاده از امکانات روز میتوانند منجیان امروز بشریت باشند .
جمعه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۹
افول روحانیت و صعود مشائیت ؟!
روحانیت شیعه به هر دلیل و به هر وسیله ای که در ایران پا گرفته باشد در طول حضور چند صد ساله اش در ایران آنچنان نفوذی در ایران پیدا کرده بود که پس از فرو پاشی شاهنشاهی چند هزار ساله توانست به عنوان نیروی جانشین خود را بر مردم ایران تحمیل و با برخورداری از این نفوذ وسیله ی لازم برای قلع و قمع سایر نیروهای مطرح را به دست آورد.
مجموعه ای از شرایط حاکم بر جامعه ی امروزی، تو خالی بودن و عدم صداقت و بی کفایتی این گروه در حکومت کردن بر مردم را در مدت سی ساله ی حکومتشان بر ملا نمود . و مخصوصا حوادث بعد از انتخابات اخیر ثابت نمود که روحانیت مقبولیت خود نزد ملت ایران را از دست داده است و دیگر نمی تواند بدون استفاده از نیروی نظامی و سرکوب ملت بر آنان حکومت کند. هیچ کدام از گروههای رقیب داخل روحانیون هم برنامه و توانایی خارج کردن خود از این بحران را ندارند و اگر چه اکثریت افراد روحانی هم با آنچه شرایط فعلی را بوجود آورده است مخالفند ولی در مقابل تشکیلات سازمان یافته ی ولایت فقیه حاکم اظهار عجز می نمایند و سکوت پیشه کرده اند .
آنچه در حال حاضر موجب ادامه این حکومت شده است ، اتکای آنان به نیروی سرکوبگر سازمان یافته و عدم انسجام لازم در میان مخالفین و از همه مهمتر، که کمتر کسی به آن می پردازد ، سودمند بودن گروه حاکم برای سوداگران بین المللی است. با یک حساب سرانگشتی مشخص می شود که حکومت فعلی در ایران بسیار بهتر از رژیم شاهنشاهی تامین کننده منافع غرب و شرق در خاورمیانه است. و تا آنجا که این شرایط قابل دوام باشد آنان هم از هر وسیله ای که در اختیار دارند به گونه ای ماهرانه برای بقای این حکومت استفاده می کنند و حتی اگر آنرا دشمن خود هم بدانند، در از بین بردن دشمنی که هر آن قادر به انهدام آن هستند و فعلا هم بر وفق مراد آنان عمل می کند هیچ عجله ای ندارند . شاید ایاد علاوی برنده ی انتخابات اخیرعراق هم بی خود نگفته است که امریکا از دولت طرفدار ایران در عراق حمایت می کند چرا که هیچ کس مثل این آقایان نمی تواند منافع آنان را تامین کند.
آنچه پایه های حکومت را لرزان نگه داشته است گذشته از مخالفت جامعه ی ایرانی با آنان ، فقدان پایه های فکری و ایدئولوژیکی است که بتواند با اتکای به آن نیروهای سرکوبگر و بخش خنثی مردم را برای خود حفظ کند. به نظر می رسد چاره ی کار را در معجونی یافته اند که پیرامون پدیده ی مشائی در حال شکل گیری می باشد . این پدیده ملغمه ای است از شعارهای وطن پرستی کورکورانه و ملی گرایی جاهلانه توام با خرافات عوام فریبانه و مایه هایی از نیمچه نظرات روشنفکرانه . و این است که در پی شکست ایدئولوژیک روحانیتی که ریشه در عربیت دارد به مکتب ایرانیت متوسل می شوند و با اینکه فردی مانند آقای مشائی در اظهار نظرات چندین ماهه اخیرش پایه های اصلی اعتقادات روحانیون از جمله وحی و نبوت اسلامیت رایج را هدف قرار داده است ، از حمایت مراکز قدرت برخوردار است و با حرکت های پس و پیش تاکتیکی ، موقعیت او در نظام در حال تقویت شدن است تا جایی که از او به عنوان رئیس جمهور آینده نام می برند .
حرفهایی که او در اولین موج اظهار وجودش در مورد خدا و وحی و پیامبر زده بود چیزی شبیه به همان حرف هایی بود که دیگران را به واسطه ی آن مرتد می نامیدند و مستوجب مرگ . موج اخیر اظهارات او در مورد مکتب ایرانی هم همان است که می تواند برانگیزاننده ی احساسات ملی گرایانه و وطن پرستی به عنوان جایگزینی مناسب برای روحانیت تهی شده از درون باشد . حتی در انعکاس گفتار اخیر روحانی واپس گرای افراطی همچون مصباح یزدی هم که به ایدئولوگ دولت فعلی مشهور است ، مایه هایی از این نوع تغییر مسیرها دیده می شود . نمونه هایی از این نوع گفتار اخیرا در سایت رجا نیوز که یکی از پایگاههای تبلیغاتی حاکم می باشد دیده می شود . در مطلبی تحت عنوان " تفاوت بین مصحف حضرت زهرا با قرآن " ، تفاسیر این روحانی در مورد وحی و الهام به گونه ای بیان شده است که زمینه ساز امکان الهامات جدید در افراد امروزی هم می باشد . این سایت که مورد توجه تمام طرفداران رژیم هم می باشد گاه گاه مطالبی را منتشر می کند که توجه به آنها می تواند نیات پنهانی گروه حاکم بر آن را نمایش دهد . چندی پیش در مطلبی طولانی تحت عنوان " عرفانهای نوظهور و رمز گشایی از یک پروژه فرهنگی جهانی (آواتار پیامبری که به دین نوین جهانی فرا می خواند) " اشاره به پروژه ای داشت که شامل : آشوب باورها ، تثبیت مفاهیم اولیه ، و معرفی نظام نوین ارزشی در دنیا می شود . و از آنجا که یکی از تاکتیک های رایج این آقایان جاری کردن حرفهای مردم پسند دیگران از زبان خود و سعی در کپی کردن کارهای مدرن دیگران برای تثبیت حکومتشان است ، شاید مشائیت را به عنوان کپی ایرانی این پروژه در نظر گرفته باشند.
بنابراین بسیار محتمل به نظر می رسد که در شرایطی که جنبش آزادیخواهانه ی ایران نتوانسته است در سطح مدیریت صاحب انسجام و رهبری شود و سانسور حاکم بر کشور و شیطنت های برخی از رسانه های صاحب نفوذ خارجی به بی خبری و گمراهی توده ی مردم ادامه می دهند ، گروه حاکم و صحنه گردانان پیدا و ناپیدا ی آنان در صدد هستند با یک استحاله ی چند جانبه پایه های فکری لازم برای ادامه ی حکومت خود را دست و پا کنند و با کنار زدن تدریجی روحانیت ، ایدئولوژی جدیدی همانند مشائیت را پایه ای برای حکومت خود قرار دهند.