دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۰

چرا جنگ در لیبی

 

    اینکه مردم یک کشور تحت سلطه نظام دیکتاتوری بر چنان نظامی قیام کنند امریست بسیار طبیعی . با وجود این امروزه مردم راضی نیستند با به راه انداختن جنگ خانمانسوز داخلی چنین رژیمهایی را ساقط کنند . چرا که راههای منطقی تر و حرکات مردمی آسانتری وجود دارد که به این هدف برسند . همانگونه که در ابتدای حرکت مردمی در لیبی در مورد سوء استفاده قدرتهای سلطه گر از وضعیت لیبی نوشتم ، این دخالت دیگران بود که منجر به راه انداختن جنگ داخلی شد و هم رژیم قذافی و هم مردم به ستوه آمده از حکومت او را بازیچه دست خود قرار دادند .

    اکنون دیگر کنترل اوضاع از دست مردم لیبی و قذافی خارج شده است . و قذافی هم فاقد آن عقل و شعوریست که بخاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر و تخریب کشور دل از حکومت بکند . و چه بسا اگر بخواهد هم نفوذیان دربار ، که در چنین حکومتهایی کم نیستند ، او را به سویی میبرند که مورد نظر سلطه گران است . آنچه مورد نظر قدرتهای سلطه جوست همان است که در عراق اتفاق افتاد . یعنی ویران کردن زیرساختهای کشور و به مصرف رساندن کلیه ادوات نظامی که طی سالها با پول نفت به آنان فروخته شده و ایجاد زمینه برای به حکومت رساندن افرادی دیگر که تامین کننده منافع آتی آنان باشد . با چنین کاری هم آنچه را که در این گیرودار هزینه کرده اند از ثروت لیبی برداشت خواهند کرد و هم تا سالیان دراز لیبی را بازار بسیار سود آوری برای تجارت خود خواهند کرد و در این میان مردم لیبی هستند که باید کشته شوند و سالهای دیگر با بدبختی زندگی کنند .

    آنچه در حال حاضر در لیبی می گذرد هیچگونه توجیه منطقی ندارد . اگر غرب میخواست به مردم لیبی در ساقط کردن قذافی کمک کند راههای دیگری غیر از لشگرکسی و بمباران لیبی داشت . لیکن این رویه آنان نیست که بخواهند به نفع مردم کشورها عمل کنند . این مطامع اقتصادی زورمداران است که میتواند پرده از روی چهره دموکرات و ظاهرا موجهی چون اوباما هم بردارد و همان کاری را انجام دهد که خود او با دست آویزی به مخالفت با مشابه آن به قدرت رسید . البته با روشی جدید و توجیهاتی که  در ساختن آن خبره اند .

    این دنیای وحشی کی میتواند چنین لکه های ننگی را از چهره خود پاک کند ؟! مردمی هم که این وحشیان را به قدرت میرسانند یا نسبت به این بازیهای شرمگین جاهلند و یا منافع خود را در آن می بینند و یا همراه سایر مردم دنیا متوحش نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه در دنیای خود هستند . ما مردم دنیا را چه شده است که چنین بی تفاوت نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه هستیم و متوحش از آثار منفی آن بر زندگی خود ، هیچگونه عکس العملی در مقابل این همه بی عدالتیها نشان نمیدهیم ؟!

    تلخ تر اینکه نه مردمان استبداد زده و نه مستبدین از این وقایع درس می گیرند و حاضر نیستند با اصلاح امور خود بدست و تدبیر جمعی خود زمینه دخالتهای خارجی را در کشورهای خود از بین ببرند!    

شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۰

(دنیای وحشی و متوحش ( لیبیاییها قربانی مطامع قدرتها

    اینکه مردم یک کشور تحت سلطه نظام دیکتاتوری بر چنان نظامی قیام کنند امریست بسیار طبیعی . با وجود این امروزه مردم راضی نیستند با به راه انداختن جنگ خانمانسوز داخلی چنین رژیمهایی را ساقط کنند . چرا که راههای منطقی تر و حرکات مردمی آسانتری وجود دارد که به این هدف برسند . همانگونه که در ابتدای حرکت مردمی در لیبی در مورد سوء استفاده قدرتهای سلطه گر از وضعیت لیبی نوشتم ، این دخالت دیگران بود که منجر به راه انداختن جنگ داخلی شد و هم رژیم قذافی و هم مردم به ستوه آمده از حکومت او را بازیچه دست خود قرار دادند .

    اکنون دیگر کنترل اوضاع از دست مردم لیبی و قذافی خارج شده است . و قذافی هم فاقد آن عقل و شعوریست که بخاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر و تخریب کشور دل از حکومت بکند . و چه بسا اگر بخواهد هم نفوذیان دربار ، که در چنین حکومتهایی کم نیستند ، او را به سویی میبرند که مورد نظر سلطه گران است . آنچه مورد نظر قدرتهای سلطه جوست همان است که در عراق اتفاق افتاد . یعنی ویران کردن زیرساختهای کشور و به مصرف رساندن کلیه ادوات نظامی که طی سالها با پول نفت به آنان فروخته شده و ایجاد زمینه برای به حکومت رساندن افرادی دیگر که تامین کننده منافع آتی آنان باشد . با چنین کاری هم آنچه را که در این گیرودار هزینه کرده اند از ثروت لیبی برداشت خواهند کرد و هم تا سالیان دراز لیبی را بازار بسیار سود آوری برای تجارت خود خواهند کرد و در این میان مردم لیبی هستند که باید کشته شوند و سالهای دیگر با بدبختی زندگی کنند .

    آنچه در حال حاضر در لیبی می گذرد هیچگونه توجیه منطقی ندارد . اگر غرب میخواست به مردم لیبی در ساقط کردن قذافی کمک کند راههای دیگری غیر از لشگرکسی و بمباران لیبی داشت . لیکن این رویه آنان نیست که بخواهند به نفع مردم کشورها عمل کنند . این مطامع اقتصادی زورمداران است که میتواند پرده از روی چهره دموکرات و ظاهرا موجهی چون اوباما هم بردارد و همان کاری را انجام دهد که خود او با دست آویزی به مخالفت با مشابه آن به قدرت رسید . البته با روشی جدید و توجیهاتی که  در ساختن آن خبره اند .

    این دنیای وحشی کی میتواند چنین لکه های ننگی را از چهره خود پاک کند ؟! مردمی هم که این وحشیان را به قدرت میرسانند یا نسبت به این بازیهای شرمگین جاهلند و یا منافع خود را در آن می بینند و یا همراه سایر مردم دنیا متوحش نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه در دنیای خود هستند . ما مردم دنیا را چه شده است که چنین بی تفاوت نظاره گر چنین اقدامات وحشیانه هستیم و متوحش از آثار منفی آن بر زندگی خود ، هیچگونه عکس العملی در مقابل این همه بی عدالتیها نشان نمیدهیم ؟!

    تلخ تر اینکه نه مردمان استبداد زده و نه مستبدین از این وقایع درس می گیرند و حاضر نیستند با اصلاح امور خود بدست و تدبیر جمعی خود زمینه دخالتهای خارجی را در کشورهای خود از بین ببرند!    

سه‌شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۹

غیرت رای دهنده ایرانی در مقابله با ربودن میرحسین وکروبی

رای دادن مردم به کاندیداها در هرگونه انتخابات وظایف متقابلی برای هر رای دهنده و کاندید ایجاد می کند که چنانچه هر یک از انجام این وظایف عدول کنند ارزش خود و انسانیت خود را از دست می دهد . هر وقت کاندیدایی بخاطر پایداری در مقابل نظر خود که مورد استقبال مردم قرار گرفته است مورد هجوم قرار می گیرد در واقع این خود مردم هستند که مورد هجوم و بی احترامی قرار گرفته اند .

     حال اگر مردمی که به این آقایان رای داده اند نتوانند در موقع گرفتاری آنها از آنان حمایت کنند در واقع ناتوانی و بی ارزش بودن خود را به نمایش می گذارند . البته هر جامعه ای که می خواهد رایش ارزش داشته باشد نه تنها باید از کاندید مورد نظر خودش حمایت کند بلکه چنانچه سایر کاندیداها هم مورد هجوم قرار گرفتند در حمایت از آنان قیام کند چرا که در چنین حالت دیگر رای دادن معنی خود را از دست میدهد و تضمینی برای خواندن رای هیچکس نیست .

    در مورد ربودن آقایان میر حسین و کروبی از آنجا که در حال حاضر این دو نماد مقاومت مردم ایران در مقابل دیکتاتور حاکم بر کشور شده اند بر تمام آزادیخواهان و انسانهای وارسته است که از حقوق آنان حمایت کنند و حکومت را وادار به آزادی آن دو نمایند . چنانچه مردم کوتاه بیایند و در مقابل حکومت ضعف نشان دهند آینده خود و فرزندان خود را تباه کرده اند . اگر مردم ایران نتوانند خود  با تظاهرات مسالمت آمیز دیکتاتور را سرنگون کنند و زمام امور خود را بعهده نگیرند جهانخوران بین المللی آماده میشوند شرایطی مانند عراق و افغانستان را بر ما تحمیل نمایند .  

جمعه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۹

وزیر اطلاعات پوچی و توخالی بودن نظام را به نمایش گذاشت

 پس از ساعتها مانور تبلیغاتی و نمایشهای خیابانی وزیر اطلاعات رژیم در یک برنامه جنجالی تلویزیون ظاهر شد و در کمال عجز و خود باختگی یک سری اراجیف و خزعبلات مضحک را از زبان جاری کرد که هیچ کس متوجه نشد هدف از این برنامه جنجالی چه بوده است . تنها چیزی که بسیار مشخص بود وارفتگی و ضعف روحیه وی بود که موجب شده بود با وجود استفاده از نوشته ای که در پیش رو داشت سطح سخنانش از یک روضه ی روضه خوان مبتدی هم پایین تر باشد . و کمکهای مجری برنامه هم نتوانست او را از این وضعیت نجات دهد . چنین به نظر میرسد که آنهمه تبلیغات بخاطر این بوده که عده ای تصمیم داشته اند که حرفهای جنجال بر انگیزی از زبان ایشان پخش شود تا بهره برداری خاصی از آن بشود ولی در لحظات قبل از شروع برنامه کسی فتیله را پایین کشیده و از بیان آنچه خواسته بوده به آن بپردازد نهی گردیده بوده . و یا اینکه موقعیت خود را چنان لرزان دیده اند که به هذیان افتاده اند و خود هم متوجه نیستند که چگونه دارند خود را رسوا می کنند . قبل از برنامه شایع شده بود که چون برای آقایان موسوی و کروبی برنامه هایی دارند قرار است ایشان اسنادی را ارائه نماید که زمینه ساز اینگونه اقدامات باشد . لکن آنچه هم که در رابطه با این آقایان گفت اگربه سود آنان تمام نشده باشد هیچ لطمه ای هم به آنچه هستند وارد نکرد . بلکه سخنان وی موجب تبرئه بسیاری از اشخاص دیگر هم گشت که از ابتدای انقلاب تا کنون مورد غضب حاکمیت قرا گرفته بوده اند .  

پنجشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۹

سوء استفاده قدرتها از دیوانگی قذافی درغیاب بدیلی معلوم

   در پی موج حرکتهای آزادیخواهانه ملتهای افریقا و خاورمیانه ، ملت لیبی هم که از وجود دیکتاتوری دیرینه رنج میبرد به این موج پیوست و خواستار کناره گیری دیکتاتور از قدرت گردید . آنچه لیبی را از دیگر کشورها مانند مصر و تونس متمایز میدارد وجود ذخایر نفتی است که مورد طمع بسیاری از جهانخواران میباشد و آنان که سالها از این منابع سودهای کلان برده اند حاضر نیستند به سادگی از آن صرف نظر کنند . بدیهی است چنانچه یک حکومت ملی و آزاد در آن کشور برقرار شود سوء استفاده از این ذخایر آسان نخواهد بود .

    در اینگونه کشورها بهترین گزینه ها ی حکومتی از دید قدرتهای سلطه گر از نوع دیکتاتور و یا وابستگان به خود آنان میباشد . بهمین جهت در راه انتقال قدرت به مردم از راههای طبیعی سنگ اندازی می کنند تا زمینه برای ادامه تامین منافعشان از بین نرود .

     روند ادامه حرکات در لیبی نشان از توطئه هایی این چنین دارد . دخالتهای خارجی منجر به خارج شدن حرکت از مسیر طبیعی خود شد تا زمینه دخالت مستقیم قدرتهای خارجی فراهم شود . بنظر میرسد زمانیکه قدرتهای سلطه گر متوجه شدند قذافی هم دیگر ماندگار نمیباشد بازیهای معمول خود را شروع کردند . از یک سو به قذافی که فاقد عقل سالم است چراغ سبز حمایت نشان دادند و از سوی دیگر مردم را با اخبار جعلی خود به اقدامات عجولانه کشاندند تا با ایجاد جنگ داخلی زمینه دخالت خود را ایجاد کنند . درست در آن روز سرنوشت ساز وزیر خارجه یکی از همین کشورها به این بهانه که در شرق لیبی اعلام ایجاد امارت اسلامی شده مخالفت خود با مخالفین قذافی را که نشانه پشتیبانی از قذافی بود علنی کرد و از سوی دیگر وزیر خارجه ای دیگر که مشهور به داشتن سرویسهای جاسوسی قوی هست و از آنها انتظار نمیرود که حرفهای اطلاعاتی بی ربط بزنند شایعه فرار قذافی به ونزوئلا را دامن میزند که موجب خروج مردم طرابلس برای جشن پیروزی میشود که منجر به فاجعه ای شد که ادامه دارد و مشخص نیست چه سمت و سویی پیدا خواهد کرد چرا که کنترل از دست خود لیبیاییها خارج شده بطوریکه از میان خودشان تقاضای دخالت خارجی شده است .

     این وضعیت در حالیکه مردم لیبی از وجود بدیل مشخص و مطمئنی برای جایگزینی دیکتاتوری حاکم بی اطلاع هستند و سازمانهای سیاسی منسجم و ملی که آینده روشنی را برای ملتشان نوید دهند در جامعه مطرح نیستند ، فرصت لازم را برای دخالت و اعمال نظر قدرتهای خارجی فراهم کرده است . این همان درسی است که ملت ما و سیاسیون و روشن فکران آزادیخواه ما نباید از آن غافل شوند و حکومت هم باید متوجه شود که به راهی جز آنکه اکثریت ملت می خواهند قدم ننهد و جامعه را برای بروز خواست خود آزاد بگذارد . درست در همین راستا هفته قبل در یکی از جرائد آمریکایی چنین مطرح شد که حکومت ایران حاضر نیست به انتقال قدرت به مردم از راههای مسالمت آمیز تن دهد و لازم است در آن کشور دخالت نظامی شود .   

شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹

قدرت مردم پشتیبان طرح 12 ماده ای نجات ایران

 

     از هفت سال قبل که " طرح 12 ماده ای نجات ایران " را ارائه دادم و حتی از یکسال قبل که مطالب جدیدی مطرح گردید که در مقاله ای با عنوان " اپوزسیون و نیروی جانشین " به آن پرداختم بسیاری از معادلات در سطح جهان و داخل ایران دستخوش تغییرات عمده گردیده است که حاصل حضور بیشتر ملتها در صحنه های سیاسی کشورها میباشد .

     در آنزمان ایرادی که به آن طرح میگرفتند این بود که در آن شرایط امکانات اجرا و عملی کردن آن فراهم نبود . اگر چه هنوز هم معتقدم چنانچه تشکلی را که آنزمان پیشنهاد کردم ایجاد میشد و گروههای سیاسی مخالف حاکمیت که خواستار آزادی و استقلال ایران بودند موفق به تشکیل شورایی جهت هدایت نهضت آزادیخواه ایران میشدند  شاید مردم ایران بسیار زودتر از مردم مصر و تونس موفق به ساقط کردن دیکتاتور حاکم بر کشورشان میشدند ، لکن در شرائط فعلی دیگر کسی  مدعی غیر عملی بودن چنین اقداماتی نمیباشد.وطرحهای ارائه شده قبلی با کمی تنظیمات میتوانند بعنوان نقشه راه ادامه و گسترش نهضت مردم تا کسب آزادی و رهایی از سلطه مستبدان و ایجاد دولتی مردمی انتخاب شوند .

     پیشنهاد من در آن طرح این بود  که با توجه به اینکه آقای ابوالحسن بنی صدر در بین بسیاری از افراد مطرح و غیر مطرح ایرانی دیدگاههای کاملا شفاف و بیان شده ای دارند و یک بار هم در شرایطی تقریبا مناسب با اکثریتی بزرگ به عنوان رئیس جمهور برگزیده شده اند و تنها به جرم اینکه مخالف استقرار مجدد استبداد و زمینه سازی دخالت بیگانه در کشور بودند با دسیسه عوامل داخلی و خارجی و با سوء استفاده اقتدارگرایان از وضعیت جنگی آن زمان در اقدامی شبه کودتایی برکنار گردیدند ، همه ی گروههای سیاسی که پایبند به استقلال و آزادی کشور هستند ، هسته ای به مرکزیت ایشان تشکیل دهند تا با هماهنگی و استفاده از امکانات همدیگر همه ی مردم ایران را از خطری که در پیش است آگاه و آنان را برای نجات خود از دست حاکمیت نادان و دشمنان خارجی که جهت سلطه بر کشور روز شماری می کنند هماهنگ نمایند .

     متاسفانه تا کنون گروههای سیاسی آزادیخواه ایران موفق به ایجاد چنین تشکلی نشده اند و بهمین جهت جنبش آزادیخواه ملت ایران در فقدان تشکیلاتی هماهنگ کننده متحمل مشکلاتی شده است که قابل پیش گیری بودند . از سوی دیگر قدرتهای خارجی با امکاناتی که در اختیار داشته اند در صدد ایجاد تشکلاتی از عناصر متمایل به خود بعنوان نیروی بدیل حکومت ایران بوده اند که با روشنگریهای ایرانیان آزاده از جمله خود آقای بنی صدر تا کنون موفقیتی پیدا نکرده اند .

    از آنجا که شرائط جدید منطقه و ایران ضرورت ایجاد بدیلی ملی و مستقل و آزادیخواه برای اداره آینده ایران را آشکار نموده است ، لازم است هر چه سریعتر و قبل از اینکه عوامل مشکوک بتوانند شرائط جدیدی را تحمیل نمایند گروههای آزادیخواه مستقر در داخل و خارج از کشور از جمله رهبران واقعی جنبش سبز نسبت به ایجاد این تشکل قوی اقدام نمایند تا حرکت آزادیخواهی مردم با سهولت بیشتر و با اطمینان از عدم انحراف از خواست ملت ، که برقراری حکومتی منبعث از رای کاملا آزاد آنان و عاری از هرگونه تعصب و جدایی کامل دین از نهاد دولت میباشد ، تا آزادی از حاکمیت فاسد و دروغگو ادامه پیدا کند . بدیهی است حضور آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر در چنین تشکلی به ایرانیان این اطمینان خاطر را خواهد داد که جنبش از مسیر خود خارج نخواهد شد و تضمین کننده آزادی ایران خواهد بود .      

جمعه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۹

قدرتی که صاحبانش هم باورش ندارند ( قدرت مردم )

پس از آنکه مردم مصر با مقاومت دلیرانه خود مبارک را مجبور به ترک قدرت کردند ، مطلبی که در مصاحبه های رسانه ها با جمعیت حاضر در میدان التحریر بسیار شنیده شد و شاید کمتر کسی به آن توجه کرد این بود که مردم می گفتند اصلا باور نمیکردند که بتوانند مبارک را برکنار کنند . این همان باوریست که قدرت طلبان و اقتدار گرایان هم از آن محرومند و به بیچارگی آنان می انجامد . حتی بسیاری از سران گروههای سیاسی هم به دیده مشکوک به آن می نگرند ، همانطور که در انقلاب 57 ایران هم آقای خمینی که رهبری جنبش را در دست گرفت در بدو جنبش آنرا باور نداشت و با اصرار دیگران به آن پیوست . و همین عدم باور به قدرت مردمی بود که موجب قبضه قدرت سیاسی توسط خود و اطرافیانش شد و آن شد که اکنون نتیجه هایش را می بینیم . قدرت مردم آنگاه که با هماهنگی عمل کنند قدرتی است که هیچ نیرویی تاب مقاومت در برابر آنرا نخواهد داشت . آن مردمی که در کنج خانه های خود به تنهایی خود را بیچاره و درمانده می بینند ، هر زمانی که بطور هماهنگ و همزمان از خانه های خود خارج و از هر کوچه و خیابانی به همدیگر بپیوندند و خواسته های خود را فریاد بر آورند قدرتی را می آفرینند که هیچ جباری را تاب مقاومت در برابرش نیست و مزدوران قدرت حاکم راهم مجبور به تسلیم خواهند کرد . نیروهای مسلح هر کشورهم فرزندان مردم همان کشور هستند و معمولا اکثریت آنان با مردم همدل و همسو هستند و فقط وجود نظم و اقتدار سلسله مراتب فرماندهی است که حاکم ظالم آنانرا در اختیار و پشتیبان خود می بیند . چنانچه صاحبان واقعی قدرت یعنی مردم به حرکت در آیند ، فرزندانشان هم در نیروهای مسلح متوجه وظیفه خود هستند و میدانند که نباید آلت دست زورمداران گردند و پدران و مادران و خواهران و برادران و فرزندان خود را هدف قرار دهند . مگر کسانی که در خیابانها ظاهر میشوند و دانشجویانی که در دانشگاهها مورد هجوم قرار میگیرند جز همین مردم هستند . کلید قدرت مردم در هم آهنگی آنان است . قدرتهای حاکم غیر مردمی تمام توان خود را در بهم زدن این هماهنگی و از بین بردن قدرت مردم بکار میبرند ولی از آنجا که این دوقدرت با هم همخوانی ندارند و قدرت حاکم وابسته به قدرت ناشی از مردم است بزودی خواهد شکست و در مقابل چشمان ناباور خود و دیگران مجبور به تسلیم خواهد شد . فقط کافیست که مردم قدرت خود را کم نپندارند و به حرکت خود ادامه دهند تا پیروزی را از آن خود کنند . آنان که میتوانند در ایجاد این هماهنگی ایفای نقش کنند جایز نیست که در این وظیفه کوتاهی کنند و باید از هر امکانی در راه آزادی مردم از حکومت جباران استفاده کنند . اگر به قدرت مردم باور داشته باشند باید بدانند که این مردم در فضای آزادی خود قادر خواهند بود هر گونه ناسره را از سره جدا کنند.

شنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۹

آزادیخواهان میدان التحریر آزادی را نهادینه کنند (شهیدان مومیایی شوند)

 

    آزادیخواخاهان مصر با مقاومت تحسین برانگیز خود در برابر مزدوران سواره و پیاده حکومت ، توانستند ادامه مسیر آزادیخواهی را تضمین و آخرین تلاش مذبوحانه رژیم برای ادامه بقای خود را با شکست روبرو کنند . جا دارد مردم مصر شهیدان این روزها را مومیایی و مجسمه های آنانرا در رفیع ترین نقاط تاریخی مصر بگونه ای نصب کنند که نشاندهنده شروع تاریخ جدیدی در زندگی مصریان باشد و یاد آور همیشگی این موضوع باشد که آنچه مردم مصر برایش جان  فدا کردند کسب آزادی و پایان دادن به سلطه دیگران بر خود بود و دیگر هیچوقت و به هیچ دلیل اجازه ندهند کسانی آزادیهای آنان را محدود کنند .

   حال که با برکناری دیکتاتور زمینه تغییرات وسیع در اوضاع سیاسی- اجتماعی مصریان ایجاد شده است ، بر مردم مصر است که از انقلاب 57 ایران درس بگیرند و با ادامه حضور خود در صحنه سیاسی کشور خود اجازه ندهند انقلابشان به خشونت آلوده شود و بهانه استفاده از زور سازماندهی شده به کسانی داده شود که اعتقادی به آزادی مردم ندارند . مردم مصر باید مواظب باشند که در انتخاباتی که در پیش خواهند داشت مهمترین میزان انتخاب خود را آزادی و استقلال قرار دهند و اجازه ندهند هیچگونه تعصب آنانرا از مسیر خود منحرف کند .

  مردم مصر هم اکنون از پشتیبانی تمام ملتهای آزادیخواه خصوصا مسلمانان منطقه که خود نیز از قربانیان نظامهای دیکتاتوری هستند برخوردار هستند و باید سعی کنند در روابط آینده خود با کشورهای دیگر ، خود را از ادامه این پشتیبانی محروم نکنند و بدون اینکه به گرایشات خصومت آمیز و خشونت گرا تمایل پیدا کنند روابط سیاسی خود با دولتهای غیر دموکراتیک را بگونه ای تنظیم کنند که لطمه ای به روابطشان با ملتها وارد نشود . در اینخصوص باید توجه داشته باشند که دروغگویان و منحرفین حاکم بر ایران در این ایام در حال سوء استفاده از جنبش آزادیخواهانه مردم مصر هستند و در حالیکه با زیر پا گذاشتن آنچه مردم ایران در سال 57 بخاطر آن انقلاب کردند مورد نفرت مردم ایران هستند با شعارهای تو خالی سعی در نشان دادن نزدیکی خود به انقلابیون مصری دارند . مردم ایران که از آزادی مصر بسیار شاد شده اند انتظار دارند حکومت آینده مصر زمینه ادامه اینگونه  سوء استفاده را ایجاد ننماید . به امید اینکه تمام حکومتهای غیردموکراتیک منطقه و جهان از انقلاب مصر و تونس درس بگیرند و قبل از اینکه مردمانشان آنانرا مجبور به آواره شدن از کشورشان کنند خود بر سر عقل آیند و تسلیم خواست مردم شوند .     

چهارشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۹

همه آزادی میخواهند -مستبدین دیگر جایگاهی ندارند

موج آزادیخواهی اخیر که از آفریقا شروع شده و با به زانو در آوردن حاکمان دیکتاتور به خاورمیانه رسیده است ، تا برچیدن بساط دیکتاتوری در تمام نقاط جهان ادامه خواهد یافت . مردم متوجه شده اند که چنانچه خود بگونه ای موثر در اداره امور کشور خود شریک نباشند آنان که حاکمیت را در دست میگیرند با هرگونه شعار و ادعا که شروع کرده باشند سرنوشتی جز به بیراهه بردن مردم و کشور رقم نخواهند زد . تجربه تاریخی هم می آموزد که تنها مشارکت عمومی و همفکری و همیاری اقشار مختلف ملت هاست که میتواند منجر به پیشرفت و سعادتمندی مردم گردد .

در این میان تنها کسانی با آزادی ملتها در بیان عقایدشان و تصمیم گیری در مورد سرنوشتشان مخالفت میکنند که در سر هوای سلطه بر مردم و سوء استفاده از آنانرا می پرورانند و در این مسیر عده ای از مردم ساده لوح را هم با وعده های مختلف با خود همراه می کنند .

امروزه هیچ حکومت و دولت مستبدی نمیتواند بدون اتکا به همراهی و مساعدت قدرت خارجی بساط دیکتاتوری در کشور خود بگستراند . و چون قدرتهای جهانی راحت ترین راه سوء استفاده از کشورها را در وجود دیکتاتورها و در خاموشی ملتها پیدا میکنند ، مستقیما و یا غیر مستقیم به شکل گیری و تقویت دیکتاتورها کمک میکنند و سعی میکنند از آزادی و استقلال ملتها ممانعت بعمل آورند .

تجربه همین دوران هم نشان میدهد که هرگاه ملتها با هدف بدست گرفتن سرنوشت خود قیام میکنند و مستکبرین خود را عاجز از فرونشاندن جنبشهای مردمی می بینند سعی در به انحراف کشاندن جنبش ها از راه رادیکالیزه کردن آنها و ایجاد هرج و مرج در محل می نمایند تا با جلوگیری از ثبات سیاسی ناشی از قدرت مردم به سوء استفاده های خود ادامه دهند .

نمونه این رفتار مستکبرانه را در انقلاب سال 57 خود دیدیم و آن شد که بجای اینکه دولت بطور مسالمت آمیز و بدون تخریب و ازهم پاشیدگی نظم عمومی در اختیار انقلابیون قرار گیرد ، این کار با سقوط نیروهای انتظامی و ارتش و غارت پادگانها و موسسات اقتصادی بدست عوامل مشکوک انجام گرفت و نتیجه اش در نهایت آن شد که سی سال تجربه کرده ایم .

آنچه در حال حاضر در مصرمیگذرد شباهت بسیار به انقلاب 57 ایران دارد . اوضاع امروز مصر بگونه ایست که به نظر همه ناظرین بیطرف و واقع بین داخلی و خارجی بهترین اقدام حکومت مبارک این خواهد بود که بدون فوت وقت زمام امور را به افراد مورد قبول مردم مصر بسپارد که اتفاقا از افراد میانه رو و غیر رادیکال هستند و حاظرند بطور مسالمت آمیز انتقال قدرت را انجام دهند . ولی بنظر میرسد که مبارک در هماهنگی با قدرت خارجی در مقابل خواست مردم مقاومت میکند و در صدد هستند مانع از انتقال مسالمت آمیز قدرت شوند .

متاسفانه همه مستبدین در اینگونه موارد بسیار کورکورانه عمل میکنند . اگر غیر از این بود این وقایع درسی میشد برای تمام حکومتهایی که مدعی خدمت به کشور خود هستند ولی مخالفین خود در کشور را تحمل نمیکنند تا هرچه زودتر راه خود را از راه مستکبرین جدا کنند و جز به خواست ملتشان عمل نکنند و سدی برای ابراز عقاید هیچیک از افراد مردم ایجاد ننمایند .

بهر حال برای مردمی که میخواهند شرافتمندانه زندگی کنند و زیر بار ذلت داخلی و خارجی نباشند راهی جز مقاومت مسالمت آمیز و مدبرانه نمی ماند . و زندگی بدون آزادی مساویست با تحمل ننگی همیشگی که انسانهای وارسته هر گز تحمل نخواهند کرد .

جمعه، دی ۲۴، ۱۳۸۹

رابطه همجنس گرایی با ادیان و خدا ( درک ما از خالق چیست ؟ )

 

     مقاله ای از آقای محمد برقعی با عنوان" تأملی ديگر در هم‌جنس‌گرايی و باورهای دينی " من را بر آن داشت تا این وبلاگ را پس از مدتی تامل فعال و نقدی بر آن بنویسم . چرا که باور دارم  بسیاری از مشکلات ما ریشه در چگونگی درک ما از خلقت ، خدا و ادیان دارد . ایشان ضمن اشاره به مباحث مربوط به همجنس گرایی و اینکه برابر یافته های دانشمندان حدود 4-5 درصد از انسانها همجنسگرا متولد میشوند در صدد توضیح آن از دیدگاههای ادیان و چرایی خلقت همجنس گراها توسط خدا برآمده اند . و با اشاره به اینکه خلقت خدا نمیتواند ناقص باشد و اینکه از عدل الهی هم بر نمی آید که موجودی را خلق کند که بدلیل نوع خلقتش مورد ظلم قرار گیرد ، نتیجه می گیرند که باید حکمتی در اینگونه خلقت باشد . بر این اساس خواستار این شده اند که متون دینی هم بگونه ای تفسیر شوند که اینگونه افراد مورد تبعیض واقع نشوند واجازه داشته باشند برابر نوع خلقتشان آزادانه رفتار کنند .

    نقد من بیشتر مربوط به نوع نگاه به خلقت است . هنوز نظریه قطعی در مورد خلقت ارائه نشده است ولی اگر مدعی باشیم که خالق برابر حکمتی که خود میداند کسانی را همجنس گرا خلق کرده باشد ، باید این حکم را در مورد تمام کسانی که ناقص الخلقه هستند مانند خیل عظیم نابینایان ، ناشنوایان و لالها و امثال آنها هم تعمیم داد .

    شاید بتوان به خلقت با نگاه دیگری هم نگریست . اگر بخواهیم هر نا هنجاری در زندگی انسانها را نوعی حکمت خدایی تلقی کنیم دیگر دلیلی ندارد در صدد رفع مشکلات برآییم . پس لازم است مشکلات موجود در زندگی انسانها از زوایای دیگری هم مورد بررسی قرار گیرند .

     دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم جنبه هایی از خوبی ها و بدی ها را همراه داشته و دارد . مردمان قدیم در توجیه این تناقضات ، خوبیها را به خدای خوبیها ، و بدیها را به خدای بدیها نسبت میدادند و قائل به وجود چند خدا بودند . از زمانیکه نظریه وجود خدای واحد شکل گرفت ، مخلوقی مانند شیطان را موجب هر آنچه شر است می پندارند .  اینگونه نظریه پردازیها تا زمانی که انسان به حقیقت خلقت پی نبرد ادامه خواهد داشت و نظریه حکمت الهی هم از همین جمله میباشد .

     انسانها که از قدرت تفکر و خلاقیت برخوردارند باید به تلاش خود در خلق نظریه های جدید ادامه دهند و نظرات خود را با یافته های علمی و کاوشهای عملی دانشمندان تلفیق کنند تا روزی موفق به کشف حقیقت گردند و آنوقت است که آنچه و یا آنکس را که تاکنون با عناوین مختلف ( به قول خودشان ) پرستیده اند خواهند شناخت .

   حال چه میشود به این نگاه هم توجه شود که " آنچه ما آنرا هستی می نامیم وجودیست در ابعاد ی ناشناخته که هر گونه اتفاق و تغییر و تحول در آن برابر قوانین نهفته در آن شکل می گیرد . ما انسانها اگر بخواهیم از خوبیهای موجود در این هستی بهره مند باشیم و از بدیها دور ، باید نسبت به این هستی و قوانین حاکم بر آن علم پیدا کنیم تا خوب و بد در زندگی خودمان را بشناسیم و بر آن اساس عمل کنیم . عمل ما و تاثیر اجزاء دیگر هستی بر ما و بر همدیگر تعیین کننده آینده ماست و هستی ویا خالق آن  بطور اتوماتیک کار خود را انجام میدهد . و از چنان ابزارهای اتوماسیونی استفاده می کند که ما فقط اندکی از آنها را کشف کرده ایم . همانطور که ترموستات ماشین و یا منزل ما به محض تغییر حرارت به میزان خاص ، دستگاه تنظیم درجه حرارت محیط را بکار می اندازد ، هرگونه عمل و حتی تصور و فکر ما هم بطور خودکار موجب وضعیت جدید خواهد شد که آینده های ما را شکل میدهد . "

    با توجه به این نگاه ، اگر انسانها خواهان آینده ای خوب برای خود هستند ، باید تلاش کنند زمینه های شرکت همگان در مطالعه اجزاء مختلف هستی و قوانین حاکم بر آن فراهم گردد تا سرعت رسیدن به آنچه مطلوب است افزوده گردد . چرا که فقط  اعمال ما ، که بر اساس تصورات و افکار ما بروز و ظهور پیدا میکنند ، در شکل دهی زندگی ما تاثیر گذار هستند . در جایی خواندم که آنچه به عنوان پیشرفت تکنولوژی و فرآورده های آن در دسترس مردم قرار دارد ، حاصل خلاقیتها و تولیدات فکری فقط دو درصد از مردم هست و بقیه مردم فقط مصرف کننده هستند . حال میتوان تصور کرد که اگر این دو در صد نزدیک به صد در صد برسد چه میشود ؟! چرا تلاشها برای شناخت حقیقت هستی را بر این اساس شکل ندهیم ؟

     شاید بهتر باشد که مومنان ادیان الهی هم ایمان به خدا و آرزوی زندگی در بهشت موعود را در همین راستا هم مورد تفقه قرار دهند .          

چهارشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۹

آمریکا محصولات ولی فقیه را درو می کند

 چنانچه بعضی ها هنوز باور ندارند که حکومت ولایت فقیه تامین کننده منافع جهانخواران است کافی است به خبر معامله شصت میلیارد دلاری فروش سلاح به عربستان سعودی توجه کنند . چندی پیش هم صحبت از قراردادی سی میلیارد دلاری در مورد فروش تجهیزات دریایی بود .  سایر قرادادهای نان و آب دار دیگر را هم که جهت تامین سلاح سایر حکومتها در سواحل خلیج فارس توسط آمریکا و سایرین بسته شده است و همچنین قراردادهای کلان تامین انرژی هسته ای را هم از نظر بگذرانید و در کنار آن به اخبار مربوط به بالا رفتن میزان صادرات آمریکا به ایران هم توجه فرمایید .

  بهانه فروش اسلحه به کشورهای منطقه تهدیدات از جانب حکومت ایران عنوان میشود و خرید نیروهگاههای تولید برق اتمی قدیمی هم در رقابت با برنامه های اتمی ایران انجام میگیرد . آنچه از زمان جنگ ایران و عراق و سایر جنگهای منطقه را هم که به گونه ای رژیم ایران در زمینه سازیهای آن دخیل بوده و همه در راستای منافع غرب بوده است به آن اضافه کنید  . تمام اینگونه عملیات چند برابر هزینه های آن برای آمریکا و سایرین سودآوری داشته و با توجه به اوضاع داخلی کشورهای منطقه  تامین سرباز هم برای آمریکا بسیار ساده شده است . کافی است مرزهای خود را برای مهاجرین بگشاید و بسیارند کسانی که حاضرند در ازای دو سال سربازی برای آمریکا اجازه سکونت در آنجا را بگیرند . البته شرط استخدام در ارتش آمریکا پیروی از ولایت فقیه نیست همانگونه که سربازی رفتن ایرانیان هم ربطی به اعتقادشان به نظام ندارد .

    حال میشود متوجه شد که با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی و مطلقه کردن تدریجی آن ، وظایف شاه سابق را به کسانی سپردند که بسیار بهتر از او انجام وظیفه میکنند و حالا هم که ایرانیان از حکومت ملاها خسته شده اند ، بوسیله آقای احمدی نژاد و مشایی دارند زمینه حکومتی جدید با تمسک به افتخارات گذشته ایرانیان را پی ریزی میکنند . در سایه دیکتاتوری منافع زورگویان تامین است و هروقت کهنه شد نو آنرا می آورند . شاید این بار برای مصرف اسلحه های انبار شده جنگی ایرانی با غیر ایرانی کارسازتر باشد . و این مردم منطقه و ایران هستند که با ید تاوان بی توجهی و سهل انگاریهای خود را بپردازند .  و اعتبروا یا اولی الباب و الابصار.  

دوشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۹

قرآن سوزی در ایران و کاغذ سوزی در آمریکا !

    این روزها حرف و حدیث های فراوانی در مورد سوزاندن قرآن در آمریکاست که از طرف کشیشی که همه و از جمله دختر خودش او را دیوانه می پندارند اعلام شده . این برنامه به هر دلیلی که کلید خورده باشد ، با مانورهایی که مقامات آمریکایی پیرامون آن به نمایش گذاشتند ، در خارج از دنیای مسلمانانی که به دین و قرآن فقط نگاهی عامیانه و متعصبانه دارند اثر چندانی ندارد جز به نمایش گذاشتن آزادیهای مصرح در قانون اساسی آمریکا و پایبندی دولت آمریکا به آن حتی اگر موجب به خطر افتادن امنیت آنان باشد . و اقدام این آمریکایی که از کلمات قرآن هیچ نمی فهمد فقط آتش زدن به کاغذهای قابل اشتعال است .

    آنچه میتواند قرآن سوزی واقعی نامیده شود همانست که در کشور خودمان و توسط مدعیان دروغین پیروان قرآن انجام میگیرد . اقداماتی که مخصوصا در سالهای اخیر از ناحیه حکومت ولایت فقیه به نمایش گذاشته شده و بنام اسلام و قرآن مرتکب جنایات مختلف در مقابل مردم و کسانی که خود را مسلمان میدانند میشوند اگر بدتر از آتش زدن قرآن نباشد کمتر از آن نیست . اگر کسی نسبت به این ادعا شک دارد کافی است به یکی از آخرین نمونه های این جنایات توجه کند . نامۀ اخیر آقای عبدالله مومنی به آقای خامنه ای که از داخل زندان اوین ارسال شده و شرح ماجراهای وحشتناکی است که بدست ماموران ولایت وبا تایید و نظارت کامل حکومت بر فرزندان بی گناه این ملت روا میدارند چه چیزی از آتش زدن قرآن کم دارد ؟ پس اگر کسی ناراحت بی احترامی به قرآن است اینجاست که باید از خود تعصب نشان دهد و از آقای خامنه ای بخواهد که دست از این جنایات بر دارند و لااقل پاسخی به این نامه بدهد . اگر چه ممکن تا کنون پاسخ او را با شکنجه های بیشتر داده باشند .

چهارشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۹

هم غزه هم لبنان هم ایران قربانی سیاست استعمار

  تا زمانی که همه مردم دنیا متوجه این حقیقت نشوند که لذت واقعی از زندگی زمانی ممکن می گردد که ارزش دوست داشتن و عشق ورزیدن به نوع بشر و طبیعت اطراف خود را درک کنند و به آن اهتمام بورزند ، همیشه افرادی پیدا میشوند که حاضرند برای تامین آنچه مورد علاقۀ خود می بینند دست به هر کاری از جمله کشتن هم نوع و ویران کردن طبیعت بزنند  .

    در طول تاریخ بشریت کسانی به این حقیقت پی بردند و اهتمام ورزیدند دیگران را هم از این موهبت و خواست فطری بشری آگاه نمایند و عشق و محبت را ترویج دهند . عده ای از این افراد برای نشر عقاید خود اقدام به نوشتن آنها در قالب شعر و یا نثر نمودند تا مردمان را در این مسیر راهنما شوند . متاسفانه از آنجا که فقط درصد کمی از مردم اهل مطالعه و تحقیق بوده اند ، افکار منتشر شده در این کتابها نتوانسته اند فکر غالب بر جوامع قرار گیرند .

    گروه اندکی از این نوع افراد هم به مقتضای شرایط حاکم بر زمان خود موفق شدند با آگاه کردن مردم جوامع خود ، جنبشهایی را ایجاد کنند تا عملا نسبت به تغییر روشهای ویرانگر زندگی  و ایجاد نظم نوین بر اساس روابط حسنه و مهر و محبت بین مردم اقدام کنند . نمونه های بارز این افراد کسانی بودند مانند ابراهیم و عیسی و موسی و محمد که هریک در زمان خود به موفقیتهایی دست یافتند و توانستند تغییرات عمیقی در زندگی مردمان ایجاد کنند .

    تقریبا همۀ اینگونه افراد در زمانهایی زندگی میکردند که روابط سلطه بین مردم رایج بوده و آنانی که توانسته بودند قدرتی برای خود دست و پا کنند با ایراد ظلم و جور بر دیگران منافع خود را تامین می کرده اند . در مقابله با ستمگران ، افرادی که در نقش منجیان جوامع خود وارد عمل شدند ، روش مسالمت و تبلیغ مهر و محبت را برگزیدند و با تحمل مشقات فراوان توانستند به موفقیتهایی نایل آیند و چون مستقیما در کنار توده های مردم تحت ستم و در مقابل ستمگران ایستاده بودند ، تاثیر این افراد بر توده ها بسیار بیشتر از تاثیر نویسندگان بوده است .

   از آنجا که اینگونه منجیان فرصت نیافتند افکار آزادیخواهانه و نیاز انسانها به مهر و محبت را در میان مردم نهادینه کنند ، پیروان آنان رفته رفته از راه آنان فاصله گرفتند و چه بسا بنام آنان ولی با روشهایی در تضاد با روش آنان دست به اقداماتی زدند شبیه به آنچه آنان در مقابلش ایستاده بودند .

    جالب اینکه بیشتر این منجیان از منطقه ای که به خاورمیانه معروف است برخاستند و بعدها آیینشان به نقاط مختلف دنیا نفوذ پیدا کرد . حال همین منطقه تبدیل شده است به یکی از داغترید مناطق درگیری و محلی که کشتار انسانها بدست همدیگر بسیار بیشتر از کشتار حیوانها در میان هم نوع خود است . و جالب تر اینکه این کشتارها و ظلم و ستمها در میان کسانی هست که خود را پیروان آن صلح و صفا طلبان میدانند و اغلب بنام آنان از خود و از پیروان اسمی دیگران می کشند .

    اگر ما مردم این زمان که خود را متمدن میدانیم و مدعی صاحب اندیشه و فکر روشن ، بخواهیم به قضاوت بنشینیم و به ارزیابی این اوضاع شرم آور بپردازیم ، چه جوابی میتوانیم داشته باشیم ؟ و چگونه میتوانیم رفتار طرفهای متخاصم را توجیه کنیم ؟ آیا این نوع زندگی کردن ارزشی دارد ؟ در بین این گروههای متخاصم ،شاید بتوانیم یهودیان اسراییل را مرفه ترین و پیشرفته ترین آنها بنامیم . ولی آیا میشود گفت که از زندگیشان لذت میبرند ؟ یکی از شاخصه های مهم زندگی سالم و مرفه امنیت است . آیا هیچیک از اسراییلیان احساس امنیت میکنند ؟ دیگران که جای خود دارد !

    آیا این منطقه احتیاج به یک منجی دیگر دارد ؟ و اگر دارد ، کدام یک از افراد و یا گروهها و یا دولتهای موجود میتوانند چنین وظیفه ای را عهده دار شوند ؟ آیا با تکیه بر زور و نیروهای نظامی و شبه نظامی و یا گروههای انتحاری میتوان صلح و صفا را به مردم این منطقه هدیه کرد ؟ روش منجیانی مثل ابراهیم و عیسی و موسی و محمد چطور؟ آیا کسی را میتوان انتظار داشت که با همان روشهای مسالمت آمیز خود را در معرض همانگونه آزار و اذیت ها قرار دهد و به ایجاد صلح بین این ملتها پافشاری کند؟

      یکی از طرفهای در گیر فعلی این مناقشه ایران است . رژیم حاکم بر ایران عقیده اش بر براندازی حکومت یهودیان اسراییلی است و مدعی است که تمام همت خود را در این مسیر بکار میبرد و عقیده دارد که در نهایت امام زمانشان ظهور میکند و او هم با استفاده از دم تیز شمشیر ، شاید هم به شکل مدرنش ، به حل و فصل اینگونه مسائل میپردازد . و مثلا حکومت اسراییل را ساقط و حتما مجبور میشود نیمی از فلسطینیانی را هم که با هم اختلافات اصولی دارند از دم شمشیر بگذراند تا آرامش را بر منطقه حکم فرما نماید !

   مردم ایران هم شاید نخواسته و یا از روی غفلت و یا از بابت تعصبات عقیدتی ویا تمایلات ظلم ستیزی در گیر این مساله شده اند. و بعنوان یکی از مهره های این بازی خطرناک در منطقه مطرح هستند .

   همزمان با شکل گیری جنبش آزادیخواهی در ایران و آنچه بنام جنبش سبز معروف شده است ، موضوع مناقشات خاورمیانه هم در این جنبش مطرح گردید و اگرچه این جنبش هنوز نتوانسته است انسجام لازم را بگیرد و در مورد مسائل جهانی اظهار نظر جامع داشته باشد ، لیکن به مناسبت آنچه روز قدسش نامیده اند ، در سال گذشته این شعار مطرح شد که : " نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران."

چنانچه بخواهیم این شعار را که احتمالا توسط فردی و یا گروه خاصی مطرح شده و مردم تشنۀ تغییر هم آنرا تکرار کردند مورد قضاوت قرار دهیم ، چه میتوانیم بگوییم ؟ آیا اگر ما ایرانیان موفق شویم مسائل خود را حل نماییم میتوانیم بدون توجه به آنچه در اطرافمان میگذرد زندگی شاد و توام با صلح و صفا داشته باشیم ؟ تازه همین شعار هم با ابراز آمادگی برای فدا کردن جان خود برای ایران بوی خشونت میدهد . و نمیدانم ایران پس از فدا شدن مردمش بکار چه کسانی می آید ! البته این یک امر بدیهی است که اگر هر انسانی مورد تعرض انسان دیگر و یا هر حیوانی قرار بگیرد از خود دفاع میکند و اگر چنین حمله ای بخواهد با حمله به محلی در کشورش هم شروع شود همین وظیفه را احساس میکند . ( اگرچه ما هنوز به این احساس دست پیدا نکرده ایم که آماده شویم در برابر بلایای طبیعی از خودمان دفاع کنیم.)

     پس چارۀ کار کجاست ؟ استفاده از زور و دامن زدن به تخاصمات و جنگهای ویرانگر تاریخ بشر نتوانسته است دنیا را برای مردم لذت بخش نماید . ولی عده ای از این جنگها این درس را گرفتند که باید کاری کرد که دیگر لازم نگردد با هم بجنگند . واین درسی است که همۀ مردم دنیا باید بگیرند . این درس آموختنی است . و چون عشق و دوستی و لذت بردن از زندگی دوستانه در کنار یکدیگر امریست فطری ، آموزش این درس بسیار آسان است . امور فطری روشهای مبتنی بر فطرت می طلبند . باید به فطرت مردم مراجعه کرد . روش منجیان پیشین که تبلیغ مهر و محبت و دوستی بوده و خود داری از خشونت ، و بکار گیری ادبیات مکتوب و تبلیغ آن با استفاده از امکانات و تکنولوژیهای معمول همان است که میتواند وجدان انسانها را بر انگیزاند تا به جد خواهان صلح و دوستی گردند و بجای تلف کردن نیروی خود در جنگیدن با همدیگر ، دست دوستی به هم دهند و همدیگر را در استفاده از نعمتهای طبیعت و مقابله با بلایای آن یاری نمایند .

   عرض کردم که بعضی مردمان آموختند که از جنگ بین خود بپرهیزند . اینگونه جوامع را اندیشمندان آنان کمک کردند . و خود مردم هم با مطالعه ادبیات مکتوبشان توانستند راه را از چاه تشخیص دهند . در جوامع ساکن در خاورمیانه و آنچه به جهان سوم معروف است ، مطالعه نهادینه نشده است . و خواندنشان بیشتر خلاصه میشده به خواندن کتب دینی و آنهم نه به قصد یادگیری بلکه به قصد ثواب بردن از خواندن متونی که اصلا برایشان قابل درک نبوده و واعظینشان هم یا از خودشان کم سواد تر و یا توجیه کنندگان وضعیت موجودشان بوده اند .

   آنچه مستقیما مربوط میشود به اوضاع درگیریهای فعلی خاورمیانه و مسائل مربوط به غزه و لبنان و فلسطین و اعراب و ایران، یک راه حل دارد و آنهم از میان برداشتن علت وجودی آنست . گذشته از فقر فرهنگی ناشی از عدم درک درست فطرت انسانی که در گذشته موجب بروز زمینه های این وضعیت شده وهمانطور که عرض کردم اکنون براحتی میتوان به آن پایان داد ، علت العلل مسائل فعلی خاورمیانه را باید در منافع قدرتهای بزرگ در این منطقه جستجو کرد .

     از جمله مردمانی که از جنگهای ویرانگر جهانی درس گرفتند که روابط خود را طوری تنظیم نمایند که نیازی به جنگیدن با هم نداشته باشند غربیان بودند . آنان در قالب قوانین اساسی و مدنی خود شرایطی را بوجود آوردند که دیگر شرایط زور بر آنان تحمیل نشود و پادشاهان و امپراطوران و پاپها و غیره نتوانند به آسانی هر مساله ای را به آنان تحمیل نمایند . از این رو قدرت طلبان و سوداگران آن جوامع قدرت دست انداختن به جان و مال مردمان خود را از دست داده اند . ولی این سوداگران راههای جدیدی برای سوء استفاده از مردم مستقر در سایر نقاط جهان پیشه کردند و توجیهات لازم برای مردم خود را هم فراهم کردند و این همانست که کمی قدیم تر به آن استعمار نو می گفتیم و بمرور زمان نوتر هم شده است . ایجاد کشور اسراییل و ادامه حکومتهای دیکتاتوری در کشورهای خاورمیانه علیرغم کوششهای فراوان مردم برای آزادی هم ریشه در همین نوع استعمار دارد . تغییرات شکلی در عمل کرد سوداگران و ایجاد شرائط تازه در کشورها باعث شده است که خود کلمه استعمار هم از نوع نو و کهنه اش دیگر زیاد در ادبیات روزمره ظاهر نشود .

    مردم کشورهای غربی هم اگر چه از منافع این نوع استعمار بی بهره نیستند ولی وجدان عمومی غالب بر آن کشورها هم راضی به زورگویی به دیگران نیست و برای همین است که دولتهای غربی بسیار ماهرانه و با استفاده از پیشرفته ترین روشهای نفوذ و جاسوسی در کشورها موجبات رضایت و یا بی طرفی مردم خود در مورد اقدامات زورگویانه و حمله به کشورها را فراهم میکنند .  

      بهترین روش برای مقابله با این وضعیت ، متوسل شدن به این وجدان عمومی در کشورهایی است که دولتهایشان از دیگر کشورها سوء استفاده میکنند . باید بساط دولتهایی که در شرق خشونت تبلیغ می کنند و شعارهای انحرافی پخش می کنند برچیده شود و برای مردم غرب هم روشن کرد که طالبانها و بن لادنها دست پروردگان مردم خاورمیانه نیستند . باید برای مردم غرب و  یهودیان اسرائیل روشن کرد که فلسطینیانی هم که قربانیان استعمار بودند واز خانه هایشان آواره شده بودند و به امید بازپس گرفتن خانه هایشان سالها با اتکا به یاران بی وفا مبارزه مسلحانه کردند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید روش جدید صلح طلبانه پیش گیرند و رهبر شاخصشان آقای یاسرعرفات حاضر به مذاکره شد ولی بلافاصله گروههایی زیر سایۀ خود اسرائیل و استفاده از امکانات دیگران در مقابل او قد کشیدند تا صلحی ایجاد نشود . و مخصوصا مردم یهود اسرائیل هم باید متوجه شوند که آنان هم قربانی همان بازی استعماری هستند .

     بیدار شدن وجدان مردم غرب در خصوص منطقه خاورمیانه میتواند به دولتها فشار وارد کند که دست از حمایت دولت اسرائیل که دست پروردۀ خودشان است و خرابکاری در مسیر ایجاد صلح بردارند تا لااقل بر اساس قوانین و کنوانسیونهای بین المللی و رعایت حقوق بشر ، مردمی که خود را یهود و مسلمان و مسیحی میدانند بتوانند بر اساس خواست موسی و عیسی و محمد که خود را بندگان یک خدا میدانستند با هم و در کنار هم و با یاری هم به این روش زندگی وحشتناک خاتمه دهند و این منطقۀ ثروتمند را تبدیل به محلی برای زندگی عاشقانه و انسانی نمایند .

   چنانچه حمایت های پنهان و آشکار سوداگران بین المللی از دیکتاتورهای خاورمیانه هم قطع شود ، مردم نوعدوست این منطقه هم میتوانند خود زمام امور خود را بدست گیرند و دیگر بدون اینکه بازیچه دست کسی قرار گیرند در آبادانی منطقه و کل جهان شریک گردند .

   بار این وظیفۀ سنگین بیش از هر کس بر دوش روشنفکران و صاحبان اندیشه در شرق و غرب عالم است که با استفاده از امکانات روز میتوانند منجیان امروز بشریت باشند .       

جمعه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۹

افول روحانیت و صعود مشائیت ؟!

     روحانیت شیعه به هر دلیل و به هر وسیله ای که در ایران پا گرفته باشد در طول حضور چند صد ساله اش در ایران آنچنان نفوذی در ایران پیدا کرده بود که پس از فرو پاشی شاهنشاهی چند هزار ساله توانست به عنوان نیروی جانشین خود را بر مردم ایران تحمیل و با برخورداری از این نفوذ وسیله ی لازم برای قلع و قمع سایر نیروهای مطرح را به دست آورد.

    مجموعه ای از شرایط حاکم بر جامعه ی امروزی، تو خالی بودن و عدم صداقت و بی کفایتی این گروه در حکومت کردن بر مردم را در مدت سی ساله ی حکومتشان بر ملا نمود . و مخصوصا حوادث بعد از انتخابات اخیر ثابت نمود که روحانیت مقبولیت خود نزد ملت ایران را از دست داده است و دیگر نمی تواند بدون استفاده از نیروی نظامی و سرکوب ملت بر آنان حکومت کند.  هیچ کدام از گروههای رقیب داخل روحانیون هم برنامه و توانایی خارج کردن خود از این بحران را ندارند و اگر چه اکثریت افراد روحانی هم با آنچه شرایط فعلی را بوجود آورده است مخالفند  ولی در مقابل تشکیلات سازمان یافته ی ولایت فقیه حاکم اظهار عجز می نمایند و سکوت پیشه کرده اند .

    آنچه در حال حاضر موجب ادامه این حکومت شده است ، اتکای آنان به نیروی سرکوبگر سازمان یافته و عدم انسجام لازم در میان مخالفین و از همه مهمتر، که کمتر کسی به آن می پردازد ، سودمند بودن گروه حاکم برای سوداگران بین المللی است. با یک حساب سرانگشتی مشخص می شود که حکومت فعلی در ایران بسیار بهتر از رژیم شاهنشاهی تامین کننده منافع غرب و شرق در خاورمیانه است. و تا آنجا که این شرایط قابل دوام باشد آنان هم از هر وسیله ای که در اختیار دارند به گونه ای ماهرانه برای بقای این حکومت استفاده می کنند  و حتی اگر آنرا دشمن خود هم بدانند، در از بین بردن دشمنی که هر آن قادر به انهدام آن هستند و فعلا هم بر وفق مراد آنان عمل می کند هیچ عجله ای ندارند . شاید ایاد علاوی برنده ی انتخابات اخیرعراق هم بی خود نگفته است که امریکا از دولت طرفدار ایران در عراق حمایت می کند چرا که هیچ کس مثل این آقایان نمی تواند منافع آنان را تامین کند.

   آنچه پایه های حکومت را لرزان نگه داشته است گذشته از مخالفت جامعه ی ایرانی با آنان ، فقدان پایه های فکری و ایدئولوژیکی است که بتواند با اتکای به آن نیروهای سرکوبگر و بخش خنثی مردم را برای خود حفظ کند. به نظر می رسد چاره ی کار را در معجونی یافته اند که پیرامون پدیده ی مشائی در حال شکل گیری می باشد . این پدیده ملغمه ای است از شعارهای وطن پرستی کورکورانه و ملی گرایی جاهلانه توام با خرافات عوام فریبانه و مایه هایی از نیمچه نظرات روشنفکرانه . و این است که در پی شکست ایدئولوژیک روحانیتی که ریشه در عربیت دارد به مکتب ایرانیت متوسل می شوند و با اینکه فردی مانند آقای مشائی در اظهار نظرات چندین ماهه اخیرش پایه های اصلی اعتقادات روحانیون از جمله وحی و نبوت اسلامیت رایج را هدف قرار داده است ، از حمایت مراکز قدرت برخوردار است  و با حرکت های پس و پیش تاکتیکی ، موقعیت او در نظام در حال تقویت شدن است تا جایی که از او به عنوان رئیس جمهور آینده نام می برند .

    حرفهایی که او در اولین موج اظهار وجودش در مورد خدا و وحی و پیامبر زده بود چیزی شبیه به همان حرف هایی بود که دیگران را به واسطه ی آن مرتد می نامیدند و مستوجب مرگ . موج اخیر اظهارات او در مورد مکتب ایرانی هم  همان است که می تواند برانگیزاننده ی احساسات ملی گرایانه و وطن پرستی به عنوان جایگزینی مناسب برای روحانیت تهی شده از درون باشد . حتی در انعکاس گفتار اخیر روحانی واپس گرای افراطی همچون مصباح یزدی هم که به ایدئولوگ دولت فعلی مشهور است ، مایه هایی از این نوع تغییر مسیرها دیده می شود . نمونه هایی از این نوع گفتار اخیرا در سایت رجا نیوز که یکی از پایگاههای تبلیغاتی حاکم می باشد دیده می شود . در مطلبی تحت عنوان " تفاوت بین مصحف حضرت زهرا با قرآن " ، تفاسیر این روحانی در مورد وحی و الهام به گونه ای بیان شده است که زمینه ساز امکان الهامات جدید در افراد امروزی هم می باشد . این سایت که مورد توجه تمام طرفداران رژیم هم می باشد گاه گاه مطالبی را منتشر می کند که توجه به آنها می تواند نیات پنهانی گروه حاکم بر آن را نمایش دهد . چندی پیش در مطلبی طولانی تحت عنوان " عرفانهای نوظهور و رمز گشایی از یک پروژه فرهنگی جهانی (آواتار پیامبری که به دین  نوین جهانی فرا می خواند) " اشاره به پروژه ای داشت که شامل : آشوب باورها ، تثبیت مفاهیم اولیه ، و معرفی نظام نوین ارزشی در دنیا می شود . و از آنجا که یکی از تاکتیک های رایج این آقایان جاری کردن حرفهای مردم پسند دیگران از زبان خود و سعی در کپی کردن کارهای مدرن دیگران برای تثبیت حکومتشان است ، شاید مشائیت را به عنوان کپی ایرانی این پروژه در نظر گرفته باشند.

    بنابراین بسیار محتمل به نظر می رسد که در شرایطی که جنبش آزادیخواهانه ی ایران نتوانسته است در سطح مدیریت صاحب انسجام و رهبری شود  و سانسور حاکم بر کشور و شیطنت های برخی از رسانه های صاحب نفوذ خارجی به بی خبری و گمراهی توده ی مردم ادامه می دهند ، گروه حاکم و صحنه گردانان پیدا و ناپیدا ی  آنان در صدد هستند با یک استحاله ی چند جانبه پایه های فکری لازم برای ادامه ی حکومت خود را  دست و پا کنند و با کنار زدن تدریجی روحانیت ، ایدئولوژی جدیدی همانند مشائیت را پایه ای برای حکومت خود قرار دهند.  

دوشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۹

اپوزیسیون و نیروی جانشین

یکی از موضوعاتی که در رسانه های اپوزیسیون ایرانی جایش بسیار خالیست ایجاد تشکل ملی است بمنظور معرفی یک نیروی جانشین . از چهار سال پیش که " طرح 12 ماده ای نجات ایران " را مطرح کردم و پیشنهادی که آقای زعیم در سال 88 برای تشکیل دولت موقت ارائه دادند ، در این هفته بود که مقالۀ جمعه گردیهای آقای نوری علا با عنوان " اپوزیسیون در زیر یک سقف؟ " را در سایت گویا نیوز دیدم که ضمن تشکر از وی مطالبی را در خصوص پاره ای از نکات آن عرضه میدارم . ایشان در مقالۀ دو هفته قبل خود با نام " نیروی جانشین کجاست؟ " تقریبا آب پاکی را روی دست خوانندگانشان ریخته و از احتمال ایجاد تشکلی قوی بعنوان نیروی جانشین اظهار نا امیدی کرده و آنرا موکول به رویش گیاهی جدید از ریشه ای که اکنون باید به آن پرداخته شود کرده بودند . ظاهرا در مورد ان مقاله عکس العملهای زیاد دریافت کرده بودند و احتمالا کسانی مطرح کرده اند که گیاهی هم که ریشه اش را باغبانان موجود آبیاری کرده باشند معلوم نیست میوه ای جدید و متفاوت از گیاهان موجود بدهد . مخصوصا اگر از تجارب ریشه های خود هم بی خبر باشند ، نتیجۀ تلاش آنان هم شاید چیزی جز تکرار تاریخ نباشد . در مقالۀ این هفته شان سعی کرده اند نا امیدی ارائه شده در آن مقاله را تخفیف دهند و احتمال جمع شدن اپوزیسیون زیر یک سقف را مطرح و از مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد سخن گفته اند . از آنجا که نجات ایران و ایرانیان از وضعیت وخیم فعلی جز با همیاری و تشریک مساعی کلیۀ ایرانیان و گروههای سیاسی ایرانی میسر نخواهد شد بر آن شدم تا در مورد بعضی از مشکلاتی که ایشان مطرح کرده اند اشاراتی داشته باشم تا مشخص شود مشکل آنچنان هم بزرگ نیست . و از همه تقاضا کنم به کوششهای خود در این زمینه با جدیت ادامه دهند . 1- یکی از مشکلات عمده که در مقاله ی آقای نوری علا مطرح شده در مورد چگونگی جمع شدن گروههای با سلایق بسیار متفاوت دور هم است . و بعنوان مثال از آقایان بنی صدر و رضا پهلوی نام برده اند. البته شاید کنار هم قرار دادن نام افراد بدون بیان تفاوتهای اساسی که در خط مشی آنان وجود دارد خالی از اشکال نباشد ولی از آنجاکه نتیجۀ این مباحث درنهایت باید مورد پذیرش قاطبۀ مردم ایران باشد و با علم به این حقیقت که گرایشات مردم ایران هم طیف وسیعی از سلایق مختلف را دربر دارد، اسم بردن از مصداق ها هم می تواند بلامانع باشد. اینکه چه درصدی از مردم ایران طرفدار کدام سلیقه می باشند فقط از طریق مراجعه به آراء عمومی در جوی آزاد توام با آگاهی کامل از سلایق مختلف مشخص می گردد. ولی از آنجا که گاها از این دو شخصیت بعنوان دو سر متضاد نشاگر گروههای سیاسی نام برده می شود، می توان در مورد مقبولیت این دو در بین اقشار مختلف مردم ایران صحبت کرده تا واقعیت امر بر کسانی مشتبه نگردد و مسیر هماهنگی مبارزات مردمی دچار مشکل نشود. شکی نیست که هنوز هم کسانی در بین ایرانیان هستند که هوای نظام شاهنشاهی به سر دارند و با استناد به پاره ای از مقاطع تاریخی گذشته دلایلی هم برای خود دارند. ولی من به عنوان یک ایرانی که در طول تقریبا پنجاه سال گذشته با دقت ناظر بر اوضاع ایران بوده ام و اکنون هم با قشر جوان دانش آموز و دانشجو در تماس نزدیک هستم بر این باورم که نظام شاهنشاهی دیگر در ایران جایگاهی ندارد. مخصوصا در بین جمعیت جوان ایران که حتی صحبت کردن از نظام شاهنشاهی را در دوران روشنفکری امروز منطقی نمی دانند. و بر این باورند که در کشورهایی مانند انگلستان هم که نظام فرمالیته شاهنشاهی به شکلی ماندگار شده به خاطر ملاحظات خاص آن کشور در رابطه با منافع خارجی خود می باشد و در صحنه سیاست کلی آنها جایگاهی ندارد. البته آقای رضا پهلوی هم که با توجه به موقعیت سنی اش در زمان حکومت پدرش هیچگونه نقشی نداشته ، می تواند مانند هر فرد ایرانی و نه به عنوان وارث نظام قدیم ارائه نظر نماید و مخصوصا نظر به اینکه در این مدت مادرش را در کنار خود داشته و از تجارب وی در علل سقوط آن نوع دیکتاتوری هم با اطلاع شده است ، و از مصاحبه هایش هم چنین استنباط می شود که خودش هم می داند دیگر نظام شاهنشاهی معنا ندارد ،می تواند آن تجارب را از داخل خانواده ی خود به طرفداران احتمالی آن نظام هم منتقل نماید تا دیگر کسی ذهن خود را به آن سمت منحرف نکند . امید که در ایران آزاد آینده آنان هم آزادانه به وطنشان برگردند و در هر زمینه ای که لیاقت خود را نشان دهند فعال باشند . ولی موضوع شخصیت آقای بنی صدر در میان ایرانیان حکایتی دیگر است. امروزه هر جوانی که به حقیقت داستان ریاست جمهوری و برکناری او پی می برد ، او را در ردیف شخصیت هایی همانند امیرکبیر و مصدق می بینند که با همان نوع دسیسه ها از صحنه سیاسی ایران خارج شده و در سایه ی سانسور کامل و دروغ پراکنی های ملاها ، مردم از خدماتی که او می توانست مدیریت کند محروم مانده اند. و چنانچه سانسور فعلی شکسته و نسل جوان از نظریات وی مطلع شوند ، مناسب ترین شخصیت هستند که وجودشان در هر تشکل ملی اعتماد ملت ایران را برای هر گونه اقدام اصلاحی جلب می نماید. 2- در رابطه با این موضوع که آیا فعالیت های این چنین باید در راستای تقویت رهبری داخلی جنبش سبز باشد و یا ایجاد یک نیروی جانشین ، واقعیت این است که اکثریت ملت ایران دیگر اعتمادی به کسانی که در دهه های اخیر بر آنها حکومت می کردند ندارند و بر روی اسلامی هم که توسط آنان تفسیر می شود هیچ حسابی باز نمی کنند . رفتار کسانی مانند آقای خمینی و سایر روحانیون حاکم هم بساط تقلید و مراجع تقلید را برچیده است .بهمین علت است که خط دهندگان دولت آقای احمدی نژاد هم این روزها در تکاپوی واهی مقبولیت، بر اصل ایرانیت بیشتر از اسلامیت تاکید میکنند . کسانی مانند آقای موسوی هم به این موضوع پی برده اند و اگر به گونه ای دیگر صحبت می کنند به خاطر همان محذوراتی است که خود اشاره می کنند و اینکه تصور می کنند باز هم امکان دارد بعضی از روحانیون داخل حکومت بر سر عقل آیند و خروج از بحران را تسهیل نمایند . پس ایجاد یک تشکل ملی قابل اعتماد می تواند و باید اصلاح طلبان واقعی داخل سران جنبش اخیر را هم شامل باشد بدون اینکه طوری مطرح شوند که بهانۀ برخورد خشن تر با آنان فراهم گردد . 3- اینکه مبارزه خشونت آمیز باشد و یا بدون خشونت و مسالمت آمیز چیزی نیست که بخواهیم موکول کنیم به روش برخورد حاکمیت . چرا که اگر بخواهیم تحت تاثیر اقدامات حکومت قرار بگیریم مشخص نیست به کدام راه و کجا کشانده شویم . و ما نباید روی مجهولات سرمایه گذاری کنیم . اصولا چنانچه زور فیزیکی بخواهد عامل سرنوشت ساز قرار گیرد ، آنان که از زور بیشتر و ساز و برگ مجهز تر برخوردارند پیروز می شوند و یا اینکه منجر به درگیریهای طولانی خانمان سوز خواهد شد . از طرف دیگر مردم ایران هم از درگیریهای قهر آمیز خسته شده اند و حس می کنند که عقل لازم برای ادارۀ بدون خشونت کشور خود را دارند و حاضر نیستند به خشونت دست بزنند . آن گروههایی هم که به قول آقای نوری علا خود را مجبور دیده اند به صورت خشونت آمیز با حاکمیت برخورد کنند ، زمانی که راه حل مسالمت آمیز و کم هزینه را در پیش روی خود ببینند ، مسلما از خشونت صرف نظر خواهند کرد و به فعالیت سیاسی خواهند پرداخت . 4_ در مورد اینکه ممکن است گروههایی تحت تاثیر کمک های مالی آمریکایی ها و لوایح کنگره آمریکا قرار گیرند ، باید گفت چنین افرادی اصولا نباید در یک تشکل ملی ایرانی جای داشته باشند . چرا که ایرانیها به این اصل اعتقاد دارند که " کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من " . و این بسیار ساده اندیشانه خواهد بود که تصور شود گروههایی در حکومت آمریکا وجود دارند که بتوانند از بودجه آمریکا چیزی برای مبارزۀ مسالمت آمیز ایرانیان بمنظور کسب آزادی کنار بگذارند . اگر آمریکا قصد داشت از جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران حمایت کند راههای دیگری هم بود که احتیاج به بودجه خاصی هم نداشت . به عنوان مثال جنبش سبز ایران از هیچ کشور مدعی آزادی انتظار نداشت که اجازه بدهد فردی مانند آقای احمدی نژاد پس از آن نمایش انتخاباتی به عنوان رئیس جمهور ایران وارد کشورشان بشود . و این موضوع باید برای همۀ کسانی که در فکر نجات ایران از دیکتاتوری هستند روشن باشد که امید بستن به کمک مالی و نظامی خارجی ننگی است که از نظر ایرانیها پاک نخواهد شد. نظر بسیاری از ایرانیان هم این است که حاکمیت فعلی بازیچه ایست در دست قدرت های بزرگ و آن قدرت ها هم قصد دارند تا آنجا که می توانند از اینها استفاده کنند تا زمانیکه زمینه را برای بهره برداری عمده تر فراهم ببینند و در آن صورت هم از عراقیزه و افغانیزه کردن ایران ابایی نخواهند داشت . درست به همین دلایل است که ایرانیان باید خود هر چه زودتر خود را از شر حاکمیتی که ایران بر باد ده شده است نجات دهند . یعنی با هماهنگی تمام گروههای سیاسی آزادیخواه و مستقل زمینۀ اتحاد ملی در برابر حاکمیت به گونه ای فراهم شود که خود بتوانند حاکمیت را فلج و سرنوشت خود را بدست گیرند و مدیریتی را در کشور ایجاد کنند که زمینه ی هر گونه زورگویی و خشونت از بین برود . در آن صورت روابط خارجی هم بر اساس عقل و منطق تنظیم و زمینۀ همکاری های سازنده با همۀ کشورها فراهم خواهد شد . برای این منظور هم لزومی نخواهد داشت که گروه های سیاسی اصیل دست به جراحی خود بزنند و اگر جراحی لازم باشد آنجایی است که بتواند غده های خشونت طلبی و وابستگی به خارجی را از بدن خارج نماید .

سه‌شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۹

آقای رفسنجانی ، دشمن از کی در شما رخنه کرد ؟؟

آقای رفسنجانی در نوشته اخیرش آورده است که " دشمن دوست نما در ما رخنه کرده است ." جای آن دارد که به ایشان یاد آوری کرد که دشمن مدتها قبل در شما رخنه کرده بود و شما را هدایت می کرد و شاید خود متوجه نبودید . آری از همان روزهای اول انقلاب و شاید مدتها قبل از آن یکی از جاهای امنی که دشمن در آن کمین کرده بود زیر عمامه های امثال شما بود . از قبل از انقلاب شاهدی ندارم ولی در رفتار و کردار شما بعد از انقلاب پر است از شواهدی که شما با راهنمایی دشمنان ملت ایران انقلاب را منحرف کردید و جریان امور را به سود آنان پیش بردید . از همان ابتدای انقلاب که شعار نه شرقی نه غربی از برجسته ترین شعارها شده بود ، چپ و راست های خارجی تمام کوشش خود را در بی محتوا کردن انقلاب متمرکز نمودند و ساده اندیشانی امثال شماها را بهترین وسیله برای اجرای برنامه ها ی خود یافتند . آنان که در کمین بودند تا راهی برای ادامه تصاحب ثروت این کشور ثروتمند پیدا کنند ، بهترین راه را در به خشونت کشانیدن انقلابی یافتند که با گل بر گلوله پیروز شده بود . و دشمنان کمین کرده در عمامه های شما و دوستان نادانی همچون شما راه را برای آنان هموار کردند . ابتدا سعی کردند محبوبیت و مقبولیت بین المللی انقلاب را از بین ببرند . مردم دنیا ، مخصوصا اروپاییها و آمریکاییها که از ماهیت رژیمهای دیکتاتوری مانند شاه مطلع بودند ، مردم ایران را در انقلاب محق میدانستند و در نتیجه به حکوکتهای خود اجازه نمیدادند با انقلاب ایران برخورد خصمانه داشته باشند . ولی سیاست بازان شرق و غرب که بدنبال منافع نامشروع خود در دنیا بوده و هستند از نادانی شما و نفوذشان در شما استفاده کردند و نتیجه ای که میخواستند گرفتند و حالا ایران و خاورمیانه ثروت خیز جولانگاه ارتشهای آنان شده و زمینه را هم برای هر اقدامی علیه ایران فراهم کرده اند . بدون اقدام نظامی هم اکنون ایران در اختیار آنان است و ثروت ایران و حاصل زحمات شبانروزی ایرانیان فقط نصیب آنان میشود . برای ایرانیان که چیزی جز تلاش کم حاصل برای سیر کردن شکم خود و دست و پنجه نرم کردن با انواع گرفتاریها از جمله بیماریهای مختلف روحی و جسمی نمانده است ! یاد آوری نمونه هایی از اقدامات مشترک شما با دشمنان شاید شما را بیشتر متوجه کند : بخاطر دارید که در همان اوایل انقلاب عده ای از روحانیون مسیحی انگلیسی را در ایران به اتهام جاسوسی بازداشت کردید و بدنبال آن در مطبوعات غرب چنان منعکس شد که اسلام در برابر مسیحیت اعلام جنگ کرده و جنگهای صلیبی را به یاد مسیحیان آوردند ؟! آیا همین کافی نبود تا افکار عمومی جهان را علیه انقلاب تغییر جهت دهد ؟ حتما بخاطر دارید که پس از مدتی که غربیان استفاده های کافی از این جریان بردند آقای قدوسی دادستان وقت انقلاب در تلویزیون ظاهر شد و از این ماجرا بعنوان یک اشتباه صحبت کرد و گفت یک نفر ساواکی که دوست همان آقایان بوده مدارک جعلی به سپاه ارائه داده و موجب دستگیری کشیشان شده بوده ! شما از این جریان درس نگرفتید و باز این نوع اقدامات را ادامه دادید تا برای تکمیل جو سازی علیه انقلاب با دسیسه های خود آمریکاییها سفارت آنان را با آن وضعیت اشغال و بعد برای سرکوب کسانی که آنان را رقیب خود در قدرت می پنداشتید با آمریکاییها وارد معامله شدید که مثلا کارتر ظاهرا دموکرات برود و ریگان جنگ طلب بیاید تا جنگ هشت ساله را سامان دهد و به شما فرصت دهد تا همه رقبای خود را قلع و قمع کنید . آیا امریکاییها آنقدر ابله بودند که مدارک سری خود را طوری رشته رشته کنند که شما بتوانید با چسباندن آنها بهم از آنها بهره برداری کنید ؟! آری شما با همکاری دشمنان ایران همان کارهایی را کردید که نتیجه اش برکناری افرادی همچون امیرکبیرها و مصدق ها شد تا دشمنان بتوانند با سوء استفاده از شماها برنامه ها یشان را در ایران و کل خاورمیانه بخوبی اجرا کنند . یادتان هست با چه شور و شعفی برکناری اولین رئیس جمهور منتخب ملت را اعلام کردید و فکر کردید که دیگر مالک ایران شدید ؟! آیا تاکنون پیش خود هیچ فکر کرده ای که اگر آن دسیسه ها بدست شما و همفکرانتان انجام نمیشد و ایران میتوانست در آزادی از اندیشه های خوش فکران و روشن ضمیران خود بهره مند شود اکنون اوضاع چگونه بود ؟ آیا حاضرید در این آخر عمری کمی به خود آیید و از فرصت استفاده کنید و حقیقت را به ملت ایران بگویید و از اشتباهات خود و جفایی که بر اثر آن اشتباهات بر ملت ایران روا داشتید پوزش بطلبید ؟ اگر به گفته های خود در مورد دنیا و آخرت اعتقاد داشته باشید این تنها راه نجات شما از عذابی است که خود برای خود اندوخته اید .

یکشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۹

خمینی سوم هم قربانی مظالم خمینی اول

همه متوجه شدند که چگونه احمدی نژاد و خامنه ای نوه دلبند خمینی را مورد بدترین اهانتها قرار دادند و در مراسمی که به بهانه بزرگداشت پدر بزرگش ترتیب داده بودند به شدت او را تحقیر کردند و مورد مسخره قرار دادند . احمدی نژاد با طولانی کردن سخن پراکنی خود به وقت کشی پرداخت و در پایان هم با گفتن اینکه "هم اکنون به فرمایشات رهبر معظم گوش فرا میدهیم" به مزدوران خود دستور داد که اجازه ندهند کسی دیگر صحبت کند و آن کردند که مکارانه برنامه ریزی کرده بودند . بعد هم آقای رهبر بیشرمانه بوسه زهرآگینی نثار حسن آقا کردند و با سکوت اهانت آمیز خود بر عمل عمالش مهر صحت گذاشت . این ماجرا باید درس بزرگی برای صاحبان عقل شود مخصوصا خانواده خمینی را لازم است به موارد زیر توجه کنند :
کجاست آن ابهت و القاب پرطمطراق " حضرت آیت الله العظمی روح الله المصطفوی الخمینی " که اکنون خمینی بودن را هم از فرزندش دریغ میدارند و اورا به اکراه حسن مصطفوی نام مینهند ؟! شاید خمینی اول هم که در زمان پیوستنش به جنبش مردم در سال 57 و با انتخاب عنوان رهبر انقلاب ، ولایت مردم را به عنوان هدف قبول نمود و بارها در پاریس به جمهوریت نظام و آزادی مردم تاکید داشت ، با وسوسه های همین نوع شیاطین عهد خود را با مردم شکست و ولایت را از آن خود نمود .
باز آقای احمد خمینی هم با همین وسوسه ها شریک جرمهای او شد و خامنه ای و رفسنجانی او را هم فریب دادند و در نهایت به قول آگاهان داخل نظام احتمالا با دستکاری داروهایش او را از سر راه خود برداشتند .
آنان که در پاریس کمک کردند تا خمینی اول برای پیروزی انقلاب صراط مستقیم را برگزیند ، پس از ورود به ایران در بین شیاطینی که او را محاصره کرده بودند جایی نیافتند و یک به یک مورد غضب او قرار گرفتند و در نهایت توصیه های مشفقانه اولین منتخب مردم را هم نادیده گرفت و با دسیسه هایی که علیه او چیدند انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل نمودند . همان کسی که قبل از قتل احمد آقا هم به او توصیه کرده بود که خود را از دست این قوم رها کند و نکرد .
حال حسن آقای خمینی هم باید بداند که همان سرنوشت در انتظار اوست و شاید یک فرصت داشته باشد تا کمی از آبروی از دست رفته خاندان خود را باز یابد و در صف کسانی قرا گیرد که استقلال و آزادی را سرلوحه تلاشهای خود قرار میدهند . کاری که ایشان میتوانند انجام دهند اینست که اجساد پدر و پدر بزرگش را از داخل این بتخانه بردارد و به شهر خمین منتقل و در گوری کنار همشهریانش دفن و بر بالای آن چنین بنویسد :
پیمان شکست و شکست او و آل او  **** عبرت شود به اهل جهان ظلمهای او

شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۹

ایرانیان در انتظار مرگ رژیم و مرگ زودرس در انتظار ایرانیان

پس از جریانات بعد از نمایش انتخابات ریاست جمهوری در ایران و سرکوب گسترده مردم آزادیخواه و بدنبال آنچه در روز 22 بهمن سال گذشته اتفاق افتاد ، بر ایرانیان مسلم گشت که بدون هماهنگی و بدون تشکیلاتی که بتواند رهبری و هماهنگی حرکات مردمی جهت وادار کردن رژیم به تسلیم در برابر ملت را عهده دار شود ، رهایی از وضعیت موجود میسر نخواهد شد . در حال حاضر که گروههای سیاسی خارج از نظام هم نتوانسته اند با هم کنار بیایند ، ایرانیان به ایجاد چنین تشکیلاتی امیدوار نیستند. و به نظر می رسد که آقایانی مانند موسوی و کروبی هم اگر چه بر مواضع خود ایستاده اند ولی حتی در داخل گروههای به اصطلاح اصلاح طلب هم عزم راسخی برای همراهی با خود نمی بینند . و حالا هم در داخل رژیم صحبت از حذف اصلاح طلبان و جایگزینی آنان با اصولگرایان منتقد در میان است که موید این نظریه می باشد که جناح بندیهای داخل رژیم همه ساختگی بوده اند و در تقلید از حرف شاه قبلی بوده که می گفت "ما خودمان حزب مخالف ایجاد کرده ایم!" درعین حال بیشتر از اینکه مردم در انتظار فرصت هایی برای ادامه حرکات خود باشند، در انتظار این هستند که رژیم خود با دست خودش و بر اثر حماقت کاریهایش سقوط کند . با چنین انتظار کشیدنها در خوشبینانه ترین پیش بینی ها باید منتظر اوضاعی شبیه آنچه در کشورهایی مانند کره شمالی و زیمبابوه فعلی حاکم است باشیم که مردمانشان با فقر و فلاکت روبرو هستند . آنهم در صورتی هست که ایران همانند عراق و افغانستان نگردد.


گذشته از اینگونه مسائل ، مردم ایران را مشکلاتی بس عظیم تر در پیش است که در مطبوعات داخلی و وابستگان به رژیم هم اخیرا مطرح شده ولی با کمال تعجب مورد توجه مردم و گروههای سیاسی قرار نگرفت و همه با بی خیالی از کنار آنها گذشتند . برای نمونه به سه فقره از این موارد توجه کنید :


1- از طریق وزارت بهداشت و درمان اعلام شد که ایران با سونامی سرطان روبروست.


2- از همان منابع در بسیاری از روزنامه ها نقل شد که سن سکته قلبی در ایران به 32 سالگی رسیده است .


3- فرمانده نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که پرسنل نیروی انتظامی بیشتر از آنکه در عملیات انتظامی – رزمی شهادت طلبانه تلفات داشته باشند، به علت بیماریهای روحی روانی با مرگ روبرو هستند .


آیا جای تعجب نیست که اینگونه اخبار رسمی مورد توجه قرار نگرفت و همه از کنار آنها گذشتند؟!
مرض سرطان با توجه به اینکه هیچگونه اقدامات پیشگیرانه ای هم در نظر گرفته نشده معمولا ظرف چند ماه پس از ظهور طومار زندگی فرد مبتلا را درهم می پیچد و خانواده ها را عزادار می کند . این بیماری که در گذشته در ایران زیاد شایع نبوده و اروپاییان را بیشتر از ایرانیان تهدید می کرده اکنون در غرب کنترل شده ولی به علت ورود مواد غذایی سرطان زا و عدم توجه به استانداردهای لازم در زمینه تولیدات کشاورزی و دامی و مخصوصا همه گیر شدن ناراحتی های استرس آفرین در کشور ، جان همه ایرانیان را در معرض خطر قرار داده است.
برابر آمار موجود سن بیماریهای قلبی در ایران قبل از انقلاب 55 سالگی و در اروپای فعلی 75 سالگی می باشد . در ایران ما تا دو سال پیش می گفتند 35 سال و حالا اعلام کرده اند به 32 سالگی رسید ه است . این بیماری هم که ناشی از سوء تغذیه و فشارهای روحی وروانی می باشد ،بلایی گسترده در سطح ایران است که یکی از علل آن را باید در نوع تجارت و ثروت اندوزی آیت الله ها و آیت الله زاده های تاجر روغن و شکر جستجو کرد.
خبر سوم که مربوط به مرگ زودهنگام پرسنل نیروی انتظامی است و توسط فرمانده ی نادان نیروی انتظامی اعلام شد که احتمالا به خاطر آن مشمول تذکر هم شده است ، به این معنی هست که افسران و درجه داران و سایر پرسنل نیروی انتظامی قبل از بازنشسته شدن میمیرند و علت آن هم علاوه بر بیماریهای قلبی و سرطان ، فشارهای روحی هست که ناشی از قراردادن آنان در مقابل ملت است و ناراحتی از اینکه به جنگ برادران و خواهران خود اعزام می گردند . اینگونه افراد که اغلبشان هم با فقر مالی روبرو هستند و حقوقشان هم پایین تر از خط فقر می باشد، به عمد در فقر نگاه داشته می شوند تا به خاطر نان شب خود و فرزندانشان خود را مجبور به همکاری با رژیم ببینند .
بدیهی است ادامه این وضعیت ایرانیان را با تلفاتی به مراتب بیشتر از تلفات هرگونه جنگ و خونریزی مواجه خواهد کرد که اگر به عمق این فاجعه توجه شود باید ایرانیان را به فکر نجات فوری خود وادار کند . شاید تاکید اخیر احمدی نژاد بر افزایش زادو ولد ، در واکنش به اخباریست که در رابطه با سرعت مرگ و میر به او داده اند و وی راه حل را در این دیده است که مردم این چند سال عمر کوتاهشان را هم مشغول بزرگ کردن بچه باشند تا قربانی کافی هم برای ادامه اقدامات ویران کننده رژیم تولید شود .
آنچه مسلم است ادامه وضعیت موجود نتیجه ای جز ادامه رنج و محنت در طول عمر کوتاه ایرانیان نخواهد داشت و مرگ ناشی از این گرفتاریها گریبان همه را خواهد گرفت . ولی آیا مرگ زود رس ایرانیان مرگ رژیم را هم همراه خواهد داشت ؟ تا زمانی که این حالت بی خیالی و بی اطلاعی حتی در مورد سلامتی خود مردم هم ادامه داشته باشد و هیچ رسانه ای نباشد که به آگاهی مردم در این زمینه ها کمک کند و مردم مخصوصا جوانان ناامید از تغییر ، غرق در مسائل روزمره ی زندگی ناشی از کج رویهای حکومت اند،و بیزار از رسانه های داخلی ، سرگرمیشان تماشای برنامه ها ی صدای آمریکا و بی بی سی و ده ها کانال ماهواره ای بی محتواست و در کنار اینها سریالهای اعتیادآوری مانند "لاست " و "فرندز" و غیره ... در بین جوانان دست به دست می چرخد ،کی و چگونه ایرانیان می توانند از عمق بلایایی که آینده را برایشان رقم می زند آگاه گردند. همه ی اینها آینده ای تیره و تار را برای ایرانیان به تصویر می کشد. اگر پخش کنندگان برنامه هایی که ذکر کردم ایرانی دانا و دلسوز بودند و در هماهنگی با صاحب نظران سیاسی-اجتماعی با سواد و آگاه ، به روشنگری در فضای ایران می پرداختند می شد امیدوار بود که آینده ای بهتر در انتظار ایرانیان باشد . لاکن فعلا چنین به نظر می رسد که عوامل داخلی و خارجی دست به دست هم داده اند تا در پناه شعارهای گمراه کننده ای همچون " مرگ بر آمریکا " عمر ایرانیان روزبه روز کوتاه تر و بهره برداری اجانب از ثروت ایران روزبه روز بیشتر شود .

پنجشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۸

هم احمدی نژاد یکبار راست گفت هم رابرت گیتس

اخیرا" آقایان احمدی نژاد و رابرت گیتس بطور تقریبا" همزمان از افغانستان دیدن کردند و هر دو یکدیگر را به دو دوزه بازی در آن کشور متهم نمودند . اگر بعد از مدتها دروغگویی ، حرف درستی از احمدی نژاد شنیده شده باشد ، همین حرف است . متاسفانه آقای گیتس هم در اینمورد راست می گوید . احتمالا" اقای گیتس بخوبی میداند ولی در اینکه احمدی نژاد از آن با خبر باشد جای شک باقیست . و آن اینست که هر دو این آقایان فرزندان یک مادرند ! و آن مادر هم مادر پیر استعمار است که هر روز تحت پوشش حجابی جدید ظاهر میشود تا ثروت و حاصل دسترنج مردم ساده دل دنیا را به جیب عده ای از لاشخوران بین المللی بریزد .
به قول آقای احمدی نژاد آمریکا در اینجا چه کاره هست ؟! چرا از آن طرف کره زمین آمده و بخش وسیعی از سرزمینهای ثروت خیز خاور میانه را در کنترل خود در آورده است ؟! پاسخ این سوال روشن است . ولی آنچه ممکن است برای خیلی ها هنوز روشن نباشد اینست که در این نقطه از تاریخ بشر که شعارهای حقوق بشر و انساندوستی و حتی حمایت از حیوانات ورد زبان خیلی ها شده است ، چه چیزی توجیه کنندۀ لشکرکشی های آمریکا و سایر باصطلاح متمدنین غرب به کشورها میشود ؟ آنچه همین روزها پیرامون پروندۀ حمله به عراق در انگلستان مورد بحث است نشانگر آنست که دول غربی مصلحت خود را در این می بینند که افکار عمومی کشورهای خود را در رابطه با چنین اقداماتی قانع کنند . خوشبختانه مردم آن کشورها را فعلا" لشکرکشی بخاطر غارت کشورها دیگر و تحت سلطه در آوردن آنان قانع نمیکند .
دانستن اینکه چه چیزهایی آن مردمان را قانع به تجاوز به کشورها می کند برای افرادی مانند احمدی نژاد دشوار نباید باشد . تعجب در اینست که چگونه همه چیز آماده میشود تا کسانی مانند طالبان ها ، القاعده ها ، صدامها و احمدی نژادها موقعیتی پیدا کنند تا بهانۀ لازم برای تجاوزات استعمار گرانه را فراهم سازند ! آری حکومت تجاوز گران و حکومت افرادی مانند احمدی نژادها لازم و ملزوم یکدیگرند . آنچه فعلا در صحنۀ سیاسی بین المللی مشاهده میشود هم نشاندهندۀ این حقیقت است که قدرتهای بزرگ و در راس آنها آمریکا هرگز راضی به جایگزین شدن افرادی مانند احمدی نژاد با افرادی با خرد و اندیشه های سالم نخواهند شد و اینان نه تنها در افغانستان بلکه در هر جا که بتوانند چند دوزه بازی میکنند . و چنانچه مردم خود موفق به خروج از این نوع بازیها نگردند ، لاجرم سنگ ریزه های این بازی دوزبازی خواهند ماند .
جای یک سوال از آقای احمدی نژاد باقی است برای ثابت کردن نیت ایشان . و آن در مورد به آغوش کشیدن آقای کرزای است که مستقیما با دست آمریکاییها در افغانستان کاشته شده است . چنان پشت ایشان را به گرمی فشرد که هر بار فیلم مربوطه را در تلویزیون می بینم ، فشار مالش دست او بر پشت کرزای را در پشت خودم احساس میکنم . و آن سوال اینست که آیا کرزای برای او عزیز تر و قابل تحسین تر است یا یک فرد ایرانی از تبار خودش مانند مثلا میرحسین موسوی ؟! تا زمانیکه امثال آقایان احمدی نژاد و کرزای از به آغوش کشیدن منتقدین و مخالفین سیاسی هموطن خود محروم هستند ، بدون شک بازیچۀ دست جهانخواران باقی خواهند ماند .

چهارشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۸

اصلاح چهارشنبه سوری توسط جنبش سبز


زردی از تو .........سرخی از من ...


ظلم از تو ............عشق از من......


استبداد از تو .......... آزادی از من .....


در باره تاریخچۀ چهارشنبه سوری روایات مختلفی نقل شده است . بعضی آنرا به ایرانیان قبل از اسلام مربوط میدانند که روزهای آخر سال را در انتظار بازگشت برکت و روزی به خانواده ها از طریق مراجعۀ ارواح گذشتگان به منازلشان آتش روشن میکردند تا ارواح در روشنایی راه خود را به منزل بیابند . و اینکه پس از استیلای اعراب بر زندگی ایرانیان از افروختن آتش جلوگیری میشده ولی با ابتکار مردم و استفاده از عقیده موجود در بین اعراب مبنی بر نحس بودن چهارشنبه ، آتش افروزی در روز چهارشنبه آخر سال را بجای چند روز آخر سال رسم کردند . بعضی آنرا به اعراب نسبت داده اند و اینکه گاهی موجب برانگیختن جنبشهای مردمی بر ضد حاکمیت هم شده است و از جمله به قیام مختار در خونخواهی از امام حسین اشاره کرده اند .
گذشتۀ چهارشنبه سوری هرچه باشد این رسم هم مانند بسیاری از رسوم دیگر در طول تاریخ دستخوش تغییراتی شده است تا آن شده است که فعلا ما میشناسیم . بدیهی است که هر اداب و رسومی میتواند جنبه های خوب و یا بدی با خود همراه داشته باشد . ولی تا خوبیهای آن بر بدیها نچربد پایدار نمی ماند .
در سالهای اخیر مراسم چهارشنبه سوری مورد سوء استفاده بعضی از سود جویان قرار گرفته که با تولید و فروش مواد انفجاری خطرناک و استفادۀ آنها توسط بچه هایی که در خلاء هرگونه سرگرمی مفید ، وسیله ای برای ابراز وجود پیدا میکنند ، موجب خسارات جانی فراوان شده و نارضایتی زیادی در اقشار مردم ایجاد کرده است . البته با توجه به اینکه مواد انفجاری قوی برای هرکسی قابل دسترس نیست ، این سوء استفاده کنندگان هم باید وابستگیهای خاصی داشته باشند و شاید هم اهداف خاصی .
امسال بلافاصله پس از ماجرای 22 بهمن ، استفاده از روز چهارشنبه سوری توسط جنبش سبز مطرح گردید . بعضی از پیشنهادها اشاراتی دارد که بنظر میرسد رژیم هم در صدد است در جنگ روانی بر ضد جنبش سبز از این مراسم هم سوء استفاده کند . بنابراین بر هواداران جنبش سبز است که با ابتکارات خود ضمن استفادۀ صحیح از آن ، در دام رژیم گرفتار نشوند . بدین منظور طرفداران جنبش باید سعی کنند جنبه های منفی رسم شده در سالهای اخیر از مراسم حذف شود ، و با افزودن به جنبه های مثبت آن شور و هیجان تازه ای به آن ببخشند .
یکی از مواردی که میتواند کمک خوبی به ایجاد همبستگی و اتحاد در میان طرفداران جنبش نماید و جای خالی آن در حرکات پیشین نمایان بود ، ایجاد ارتباط محلی در محل ها و مناطق کوچک در میان سبزها بود . مراسم چهارشنبه سوری بهترین موقعیت را برای ایجاد چنین ارتباط در محل های کوچک و مناطق فراهم می آورد که اگر بخوبی مدیریت شود میتواند نقطۀ عطفی در ایجاد حرکتهای مردمی وسیع در سطح شهرها و حتی روستاها گردد .
بدین منظور جوانان هر کوچه و خیابان با کمک بزرگترها از هم اکنون وسائل بر پایی یک مراسم سالم و شاد را در محل خود پیش بینی کنند و در هر محل نقطه ای را که مناسب میدانند برای افروختن آتش و جمع شدن دور هم در نظر بگیرند . حضور پدر و مادرها در اینگونه مراسم هم میتواند به شادی آن بیافزاید و هم موجب کاهش خطرات آن میشود . مثلا ایجاد آتش بر روی آسفالت خیابانها به اسفالت خسارت میزند . پس لازم است آتشدان مخصوص تهیه شود و یا جایی انتخاب شود که اسفالت نباشد و همه را به آن نقطه دعوت کنند . از همدیگر کمک بخواهند تا با جمع آوری هر گونه زباله در محل ، بخشی از آنرا که افروختنش مضر نیست و ایجاد بوی بد نمیکند برای آتش زدن آماده کنند و یا از نخاله های ناشی از خانه تکانی ها و تهیۀ بوته های خشک در آنروز صفهای طولانی از آتش های کوچک و بی خطر ایجاد کنند و اطراف آن به شادی و پایکوبی بپردازند و شعارهای سبز خود را سر دهند . با این کار سبزهای هر محل که اکثریت بسیار بزرگی را شامل میشوند با هم ارتباط بر قرار میکنند و با پیوستن به محلهای همسایه این ارتباط را به همۀ شهر گسترش می دهند . اگر کسانی هم از روی نادانی و یا اغراض خاص خواستند دست به کارهای خطرناک بزنند و موجبات نارضایتی دیگران را فراهم کنند با دعوت آنان به سبز بودن سعی کنند آنان را جذب جمع خود کنند . در این صورت بهانه ای هم برای نیروهای سرکوبگر برای دخالت ایجاد نمیشود مگر اینکه بخواهند به پراکنده کردن اجتماعات بپردازند که آن هم همانست که در نهایت به ضرر خود رژیم تمام خواهد شد . البته با توجه به گستردگی مراسم کاری از آنان برنمی آید .
شعارهای فوق میتوانند نمونه ای از شعار مورد استفاده باشند که با تقسیم خوبیها و بدیها بین خود و آتش ، بدیها را به آتش داده تا بسوزاند و خوبیها را از آن خود کنیم . از همۀ آزادیخواهان تقاضا میشود برای ایجاد چنین اصلاحاتی در مراسم چهارشنبه سوری و دعوت همگان به شرکت در آن کوشش نمایند . به امید پیروزی و همگانی شدن شادی .