چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۱

ظلم وارد بر سوریها دامنگیر ایرانیان هم خواهد شد " وجدان عمومی را دریابیم "

      استکبار جهانی که خود را زیر پوسته تمدن غرب پنهان کرده است برای نیل به اهداف خودخواهانه خود از ارتکاب  هر جنایتی ابایی ندارد . آنان که با تمهیدات مزورانه خود را بر مردم غرب تحمیل کرده اند برای تداوم سلطه خود و راضی نگهداشتن رای دهنده گان و تامین مقاصد اقتصادی حاضرند خون هر ملتی از جمله مردم خود را نیز جاری کنند، غافل از اینکه  عاقبت این ظلم و ستمها گریبان خودشان را هم خواهد گرفت ، با هم متحد شده اند تا مراکز ثروت خیز جهان را در کنترل خود در آورند . آنان برای تامین کسری بودجه های خود و ماست مالی کردن بدهی های خود که بر اثر زیاده رویها  بر مردم خود تحمیل کرده اند راهی جز سرکیسه کردن مردم کشورهای ضعیف نیافته اند و با سوء استفاده از رژیمهای فاسد و غیر مردمی حاکم بر جهان سوم که خود در تحمیل آنان به مردم  دخیل بوده اند بزرگترین ظلمها را بر مردم دنیا وارد می کنند . آنان با جو سازیهایی که می کنند مردمان خود را نیز اغفال کرده و اذهان آنان را هم از این حقیقت دور داشته اند که با ادامه وضعیت کنونی حتی با مکیدن خون مردم جهان سوم هم مسائل اقتصادیشان حل نخواهد شد و اینگونه سیاست بازیهای کثیفشان در نهایت گریبان همه مردم دنیا را خواهد گرفت .

     متاسفانه مردم جهان سوم هم با عدم درک سیاست مستکبرین حاکم بر خود و جهان بجای اینکه فکری برای آینده خود و نجات خود از گرفتاریهای ناشی از مدیریتهای غلط داشته باشند مشغول روزمره گی بوده و غافل از سرنوشت فردای خود شده اند . این مردم که شب و روز به دنبال آب و نان خود می دوند نیم نگاهی هم به سیر تحولات جهان اطراف خود  ندارند . اگر مردم عراق می دیدند چه بر سر مردم افغانستان آمد و اگر مردم لیبی می دیدند چه بر سر عراقیها آمد ، اگر مردم حلب تصور می کردند آنچه بر سر بنغازی و سایر شهرها و روستاهای لیبی آمد می توانست بر سر آنان هم بیاید، شاید قبل از اینکه شهر خود را ویران ، خانواده های خود را آواره و خون جوانان و کودکان خود را جاری در خانه و خیابان خود ببینند چاره ای می اندیشیدند .

    نادانان خشک سر و خود خواهی هم که بر اثر غفلت مردم کشورهای جهان سوم و دسیسه های پنهان جهانخواران بر سرنوشت ملتها حاکم شده اند ، از درک این حقیقت غافلند که راه ایستادگی و مبارزه در برابر زیاده خواهان غرب استفاده از زور و رجز خوانیهای احمقانه نیست . اینان از این حقیقت غافلند که قدرت اصلی و کارساز را باید نزد اکثریت مردمان خود و جهان جستجو کرد . اینان نمی فهمند که اعمال و گفتار نابخردانه شان این امکان را برای جهانخواران فراهم کرده است که افکار عمومی کشورهای غربی را هم منحرف و در تضاد با سایرین و منافع دراز مدت خود قرار دهند .

   امروز می بینیم که ویرانی و بدبختی گریبان مردم سوریه را گرفته است و در عین حال حتی حاکمیت ایران هم دیگر این حقیقت را کتمان نمی کند که آنچه بر سر سوریه می آید پیش درآمد آنست که باید بر سر ایران هم بیاید و منابع ثروت ایران است که غربیان را وادار کرده است ابتدا سنگر سوریه را فتح کنند تا با خیال راحت تر به ایران بپردازند ! لیکن هنوز هم فکر می کنند اگر در سوریه مقاومت شود جلو آنان گرفته خواهد شد . غافل از اینکه برای جهانخواران سقوط کشورها بعد از ویرانی بهتر از سقوط آنان قبل از ویرانیست !  این جهانخواران  راه حل مسائل اقتصادی و سرپوش گذاشتن بر رسواییهای خود را در ویران کردن نقاط خاصی از جهان و تسلط بر آن نقاط یافته اند . و با توجه به نیروهای نظامی قدرتمندی که بهمین منظور تدارک دیده اند بر ادامه برنامه های خود مصر هستند .

   در این میان مردم جهان سوم باید متوجه شود که تنها راه مبارزه با این مستکبرین مراجعه به وجدان عمومی مردم دنیاست . آگاهی وجدان عمومی ملتهای غربی از ظلمی که حکومتهایشان بر مردم اعمال می کنند همانگونه که به جنگ ویتنام خاتمه داد می تواند خاتمه ای باشد بر آنچه امروز در دنیا می گذرد . برای اینکه ما مردم جهان سوم بتوانیم وجدان عمومی جهانی را به این مشکلات جلب کنیم ابتدا باید صدایمان را از گلوی مردمان با وجدان به آنان برسانیم . با صدای کسانی که مردم دنیا بتوانند به آنان اعتماد کنند . باید مردم دنیا را متوجه نماییم که ما با کسی خصومت نداریم و عقیده داریم که این به سود همه مردم دنیاست که بجای استفاده از زور و تزویر در برابر همدیگر همکاریهای صادقانه را در پیش گیرند .

  برای ما ایرانیان هم چنانچه بخواهیم خود را از گرفتاریهای جاری نجات دهیم راهی جز این نیست که از وجدان عمومی مردم کمک بگیریم . و برای این منظور هم راهی جز داشتن یک حکومت صادق و دانا نیست . حاکمیت فعلی ایران نه در نزد افکار عمومی ملت ایران اعتبار دارد نه در نزد مردمان دیگر مخصوصا غربیان . اگر وجدان ایرانی به این مطالب وقوف پیدا کند ، خود میداند که چه باید کرد تا خطر قریب الوقوع بر خود را دفع نماید . به امید آنروز .

پنجشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۱

برای بشار اسد هم دیر شد ، ایران چه می کند؟؟

 رژیمهای خودکامه که زندگی را برای خود و مردم کشورهایشان تلخ می کنند ، شاید از این حقیقت غافلند که بازیچه دست زورمندان و قدرتمداران جهان هستند . سردمداران این رژیمها آنقدر توسط همان جهانخواران اغفال شده اند که از آنچه بر سر همطرازانشان در دنیا می آید هم درس نمی گیرند و همیشه خود را تافته ای جدا بافته می پندارند . اگر به صحبتها و برخوردهای چند ماه اخیر همین آقای اسد توجه شود به روشنی دیده میشود که وی اصلا پیش بینی نمیکرد که در طول چند ماه پایه های حکومتش لرزان خواهد شد و تمام گزینه های قابل تحمل خود را از دست خواهد داد .

     اکنون آقای اسد و رژیمش درمانده و بیچاره خود را در معرض نابودی و کشور خود را مواجه با ویرانی می بینند . از این پس سرنوشت آنها در دست دیگران قرار گرفته و از سایه های خود نیز می ترسند و معلوم نیست که بر اثر ترس از جان خود دست به چه اعمالی بزنند و آیا اصلا کاری از دستشان بر می آید یا نه ! دیگر نه مرزهایش را در اختیار دارد و نه میداند که با چه کسانی در کشورش در حال جنگ است . عملیاتی که در چند روز اخیر در دمشق و سایر شهرها انجام شده نمیتوانسته بدون دخالت سری دولتهای دیگر و ورود نیروهای مخصوص کشورهای خاص صورت گرفته باشد .

     موقعیت فعلی رژیم ایران هم اگر بدتر از موقعیت چند ماه پیش سوریه نباشد بهتر هم نیست .  مرزهای ایران بسیار قابل نفوذ تر از مرزهای سوریه است و اعتبار نظام ایران هم نزد نیروهای نظامی اش کمتر از اعتبار اسد نزد نیروهای نظامی اش می باشد . شکاف بین مردم و حکومت هم در ایران بیشتر از آن در سوریه است . و میزان نفوذ پذیری حکومت ایران در برابر بیگانه هم بیشتر از نظام سوریه است . اختلاف در میان سردمداران حکومت ایران هم بسیار بیشتر از آن در سوریه می باشد . نفرت مخالفین حکومت ایران نسبت به رژیم هم به مراتب بیشتر از نفرت مخالفین نظام اسد نسبت به اوست .  تحمل مردم ایران در برابر بحرانهای اقتصادی هم با توجه به نفرتشان از حکومت بسیار کمتر از تحمل سوریها می باشد . و از همه مهمتر منافع جهانخواران و همه بیگانگان از ایرانی ویران شده بسیار بیشتر از منافع آنان در سوریه است و شاید این درست باشد که بگوییم نظام سوریه هم دارد قربانی وضعیت ایران میشود .  

  خلاصه اینکه حکومت ولایت فقیه اگر کمترین عقلی در سر داشته باشد باید بداند که شیشه عمرش شکسته است و اگر دوران چه کنم چه کنم خود را شروع نکرده باشد یعنی اینکه افسارش در دست همان بیگانگانیست که سی سال است به بیراهه اش برده اند و می خواهند تا جهنم او را کشان کشان ببرند .

    در این میان جای بسیار تاسف است که نیروهای اپوزیسیون هم نتوانسته اند به خود نظام بدهند و بنظر میرسد همانهایی که نظام را به بیراهه برده اند مواظب هستند که اپوزیسیون مستقل و آزادیخواه ایران هم نتواند منسجم شود . بیگانگان می خواهند آینده ایران را هم خود در دست داشته باشند و همه دستگاههای تبلیغاتی – سیاسی خود را بکار می گیرند تا مردم ایران و اپوزیسیون مستقل و آزادیخواه  وارد میدان نشوند .

   اکنون ایران ما یکی از سرنوشت سازترین دوران خود را سپری می کند و در صورت ادامه این وضعیت ، بجای درس گرفتن از تاریخ طولانی خود مخصوصا وقایع صد سال اخیر ، و نجات خود از این دایره بسته حکومت های خود کامه و نفوذ بیگانه ، میرود تا دوران دیگری از بدبختیها و ویرانیها ، و ذلت پذیرش دیکته های جدید از دیگران را تجدید کند . آیا ما ایرانیان قادریم خود را نجات دهیم ؟؟ نگارنده این سطور که عقاید و طرز تفکرش به وضوح و با جملاتی ساده در همین وبلاگ بیان شده است هنوز امیدوارست ایران به دست خود ایرانیان و بدون کوچکترین دخالت بیگانه نجات پیدا کند و نسبت به عملی بودن این نظر هم ایمان دارد . و علیرغم میل باطنی خود به درگیر شدن در امور عملی سیاسی ، آمادگی دارد بعنوان یک ایرانی معمولی که هیچ گروه سیاسی داخلی و یا خارجی نام او را هم نمیداند ولی در خود این توانایی را می بیند که برای خروج ایران از این بحران وارد عمل شود ، با همه گروه های سیاسی تاثیر گذار در داخل یا خارج ، از جمله گروه حاکم در ایران باب مشاورت بگشاید و مخلصانه در اینخصوص عمل نماید . ما ایرانیان باید بدانیم که هرچه هم با هم اختلافات شدید داشته باشیم و با هر درجه از تندی هم با هم برخورد کرده باشیم ، در مواقع اضطرار میتوانیم برای نجات میهن بهتر از هرکس دیگر همدیگر را کمک کنیم تا آثار اشتباهات گذشته را ترمیم نماییم . ارتباط با من تا قبل از اینکه کمی امید پیدا کنم که علنی شدن اسمم کوچکترین کمک به نجات ایران باشد همین ایمیل است .

roozyaznov @ yahoo.com

پنجشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۱

مشایی جالب و جالب تر

اولین بار حدود سه سال قبل بود که در مورد آقای مشایی نوشتم و اشاره کردم که این شخصیت دولت خرافات حرفهای جالب و شبه مدرن می زند و اظهار تعجب کردم که چرا این حرفها که بنیاد فکری روحانیت حاکم را تهدید می کند مورد انتقاد  قرار نمی گیرد . امروزه البته حرف از انتقاد از ایشان گذشته تا آنجا که در جایی دیدم صحبت از اعلام ارتداد ایشان به میان آمده است . معلوم است که منتقدین ایشان در حکومت در برابرش کم آورده اند که ترجیح می دهند او مرتد شناخته شود .

    صحبت اخیر ایشان در جمع سفرای چند کشور ، آنجا که صحبت از زمان تشکیل خانواده جهانی می کند ، دوباره مورد انتقاد ناشیانه قرار گرفته است . تقریبا همزمان با این سخنان ، رئیس ایشان آقای احمدی نژاد هم در جمعی دیگر صحبت از لزوم بیداری همه انسانها کرده است . ظاهرا دولت آقای احمدی نژاد ، که بهتر است دست نشانده ولی فقیه نامیده شود ،  متوجه شده است که با این وضعیت که بسیاری خاموش شده هستند و فقط دستگاه اختصاصی ولایت حکم میراند ، نمیشود کشور اداره کرد . از طرفی  چون در سایه ولی فقیه رشد کرده اند و ملزم به اطاعت از او هستند میدانند که نمیشود در این حکومت گفت که بالای چشم ولی فقیه ابروست ، بنابراین شروع کرده اند به یک سری کلی گوییهایی که اصلا با ادبیات ولایت فقیه سنخیت ندارد .

    در این میان پاسداران فرهنگی ولایت فقیه هم بسیار کم مایه تر از آنند که بتوانند پاسخ قانع کننده به این ادبیات بدهند . و در انتقاد از او کاری که می کنند بیشتر به خود زنی شبیه است و بهمین دلیل هم حکم ارتداد را ترجیح میدهند .  در واقع آقای مشایی حرفهای خود را طوری انتخاب کرده که از طریق منطقی نتوان بر آن خرده گرفت ولی چون کلماتی مانند اسلام و ولی فقیه در آن استفاده نشده به مزاج ولایتیها نمی سازد . او از تقدیر الهی در مورد نزدیک شدن انسانها به یکدیگر سخن می راند ، نه از جمع شدن زیر سایه ولایت . منتقدین نادانش سخنان او در رابطه با لزوم احساس قرابت بین همه انسانها را به بهانه وجود منحرفین در بین انسانها به تمسخر می گیرند . ولایتیها آنچنان خود را ذوب در ولایت می بینند که فراموش کرده اند ولی فقیه شان به بهانه خدایی بودن ولایت پیدا کرده و بیاد نمی آورند که در مکتبی هم که ولایت را بر قامت آن بریده اند همه انسانها از همان خدایند .

   برای ایرانیان باور کردن حرفهای زیبای آقای مشایی وابسته به رژیم حاکم بسیار غیر محتمل است ، همانطور که حرفهای بعضا قشنگ اقای احمدی نژاد در میان حرفهای ولایت زده او گم میشود . چنانچه این آقایان صداقت داشته باشند و مایل باشند کسی به حرفهایشان توجه کند یک راه بیشتر ندارند . و آن اینست که مطمئن باشند در داخل این جمع مزور و مکار راه به جایی نخواهند برد و در نهایت در صورت اصرار بر این روش قربانی ولی فقیه خواهند شد . چنانچه نجات خود و دیگران را می خواهند بهترین انتخاب برای آنان اعلام صریح جدایی خود از حکومت در یک موقعیت حساب شده است توام با افشاگری گسترده در رابطه با تخلفات و جنایاتی که ولایت فقیه مرتکب شد تا کسانی مانند خود اینان  را در استخدام ولایت درآورد . چنین فرصتی را در شرایط موجود می توان فراهم کرد ولی تاخیر در اقدام منجر به یکی دیگر از فرصت سوزیهای رایج خواهد شد .  

شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۱

ایران آزاد یا تسلیم غرب ؟! هشدار به هر ایرانی

 

ایران خود را آزاد می کند یا تسلیم مکر غرب می شود ؟! اکنون این واقعیت روبروی ایرانیان قرار گرفته است که جز این دو گزینه راهی دیگر در پیش ندارند . گذر وقایع چند سال گذشته باید ناظرین سیاسی-اجتماعی را آگاه کرده باشد که سیاست کثیف حاکم بر دنیای امروز به بهانه های ظاهرا انساندوستانه و عوام پسندانه ، با فریب افکار عمومی کشورهای خود سیاستهای خود را ، که جز تسلط بر جهان سوم در راستای تامین منافع بی حساب و کتاب خود نیست ، بر جهان تحمیل می کنند .

    آنچه موجب موفقیت نقشه های این جهانخواران در کشورهای دیگر می شود جز وجود سیستمهای حکومتی فاسد و دیکتاتور که با روشهای غیر دموکراتیک خود را بر مردم تحمیل می کنند نیست . نگاهی به آنچه در کشورهایی مانند تونس ، مصر ، لیبی و بعضی دیگر از کشورهای آفریقایی گذشت و آنچه هم اکنون در سوریه در حال اجراست دقیقا موید این نظر میباشد .

    امروز یکی دیگر از اینگونه سناریوها در پاریس تحت عنوان تراژیک کنفرانس دوستان سوریه برگزار شد . آنان که گزارش مستقیم بخشهایی از این جلسه را نگاه کرده اند باید متوجه شده باشند که چگونه یک عده شیاد دروغگو با سوء استفاده از واقعیات تلخی که در حکومت اسد می گذرد با کلماتی عوامفریبانه زمینه جهانی برای تسلط بر سوریه و اجرای سایر برنامه های خود را ایجاد می کنند . غم انگیز ترین بخش آن زمانی بود که نمایندگان چند حکومت وابسته هم که در کشورهای خود کلماتی مانند : " دموکراسی " و " مردم "  و " انتخاب " را شاید در کتابهای لغتشان هم نتوان پیدا کرد ، صحبت از این حرفها برای مردم سوریه می کنند . غافل از اینکه شاید خیلی دیر نباشد زمانی که خود همینها هم درست به همان دلایل موضوع برنامه های بعدی اربابان فعلی خود خواهند شد ! ولی متاسفانه آن دغل کاران برنامه های خود را دقیق نوشته اند و خوب سواری می گیرند .

    بزودی رژیم سوریه هم سقوط خواهد کرد و گردانندگان همین کنفرانسهای دوستان سوریه ، سوریه را برای خود لقمه لقمه خواهند کرد و مردم بیچاره سوریه تبعات این برنامه و سهل انگاریهای تاریخی خود را خواهند دید . و بدنبال آن این آخرین خاکریز سست حکومت برادر نا اهلش ولی فقیه حاکم بر ایران هم فرو خواهد ریخت . در خبرها بود که حکومت سوریه با پیشنهاد همین گروه برای تشکیل دولت انتقالی در سوریه هم موافقت کرده است . یعنی خود حکومت سوریه هم حاضر شده است که برود . ولی بنظر میرسد که حتی تسلیم شدن هم برای اسد دیر شده است ! آنان میخواهند به روش خود او را بر کنار کنند تا آینده سوریه را هم همانطور که خود می خواهند رقم بزنند ! سوریه بزودی خواهد فهمید که که نه این کنفراسیون دوستان سوریه هستند و نه تحریم کنندگان این کنفرانس یعنی چین و روسیه ! آنان که روند تاریخ ، لااقل از زمان سقوط شوروی ، را مشاهده کرده اند باید بدانند که حکومت فعلی روسیه چگونه شکل گرفته و آیا قادر به ایستادگی در برابر غرب است یا نه ؟! هم آنان باید بدانند که حکومت چین هم از آنجا که افکار عمومی توده های مردم چین را همراه ندارد بسیار شکننده است و بخاطر هیچکس قادر به ایستادگی در برابر غرب نیست . و چنین نیز نخواهد کرد .  

   آیا آقای بشار اسد چند ماه پیش قادر به پیش بینی این حوادث بود ؟! این واقعیت تلخی است که ایران ما هم متاسفانه در معرض آن قرار دارد و بسیار محتمل است که با سقوط بشار اسد برنامه های جهانخواران در مورد ایران هم مراحل آخر خود را نمایان کند . شواهد موجود در راس حکومت ولی فقیه هم حاکی از ادامه همین روند است . بنظر میرسد جهانخواران چنان در آنان نفوذ کرده اند که آنانرا تا جهنم همراهی خواهند کرد و بهمراهشان مردم ایران هم خواهند سوخت . ولی اگر کمی عقل در تعدادی از افراد حاکمیت وجود داشته باشد ، آنان را آگاه خواهند کرد که چه بهتر جام زهری را که تاکنون هم همان جهانخواران از آنان دریغ داشته اند ، قبل از اینکه با زجر مورد نظر غربیان نوشانیده شود ، خود با دست خود و در برابر مردم ایران بنوشند که بسیار گواراتر خواهد بود . ولی شرط گوارا شدن آن اینست که این بار برعکس آقای خمینی جام را با صداقت بنوشند .  بجای اینکه سعی کنند همانند جام زهری را که شکست در جنگ به آنان خورانید با ژست پیروزی بالا بکشند ، تا دیر نشده است صادقانه در پیشگاه مردم اعتراف کنند که اشتباه رفته اند و طلب عفو نمایند و موانع را از جلو راه مردم ایران بردارند تا خود راهی را که در انقلاب 57 برگزیدند ادامه دهند .

اینکه عاقلی در حاکمیت پیدا شود و چنان کنند که گفتم از جمله افکار واهی است که بهرحال ممکن است در ذهن هر فرد جای بگیرد . ولی کاش مردم ایران نسبت به این احتمال بسیار قریب به یقین آگاهی می یافتند و خود بدون اتلاف وقت سرنوشت خود را در دست می گرفتند و بهانه هر گونه تجاوز از طرف جهانخواران را از آنان صلب می کردند . ولی متاسفانه با برنامه ریزیهایی که جهانخواران کرده اند و همراهی نادانانه ی حکومتیان ایرانی اینهم امکانش بسیار کم است . تنها امید باقیمانده را میتوان در میان سیاسیون و روشنفکران آزادیخواه و مستقل ایرانی یافت که بتوانند با نوعی هماهنگی ، افکار عمومی را در ایران در برابر این برنامه های شوم بسیج کنند و ایران را به حرکت در آورند .  هنوز هم پس از چند سال عقیده دارم برنامه ای همانند " طرح 12 ماده ای نجات ایران " گزینه مناسبی است که با کمی تنظیمات مورد اقدام قرار گیرد .    

جمعه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۱

جام زهر در گلو مانده ، کی هلاک می کند ؟!

    جام زهری که در استانبول به سلامتی غرب در دست نماینده ولی فقیه بالا رفت تا در عراق ، همانجا که مقدمات نوشاندن جام اول به خمینی فراهم شد ، به کام خامنه ای ریخته شود ، شاید به خاطر اینکه قرار بود پنهانی باشد ولی بر ملا شد ، فعلا در گلو گیر کرده است تا بلکه بتوانند آنرا بالا بیاورند تا زمانیکه مردم در خواب عمیقتری فرو روند که متوجه نوش آن نشوند . از آنجا که خامنه ای فاقد آن جرات و موقعیتیست که خمینی در نوشیدن زهر داشت ، و افراد حاذقی را هم ندارد که او را در بالا آوردنش کمک کنند ،  این احتمال وجود دارد که با قطراتی از آن خود را هلاک کند و ما بقی را هم طوری از گلویش پرتاب کند که اطرافیان و بسیاری از ایرانیان دیگر را هم به هلاکت برساند .

     شاید به این دلیل که به پادزهر آمریکایی اعتماد نیست ، امیدوارند تا در روسیه پادزهر بهتری تهیه شود که با اتکاء به آن آمادگی فرو بردن و یا بالا آوردن زهر فراهم شود . ولی آنچه مسلم است این واقعیت است که آقای خامنه ای خود و ایران را مهره ای در دست قدرتهای جهانی قرار داده است تا آنان هر جا منافعشان اقتضاء کند با آن بازی و مسائل سیاسی و اقتصادیشان را در این بازیها جابجا کنند .

     آنچه بر سر آن این بازیها ادامه دارد ثروتها و حاصل دسترنج مردمانی مانند ایرانیان و سایر مردم تحت سلطه نظامهای نادان وغیر مردمی است که زندگی اشرافی قدرت طلبان دنیا را تامین می کند . از آنجا که واقعیت این بازیها نباید برای مردم فاش شود ، در گزارشهایی که به افکار عمومی می دهند جز کلی گوییهای تکراری شنیده نمیشود . این بارهم نماینده قدرتهای بزرگ هیچ لازم ندانست که اطلاعاتی از آنچه در گفتگوهای دو روزه مطرح گردیده ارائه دهد و نماینده ولی فقیه هم درمانده از آنکه خواست واقعی قدرتها در مذاکرات را گزارش دهد ، فقط به درخواستهای آنان در زمینه هایی مانند دزدیهای دریایی و مواد مخدر اشاره کرد . از این اشارات هم میتوان این نتیجه را گرفت که آنچه دزدیهای دریایی و قاچاق مواد مخدر نامیده میشود هم بازیهاییست که تامین کننده منافع همین زورگویان است . و شاید حالا بتوان علت نجات چند کشتی ایرانی توسط آمریکاییها و نجات کشتی آمریکایی توسط نیروی دریایی ایران را ردیابی کرد .

     ظاهرا ما ایرانیان هم به تماشای این بازیها خو کرده ایم و تبلیغات داخلی و جهانی و گرفتاریهای روزمره چنان ما را به خود مشغول کرده اند که متوجه نتیجه ای که این بازیها برای ما ببار خواهد آورد نیستیم . آیا نخبگان و سیاستمداران مستقل و آزادیخواه خواهند توانست شرایط همبستگی ملی برای نجات ایران از این بازیهای خطرناک را فراهم آورند ؟

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۱

جام زهر پنهانی و پاد زهر آمریکایی

مذاکرات حکومت ایران با گروه 1+5 در استانبول به پایان رسید و نتیجه آن از هر دو طرف مثبت و سازنده گزارش شد . تحلیلها و گزارشاتی که در آستانه این مذاکرات و پس از آن از رسانه های گروهی غرب و ایران ارائه شد نشانه هایی از یک نوع سازش پنهانی در بر داشتند و بنظر میرسد این سازشها از نوعی باشد که در حال حاضر نه مردم ایران و نه افکار عمومی دنیا می توانند از آن مطلع گردند .

      کل اطلاعاتی که در این زمینه توسط دو طرف و با لحن و زبان یکسان  در اختیار عموم قرار گرفت به جملات زیر خلاصه می شود :

" مذاکرات راجع به بحث های کلی و همکاریهای و شکل همکاریها در آینده بود و به آن معنا وارد بحث های محتوایی نشدیم ." بر پایه رهیافت گام به گام و اصل عمل متقابل ." " بسیار اهمیت دارد که مذاکرات باید طوری باشد که اعتماد ملت ایران جلب شود ." " ما با گروه 1+5 به یک نقطه مشترک رسیده ایم ." " ما اطمینان یافتیم که ایران جدی است . "

     محتوای این جملات از نگاه افراد تحلیل گر آن نیست که توانسته باشد در طول این یازده ساعت مذاکره بدست آمده باشد و گویای زمینه سازیهای دقیق قبلی می باشد . خصوصا که درست قبل از تشکیل این جلسه هم محافل غربی تاکید زیادی داشتند بر اینکه موفقیت در این گفتگوها نیاز به پروسه ای دراز مدت دارد و نمیتواند در یک یا چند جلسه حاصل شود . گویی آنان از نتیجه مذاکرات قبل از تشکیل جلسه اطلاع داشتند.

    از نظر بسیاری از مردم ایران ابراز شادمانی طرفین مذاکرات از نتیجه آن با شعارههایی که قبلا  بگوش میرسید مغایرت کامل دارد و بدون اینکه طرفین امتیازهای بزرگی بهمدیگر داده باشند امکان پذیر نبوده است .

     برای ملت ایران این مهم است که بدانند این امتیازها چه بوده است . تنها امتیازی که حصولش برای گروه ایرانی مذاکره کننده متصور است میتواند در جمله " بسیار اهمیت دارد که اعتماد ملت ایران جلب شود " باشد . همه میدانیم که منظور حاکمیت از ملت همان حکومت است . و اعتماد حکومت به غرب هم مفهومش اینست که آنان در فکر براندازی این حکومت نباشند . برای غرب هم آنچه مهم است حصول اطمینان در جدی بودن ایران در ادامه دراز مدت همکاری با غرب است .

     همکاری حکومت ایران با غرب هم در زمانهایی که صحبت از تفاهم باشد از همان نوع است که در عراق و افغانستان اتفاق افتاد . یعنی عدم مداخله ایران در روند تسلط غرب بر این کشورها و همکاری در صورت لزوم . و سهمی هم که حکومت ایران در این وسط نصیبش شده تا کنون جز هزینه کردن از ثروت  ملت در این کشورها نبوده است . هر گاه هم که خواسته در این زمینه ها پا از گلیمش بیرون بگذارد آنچنان فضاسازی می شود که سیل ثروتهای کشورهای نفت خیز عربی برای خرید اسلحه به غرب جاری می شود . و چه همکاری از این بهتر ؟!

     ظاهرا غرب در حال حاضر همین نوع همکاری ایران را در سوریه  طلب می کند و با توجه به اینکه حکومت ایران هم با توجه به وضعیت اقتصادی و سیاسی داخلی ، خود را در لبه پرتگاه می بیند حاضر شده است همان تجربه های قبلی را که هیچوقت هم از آنها درس نمی گیرد تکرار کند . و از آنجا که این حکومت برنامه هایش روزمره گی است راهی جز این هم برای خود نمی یابد . یعنی جام زهر را بگونه ای بنوشد که ملت ایران متوجه نشود و پاد زهری هم از آمریکا بگیرد تا مدتی به عمرش ادامه دهد .

     آنچه برای ملت ایران می ماند همین نان بخور و نمیر است . چه در ذیل سایه اعلیحضرت ظل الله باشد و چه در سایه عنایات حضرات آیت الله ! شاید در حال حاضر هم دلخوشی شان این باشد که فعلا حملات نظامی غرب منتفی اعلام میشود . و این همان است که در مقاله " امیدواری تا سقوط " و  " آمریکا محصولات ولی فقیه را درو می کند " و " ایران در انتظار تسلیم یا ویرانی " در همین وبلاگ بیان کرده ام . و این روند ادامه خواهد یافت و ما را با سرنوشتی نا معلوم  همراهی خواهد کرد . مگر اینکه خود ما ایرانیان راهی بیابیم برای نجات خود از این دایره بسته و با کسب آزادی خود سرنوشت خود را بدست گیریم و کشور خود را عاقلانه و عادلانه اداره کنیم . 

یکشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۱

انتخابات فرانسه و نقش ادیان افراطی

یک جوان مسلمان متهم میشود به قتل چند سرباز و چند نفر یهودی فرانسوی .
نیروهای نظامی - انتظامی ابر قدرت فرانسه از دستگیری زنده این جوان ، که
میتوانست کمک کند به ریشه های چنین جنایاتی ، باز می مانند و او در جریان
دستگیری کشته میشود .
این حوادث همزمان است با تبلیغات انتخاباتی در فرانسه در حالیکه
نتیجه نظرسنجیها حاکی از عقب بودن رئیس جمهور حاکم از کاندیدای مخالف است
. همین رئیس جمهور که موقعیت خود در انتخابات را ضعیف می بیند شخصا در
تلویزیون ظاهر میشود و خبر دستگیری های گسترده اسلامگرایان افراطی و
اخراج آنان از فرانسه را اعلام می کند ، اقدامی که موجب خوشحالی بسیاری
از فرانسویان ناسیونالیست میشود که میتواند تاثیر زیادی بر انتخابات
فرانسه داشته باشد .
اگراین ادعای احزاب مخالف در فرانسه درست باشد که اقدام سارکوزی
ترفندی برای تاثیر گذاری بر نتیجه انتخابات است ، چرا این ادعا که کل این
ماجراها توطئه ای است برای پیروزی در انتخابات درست نباشد ؟! همانگونه که
سرویسهای مخفی کشورها افراد خود را داخل حکومتهای کشورهای دیگر نفوذ می
دهند ، بسیار آسانتر از آن ، داخل گروههای سیاسی و گروههایی که آنانرا
تروریست می نامند نفوذ می دهند . البته اگر گروههای تروریستی ساخت دست
خودشان باشند کارشان بسیار آسانتر خواهد بود .
هنوز معامله پنهانی بین دستگاه خمینی و جنگ طلبان آمریکایی در ماجرای
اشغال سفارت آمریکا در تهران بمنظور تاثیرگذاری در انتخابات فراموش نشده
است و اصل ماجرای یازده سپتامبر هم برای مردم توضیح داده نشده است . و
شاید شمار اینگونه ماجراها که موجب سوء استفاده های سیاسی می شود کم
نباشد .
آیا می شود تصور کرد که چه خواهد شد زمانیکه سربازان و متدینین به
ادیان مختلف متوجه گردند که چگونه مورد سوء استفاده قدرتها قرار می گیرند
؟! آیا اگر معتقدین به ادیان و مذاهب دامن خود را ازافراط گرایی پاک کنند
و خداشناسی را پیشه کنند به این نوع بازیها خاتمه داده نخواهد داد؟

پنجشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۰

اولین رئیس جمهورها " احمد بن بلا ، نلسون ماندلا ، ابوالحسن بنی صدر"

چندی پیش خبر درگذشت احمد بن بلا اولین رئیس جمهور الجزایر توسط بعضی خبرگزاریها پخش شد که بعدا تکذیب گردید . ظاهرا بن بلا 95 ساله سخت بیمار است و آنطور که در جایی خواندم مدتی است که حافظه اش را از دست داده است . نگاهم که به عکس بن بلای سالخورده خورد ، بلافاصله تصویر کنونی آقای بنی صدر 85 ساله در برابرم مجسم شد . امروز هم که خبر بیماری نلسون ماندلا و ابراز نگرانی مردم آفریقای جنوبی نسبت به سلامتی او را شنیدم دوباره تصویر آن دو در کنار تصویر این سومی در ذهنم جا گرفت .

    خوشحال از اینکه اولین رئیس جمهور آفریقای جنوبی هنوز در دل مردم کشورش جای دارد ، خاطره ای از چندماه قبل برایم تازه شد که در جمعی از نوجوانان وطن و در میان بحثی در مورد دموکراسی و دیکتاتوری و اینکه چرا نمیتوانند رئیس جمهوری را که در راستای منافع ملی عمل نمیکند برکنار کنند ، از آنان سوال کردم که آیا اولین رئیس جمهور ایران را می شناسند ! معلوم شد که تقریبا تمام جمع سی نفره او را به اسم می شناسند . از آنان علت برکناریش را سوال کردم . دو سه نفر همزمان جواب دادند که چون دیکتاتور بوده ! بلا فاصله پرسیدم اگر دیکتاتور بوده چرا به آن سرعت و به راحتی عزل شد ؟! همه در فکر فرو رفتند و جوابی ندادند . گویی به آنان القا شده بوده که بنی صدر دیکتاتور بوده و حالا با آن سوالی که من مطرح کردم ، که البته مجال ادامه آن بحث هم فراهم نبود ، آنرا هم در کنار دروغهای دیگری گذاشتند که در ایران امروز رایج شده اند .

    بهرحال اولین رئیس جمهور ما هم با کوله باری از علم و تجربه حدود هشتاد سال از عمر پر کار و پربار خود را سپری کرده است . اگر مبارزات سیاسی او علیه دیکتاتوری شاهنشاهی و سلطه خارجی در دوران جوانیش و تلاش او در جلوگیری از انحراف انقلاب هم فراموش شود ، آنچه در نوشته ها و گفتارهایش در اختیار همگان گذاشته است ، سرشار است از دروسی که توجه به آنها بر هر ایرانی که به خود و به تاریخ کشور و آینده آن علاقمند باشد لازم است .

  جای بسیار خوشحالیست که ایشان هنوز تقریبا با همان انرژی و روحیه گذشته به تلاش خود در اعاده آزادی و استقلال به کشورش ادامه می دهد . و این در حالیست که بیشتر عمر خود را از حضور در کشور محروم بوده است و مخصوصا از زمان برکناری از ریاست جمهوری که ناشی از توطئه های خارجی و خیانتهای داخلی بود ، ترور دائمی بر زندگی او و خانواده اش سایه افکن بوده است .

    متاسفانه سلطه طولانی دیکتاتوری بر کشور که مانع از ایجاد تشکلهای مردمی شده است ، ایران ما را هم مانند بسیاری از کشورهای جهان سوم از ناحیه قدرتهای مسلط بر دنیا آسیب پذیر کرده است . سوء استفاده قدرتها از نادانان حاکم بر کشور مانع از پیروزی آزادیخواهان می شود و تجربه عصر اخیر نمایانگر این نظر است که قدرتهای سلطه گر هر زمان که نسل جدیدی در ایران بر سر کار می آید که فاقد تجارب مبارزاتی گذشته و خسته از سیاستهای حاکمین فاسد است ، سعی می کنند از آب گل آلود ماهیانی بگیرند که خوراک طولانی مدت آنانرا فراهم کنند .   

    در ایران کنونی ما ، مدتهاست آب گل آلود مانده است و ماهیگیران هم مشغول و به انتظار نشسته اند که زمانی تجربه دیده ها از فعالیت بازمانند و در این دریای گل آلود نهنگ صید کنند . آیا ممکن است ما ایرانیان بتوانیم سایه دروغ و تزویر را از سر خود دور نماییم و قبل از اینکه تجربه های گرانقدر از خاطره ها بروند زندگی خود و فرزندانمان را از دور باطل دیکتاتوریهای داخلی و سلطه اجنبی رها کنیم ؟! 

جمعه، دی ۲۳، ۱۳۹۰

انقلاب انسانی ( درجستجوی خدا و زندگی جاویدان )

نسخه انگلیسی

     اصول پانزده گانه زیر از جمله مبانی فکری کسانی است که عقیده دارند عملکرد انسانها رابطه مستقیم دارد با زیر بنای فکری آنان . و اینکه برای رفع بسیاری از مشکلات موجود در دنیای امروز ، احتیاج است به یک " انقلاب انسانی " در حوزه تمام ادیان و مذاهب و مسالک و ایدئولوژیها ، بگونه ای که تمام تعصبات و هر آنچه زاییده این تعصبات است از بین برود و بساط سوء استفاده کنندگان از مذاهب و ایدوئولوژیها برچیده شود .  کلیساها، کنیسه ها ، مساجد و امثال آنها ، ظاهر تقدیس شده و عوام فریب خود را از دست  بدهند و تبدیل به مدارس خدا جویی ، یعنی مراکز علم و تحقیق گردند برای کشف حقایق مرتبط با هستی . منابر و میزهای خطابه های یکسویه تبدیل به میز گردها و محل بحث آزاد و تبادل آراء عمومی شوند .  انسانها بجای اینکه خود را پرستشگر خدایی بدانند که جز تصور ، چیزی از او نمیدانند ، در فکر جستجوی حقیقت باشند در باره آنکه او را خدایش می نامند . زمانی که او را و قوانینی را که بر عالم هستی حاکم هستند شناختند ، ضمن آموزش بهترین راه زیستن ، متوجه خواهند شد که آیا  او را باید پرستید و یا چه :

    1-     دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم ، از جمله خود ما ، بر اساس قواعد و قوانین خاصی هستی گرفته است و بر اساس قواعد و قوانین خاص خود به هستی ادامه می دهد که منشاء و آفریننده آن هنوز بر هیچیک از افراد بشر روشن نیست .

2-   آشنایی و شناخت این قواعد و قوانین حاکم بر هستی ، تنها راه انسان برای توانا شدن در بهره گرفتن بیشتر از این هستی میباشد .

3-   شناخت صحیح بشر از هستی ، تنها راه شناخت و رسیدن به هستی بخش است. و با توجه به گستردگی و پیچیدگی این هستی ، همکاری تک تک انسانها در مطالعه هستی تنها راه سرعت بخشیدن به کشفیات جدید و رسیدن به آن هدف است .

4-   نوع بشر از ابتدای زمانی که توانایی بهره گیری از قدرت تفکر را در خود دیده است ، پی گیر شناخت مبدا و منشاء هستی بوده و در این راستا در طول تاریخ به خلق و بسط تئوریهای مختلف در این خصوص پرداخته است .

5-   همانگونه که اکنون هم مشاهده می کنیم ، در طول تاریخ بشریت هم نخبگانی وجود داشته اند که تاثیرات بزرگتری در مسیر این شناخت داشته اند که غالباً جهش های عظیمی را در کیفیت زندگی بشر موجب شده اند .

6-   در عین حال باید توجه داشت که در طول تاریخ ، اکثریت جوامع را افرادی تشکیل می داده اند که ،در اصطلاح امروزی ، عوام الناس بوده اند و ارتباطشان با نخبگان و تاثیر پذیری از آنان بسیار محدودتر و بسیار مشکل تر از حالا بوده است .

7-   یک وجه مشترک در میان اعتقادات عمومی که میتوانسته در بین مردمان صاحب فکر اولیه بوده باشد اینست که این دنیا را هستی بخشی هست بسیار توانا ، با قدرتی ، از نظر انسان ، بی انتها . و این هستی بخش به هر شکل و اسمی که برای مردم مجسم میشده ، مورد تعظیم و تکریم آنان قرار می گرفته است .

8-   آنچه هم در زمان ما  در جوامع مختلف و به زبانهای گوناگون خدا نامیده میشود همان هستی بخش است . و تمام مردم دنیای فعلی را باید از این واقعیت آگاه کرد تا لا اقل بر سر این اسم با هم نجنگند . ( اخیرا در خبری آمده بود که در یک کشور ، مسلمانان معترضند که چرا مسیحیان آنجا هم اسم خدای خودشان را الله گذاشته اند ! چرا که میخواهند برای جذب مردم مسلمان به دین خودشان از این اسم سوء استفاده کنند ! )

9-   کسانی که در طول تاریخ بعنوان پیامبر شناخته شده اند و منشاء ادیان مختلف گردیده اند ، همه خود را در ارتباط با همین هستی و همین هستی بخش  معرفی کرده اند . و هیچ یک به تکفیر و تکذیب یکدیگر نپرداخته اند . اگر چه ممکن است پیروان ادیان دیگر را گمراه نامیده باشند و آنانرا به پیروی از دین جدید دعوت کرده باشند . همانطور که اکنون هم حتی پیروان یک دین همدیگر را به گمراهی متهم می سازند و مدعی اند که دیگران منحرف شده اند .

10- اینکه این معروف به پیامبران همانگونه که ادعا شده است در ارتباط خاص با هستی بخش بوده اند و از او دستور و رسالت مخصوص گرفته باشند هرگز برابر استانداردهای فعلی ثابت نشده است و چیزهایی هم که بعنوان معجزه از آنان یاد میشود فاقد پایه و اساس محکم است . و بسیار محتمل است که آنان از جمله نخبگانی بوده اند که تنها راه تاثیر گذاری بر جامعه خود را منتسب کردن حرفهای خود به کسی می دانستند که مردم او را بعنوان قدرتی عظیم مورد تعظیم و تکریم قرار میدادند . همانطور که بسیاری از خرافه های رایج را هم میتوان همینگونه تفسیر کرد که شاید در زمان خود دارای کاربرد بوده اند . حتی در بسیاری از جوامع امروزی هم ، صاحبان قدرت از همین راه و به نام خدا اعمال قدرت می کنند .

11- در میان آثار و افکار باقی مانده از ادیان مشهور و کتب منتسب به آنان ، مطالب مفید فراوانی است که میتوان از آنان بعنوان دست آوردهای تاریخ بشریت استفاده برد و حتی بخشهایی از آنها را که مورد پسند امروزیها نیست و یا با استانداردهای فعلی زندگی بشر مغایرت دارند ، پس از اطمینان از منبع اولیۀ آن ، و جداسازی آنچه ممکن است سوء استفاده کنندگان و کج اندیشان به آنها افزوده باشند ، جهت مطالعه زندگی پیشینیان و چرایی مطرح بودنشان در آنزمان استفاده کرد تا مانند هر نوشته تاریخی از آنها بهره برداری شود . ضمنا ، برای مردمی که خود را خدا پرست می دانند و همه چیز را از آن خدا ، اینکه یک کتاب از خود خدا و یا یکی از مخلوقین او باشد نباید آنسان که فکر می کنند تفاوت داشته باشد و ابراز آن نباید موجب تکفیر شود .

12- در دنیای امروز با توجه به تغییرات حاصله در سطح آگاهی مردم و وجود ابزارهای لازم جهت آموزش و راهنمایی آنان ، این امکان فراهم شده است که تلاش واقعی در مطالعه و شناخت هستی بخش را همگانی کرد و با ایجاد یک انقلاب فکری ، مردمی را که خود را خدا پرست میدانند از این واقعیت آگاه کرد که در واقع چیزی را می پرستند که خودشان از آن آگاهی کافی ندارند و بهمین جهت غرق در اختلافات عقیدتی شده اند که گاه موجب نابودی خود و دیگران می شوند .

13- باید بجای مکاتب مختلف خداپرستی غیر واقعی و بی خدایی ، مکتب خدا جویی را بنیان نهاد تا تمام مردم چه آنان که فعلا خود را خداپرست میدانند و چه دیگران که بهرحال بی علاقه به آگاهی از منشاء هستی نیستند ، در این جهاد واقعی شرکت کنند که موفقیتش در گرو همکاری و ارتباط صمیمی و اشتراک مساعی آحاد مردم دنیاست . و آگاهی از این ضرورت همکاریست که همه را به مراعات حقوق همدیگر تشویق می کند و میتواند با ایجاد تغییرات اساسی در "سیاست" جاری ، که حتی خود سیاستمداران هم آنرا " سیاست کثیف " می نامند ، و بنیانگزاری سیاستی "پاک "  موجب رفع بسیاری از بی عدالتی ها و جنایتهای دنیای ما بشود .

14- در اینکه اسم این هستی بخش را چه انتخاب کنند نباید مشکلی وجود داشته باشد . میتواند همان اسمی باشد که فعلا در هر زبان برای خدا استفاده میشود و یا اسمی دیگر مثل همین کلمه " هستی بخش " در هر جا به زبان محلی استفاده شود .

15- دو کلمه دیگر هم که بین معتقدین بسیار اهمیت پیدا کرده ا ند  " بهشت " و " جهنم " هستند که شاید همزاد و هم سن و سال کلمه " خدا " باشند . بهشت تعریف شده ، مبین آرزوی نوع انسان به یک زندگی خوب و بی نقص است و جهنم هم نوعی از زندگی است که بشر از آن بیزار است و به کرات خود را در آتش آن گرفتار دیده است و درجات مختلف آن در زندگی همه دورانها تجربه شده است و می شود . باید برای مردم روشن شود که زندگی در بهشت عاری از بدی ، انسانی را می طلبد که خود عاری از بدی باشد و بهشت جای کوچکترین اشتباه نیست . تنها راه رسیدن به زندگی بدون اشتباه، علم یافتن به همان قواعد و قوانینی است که حاکم بر هستی است و با همین علم است که انسان میتواند به مقام هستی بخش علم پیدا کند و با شناخت آن ، خلاقیت خود را تکمیل و با کشف راز زنده ماندن ، زندگی جاوید بیابد و بهشت مورد نظرش را خلق نماید .

یکشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۹۰

سکولارها ، لائیستها ، دینداران ، بی دینان لطفا توجه فرمایید " خدا جویی = درک حقیقت " دین آینده

در مقاله قبلی عرض کردم که در حال حاضر اکثر مردم دنیا خود را خداپرست
میدانند و مدعی پیروی از خدایی هستند که خالق دنیاست و این مردم ادیانی
دارند که هریک دین خود را مقدس و منتسب به همین خدا می پندارند و بنام
همین ادیان هم جنایت می شود و اغلب هم آنرا تلاش برای تحقق امر الهی می
نامند . البته تعدادی از انسانها هم هستند که با توجه به باورهای دینی
خود بطور انفرادی دست به کارهای خیر هم میزنند و یا لااقل با این نیت
کارهایی می کنند ، اگر چه ممکن است نتیجه نهایی آن بسیار هم مطلوب نباشد
. مردمانی هم هستند که باصطلاح بی دینند و یا پیرو یکی از مکاتب مطرح در
جوامع هستند . این گروه از مردمان هم با توجه به درک خودشان از جهان
پیرامونشان ، هم ممکن است دست به جنایت بزنند و هم ممکن است کار خیر
انجام دهند . هر دو گروه برای کارهای خیر و شرشان توجیهات مخصوص خود را
دارند و چه بسا جنایات خود را جنایت نمی دانند .
اینکه یک عمل ، خوب پنداشته شود و یا بد ، شر محسوب شود و یا خیر ،
بستگی دارد به درک انسان از خود و جهان مرتبط با خود . شاید این درست
باشد که بگوییم نوع انسان از آنجا که صاحب ابزار تفکر است ، فطرتا جویای
درک درستی از خود و جهان پیرامونش میباشد و همین جویندگی است که او را
خالق مکاتب و ادیان و مسالک مختلف نموده است . اینهم درست است که بگوییم
همه انسانها منافعی را که برای شخص خود می بینند ترجیح می دهند به هر
چیزی که نفعی برای خود در آن نبینند . البته درک درست از اینکه کدام چیز
در کوتاه مدت و یا بلند مدت منافع فردی را تشکیل می دهد بستگی به همان
تصور و علم نسبت به خود و جهان پیرامون دارد .
آنچه در گستره علوم انسانی امروز " شناخت " عنوان میشود همان علم یا
تصور ما نسبت به خود و جهانمان هست . مرز بین علم و تصور در خارج از
محیطهای علمی اغلب مخدوش است و چه بسا مردمانی که تصوراتی را که بگونه ای
در ذهنشان جای گرفته علم میدانند و به آنها ایمان دارند . و قضاوتشان در
برابر خوبیها و بدیها بر اساس همین شناخت شکل می گیرد . از آنجا که نیل
به منافع شخصی با شناخت انسان رابطه مستقیم دارد ، هرکس ذاتا دوست دارد
از شناخت درستی برخوردار باشد . اینستکه حقیقت جویی مرامی است که در هر
کس پیدا میشود .
خالقین مکاتب و ادیان و مسالک مختلفی که توانسته اند مردمانی را
مجذوب فکر و عقاید خود کنند حتما مالک محسناتی بوده اند که موجب اقبال
مردم به فکرشان شده اند ضمن اینکه مسلما شناخت آنان نسبت به دنیای با این
عظمت و پیچیده گی نمیتوانسته است کامل باشد .
منافع شخصی زودگذر و تصورات غلط ، بلای جان شناخت انسان است که موجب
انحراف و سرگردانی و چه بسا تخریب خود و اطرافیان می گردد . اینستکه هم
اکنون ما با مردمان مختلفی روبرو هستیم که همه خود را پیرو یک خدا می
دانند ولی به پیروی از همین خدا دست به جنایت می زنند و به تخریب زندگی
همدیگر مشغولند . چرا که همه آنها خدای خود را خالق دنیا و مسلط بر آن و
خود را برخوردار از پشتیبانی چنین خدای مقتدری می دانند و عقاید و تصورات
خود را عین حقیقت و مقدس می پندارند .
اکنون برای همه متفکرین باید روشن باشد که این ادیان و مسالک و
مکاتب با اینهمه تناقضات نمیتوانند اتصال به وجودی داشته باشند که بتوان
آنرا خالقی یکتا و برحق تلقی کرد . و با توجه به میزان تخریبی که ناشی از
این تصور نادرست است ضروریست برای دفع شر و مفاسد ناشی از آنها همه بسیج
شوند . حتی تصور اینکه ممکن است یکی از این ادیان و مذاهب رنگارنگ بر حق
و بدون کاستی باشد خالی از اشکال نیست .
بهمین جهت ضرورت یک انقلاب فکری بنیادین در میان تمام جوامع بشری حس
میشود تا انسانیت را رها کند از شر خرافات و تعصبات بوجود آمده پیرامون
تئوریها و ادیان و مسالکی که شاید روزی حلال پاره ای از مشکلات زمان خود
بوده اند . و منجر شود به انحلال تمام بنیادها و تشکیلات و جمعیتهایی که
با سوء استفاده از ایمان عوام الناس بر زندگی مردم سلطه جسته و مردم را
گمراه می کنند .
جایگزین اینگونه افکار رایج همان نیاز و خواست ذاتی همگانی است به
کشف حقیقت هستی و قوانین حاکم بر این هستی که با مراعات این قوانین ،
آینده ای بهتر در انتظار انسانها قرار می گیرد . اخیرا دانشمندان در مرکز
تحقیقات سرن در نروژ در پی یافتن آنچه آنرا " ذره خدا " میدانند هستند
که عقیده دارند این ذره پس از انفجار بزرگ "بیگ بنگ " بوجود آمده و منشاء
شکل گیری جهان بوده است . بدیهی است در صورت توفیق این تئوری و تحقیقات
مربوطه ، تازه باید به این پرداخت که خود بیگ بنگ چه بوده و قبل از آن
هستی به چه شکل بوده است . همین تئوریها و تحقیقات پیرامون آنهاست که
بشر را در شناخت هرچه بیشتر خود و جهان کمک می کند .
امروزه تئوری پردازی و تحقیق توسط در صد ناچیزی از مردم جهان
انجام میشود. چنانچه این امر وظیفه و اخلاق و اعمال همگانی شود و همه
مردم خود را مسئول کمک به کشف حقیقت بدانند و در این مسیر حرکت کنند ،
پیشرفت بشریت بسیار سریعتر و با اشتباهات کمتر صورت می پذیرد . و این
لازمه اش همان دین " خدا جویی" است که باید آینده بشر را بسازد .
من ایده ی چنین دینی را هر جا در بین جوانان مطرح کرده ام ، اگر چه
امکان طرح واضح و صریح آن نبوده ، مورد توجه قرار گرفته و حتی با معدود
سالمندان هم که اشاراتی داشته ام زمینه طرح آنرا مناسب یافته ام . اینست
که در اینجا از همه فعالین حوزه های فکری چه دیندار و چه بیدین ، چه
سکولار و چه لائیک تقاضا دارم به آن بیاندیشند و در طرح آن کوشا باشند .
سکولاریزم و لائیتیسه ممکن است مرهمی باشند بر زخمهای ناشی از دینداریهای
رایج ، لیکن با خودداری مردم از پرستش بتهایی که در پوشش دینهای مختلف
برای خود ساخته اند ، منشا این زخمها خواهند خشکید .
مقاله قبلی خود را که به مناسبت آنچه این روزها در مصر و کشورهای
دیگر می گذرد ،با عنوان " خدا پرستی یا خدا جویی " نوشتم ، در حد توان کم
خود ، برای بسیاری ارسال کردم ولی تنها نشریه ای که فضایی برای آن تخصیص
داد ، سایت " انقلاب اسلامی " جناب آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر اولین و
شاید تنها منتخب واقعی ملت ایران بود . اگر چه با توجه به سابقه دینی
ایشان و کوششهای فراوان وی در ارائه اسلامی که بیان آزادیش میدانند ، و
اینکه من را هم نمی شناسند ، تردید داشتم موافق درج آن مقاله در آن سایت
باشند. البته من شخصا ایشان را همان شخص خدا جوی می بینم چرا که در هیچیک
از نوشته ها و گفتارهای ایشان نشانی از تعصب ندیده ام و در مدت متاسفانه
کوتاه ریاست جمهوری هم عملی از او مشاهده نشد که نشان از تعصب در افکارش
باشد . او از فکر راهنمایی صحبت می کند که آنرا قابل ارائه و قابل عمل می
داند و اخیرا هم در یکی از مصاحبه ها از او شنیدم که گفتند اگر نسبت به
اسم " اسلامی " آن حساسیت هست ، بدون آن اسم مورد ارزیابی قرار گیرد . و
در جایی دیگر در پاسخ سوالی پیرامون تفاوت سکولاریسم و لائیسیته ، "
آزادی اندیشه " را مطرح کردند . این یعنی آزادی در نقد همه چیز از جمله
اسلامی که بعضیها به او بخاطر دفاع از آن خرده می گیرند . ایشان در
توضیح نام نشریه خود یعنی " انقلاب اسلامی " منظور از انقلاب اسلامی را
انقلاب در اسلام می دانند . لذا ایشان هم لزوم انقلاب در آنچه که بنام
اسلام مطرح میباشد را به روشنی بیان کرده اند . در بین صاحبنظران و
متفکرین مسلمان هستند دیگرانی هم که بر خدایی بودن دین به معنای رایج آن
اصراری ندارند . آقای دکتر سروش دو سال پیش بیانی داشتند در مورد اینکه
قرآن کلام محمد است . البته زمانی که مورد هجوم متعصبین قرار گرفتند
توضیحاتی دادند که موضوع را پیچیده و گنگ کرد .
با توضیحاتی که داده شد چنین استنباط میشود که در حال حاضر احتیاج
است به یک " انقلاب انسانی " در حوزه تمام ادیان و مذاهب و مسالک موجود ،
بگونه ای که تمام تعصبات و هر آنچه زاییده این تعصبات است از بین برود و
بساط سوء استفاده کنندگان از مذاهب برچیده شود . کلیساها، کنیسه ها ،
مساجد و امثال آنها ، ظاهر تقدیس شده و عوامفریب خود را از دست بدهند و
تبدیل به مدارس خدا جویی یعنی مراکز علم و تحقیق گردند . منابر و میزهای
خطابه های یکسویه تبدیل به میز گردها و محل بحث آزاد و تبادل آراء عمومی
شوند . انسانها بجای اینکه خود را پرستشگر خدایی بدانند که جز تصور چیزی
از او نمیدانند ، در فکر جستجوی حقیقت در مورد آنکه او را خدایش می نامند
باشند . زمانی که او را و قوانینی را که بر عالم هستی حاکم هستند شناختند
، متوجه خواهند شد که آیا باید او را پرستید و یا چه؟
بر همین اساس اصول پانزده گانه زیر را که میتوانند بعنوان اصول مشترک
وقابل قبول متفکرین ، زیر بنای تفکری جدید ولی نه بریده از گذشته گردد ،
برشمردم تا دیگران هم در اصلاح و تکمیل آن بکوشند و شروعی باشد بر این
انقلاب فکری در توده های مردم دنیا که بلکه دیگر ابزار دست سوء استفاده
کنندگان نگردند . با اصلاح زیر بنای فکری انسانها ، نجات آنان از دست
آنچه امروز " سیاست کثیف " حاکم بر جهان نامیده میشود آسانتر خواهد شد .
قابل ذکر است که آنچه در این نوشته ها آورده ام از کشفیات من نیست ، بلکه
حاصل آنچه هست که از دیگران آموخته ام و آنچه در گفتگو با دانشجویان در
حین درس ، در فضای سنگین موجود ، یافته ام . اهمیت طرح این فکر در اینست
که سعی شود در میان توده ها و نسل جدید ارائه گردد . این کوششی خواهد
بود بس دشوار ، دشوار تر از مشقاتی که می گویند ابراهیم و موسی وعیسی و
محمد تحمل کردند . لکن چنانچه این کوشش همگانی گردد و از امکانات ارتباطی
روز بخوبی استفاده شود ، رنج قبول ترویج آن کمتر و نتیجه حاصل از آن بهتر
خواهد بود . پس پیش بسوی خداجویی :
1- دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم از جمله خود ما ، بر اساس قواعد
و قوانین خاصی هستی گرفته است و بر اساس قواعد و قوانین خاص خود به هستی
ادامه می دهد که منشاء و آفریننده آن هنوز بر هیچیک از افراد بشر روشن
نیست .
2- آشنایی و شناخت این قواعد و قوانین حاکم بر هستی ، تنها راه انسان
برای توانا شدن در بهره گرفتن بیشتر از این هستی میباشد .
3- شناخت صحیح بشر از هستی ، تنها راه شناخت و رسیدن به هستی بخش است. و
با توجه به گستردگی و پیچیدگی این هستی ، همکاری تک تک انسانها در مطالعه
هستی تنها راه رسیدن به این هدف است .
4- نوع بشر از ابتدای زمانی که توانایی بهره گیری از قدرت تفکر را در خود
دیده است پی گیر شناخت مبدا و منشاء هستی بوده است و در این راستا در طول
تاریخ به خلق و بسط تئوریهای مختلف در اینخصوص پرداخته است .
5- همانگونه که اکنون هم مشاهده می کنیم در طول تاریخ بشریت هم نخبگانی
وجود داشته اند که تاثیرات بزرگتری در مسیر این شناخت داشته اند که اغلب
جهشهای عظیمی را در روند زندگی بشر موجب شده اند .
6- در عین حال باید متوجه باشیم که در طول تاریخ اکثریت جوامع را افرادی
تشکیل می داده اند که در اصطلاح امروزی عوام الناس بوده اند و ارتباطشان
با نخبگان و تاثیر پذیری از آنان بسیار محدودتر و بسیار مشکل تر از حالا
بوده است .
7- یک وجه مشترکی در میان اعتقادات عمومی که میتوانسته در بین مردمان
صاحب فکر اولیه بوده باشد اینست که این دنیا را هستی بخشی هست بسیار
توانا با قدرتی ، از نظر انسان ، بی منتها . و این هستی بخش به هر شکل و
اسمی که برای مردم مجسم میشده مورد تعظیم و تکریم آنان قرار می گرفته است
.
8- آنچه هم در زمان ما در جوامع مختلف و به زبانهای گوناگون خدا نامیده
میشود همان هستی بخش است . و تمام مردم دنیای فعلی را باید از این واقعیت
آگاه کرد تا لا اقل بر سر این اسم با هم نجنگند . ( اخیرا در جایی خواندم
و در خبری هم شنیدم که در یک کشور مسلمانان معترضند که چرا مسیحیان هم
اسم خدای خودشان را خدا گذاشته اند . چرا که میخواهند برای جذب مردم
مسلمان به دین خودشان از این اسم سوء استفاده کنند . )
9- کسانی که در طول تاریخ بعنوان پیامبر شناخته شده اند و منشاء ادیان
مختلف گردیده اند همه خود را در ارتباط با همین هستی و همین هستی بخش
معرفی کرده اند . و هیچیک به تکفیر و تکذیب یکدیگر نپرداخته اند . اگر چه
ممکن است پیروان ادیان دیگر را گمراه نامیده باشند و آنانرا به پیروی از
دین جدید دعوت کرده باشند . همانطور که همین اکنون هم حتی پیروان یک دین
همدیگر را به گمراهی متهم می سازند و مدعی اند که دیگران منحرف شده اند .
10- اینکه این معروف به پیامبران همانگونه که ادعا شده است در ارتباط خاص
با هستی بخش بوده اند و از او دستور و رسالت مخصوص گرفته باشند هرگز
برابر استانداردهای فعلی ثابت نشده است و چیزهایی هم که بعنوان معجزه از
آنان یاد میشود فاقد پایه و اساس محکم است . و بسیار محتمل است که آنان
از جمله نخبگانی بوده اند که تنها راه تاثیر گذاری بر جامعه خود را منتسب
کردن حرفهای خود به کسی می دانستند که مردم آنرا بعنوان قدرتی عظیم مورد
تعظیم و تکریم قرار میدادند . همانطور که بسیاری از خرافه های رایج را هم
میتوان همینگونه تفسیر کرد که البته در زمان خود دارای کاربرد بوده اند .
حتی در بسیاری از جوامع امروزی هم از همین راه و به نام خدا اعمال نفوذ
میشود .
11- در میان آثار باقی مانده از ادیان مشهور و کتب منتسب به آنان مطالب
مفید فراوانی است که میتوان از آنان بعنوان دست آوردهای تاریخ بشریت
استفاده برد و حتی بخشهایی از آنها را که مورد پسند امروزیها نیست و یا
با استانداردهای فعلی زندگی بشر مغایرت دارند ، پس از اطمینان از منبع
اولیۀ آن ، جهت مطالعه زندگی پیشینیان و چرایی مطرح بودنشان در آنزمان
استفاده کرد تا مانند هر نوشته تاریخی از آن بهره برداری شود . ضمنا ،
برای مردمی که خود را خدا پرست می دانند و همه چیز را از آن خدا ، اینکه
یک کتاب از خود خدا و یا یکی از مخلوقین او باشد نباید آنسان که فکر می
کنند تفاوت داشته باشد و ابراز آن نباید موجب تکفیر شود .
12- در دنیای امروز با توجه به تغییرات حاصله در سطح آگاهی مردم و وجود
ابزارهای لازم جهت آموزش و راهنمایی آنان این امکان فراهم شده است که
تلاش واقعی مطالعه و شناخت هستی بخش را همگانی کرد و با ایجاد یک انقلاب
فکری ، مردمی را که خود را خدا پرست میدانند از این واقعیت آگاه کرد که
در واقع چیزی را می پرستند که خودشان از آن آگاهی کافی ندارند و بهمین
جهت غرق در اختلافات عقیدتی شده اند که گاه خود و دیگران را نابود می
کنند .
13- باید بجای مکاتب مختلف خداپرستی غیر واقعی ، مکتب خدا جویی را بنیان
نهاد تا تمام مردم چه آنان که فعلا خود را خداپرست میدانند و چه دیگران
که بهرحال بی علاقه به آگاهی از منشا هستی نیستند در این جهاد واقعی شرکت
کنند که موفقیتش در گرو همکاری و ارتباط صمیمی و اشتراک مساعی آحاد مردم
دنیاست . و آگاهی از این ضرورت همکاریست که همه را به مراعات حقوق همدیگر
تشویق می کند و میتواند موجب رفع بسیاری از بی عدالتی ها و جنایتهای
دنیای ما بشود .
14- در اینکه اسم این هستی بخش را چه انتخاب کنند نباید مشکلی وجود داشته
باشد . میتواند همان اسمی باشد که فعلا در هر زبان برای خدا استفاده
میشود و یا اسمی دیگر مثل همین کلمه " هستی بخش " در هر جا به زبان محلی
استفاده شود .
15- دو کلمه دیگر هم که بین معتقدین بسیار اهمیت پیدا کرده ا ند " بهشت
" و " جهنم " هستند که فکر میکنم همزاد و هم سن و سال کلمه " خدا " باشند
. بهشت تعریف شده ، مبین آرزوی نوع انسان به یک زندگی خوب و بی نقص است و
جهنم هم نوعی از زندگی است که بشر از آن بیزار است و بکرات خود را در آتش
آن گرفتار دیده است و درجات مختلف آن در زندگی همه دورانها تجربه شده است
و می شود . باید برای مردم روشن شود که زندگی در بهشت عاری از بدی ،
انسانی را می طلبد که خود عاری از بدی باشد و بهشت جای کوچکترین اشتباه
نیست . تنها راه رسیدن به زندگی بدون اشتباه علم یافتن به همان قواعد و
قوانینی است که حاکم بر هستی است و با همین علم است که انسان میتواند به
مقام هستی بخش علم پیدا کند و با شناخت آن خلاقیت خود را تکمیل کند و
بهشت مورد نظرش را خلق نماید .

سه‌شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۰

خدا پرستی یا خدا جویی ؟ سجده گزاران میادین التحریر و عباسیه کدامین موحدند ؟!

جمعه گذشته در قاهره مصر در دو میدان یکی التحریر و دیگری عباسیه دو
تجمع جداگانه تشکیل شد که یکی در اعتراض به شورای نظامی حاکم و دیگری در
حمایت از آن شورا بود . آنچه موجب ارائه این نوشته شد اینست که هردو این
تجمع را خداپرستانی از یک دین و آیین تشکیل دادند و هر یک با برگزاری یکی
از مراسم نمادین یکتاپرستی با پشتیبان قرار دادن خدای مورد ستایش خود
تقاضاهای خود را اعلام نمودند . یعنی با برپایی نماز جمعه یک گروه
خواستار ماندگاری شورای نظامی و دیگری خواستار کناره گیری آن از قدرت
حاکم بر مصر شدند . قبل از اینکه این نوشته را منتشر کنم دو مطلب موجب
تاخیر در انتشار و تغییراتی در متن آن شد . اولین مطلب اعتراضاتی بود
نسبت به پیام مخصوص روز شکر گزاری از طرف رئیس جمهور آمریکا آقای اوباما
نسبت به این موضوع که برای اولین بار در تاریخ آمریکا نام خدای بزرگ از
متن پیام حذف شده است . و دیگری نوشته آقای مجید محمدی با عنوان " آیا
بدون دین سازمان یافته ، دنیای بهتری نمی داشتیم ؟
قاهره یکی از شهرهای مهم جهان اسلام است که وجود یکی از بزرگترین
مراکز آموزشی دینی یعنی دانشگاه الازهر اهمیت خاصی به آن می بخشد و
انتظار میرود که مردم این شهر درک بهتری از دین و خدای مورد پرستش خود
داشته باشند . نمازهای جمعه در شهرهای مختلف اسلامی نماد تعبد و
یکتاپرستی مسلمانان است و تجمع مردمان در این مراسم به معنی اعتقاد همه
آنان به وجود خدای یکتایی است که عقیده دارند توسط محمد و کتاب منتسب به
او یعنی قرآن که آنرا کلام خدا می دانند آنانرا به راه مستقیم هدایت
نموده است . اینهم که پس از نماز خواستار وقوع یک امر سیاسی میشوند
تاکیدی است بر اینکه خواسته آنان الهام گرفته از دین آنان و خدای مورد
ستایش تک تک آنان است .
جنبشهای سیاسی- اجتماعی با گرایشهای مذهبی اینچنین مختص مسلمانان
نیست و در میان پیروان سایر ادیان هم بسیار رایج است . و تاریخ بشریت هم
پر است از جنگها و خونریزیهای بی رحمانه که به نام دین و مذهب و با شعار
دفاع از ادیان الهی در بین مردم جریان داشته است . جالب اینجاست که
تقریبا تمام این دینداران متخاصم خود را بندگان و پیروان یک خدا می دانند
و همه آنها یکتا پرست هستند .
حال اگر فقط به همین نمونه اخیر که در جلو چشم ما هست و دو گروه از
پیروان یک دین و یک خدا هر کدام تقاضایی مخالف دیگری از خدای خود دارند
توجه کنیم ممکن است از خود بپرسیم درک ما مردم از خدا و دین چیست ؟ مگر
میشود یک خدا در آن واحد تقاضای هر دو این گروه را استجابت کند ؟! البته
که این امریست محال مگر اینکه کشور مصر را تجزیه کنند تا یک قسمت را
شورای نظامی اداره کند و قسمت دیگر را گروه دوم که طبیعتا اینهم مورد
درخواست آنان نیست . تازه کسانی دیگر هم از همین انواع دینداران در مصر
هستند که وارد هیچکدام از این گروهها نشده اند و چه بسا آنان خواسته هایی
متفاوت از این دو گروه داشته باشند . حال تکلیف این خدا در برابر این
درخواستهای متفاوت چیست ؟ آیا ممکن است فقط یکی از این گروهها برحق باشد
و خدا در نهایت دعایشان را مستجاب کند و پیروز گرداند ؟ و یا ممکن است
هیچکدام برحق نباشند و همه از گمراهانند که خدا دعایشان را اجابت نمیکند
؟! اتفاقی مشابه این در لیبی هم افتاد و مسلمانان لیبی تا مدتی دو تیکه
شدند یکی خواستار بقای قذافی و دیگری خواستار نابودی او که در نهایت با
کمک نیروهای ناتو پس از ویرانی بخش عمده ای از لیبی و کشتار زیاد ، خود
قذافی را هم بطور وحشیانه کشتند . آیا میشود گفت گروه فایق برحق بوده و
خدا آنانرا در این روش وحشیگرانه کمک کرد !! اگر هم فرض کنیم که هیچیک
برحق نیستند و کلیه گروههای مثلا مسلمان گمراه شده اند ، موضوع رسالت
پیغمبرشان چه میشود ؟ آیا همه تلاشهای او هدر رفته است ؟ خود خدا در
اینمورد چه برنامه ای دارد ؟ مگر عقیده همه این مسلمانان این نیست که خدا
برای هدایت مردم پیغمبران را مامور کرد ؟ آیا ماموریت پیغمبران به شکست
انجامیده ؟! اصلا این خدایی که قدرت بی انتهاست چرا هدف خود را که هدایت
بشر به راه راست است عملی نکرده است و اجازه می دهد این همه مردم به نام
او در برابر همدیگر صف آرایی کنند و در بسیاری از مواقع همدیگر را قتل
عام کنند و به جنایاتی دست بزنند که از حیوانات درنده هم برنمی آید !
این داستان جنگ دینداران در برابرهم ، داستان تازه ای نیست و تاریخ
بشریت پر است از جنایاتی که بنام دین و توسط دینداران انجام گرفته است .
در این خصوص تفاوت دینداران و بی دینان چیست ؟! شاید لازم باشد یک تحقیق
جهانی بعمل آید تا مشخص شود اصولا دینداری به معنای رایج آن موجب کاهش
جنایات سرزده از انسانها شده است یا نه !؟ لا اقل در دنیای فعلی ما که
میشود گفت کشوری وجود ندارد که مدعی باشد مردمش را بی دینان تشکیل داده
اند ، کم جنایت اتفاق نمی افتد . و در بسیاری از همین موارد دین بعنوان
نیروی محرکه آن قلمداد شده است . حتی جنایاتی که توسط کشورهایی با حکومت
سکولار مرتکب میشود معمولا فعل جنایت توسط افرادی عملی میشود که خود را
متدین به یکی از ادیان می دانند !
پس آیا میتوان گفت ماموریت کلیه ادیان شکست خورده است و یا موفقیتشان
چنان ضعیف بود ه است که فعلا نشانه های بارزی از آن به چشم نمی خورد ؟
حتی اگر بگوییم افرادی از نوع بشر هستند که به پیروی از همین ادیان زندگی
عاری از گناه دارند و دخالتی در گمراهیهای امروز بشریت ندارند ، این را
نمیتوان موفقیت برنامه هایی قلمداد کرد که واضع آن خدایی باشد که او را
قدرت بی انتهایش می نامند .
پس این خدا کجاست و چه می کند که ناظر بر اینهمه بی عدالتی ها و کج
رفتاریها و جنایات است ؟! منتظر چیست ؟ در میان دین باوران متعصب همیشه
راه گریزی وجود دارد . مثلا می گویند خدا مردم را آزمایش می کند ! آخر
آزمایش برای چه ؟ آیا برنامه های تحقیقاتی در سر دارد ؟ و مخلوقات خود
را ابزار تحقیق خود قرار داده است ؟! اینهمه ظلم که بر کودکان و بیگناهان
روا داشته میشود چگونه توجیه میشوند؟!
امر مسلم اینست که در حال حاضر اکثر مردم دنیا خود را خداپرست می
نامند و مدعی پیروی از خدایی هستند که خالق دنیاست و این مردم ادیانی
دارند که هریک دین خود را مقدس و منتسب به همین خدا می پندارد و بنام
همین ادیان هم جنایت می کنند و اغلب هم آنرا تلاش برای تحقق امر الهی می
نامند . و شاید بهمین دلیل هم باشد که نسل جدید انسانها و مخصوصا
تحصیلکرده ها از دین فاصله می گیرند و چنانچه در موقعیتی قرار داشته
باشند که مورد خطاب و دعوت هر دو دینداران و بی دینان مطرح در دنیا قرار
گیرند ، اکثریت بی دینی را بر می گزینند . و شاید آقای اوباما هم که
دولت او و پیشینیان او مدتهاست یکی از طرفهای درگیر در همین جنایات واقع
در دنیا هستند بر همین اساس نام خدا را از پیام خود حذف کرده است ! البته
دیدم که او از کلمه " شانس " استفاده کرده است ( How lucky we are ! ) که
اینهم بحثی جداگانه می طلبد. او به " قدرت گرفتن از توان همدیگر و ایمان
به اینکه فردایشان بهتر از امروز خواهد بود " هم اشاراتی داشته است که
باید به او یاد آور شویم که دنیا را نمیتوان فقط آمریکا در نظر گرفت و
برای بهبود زندگی آمریکاییها و بخصوص طبقه حاکم ، سایر مردم دنیا را تحت
ستم قرار داد . او هم باید با مردم خودش و سایر مردم دنیا صریح و صادقانه
صحبت کند و اگر آینده ای بهتر میخواهد ، بعنوان کسی که نماینده قدرتی
موثر در دنیاست ، باید اندیشه ای جهانی پیشه کند برای نجات همه انسانها
نه اینکه برابر عرف جاری، دنیا را فدای اهداف خود کنند که این راه مسلما
با شکست روبرو خواهد شد .
البته اینکه می گوییم بی دینی ، یعنی اعتقاد نداشتن به اینکه ادیان
مطرح در دنیا الهی هستند و منشاء قدسی دارند . و الا اگر دین را بعنوان
راه و شیوه زندگی بنامیم نمیشود گفت کسی بی دین است . البته شاید بتوان
گفت که چنانچه دنیا به همین مسیر ادامه دهد دین به مفهوم رایج فعلی آن در
آینده جایی در دنیا نخواهد داشت . لیکن فعلا همین ادیان چنان در زندگی
بشریت تار و پود تنیده اند که اگر روزی هم اکثریت مردم را بی دینان تشکیل
دهند ، خروج کامل مردم از دامنه نفوذ اعتقادات متعصبانه معتقدین به این
ادیان هزینه های زیادی را به دینداران و بی دینان هر دو تحمیل خواهد کرد
.
برای خروج از بن بست روابط دینداری و بی دینی رایج و جلو گیری از
تلفات بیشتر ناشی از آنچه به نام دین و دینداری و بی دینی بر مردم تحمیل
می شود ، آیا متفکرین دنیا نمیتوانند راه حلی بیابند ؟! آنچه تحت عناوینی
مختلف از سکولاریسم هم مطرح گردیده اگر چه ممکن است به آن بخش از ضرر و
زیانهای ناشی از حکومتهای دینی خاتمه دهد ولی مردم را از گرفتاریهای ناشی
از اعتقاد به قداست اینهمه ادیان و مذاهب مختلف ، که در عین ادعای پیوند
دینشان به یگانه خالق دنیا مردم را در مقابل هم قرار می دهند ، رها
نخواهد کرد .
پیشنهادی که من به نظرم میرسد اینست که متفکرین دنیا یعنی آنانی که
خود را از کسانی نمی دانند که از دینهای رایج ارتزاق می کنند و در اعمال
ناشایستی که از دینداران و بی دینان سر میزند شریک نیستند ، و علاقه
دارند که زندگی ما انسانها مسیر بهتری را طی کند و هر چه زودتر از
گرفتاری ناشی از اعتقادات مساله ساز تقدیس شده رهایی یابیم ، در تعدادی
اصول مشترک به توافق برسند و زیر بنای تفکری جدید ولی نه بریده از گذشته
را طرح ریزی کنند تا بجای تفکر فعلی حاکم بر جوامع ، در معرض قضاوت و
گفتگوی محافل مردمی قرار گیرد و به نجات نسل بشر از تفکرات زیانبار رایج
کمک نماید . و این موضوع را برای مردم روشن کنند که اکثریت خدا را عوضی
گرفته اند و باید درکشان نسبت به آفرینش را اصلاح کنند . اگر چه به قول
آقای محمدی دنیا را بدون باورهای شخصی دینی و یا غیر دینی نمی توان تصور
کرد ولی تنها با اصلاح درک مردم از خدا و دین است که میتوان به آینده ای
عاری از مشکلات فعلی امیدوار شد .
تعدادی از این اصول را که فکر میکنم توافق بر سر آنان مشکل نیست
در اینجا عرضه میدارم به امید اینکه در بین اندیشمندان راه یابد و به
تکمیل و تعمیم آن بپردازند :
1- دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم از جمله خود ما ، بر اساس قواعد و
قوانین خاصی هستی گرفته است و بر اساس قواعد و قوانین خاص خود به هستی
ادامه می دهد که منشاء و آفریننده آن هنوز بر هیچیک از افراد بشر روشن
نیست .
2- آشنایی و شناخت این قواعد و قوانین حاکم بر هستی تنها راه انسان برای
توانا شدن در بهره گرفتن بیشتر از این هستی میباشد .
3- شناخت صحیح بشر از هستی ، تنها راه شناخت و رسیدن به هستی بخش است. و
با توجه به گستردگی و پیچیدگی این هستی ، همکاری تک تک انسانها در مطالعه
هستی تنها راه رسیدن به این هدف است .
4- نوع بشر از ابتدای زمانی که توانایی بهره گیری از قدرت تفکر را در خود
دیده است پی گیر شناخت مبدا و منشاء هستی بوده است و در این راستا در طول
تاریخ به خلق و بسط تئوریهای مختلف در اینخصوص پرداخته است .
5- همانگونه که اکنون هم مشاهده می کنیم در طول تاریخ بشریت هم نخبگانی
وجود داشته اند که تاثیرات بزرگتری در مسیر این شناخت داشته اند که اغلب
جهشهای عظیمی را در روند زندگی بشر موجب شده اند .
6- در عین حال باید متوجه باشیم که در طول تاریخ اکثریت جوامع را افرادی
تشکیل می داده اند که در اصطلاح امروزی عوام الناس بوده اند و ارتباطشان
با نخبگان و تاثیر پذیری از آنان بسیار محدودتر و بسیار مشکل تر از حالا
بوده است .
7- یک وجه مشترکی در میان اعتقادات عمومی که میتوانسته در بین مردمان
صاحب فکر اولیه بوده باشد اینست که این دنیا را هستی بخشی هست بسیار
توانا با قدرتی ، از نظر انسان ، بی منتها . و این هستی بخش به هر شکل و
اسمی که برای مردم مجسم میشده مورد تعظیم و تکریم آنان قرار می گرفته است
.
8- آنچه هم در زمان ما در جوامع مختلف و به زبانهای گوناگون خدا نامیده
میشود همان هستی بخش است . و تمام مردم دنیای فعلی را باید از این واقعیت
آگاه کرد تا لا اقل بر سر این اسم با هم نجنگند . ( اخیرا در جایی خواندم
و در خبری هم شنیدم که در یک کشور مسلمانان معترضند که چرا مسیحیان هم
اسم خدای خودشان را خدا گذاشته اند . چرا که میخواهند برای جذب مردم
مسلمان به دین خودشان از این اسم سوء استفاده کنند . )
9- کسانی که در طول تاریخ بعنوان پیامبر شناخته شده اند و منشاء ادیان
مختلف گردیده اند همه خود را در ارتباط با همین هستی و همین هستی بخش
معرفی کرده اند . و هیچیک به تکفیر و تکذیب یکدیگر نپرداخته اند . اگر چه
ممکن است پیروان ادیان دیگر را گمراه نامیده باشند و آنانرا به پیروی از
دین جدید دعوت کرده باشند . همانطور که همین اکنون هم حتی پیروان یک دین
همدیگر را به گمراهی متهم می سازند و مدعی اند که دیگران منحرف شده اند .
10- اینکه این معروف به پیامبران همانگونه که ادعا شده است در ارتباط خاص
با هستی بخش بوده اند و از او دستور و رسالت مخصوص گرفته باشند هرگز
برابر استانداردهای فعلی ثابت نشده است و چیزهایی هم که بعنوان معجزه از
آنان یاد میشود فاقد پایه و اساس محکم است . و بسیار محتمل است که آنان
از جمله نخبگانی بوده اند که تنها راه تاثیر گذاری بر جامعه خود را منتسب
کردن حرفهای خود به کسی می دانستند که مردم آنرا بعنوان قدرتی عظیم مورد
تعظیم و تکریم قرار میدادند . همانطور که بسیاری از خرافه های رایج را هم
میتوان همینگونه تفسیر کرد که البته در زمان خود دارای کاربرد بوده اند .
حتی در بسیاری از جوامع امروزی هم از همین راه و به نام خدا اعمال نفوذ
میشود .
11- در میان آثار باقی مانده از ادیان مشهور و کتب منتسب به آنان مطالب
مفید فراوانی است که میتوان از آنان بعنوان دست آوردهای تاریخ بشریت
استفاده برد و حتی بخشهایی از آنها را که مورد پسند امروزیها نیست و یا
با استانداردهای فعلی زندگی بشر مغایرت دارند ، پس از اطمینان از منبع
اولیۀ آن ، جهت مطالعه زندگی پیشینیان و چرایی مطرح بودنشان در آنزمان
استفاده کرد تا مانند هر نوشته تاریخی از آن بهره برداری شود . ضمنا ،
برای مردمی که خود را خدا پرست می دانند و همه چیز را از آن خدا ، اینکه
یک کتاب از خود خدا و یا یکی از مخلوقین او باشد نباید آنسان که فکر می
کنند تفاوت داشته باشد و ابراز آن نباید موجب تکفیر شود .
12- در دنیای امروز با توجه به تغییرات حاصله در سطح آگاهی مردم و وجود
ابزارهای لازم جهت آموزش و راهنمایی آنان این امکان فراهم شده است که
تلاش واقعی مطالعه و شناخت هستی بخش را همگانی کرد و با ایجاد یک انقلاب
فکری ، مردمی را که خود را خدا پرست میدانند از این واقعیت آگاه کرد که
در واقع چیزی را می پرستند که خودشان از آن آگاهی کافی ندارند و بهمین
جهت غرق در اختلافات عقیدتی شده اند که گاه خود و دیگران را نابود می
کنند .
13- باید بجای مکاتب مختلف خداپرستی غیر واقعی ، مکتب خدا جویی را بنیان
نهاد تا تمام مردم چه آنان که فعلا خود را خداپرست میدانند و چه دیگران
که بهرحال بی علاقه به آگاهی از منشا هستی نیستند در این جهاد واقعی شرکت
کنند که موفقیتش در گرو همکاری و ارتباط صمیمی و اشتراک مساعی آحاد مردم
دنیاست . و آگاهی از این ضرورت همکاریست که همه را به مراعات حقوق همدیگر
تشویق می کند و میتواند موجب رفع بسیاری از بی عدالتی ها و جنایتهای
دنیای ما بشود .
14- در اینکه اسم این هستی بخش را چه انتخاب کنند نباید مشکلی وجود داشته
باشد . میتواند همان اسمی باشد که فعلا در هر زبان برای خدا استفاده
میشود و یا اسمی دیگر مثل همین کلمه " هستی بخش " در هر جا به زبان محلی
استفاده شود .
15- دو کلمه دیگر هم که بین معتقدین بسیار اهمیت پیدا کرده ا ند " بهشت
" و " جهنم " هستند که فکر میکنم همزاد و هم سن و سال کلمه " خدا " باشند
. بهشت تعریف شده ، مبین آرزوی نوع انسان به یک زندگی خوب و بی نقص است و
جهنم هم نوعی از زندگی است که بشر از آن بیزار است و بکرات خود را در آتش
آن گرفتار دیده است و درجات مختلف آن در زندگی همه دورانها تجربه شده است
و می شود . باید برای مردم روشن شود که زندگی در بهشت عاری از بدی ،
انسانی را می طلبد که خود عاری از بدی باشد و بهشت جای کوچکترین اشتباه
نیست . تنها راه رسیدن به زندگی بدون اشتباه علم یافتن به همان قواعد و
قوانینی است که حاکم بر هستی است و با همین علم است که انسان میتواند به
مقام هستی بخش علم پیدا کند و با شناخت آن خلاقیت خود را تکمیل کند و
بهشت مورد نظرش را خلق نماید .
به امید یاری صاحبان اندیشه .

شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۰

هشدار وزیر دفاع فعلی آمریکا در مورد حمله به ایران همانند هشدار وزیر قبلی در مورد حمله به لیبی است ( بوی باروت می آید )

هشدار دیروز وزیر دفاع آمریکا در مورد پیامدهای حمله به ایران یاد آور هشدار مشابهی بود که چند روز قبل از حمله به لیبی توسط وزیر دفاع قبلی بیان شد . که بعد مشخص شد نوعی زمینه سازی بود در قالب کلماتی فریبنده . در اصل او میخواست بگوید از روی ناچاری و جهت نجات جان مردمی که ممکن است بدست قذافی کشته شوند حملات خود را آغاز می کنند . آقای رابرت گیتس درست قبل از تصویب قطعنامه پرواز ممنوع در لیبی با لحنی که بوی نارضایتی داشت اظهار داشت که چنین برنامه ای مستلزم حمله به نیروهای دفاعی لیبی هست و وانمود می کرد از نظر اوعواقب خوبی در بر ندارد .  لیکن چند روزی نگذشت که نه تنها نیروهای دفاعی لیبی را نابود کردند بلکه شهرها و دهات لیبی را هم با خاک یکسان نمودند و بسیار از مردم بی گناه لیبی هم کشته شدند . با توجه به مشابهات این دو هشدار بعید نیست که این بار حمله ناتو به ایران هم لباس واقعیت بخود بپوشاند و مردم ایران و جهان در عین ناباوری تماشاگر ویرانی ها و کشتارهای مردم بی گناه باشند . آیا کسی به مطلب پریروز من توجه می کند ؟ 

جمعه، آبان ۲۰، ۱۳۹۰

با واقعی شدن این جنگ رسانه ای پانصد سال عقب گرد مبالغه نیست ! غرب در این جنگ منافعی می بیند . ما چه ؟!

     با کامل شدن زمینه سازیهای داخلی و بین المللی برای شروع حملات نیروهای ناتو به ایران ، رجز خوانیهای رهبری فتنه جویان ایرانی این معرکه هم اوج گرفته است . آقای خامنه ای که دیگر به تنهایی بار این رجز خوانی را بدوش می کشد خود را به داخل نظامیان میرساند و در آنجا بر طبل جنگ می کوبد . او که در زمان سان دیدن از قوای نظامی حتی به فرماندهان ارشد هم اطمینانی ندارد ، درحالی در میان مقامات دست چین در جلو صفهای چیده شده قدم برمیدارد که محافظینش در جلو خود او و در کنار مقامات از او محافظت می کنند . چنین کسی که حتی نمیتواند مانند همردیفان غربیش این نمایشها را بصورتی که نشاندهنده قرابت او با ارتشش باشد جلوه دهد آیا لیاقت فرماندهی جنگهای امروزی را دارد ؟!

     او که خود میداند در صورت وقوع جنگ کاری از دست او و بادمجان به شدت چاق نزدیکش برنمی آید غرب را تهدید به تلاشی از درون می کند . گویی این فرماندهان سپاهیان غربی بوده اند که با چمدانهای پر از اطلاعات محرمانه به ایران پناهنده می شدند و اوست که در لشکریان غربی چنان مهره چینی کرده است که با شروع جنگ مانند فرماندهان صدام حسین خود را تسلیم نمایند و قوای مسلحشان از درون متلاشی شود !!

     آری او همانند رئیس جمهور دست پرورده ناخلفش میدانند که چنانچه برنامه های غربیان به اجرا در آیند ایران نه تنها پانصد سال به عقب بر می گردد بلکه دیگر مجال صحبت از استقلال را هم نخواهد یافت . لیکن این موضوع برای این دو با آن افکار کهنه و مندرس اهمیتی ندارد . آنچه برای این دو اهمیت دارد امکان عرض اندام در میان اطرافیانشان و حفظ همین موقعیت پوچی است که در اذهان مالیخولیایی خود متصور هستند .

    ولی اینها هیچکدام مایه تعجب نیست . آنچه مایه تعجب است رفتار خود ما ایرانیان است که چنان خودمان را در این بازی نا جوانمردانه در موقعیت کیش می بینیم که خود را حاضر به هیچ حرکتی نمی بینیم ! گویی متوجه نیستیم که اگر این جنگ به واقعیت بپیوندد چه بر سر ما خواهد آمد . ما نمیخواهیم از آنچه در افغانستان و عراق و لیبی اتفاق افتاد درس بگیریم ! چرا که فکر میکنیم موقعیت ما با دیگران فرق می کند و یا فکر میکنیم بهره کشی غرب و شرق از حکومت ایران برای همیشه بهمین شکل ادامه پیدا می کند .

     حتی اگر احتمال شروع جنگ بین ایران و ناتو کمتر از یک درصد هم باشد ، جا دارد که ایرانیان فریاد بر آورند که چرا؟؟؟!! برای چه ما باید خود را مورد تهدید قدرتهای خونخواری قرار دهیم که اگر مصلحت خود را در آن ببینند و منافعشان ایجاب کند قادر هستند با تسلیحاتی که انباشته اند دنیا را ویران کنند ؟! آخر منفعت ما در این رجز خوانیها چیست ؟! غربیان به طمع تصرف منابع عظیم ثروت ما از جنگ استفاده می کنند . بهره ما از چنین جنگهایی چیست ؟ !

    اگر توده مردم ایران که به سانسور و بی خبری تاریخی مبتلا هستند قادر به تصور نتایج چنین فاجعه ای نباشند ، لا اقل تحصیل کرده ها و نظامیان باید متوجه باشند که چنین جنگی چگونه شروعی و چگونه پایانی میتواند داشته باشد . همانطور که قبلا هم نوشته ام چنانچه ناتو تصمیم به جنگ با ایران بگیرد این جنگ نمیتواند محدود باشد . آنها اگر بخواهند مانند جنگهای دیگری که اخیرا داشته اند با تلفات ناچیز به پیروزی مورد نظرشان دست یابند مجبورند بصورتی رعد آسا و با تمام قوا سرتاسر ایران را مورد هجوم هواپیماها و موشکهای خود قرار دهند . آنان که قبلا با عنوان کردن اینکه ایران مراکز تحقیقات و ساخت سلاح اتمی را در داخل شهرها و در سرتاسر ایران پراکنده کرده است بهانه لازم را بدست آورده اند ، بدون محابا به ویرانی تمام شهرها و مراکز اقتصادی اهتمام خواهند ورزید . آنها به بهانه اینکه نیروی دفاع هوایی ایران را فلج کنند حتی مراکز پر جمعیت شهرهای بزرگ مانند تهران را هم مورد هجوم قرار خواهند داد .

     حاصل چنین جنگی همانست که آقای احمدی نژاد کوته فکر هم پیش بینی نموده است. یعنی ویرانی ایران و کشتار میلیونها ایرانی و تبدیل و تقسیم آن به خان سالاریهای محلی . شاید سازماندهی سپاه پاسداران بصورتی که هر استان در اختیار یک فرماندهی خاص آن استان باشد بدون ربط با نتایج پیش بینی شده چنین جنگی نباشد . شاید ایده اولیه چنین برنامه ای هم از تراوشات مغز کسانی باشد که در ارکان مهم حاکمیت نفوذ داده شده اند و آنان را بسوی هدفشان سوق می دهند .

    در این صورت تسلط قوای زمینی ناتو در مراکز نفت خیز و سایر نقاط استراتژیک ایران هم ممکن خواهد شد و تسلط بر چنین کشور پاره پاره شده و مردم گرفتار نان شب و بدبختی های متعدد هم مشکل نخواهد بود .

     ما ایرانیان باید از خود بپرسیم که آخر برای چه و با چه دلیلی باید در معرض چنین تهدیدهایی باشیم که فقط تصور و حرف آن هم نتیجه ای جز بدبختی و عقب ماندگی برای ما ندارد؟! آیا با این وضعیت نقشه جهانگشایی داریم ؟! و یا نقشه اصلاح امور جهان را با دقت و ذکاوت ترسیم کرده ایم و میخواهیم عملی کنیم ؟! آیا آنچه حاکمیت بعنوان مبارزه با آمریکا و صهیونیزم از آن نام میبرد با این روش که خود را مورد تهدید تمام نیروهای مطرح در دنیا قرار داده ایم امکان پذیر است ؟ آیا ما در چنین مبارزه ای توانسته ایم حتی یک کشور دیگر را هم با خود همراه کنیم که بتواند عملا به ما یاری برساند ؟ آیا کشورهایی چون چین و روسیه منافع خود را در همکاری با ایران می بینند یا همکاری با غربیان ؟ آیا این شکار افتاده در تور به اندازه ای بزرگ نیست که همه این شکارچیان بتوانند سهمی از آن داشته باشند و هر یک از آن خانسالاریها را یکی از این قدرتهای شرق و غرب تصاحب کند ؟!

    در دنیای امروز مبارزه ی کارساز با هرگونه کژی در دنیا راهی جز خشونت و فارغ از هرگونه تهدید متعصبانه دارد . برای همین است که سردمداران خودخواه و بد خوی قدرتها هم بر طبل جنگ می کوبند و در عین حال برای توجیه آن از اقدامات و وسائل فرهنگی بهره می گیرند و از امکانات صلح آمیز برخورد با مشکلات جهان سوم استفاده نمی کنند . و برای همین است که پس از انقلاب برنامه نفوذ به داخل انقلاب و منحرف کردن آن به راهی که فعلا از منافعش برخوردارند را در پیش گرفتند .

    اگر مردم ایران بخود آیند و کمی در مورد عواقب خطرناک چنین وضعیتی که در آن گرفتارند بیاندیشند متوجه خواهند شد که راهی جز تغییر حاکمیت خود ندارند . اگر حاکمیت فعلی دل در گرو زندگی مردم و آینده کشور داشت بی درنگ تغییر رویه می داد و راه تسلط مردم بر سرنوشت خود را باز می گشود . لیکن این دیگر متصور نیست و نتیجه حکومت این آقایان نتیجه ای جز بدبختی برای ایرانیان و تسلط وسیعتر بیگانگان بر کشور نخواهد داشت . بر تمام افراد ایرانی و مخصوصا افراد مطرح در صحنه های فرهنگی- سیاسی است که برای نجات ایران از این موقعیت خطرناک با هم همفکری و هماهنگی نمایند . 

شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۰

سهم فساد مقامات از نظر احمدی نژاد: 10% هاشمی ها،25% سایرآیت الله ها و 60% خامنه ای

     بنا بر گزارش رسانه های نزدیک به احمدی نژاد از جمله سایت دولت ما ،  در نشست اخیر رئیس دولت با طرفدارانش سخنان جالب توجهی را بیان داشته ازجمله اینکه تا کنون فقط 10درصد از حرفهای افشاگرانه اش را زده است و شاید بتواند 25 درصد دیگر را هم در آینده بزند و حدود  60 درصد بقیه را هیچگاه نخواهد زد . همچنین گفته است اگر نیم ساعت اجازه صحبت کردن داشته باشد قیمت سوراخ موش بالا می رود .

    از این گفته ها و آنچه قبلا بعنوان افشاگری گفته بوده چنین بر می آید که آن 10% همانست که در مورد هاشمی رفسنجانی و اطرافیانش گفته بوده  و 25% هم مربوط به سایر آیت الله هاست که شاید در آینده بیان شود . ولی تنها کسی که خط قرمز او محسوب میشود و نمینواند از خطش عبور کند و بدون اجازه اش قدمی بردارد آیت الله خامنه ای و بیت معظم اوست که مشمول 60% فساد مسلط بر ایران است . افشای فساد رهبری را خارج از مصلحت میداند چرا که وجود خود او بعنوان رئیس جمهور هم از جمله مفاسدی است که رهبر پدر گونه اش مرتکب شده است .

    البته هر بند از سخنانی که از قول ایشان گزارش شده است گویای بلایای متعددی است که گروه حاکم  برسر این ملت ستمکش آورده است تا آنجا که خودشان هم از خطرات قریب الوقوعی نام میبرند که هر آن ممکن است بدبختی و ویرانی را برای این ملت به ارمغان بیاورند . حتی اگر آمریکا و سایر همدستانش که برای هر اقدامی علیه ایران هماهنگی کامل دارند دست به حملات ویرانگر هم نزنند ، همین وضعیت حاکم بر سیستم اداره کننده کشور کافیست تا ایران روزبروز ویران تر و مردمش هم روزبروز ضعیف تر و با گرفتار شدن به انواع بیماری جسمی و روانی به مرگ نزدیکتر تا آنچه از ایران می ماند به کام مفسدین داخلی و سوءاستفاده کنندگان خارجی خوش تر آید .

      تفرقه در بین دگراندیشان و بی خبری توام با بی خیالی مردم هم زمینه را برای تداوم کامجویی های بیشتر گرگان داخلی و خارجی فراهم آورده است .   آیا وقت آن نرسیده است که بخود آییم و کشوری را که میتوان بهشتش کرد از دست این مرگ آوران دوزخ ماوا نجات داد ؟!  

شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۹۰

آقای واحدی، رمز گشایی از کمک خارجی یا مغلطه ؟

     گفتار و نوشتار اخیر آقای مجتبی واحدی کمی موجب تعجبم شد و بنظرم رسید ایشان تحمل دیار قربت را ندارند و دیر رفته میخواهند زود هم برگردند ! و با اینکه قبلا شنیده بودم که ایشان بر موضوع استقلال از قدرتهای خارجی اصرار کامل دارند ، حالا صحبت از بد نبودن مذاکرات اپوزیسیون ایرانی با قدرتهای خارجی می کنند ! و همچنین انتقاد از نحوه قتل قذافی در ملا عام را مرثیه سرایی بر او می نامند و خوشحال از این که مردم لیبی با کمک خارجی توانسته اند دیکتاتور 42 ساله را از بین ببرند و آزاد باشند . اگر چه از احتمالات کج رفتن مردم لیبی هم سخن گفته اند ولی جای این سوال باقیست که آیا با این روشی که در لیبی عمل شد اصلا جای امیدواری برای پیاده کردن قانون ، آزادی و عدالت هست ؟ اینکه می گویند می توانند از حاصل دست آوردشان با کمک خارجی کشوری آباد و مسئولیت پذیر بسازند یعنی چه ؟! شما که طاقت چند روز خارج از وطن را ندارید هیچ فکر کرده اید که مردم شهرها و دهات لیبی که همه خانه هایشان تبدیل به تل خاک شده تا کی باید مننتظر بنشینند تا پس از ادای دینشان به یاوران خارجیشان سطح زندگیی مشابه زمان قذافی داشته باشند ؟!

    شما صحبت از مذاکره با قدرتهای خارجی می کنید بعنوان اپوزیسیون ایران که به مثابه دولت مشروع ایرانیست که حکومت نامشروع ایران اجازه شکل گیری آنرا نداده است . با وجود اینهمه گروه مختلف اگر قرار باشد هریک چنین کنند میدانید چه میشود ؟ اصلا مذاکره برای چه ؟ اگر موضوع بیان نظرات خود در مورد دولتی است که شما میخواهید در صورت امکان در ایران تشکیل دهید و نحوه برخوردش با مسائل داخلی و جهانی این مذاکره لازم ندارد ! شما کافیست در همین مصاحبه ها اعلام کنید که مثلا ما سیاستمان دوستی و همکاری با تمام ملل و دولی است که مایل باشند با ما دوستی و همکاری داشته باشند و دوست داریم همه مردم دنیا در کمال صلح و دوستی برای بهبود زندگی خود به همدیگر کمک کنند .  چنین سیاستی  مورد تایید تمام جهانیان است و اگر سعی کنید تمام گروههای اپوزسیون حول چنین سیاستی با هم یکصدا شوند و در فکر ساخت و پاخت های پنهانی با کسی هم نباشند آنوقت در صورت موفق شدن به رساندن چنین پیام به مردم داخل کشور ، همگانی شدن جنبش ممکن و با رفع خطر خارجی برچیدن بساط دیکتاتوری داخلی هم میسر می گردد . ولی اگر هر گروهی به خود اجازه دهد با خارجیان در مورد جایگزین حکومت در ایران وارد مذاکره شود آنوقت انتخاب با قدرتها خواهد شد و باید متوجه باشید که آنان چه کسانی و چه راههایی را انتخاب خواهند کرد ! در ضمن توصیه می کنم مطلب قبلی من در مورد اظهارات خانم کلینتون را هم بخوانید و مطمئن باشید آقای اوباما و حکومتش بدهکار تر از آن هستند که بتوانند بدهیشان به جنبش سبز را بپردازند ! شما مواظب باشید داخل دیگ نیافتید . در ضمن اگر آقای کروبی میدانستند که آقای کارتر شخص خوبی بودند و به انقلاب کمک کردند چرا به آقای خمینی توصیه نکردند با ادامه گروگانگیری موجبات شکست او و تسلط ریگانیسم را فراهم نیاورند ؟

تاسف از 28 مرداد و تعارف بی شرمانه به لیبیاییزه کردن ایران ( آمریکا همان آمریکاست ! تکلیف ما چیست؟؟ )

     وزیر خارجه آمریکا با شدت بخشیدن به دیپلماسی رسانه ای خود در تلویریونهای فارسی زبان انگلیس و آمریکا چه اهدافی را دنبال می کند ؟ او که پس از سفرهای خود به لیبی ویران شده و منطقه خلیج فارس آشوب زده و توجیه اقدامات برون مرزی خود و هم پیمانانشان ترجیح داده است ایرانیانی که خسته و بیزار از رسانه های داخلی به تلویزیونهای ماهواره ای روی آورده اند را مخاطب قرار دهد و هم زمان پیام خود را به حکومت ایران هم ارائه دهد ، بدون برنامه دست به این کار نمیزند .

     با توجه به حرفهای ایشان و آنچه از محافل هم پیمانانشان خصوصا انگلیسیها درز پیدا کرده است ، بنظر میرسد سیاست خارجی آنان از آنچه در طول قرن اخیر بوده تغییری نکرده است و فقط بنا بر اقتضای زمان و شرائط فعلی دنیا اقدامات خود را که هدفی جز تسلط بر منابع ثروت کشورهای دیگر نیست بگونه ای عوامفریبانه توجیه می کنند و زمینه را برای اقدامات آتی خود فراهم می نمایند .

     در این مصاحبه ها هم از یک طرف از کودتای 28 مرداد سال 32  که با کمک همپیمانشان انگلیس و استفاده از مزدوران و ساده لوحان ایرانی آنزمان اجرا کردند اظهار تاسف می کند و آنرا از اشتباهات گذشته می نامد و از طرف دیگر با بی شرمی تمام پیشنهاد می کند که آنچه در لیبی اتفاق افتاد و فجایعی را که در آنجا مرتکب شدند ولی ابعاد وحشتناک آنرا لاپوشی می کنند در ایران نیز تکرار کنند . ولی در بیان این موضوع هم بگونه ای ماهرانه پیامی به حکومت ایران می دهد و آن این است که فعلا برای شما برنامه ای نداریم تا زمانی که از ما درخواست شود و تاکید می کند که جنبش سبز هم چنین درخواستی نداشته و ندارد . این حرفهای او با آنچه از محافل انگلیسی شنیده شد که فعلا برنامه ای برای سرنگونی حکومت ایران ندارند خوانایی دارد .

     با این پیام به دیکتاتور ایران می گوید که فعلا میتواند به اقداماتش ادامه دهد چرا که اغلب در راستای منافع آنان است . اصولا قدرتهای سلطه جو پس از انقلاب 57 از طریق عملیات نفوذی و توطئه های سری نظیر اشغال سفارت آمریکا در تهران موفق شدند انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل و از آن طریق منافعی را که در دوران پهلوی از آن برخوردار بودند چند برابر کنند و ایران را برای منطقه خاورمیانه به مثابه اسرائیلی دوم جلوه گر ساختند تا با تشدید مسابقات تسلیحاتی منافع خود را تامین کنند . و ایران ولایت فقیه بهترین گزینه ای بوده و میباشد که با مستمسک قرار دادن آن برنامه های خود را اجرا کنند و هرگاه هم بخواهند میتوانند هرگونه عملیات خرابکاری در دنیا را از داخل رژیم اجرایی نمایند ! از سوی دیگر چنانچه مصالح این قدرتها در سرنگونی دیکتاتورها باشد چنان عمل می کنند که فرصت تسلیم کردن خود را هم نداشته باشند . بهترین نمونه های غلامان حلقه بگوششان که دیگر دفاع از آنان برایشان مقرون بصرفه نبوده کسانی مانند محمدرضا شاه و مبارک و بن علی بودند که دیدیم چگونه خود و خانواده هایشان از طرف همان قدرتها مورد تحقیر قرار گرفتند . کسانی مانند صدام و قذافی را هم که گاهگاه برایشان کرکری هم میخواندند پس از بهره برداریهای لازم از آنان به یکباره خفه کردند .

    اکنون نیز می خواهند به این رژیم فرصت دهند تا هرچه بیشتر بر طبل اختلافات داخلی بکوبد و سرکوبی اصلاح طلبان حکومتی را هم ادامه دهد . چرا که اگر احساس کند که از خارج مورد تهدید جدی هست انتخابات پیش روی میتواند فرصت مناسبی باشد برای یک سری اصلاحات سیاسی و برچیدن فضای امنیتی که در آنصورت میتواند از میزان بهره دهی رژیم به قدرتها بکاهد . و این همان است که مورد پسند قدرتها نیست . در ضمن نباید فراموش شود که گرفتاریهای اقتصادی غرب ممکن است آنانرا مجبور کند دیکتاتوری ایران را به کشورهایی چون چین بفروشند .

    آری قدرتهای بزرگ همانند آمریکا فقط در فکر منافع خود بوده و هستند و این بسیار ساده لوحانه خواهد بود که تصور شود کسانی مانند خانم کلینتون مشتاق به برقراری روابط بهتر با ایران اند و یا مایلند به ایرانیان در برچیدن نظام دیکتاتوری کمک کنند ! آنکه احتیاج دارد با سایر کشورهای جهان روابط حسنه داشته باشد ملتها هستند از جمله ملت ایران که نمیخواهد اسباب بازی قدرتهای سلطه جو و اسیر امیال ظالمانه آنان باشد . تنها راه ملت ایران برای نجات از خطراتی که ایران را تهدید می کند اصلاح آهنگ صداییست که به نام کشور ایران در دنیا منعکس میشود و این ممکن نخواهد شد جز با تشکیل دولتی عاقل منبعث از آراء واقعی ملتی که همیشه خواهان دوستی و همکاری با سایر ملل بوده است . فقط در سایه برخورداری ملت از آزادیهای مدنی و امکان بهره برداری از تبادل آراء صاحبان اندیشه های نوین است که موجب بیداری و هشیاری آنان و در نتیجه جلوگیری از افتادن به دام زیاده خواهان داخلی و خارجی می گردد .  و این وظیفه آگاهان و اندیشمندان ایرانیست که برای روشن کردن ملت ایران از این موضوعات و هماهنگ کردن آنان برای یک جنبش همگانی ضد استبدادی بطور هماهنگ و فعالانه عمل کنند . در غیر اینصورت باید همین طور منتظر بمانیم تا طمعکاران داخلی و قدرتهای خارجی به استثمار خود ادامه دهند و در نهایت ویرانی و بدبختی بیشتر را نصیبمان کنند . 

جمعه، مهر ۲۹، ۱۳۹۰

آدمخواران دنیا خوردند قذافی آدمخوار را ( انسانیت را چه میشود؟! )

     در مقابل چشم دنیا که از طریق شبکه های ماهواره ای نظاره گر وقایع لیبی بودند، قذافی که پس از درگیریهای یکساله و ویرانی لیبی به اسارت در آمده بود به شیوه ای وحشیانه کشته میشود . رهبران قدرتهای حاکم بر دنیا که سالها نظاره گر دیوانه بازیهای او بودند ولی برای سوء استفاده از او به شیوه های مورد پسند او از او پذیرایی می کردند سعی می کنند در تبریک این پیروزی وشاید بخاطر از بین رفتن یکی از ناقضین حقوق بشر در دنیا از هم سبقت بگیرند و هر یک با بازی با کلمات به شیوه خود ، خود را شریک این قتل  قلمداد می کنند . واتیکان هم پس از این قتل، مخالفین او را که با افتخار اعلام می کنند قذافی بدست سربازانشان اسیر و کشته شده است به رسمیت می شناسد . سخنگوی وزارت امور خارجه دولت ولایت فقیه ایران هم که خود را مسلمانترین حکومت می داند کشته شدن قذافی را تبریک می گوید . عکس العملهای سایر کشورها از هر دین و مذهب هم جز این نبوده است .

     جا دارد از عیسی مسیح و محمد مصطفی دعوت کرد تا برخیزند و ببینند مدعیان پیروی از آنان چگونه در زمین فساد می کنند . شاید کسانی بگویند مثله کردن قذافی   پس ار اسارت او عکس العمل طبیعی است در مقابل ظلمهایی که او مرتکب شده بوده ولی نتیجه درسهای عیسی و محمد چه شد ؟! این رزمندگانی که بعضی دوست دارند آنانرا مسلمان معرفی کنند بویی از اخلاقیاتی که به محمد و عیسی مسیح نسبت داده می شود نبرده اند ؟!

     در این میان هیچ شنیده نمیشود که کسی در جایی این سوال را مطرح کند که آیا این تنها راه مقابله با قذافی بود ؟! آیا آنان که به بهانه جلوگیری از کشته شدن مردم لیبی بدست قذافی به جنگ او رفتند، بیشتر از مردم لیبی کشتند و یا قذافی ؟! آیا اگر قذافی تا آخر عمرش هم بر لیبی حکومت می کرد قادر بود اینهمه از مردم لیبی را بکشد که در این جنگ کشته شدند ؟! آیا کسانی که خانه به خانه شهرهای لیبی را با توپ تانک و موشک و بمب ویران کردند تا او را از بین ببرند حالا می توانند آزادی و رفاه و سعادت برای باقیمانده مردم لیبی به ارمغان بیاورند ؟! آیا مردم لیبی میتوانند کمپانیهای همه چیز خوار غربی را که سراسیمه وارد لیبی می شوند مهار کنند که منابع سرشار از ثروتشان را غارت نکنند ؟!

     آنچه بر لیبی گذشت، گذشت و آینده نا معلوم لیبی هم می آید و می گذرد . همین داستان در سایر نقاط دنیا هم به شکلهایی متفاوت جاری هست . و این سوال باقیست که انسانیت را چه میشود ؟!! این سوالیست که متفکرین کنونی جهان باید به آن پاسخ دهند .