جمعه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۵

توطئه عظیم بر ضد ملت ایران

بنظر میرسد که زیاده طلبان بی رحم، اینبار بگونه ای حساب شده قدم برمیدارند که ایرانیان دیگر فرصت نکنند خود ابتکار عمل برای اداره کشورخود را در دست گیرند.ورژیم هم فرصت تسلیم شدن پیدا نکند.بدین منظور بطور همزمان در اجرای دو برنامه بطور هماهنگ عمل میکنند اول اینکه،از طرفی، با استفاده از رفتارها و گفته های نسنجیده و مخالف حقوق بشر سران رژیم ایران ، آن را رژیمی خطر ناک برای جهان معرفی می کنند واز طرف دیگر،به افکار عمومی خودشان چنین وانمود می کنند که تمام راههای دیپلماتیک ممکن را طی کرده اند و می کنند ولی در نهایت مثمرثمر واقع نشده است و نمی شود .دوم اینکه دولت و مردم ایران را در حالت امیدواری نگه می دارند چنانکه دولت، خود را مجبور به تسلیم شدن کامل مانند قذافی نبیند. و مردم ایران هم تا لحظه ی آخر امید به نتیجه بخشی اقدامات سیاسی را از دست ندهند. مبادا ازترس جنگ خانمانسوز ، بر ضد رژیم بشورند و خود اختیار کشور را به دست گیرند . چرا که جهانخواران این بار تصمیم دارند لقمه ی بزرگ ایران را، به طور توافق، در بین خود تقسیم کنند . برای تقسیم این لقمه بین خود باید سعی کنند تا ممکن است <خطرایران> رابزرگ جلوه دهند تا چنگ انداختن بر هستی ایران موجه جلوه کند و هر چه فعلا دارایی ایران می باشد و آنچه در ایران به صورت منابع طبیعی موجود است و حتی نیروی کار موجود هم تا آینده ای نا معلوم در اختیار آنها قرار گیرد. بدین منظور باید تمام زیرساختهای اقتصادی موجود در ایران از بین برود تا مجبور شویم دوباره همه چیز را از آنها خریداری کنیم و فرصت عرض اندام هم پیدا نکنیم. در نتیجه، تاآینده ای نا معلوم، بازار آنها، در همه مایحتاج شویم وآنها را با قیمتهایی وارد کنیم که آنها برای کالاها وخدمات خود و منابع ما تعیین می کنند. اما اگر رژیم مانند لیبی تسلیم شود و یا ایرانیان این حکومت را برکنار کنند و حکومتی آزاد با مشخصاتی پسندیده برپا کنند ، دیگر بهانه ای برای حمله به ایران نمی ماند . بدین خاطر از زمانی که پرونده ی ایران در سازمان انرژی اتمی و اخیرا در شورای امنیت مطرح شده است ، پله پله شرایط را برای ایران دشوارتر کرده و افکار عمومی را بر ضد ما بسیج و هر چند وقت یکبار بیانیه و یا قطعنامه ای در تشدید فشارها بر ایران صادر نموده اند . ولی در بین هر یک از این مراحل مرتبا صحبت از ادامه ی دیپلماسی و امید به حل مسئله از طریق سیاسی در میان بوده است . همین چند روز را توجه کنید که در حالی که چند روز بیشتر به پایان مهلت یکماهه نمانده است ، این چنین وانمود شده است که جلسه ای که در پشت درهای بسته در مسکو در خصوص چگونه برخورد کردن با ایران تشکیل شد بی نتیجه بوده است. در حالیکه روایتهای ضد و نقیض از آنچه در آنجا گذشت حکایت دیگری دارند. روایت غالب این بود که بعلت مخالفت چین و شوروی نتوانسته اند تصمیم بگیرند. از طرفی آمریکا می گوید از اول هم قرار نبود به نتیجه مشخص برسند . آن دیگری می گوید آن چنان هم بی نتیجه نبود و یکی دیگر می گوید بعد از گزارش البرادعی تصمیم گرفته می شود . سئوال این است که اگر قرار نبود نتیجه ی مشخص داشته باشد چرا تشکیل شد و چرا نمایند ه ی آمریکا پس از جلسه می گوید حرفی برای گفتن ندارد ؟ چنین استنباط می شود که جلسه بی نتیجه هم نبوده و احتمالا تصمیم همان است که گفته اند چگونگی برخورد با ایران به گزارش البرادعی بستگی دارد که چند روز دیگر درست در پایان مهلت یک ماهه ارائه می گردد . لذا تصمیم گرفته شده ، ولی تا آن زمان اعلام نمی شود. چرا که می خواهند فرصت تسلیم را هم از رژیم ایران بگیرند و با دعوت از ایرانیها به مسکو چند روزی هم آنها را با بحثهای جدید مشغول دارند تا این فرصت چند روزه هم به پایان برسد تا قطعنامه ی مناسب بر ضد ایران تصویب شود و این مرحله را هم با موفقیت به پایان برسانند . جنب و جوش های سیاسی این چند روز هم گویای این موضوع است که هماهنگی های لازم دارد در بین سران تصمیم گیرنده به عمل می آید . دیدار رئیس جمهور چین از آمریکا و بعد از آن از عربستان ، گفتگوی صدر اعظم آلمان با رئیس جمهور روسیه ، سفر شیراک به مصر ، همه گویای این واقعیت می باشد که توطئه ای بزرگ بر ضد ملت ایران در جریان است. و بر ایرانیان است که برای نجات خود چاره ای بیند یشند . حتی اگر میزان صحت همه ی این حدس و گمان ها که در باره ی حمله به ایران در سطح جهان مطرح گردیده است به اندازه ی یک درصد هم باشد، هیچ عاقلی ضرورت برکناری رژیم نادان حاکم بر ایران را که مدت هاست ایرانیان را در برزخ مرگ و زندگی نگه داشته است مورد شک قرارنمیدهد . لذا همه ی ایرانیان دلسوز را به توجه به مطالبی که در این وبلاگ عنوان کرده ام دعوت می نمایم . و باز اعلام می کنم که وقت ضیق است و فرصت کوتاه . http://aznegahema.blogspot.com/ - roozyaznov@yahoo.com

سه‌شنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۵

خون آمریکایی و سر نوشت انقلاب ایران

اخیرا آمریکا اعلام کرده است که چون در عراق خون داده است پس حق اظهار نظر در ترکیب دولت آینده ی آن کشور را دارد . حال جای دارد سعی کنیم برای سئوالات زیر پاسخ بیابیم و ببینیم چه باید کرد تا ما دچار سرنوشت عراق کنونی نشویم . چرا با وجود گذشت چند ماه از انتخابات عراق دولت آن کشور تشکیل نمی شود؟ اگر قرار است در آنجا دموکراسی برقرار شود چرا راه کارهای معمول دموکراتیک بر اساس انتخابات عمومی در عراق کار برد خود را نشان نمی دهد؟ آیا مشخص است که چه کسانی بر عراق حکومت می کنند؟ آیا گروههای سیاسی عراقی هستند که سرنوشت آن کشور را رقم می زنند؟ عاملین اقدامات تروریستی و کشتارهای روزانه ی مردم عراق کیانند؟ حتی اگر کسانی در این مورد که آنچه در عراق می گذرد خارج از کنترل آمریکائیها و متحد او انگلستان نمی باشد پیش از این شک داشتند، با شنیدن این ادعای آمریکا باید شک آنها بر طرف شده باشد. آیا هنوز هم کسی هست که تصور کند آمریکائیها همه ی این لشکر کشیها را انجام داده اند که حکومت عراق را بدست منتخبین ملت عراق بدهند؟ اصولا اگر امریکا برای ملت عراق ارزشی قائل بود و آنان را صاحب حق میدانست و ملت عراق را ملتی میدانست که بتواند حق خود را بدست آورد، ننگ لشکر کشی به آن کشور را با وجود مخالفتهای داخلی و بین المللی قبول می کرد؟ آیا برای ملت عراق جنگیدن با صدامیان راحت تر بود یا با ارتش های آمریکا و انگلیس و دیگران. واضح است که ملتی که عرضه ی رها کردن خود از دست یک حکومت اقلیت را ندارد. نمی تواند خود را از شر ابر قدرتهای جهانی نیز رها کند. و آمریکا نیز هرگز تا به رسیدن به مقاصد خود در عراق به چیز دیگری نمی اندیشد. فقط چیزی که برای آنها اهمیت دارد روش کار در عراق است بگونه ای که افکار عمومی آمریکا و جهان بهانه ی مستقیم و روشنی برای مخالفت صریح با اقدامات آنها در عراق ایجاد نکند.لذا بجای اینکه بیاید مستقیما حکومت دست نشانده ی خود را در آنجا مستقر کند، تمام اشکال راه کارهای بقول خودشان دموکراتیک را بصورت صوری بمورد اجرا می گذارد و زمانیکه نتیجه ی این اقدامات برای آنها رضایت بخش نباشد از همان برگ برنده ی خود که زور و سلطه هست استفاده می کنند آنهم نه اعمال مستقیم آن بلکه غیر مستقیم و بقول خودشان عاقلانه . آنقدر قتل و غارت و ویرانی بدست عوامل خود چه بشکل تروریست و چه به اسم مبارزه با تروریسم انجام می دهند تا مخالفین خود را از سر راه بر دارند و یا آنانرا بی اثر نمایند. و حتی آنها را در خدمت خود بگیرند. در حال حاضر آمریکا در عراق قادر به انجام هر کاری می باشد. می تواند هر کس را می خواهد بکشد و قتل ها را به گردن تروریستها بگذارد ، می توان هر جا رامنفجر نماید و آنرا به گردن تروریستها بیندازد. و هیچکسی هم نمی داند این تروریستها کیانند. و از کجا حمایت می شوند. حتی اگر اینگونه اعمال بدست کسانی مثلا ایرانیان نیز انجام شود باحتمال بسیار زیاد آنها در جریان هستند و شاید خود شان موجبات آنرا فراهم کرده باشند. همان طور که فعالیتهای اتمی را در جریان هستند و هر گاه مصلحت بدانند جزئیاتی از آن را افشا می کنند .کیست که نداند اگر بنابر دعوا و جنگ باشد کسی برنده می شود که قدرت جنگی بیشتری داشته باشد و از امکانات بهتری برخوردار باشد . و فقط احمق ها هستند که با قوی تر از خود از راه زور در می افتند. شاید کسانی باشند که بگویند آمریکا را نباید چنان غولی پنداشت که کسی جرات هیچ اقدامی در برابر او نداشته باشد.البته راه مقابله با هرگونه تلاش مفسده جویانه در دنیا فقط مبارزه ی نظامی نیست . امروزه افکار عمومی جهانی حرف اول را میزند. ولی همه قبول دارند که از نظر نظامی فعلا آمریکا از همه قویتر است. و برای همین هم هست که سعی کرده است زمینه ی نظامی گری را در دنیا تقویت کند. تقویت نظامی گری در دنیا حاکمین آمریکا را به تمامی مقاصد خود می رساند. چه از نظر خوی سلطه جویانه ی خود و چه از نظر کسب ثروت بی حد و مرز برای حاکمین و چه از نظر تقویت اقتصاد مملکتشان برای راضی نگاه داشتن ملت های خود جهت کسب رای آنها برای ادامه ی حکومت. اهداف حاکمین فعلی ابر قدرتهایی مثل آمریکا جز اینها نیست و شعارهای دیگر فقط در خدمت اینگونه اهداف هستند. و علت موفقیت آنها در نیل به اینگونه اهداف این است که لا اقل آنقدر عقل دارند که مغزهای متفکر و افراد هوشمند کشور خود و کشورهای دیگر را به خدمت اهداف خود بگیرند و چنین کرده اند. و با سازماندهی مناسب و تصحیح روش های خود این مسیر را ادامه می دهند. برای متوجه شدن از این موضوع کافیست رفتار آمریکائیها را در قبال انقلاب ایران طی 27 سال گذشته مورد مطالعه قرار دهیم . حتی اگر بعضی نظریه ها مبنی بر هدایت انقلاب ایران بدست ابر قدرتها را هم نپذیریم. آنچه پس از انقلاب گذشت نشاندهنده ی عملکرد دقیق آنها در قبال ما و ضعف تاکتیکهای ما در برابر آنها بوده است. مگر ما مدعی نبودیم که توانستیم حکومت دست نشانده ی آمریکا را بر کنار و اداره ی مملکت خود را با شعار نه غربی نه شرقی بعهده بگیریم ؟ ولی اگر درست به آنچه گذشت نگاه کنیم ، می بینیم که چگونه براثر توطئه ها و وسوسه های غربی و شرقی ( البته اکنون مشخص شده است که سرویسهای مخفی شرقی هم از سالها قبل از سقوط شرق تحت تاثیر غرب قرار داشته اند ) خود ما موجب سر در گمی خود در کوره راههای چپ و راست شدیم و بجای استفاده از عقل و درایت خود و ادامه ی روند اتحاد ملی موجبات حذف همدیگر و فرار مغزهای متفکر از مملکت و سپردن اداره ی مملکت به گروهی شده ایم که به آسانی مورد سوء استفاده ی ابر قدرتها قرار می گیرند. آمریکائیها با دقت هر چه بیشتر با استفاده از انقلاب ایران زمینه ی نظامی گری را که بعد از جنگ ویتنام از بین رفته بود دوباره احیا کردند تا سلطه ی خود بر جهان را ادامه دهند. و ما نیز به سادگی در دامهای متعدد آنها گرفتار شدیم . تا انجا که من بخاطر دارم بازداشت تعدادی تبعه ی انگلیسی به اتهام جاسوسی،وآزاد کردن آنها با اعلام اینکه اشتباه صورت گرفته بود،بعد از بهره گیری لازم انگلیسیها ار موضوع. و گروگان گیری در سفارت آمریکا و حمله به گروههایی از خارجیان در ایران، از جمله اقداماتی بودند که با توطئه های بیگانه و بنام اعمال انقلابی در ایران صورت گرفت تا بهانه ی لازم برای اقدامات خصمانه بر علیه ما را ایجاد کنند. تسخیر سفارت آمریکا در ایران و به گروگان گرفتن دیپلماتهای آمریکائی مهمترین زمینه ساز ایجاد روحیه ی نظامی گری در جامعه ی امریکائی پس از جنگ ویتنام گردید. و سپس با معاملات پنهانی بین حکومت ایران و آمریکا و ایجاد گروههای تروریست در جهان بنام اسلام و ایجاد حادثه ی یازده سپتامبر دست آمریکا را برای هر گونه اقدام نظامی در جهان باز کرد. و چقدر سخت است که بخواهیم قبول کنیم. افرادی همچون آقای خمینی با داشتن اطرافیانی همچون خامنه ای و رفسنجانی آتش بیار این معرکه شدند.آری شعاردموکراسی خواهی آمریکا چیزی جز وسیله ای برای گول زدن افکار عمومی نیست . همانطور که همین اکنون در عراق اجازه نمی دهند دولتی برخاسته از رای مردم آن مملکت ، حتی رائی که در زیر سر نیزه ی آمریکایی کسب شده است. شکل بگیرد. درست عین همین اتفاق به شکلی دیگر در ایران اتفاق افتاد و آن برکناری اولین رئیس جمهورمنتخب ملت بود که موجب نا امید کردن ملت ایران از انتخاب آزاد خود شد. مدارکی که بعدها رو شد مشخص کرد که چگونه معاملات پنهانی حکومتیان غیر منتخب با بیگانه و وسوسه های خناسان چنین نتیجه ای بهمراه داشت. آنقدر کسانی مثل بهشتی ، خامنه ای، رفسنجانی و غیره ، بر ضد بنی صدر در گوش خمینی خواندند تا او راکه خود هم گرایشی سلطه گرایانه داشت و هم شدت بیماریها عقل را از او گرفته بود راضی به بر کناری او کردند و با عوامل خود که موفق به کسب اکثریت در اولین مجلس شده بودند برنامه ی خود را عملی کردند. قبل از آن در زمان انتخابات مجلس زمانیکه آقای بنی صدر از مردم خواست مجلسی انتخاب کنند که در اداره ی امور مملکت با رئیس جمهور هماهنگ باشد. همین آقایان با استفاده از هر مجلس و محفل و منبر و رادیو تلویزیون جنجال بپا کردند که بنی صدر می خواهد با هماهنگ کردن مجلس با خود دیکتاتوری ایجاد کند. و چنان جوی ایجاد کردند که مردم متوجه نشدند که هماهنگی مجلس با رئیس جمهور یعنی چه . و با استفاده از غفلت مردم و کوتاهی بسیاری از سیاستمداران ، دسیسه های آمریکایی انگلیسی کارساز شد و همانگونه که افرادی امثال امیرکبیر و مصدق از صحنه ی سیاسی ایران حذف شدند ، بنی صدر و امثال او هم از صحنه ی سیاست ایران بعد از انقلاب حذف شدند تا زمینه ی عملی شدن برنامه های آمریکا بدست زورپرستان و نادانان حاکم برایران بوجود آید. آری ما در زمان انقلاب به بهترین سلاح روز مجهز بودیم و آن گل بود که بر تفنگ پیروز شد. ولی بلافاصله پس از پیروزی تفنگ دست گرفتیم . شاید بهتر می توان گفت دستمان دادند. ابتدا بصورت اسباب بازی . ولی بعد بازی با آنرا شیرین یافتیم و آنرا سلاح خود کردیم. درست بخاطر دارم که در روز 21 بهمن سال 57 قبل از آنکه ارتش اعلام بی طرفی کند یکی از عوامل رژیم را در جایی دیدم که سر دستگی گروهی اوباش را بعهده داشت و بطرف اسلحه خانه ی پادگانی هجوم می بردند و مردم عادی هم بدنبال آنها . هر چه فریاد زده شد اینها دیگر مال ملت است به آن دست نزنید گوش شنوایی نبود و زمانی که دیدیم دارند همه را به سرقت می برند ، به دوستان گفتیم هر چند تا می توانید بردارید که به دست اینها نیافتد. ولی آنها با سازماندهی حرکت می کردند و زمانی که ما می خواستیم از محل خارج شویم . جلو ما را گرفتند و همه اسلحه ها را ضبط کردند. یعنی اسلحه ها را از دست هر کس که از خودشان نبود می گرفتند . و احتمالا حمله به بیشتر پادگانها به همین شکل صورت گرفت . ابتدا فکر کردم رژیم می خواهد طرفداران چماقدار خود را به اسلحه مسلح کند که با مردم بجنگند ولی اینچنین نبود و فکر می کنم این دستور جدیدی بود که در هماهنگی با آمریکائیها به نیروهای اطلاعات و ضد اطلاعات رژیم داده بودند. چون متوجه شده بودند که ارتش آنزمان ارتشی نبودکه در مقابل انقلاب بایستد و با اسلحه ی خود بطرف گل شلیک کند و اگر چند صباحی صبر می کردند تمام پادگانها در دست فرماندهان مردمی از خود نظامیان قرار می گرفت. و چنین ارتشی بهترین پشتیبان انقلاب می شد . ولی می خواستند این ارتش را متلاشی و خلع سلاح کنند و سلاح را در دست گروههای اوباشی قرار دهند که خود کنترل می کردند و بسیاری از همین افراد جذب آنچه کمیته های انقلاب نام گرفت گردیدند . و ماندند که آن کنند که می بایست می شد. البته در کمیته های انقلاب بسیاری از انقلابیون مخلص و مردم ساده هم بودند ولی در طول زمان انقلابیون مخلص که شرایط حاکم برخود را سالم نمی دیدند از آنها کناره گیری کردند و زمینه برای فرصت طلبان موجود فراهم گردید . و بعضی ها با ساختن دشمنان قلابی برای انقلاب و با سازماندهی توطئه های قلابی و سپس با لو دادن آنها به آخوندهای ساده دلی که در راس کمیته ها قرار گرفته بودند برای خود منزلت کسب کردند و موجبات ارتقاء خود به بالاترین مقامها را فراهم و سپس دستور ات وارده از سازمانهای اجنبی را اجرا می کردند. و این شد که مدافعین انقلاب گل بدست اسلحه بدست شدند و از آن پس دیگر اسلحه بود که تکلیف تعیین می کرد. و فریاد های مخلصین روشنفکر هم دیگر بگوش مغرورین حاکم شده نمی رسید و شد آنچه شد . با کنارزدن تدریجی مخلصین انقلابی و روشنفکران، و با نفوذ عوامل بیگانه در بالاترین سطوح، زمینه را برای حاکمیت گروهی خشک سر و نادان فراهم کردند که به راحتی در دامهای گسترده شده از طرف آمریکا و امثال او افتادند. و از آن پس شمشیر آمریکایی از آستین قبای آخوند ایرانی در می آید که ملت خود را بیگانه و غیر خودی بداند. هر صدای مخلصانه ای را در گلو خفه کند و سیاستهای عجیب و غریبی در مملکت پیاده شود که معلوم نیست از کجا سرچشمه گرفته اند. و این شد که روز بروز ملت نسبت به حاکمیت بیگانه تر شد و حالا دیگر در غیاب ملت و روشنفکران واقعی همان فرصت طلبان تعیین تکلیف می کنند و حالا مفهوم این گفته که امریکا و رژیم دو لبه ی یک قیچی هستند را بخوبی درک می کنیم . حالا آمریکا دارد میوه ی آنچه قبلا کاشته شده را می چیند. اگر توانسته است افغانستان و عراق را اشغال کند. اگر توانسته است با استفاده از قدرت نظامی خود همه را با خود هماهنگ نماید. بخاطر همین ایجاد زمینه ی نظامی گری در جهان بوده است. و اکنون نوبت ایران است که نه فقط عقده های خود را خالی کنند ، بلکه سلطه ی خود و منافع اقتصادی سالیان دراز خود را با از پا در آوردن ایران تضمین کنند. آری اکنون برای آمریکا جز تسلیم ایران و آنهم جز تسلیم خفت بار پس از ویرانی کامل کلیه ی زیر ساختهای اقتصادی و کشتار بسیاری از ایرانیان هدفی نیست. منافع گروه حاکم بر آمریکا فعلا این است و اگر صحبت از مذاکرات و چانه زدنهای بین المللی و انواع شل کن سفت کنها هست فقط برای ایجاد زمینه ی کامل این اقدام است. وهر گاه چنین اتفاقی بیافتد که خواه ناخواه خونهایی نیز از آمریکائیان ریخته خواهد شد ، در اینجا نیز مانند عراق خواهند گفت ماخون داده ایم و لذا حق ماست که حکومت تعیین کنیم . پس اگر کسانی هم دل خوش کرده اند که با حمله ی آمریکا از دست رژ یم فعلی ایران رها می شوند و احیانا می توانند به جائی برسند. باید بدانند که به این ساده گیها نیست. حتی اگر تا آنزمان زنده بمانند و بدست سربازان آمریکایی کشف حجاب کامل نشوند ، تنها اگر بتوانند نوکری بدون قید و شرط آمریکا را قبول کنند قادر به زندگی در ایران خواهند بود. آنهم زندگی که بمراتب بدتر از زندگی در عراق امروز خواهد بود. حاکمین فعلی ایران هم بدانند که در آنصورت سرنوشتی بهتر از صدام حسین پیدا نخواهند کرد . و حامیان این حکومت نیز از همین اکنون زندانهای ابو قریب و قبرستانهای شلوغ فعلی عراق را برای خود مجسم کنند. انجام مانورهای نظامی در خلیج فارس هم دیگر کارآیی ندارد. آمریکائیها مجبور هم نیستند که در خلیج فارس بمانند. آنها زمانیکه یک اجماع جهانی بر علیه ما ایجاد کنند. براحتی می توانند داخل خلیج فارس را نیز به عوامل خود بسپارند و با استقرار نیروهای خود در خارج از خلیج از همانجاها شما را فلج نمایند و مملکت را ویران کنند. مردم ایران بدانند که ادامه ی روند فعلی حاصلی جز آنچه گفته شد ندارد. به امیدهای واهی مانند حمایت قدرتهای شرقی ویا مذاکراتی که بعد از اتمام مراحل مختلف آماده سازی زمینه ی اقدام نهایی ، نوید آنرا می دهند ننشیند. فقط یک راه نجات برای ایرانیان وجود دارد و آن شکستن جو بین المللی موجود بر علیه خود است و آنهم جز از راه اثبات برائت از گروه حاکم حاصل نمی شود. برای رسیدن به این هدف راهی جز برگشت به اصل انقلاب 57 نمی بینم تا با ایجاد جنبش همگانی برای برکناری حکومت فعلی و برقراری حکومتی دانا، و با درس گرفتن از تجربه ای که هنوز فراموش نشده راه خود را از بیراهه جدا و مملکت خود را از شر اهریمنان زمانه نجات دهیم . آری هنوز هم سلاح گل در دنیا کاربرد دارد. کسانی از این مملکت هستند که در طول تمام این دوران با دقت زیاد نظاره گر این اتفاقات زیان بار بوده اند و تنها خون دل خوردند ولی حرفهای آنها بگوش ملت نرسید یعنی نگذاشتند برسد. یکی از کسانیکه تجربه ی این سالها را با دید علمی مورد بررسی قرار داده است و خود قربانی توطئه هایی شد که شرح دادم ، آقای ابوالحسن بنی صدر است. و چه بسیار نادرند اینگونه افراد و چقدر ما ایرانیان بدبختیم که از وجود اینگونه افراد بی بهره می شویم. بیش از هر چیز خواندن نوشته های این مرد را به همه توصیه می کنم . و مخصوصا از سواد داران و نخبگان مخلص جامعه تقاضا دارم به آنچه وی گفته و نوشته است توجه بیشتری بنمایند و اگر ایده های او را نیز قابل نقد می دانند لااقل به نقد بکشند، بهمان روش بحث آزاد او. چرا که کسی را ندیده ام که مثل او تجربه های قبل و بعد از انقلاب را با دقت فراوان به رشته ی تحریردر آورده باشد و فکر می کنم اگر همه چنین کنند و به خصومتهای دیرینه اهمیت ندهند با من موافق خواهند شد که بهترین راه ما میتواند همان باشد که در طرح 12 ماده ای نجات ایران بر شمردم.من در مقام یک معلم ساده که در طول همه این 27 سال خون دل خورده ام با وجود گرفتاریهای روز مره ای که هر ایرانی با آن دست و پنجه نرم می کند . مدتی است راه وبلاگ نویسی را بصورت بسیار غیر حرفه ای یاد گرفته ام و نظراتم را بشکلی تقریبا ساده در مورد خطراتی که در پیش روی مان هست بیان کرده ام به امید اینکه بتوانم بخشی از قصور گذشته و حال خود را در مقابل سرنوشت خود و فرزندان خود و افراد جامعه جبران نمایم امیدوارم مورد توجه قرار گیرد. چنانچه این مطالب مورد توجه افراد موثر در جامعه ی ایرانی قرار بگیرد و نظر خود را ابراز نمایند می توان با اعلان برنامه ، وسائل گفتگو و هماهنگی در بین گروههای اجتماعی را فراهم نمود . به امید آنروز. roozyaznov@yahoo.com

دوشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۵

ماهی تشنه- ماهی سیراب-و ماهیگیران فرصت شناس

در اولین روزهای فروردین مقاله ای تحت عنوان ماهیان تشنه ! نقدی بی پروا از گنجی و شیدائیان گنجی، از آقای داریوش سجادی را خواندم و آن را قابل نقد یافتم. نه از آنجهت که ایشان از گنجی انتقاد کرده است بلکه از آن جهت که نقد او بیشتر از آنکه گنجی را نقد کند ، بی پروا مردم ایران را نقد کرده است. و باز هم نه از آن جهت که مردم ایران غیر قابل نقد باشند، بلکه از آن جهت که این گونه نقد که نگاهی ناامیدانه به این مردم و تغییر ناپذیری آنها دارد توسط کسی انجام می گیرد که کارش به نوعی آموزش مردم است چه به عنوان یک نویسنده و چه به عنوان مجری برنامه های تلویزیونی که هدفی جز آموزش نباید داشته باشد. من به عنوان یک معلم چندین ساله می توانم بگویم که اگر یک معلم امیدی به یادگیری محصلین خود نداشته باشد و بدتر از آن این ناامیدی را به محصلین هم منتقل کند دیگر نمی تواند معلم باشد و وجودش به عنوان یک معلم تقریبا بی حاصل خواهد بود . چون در آن روز قصد سفر به شهرهای کوچک و دهاتی که پرورشگاه همین مردم است که به قول آقای سجادی در طول شش هزار سال تغییری نکرده اند داشتم، تصمیم گرفتم بعد از سفرنقد خود را بنویسم . البته من هم از بد روزگار اشخاصی مثل آقای سجادی را فقط از طریق خواندن اتفاقی بعضی از مقالات ایشان و تماشای یکی از مصاحبه های تلویزیونی اش می شناسم و هدف از این نقد ، نقد ایشان نیست بلکه هدف نقد فردی است در موقعیت ایشان . با توجه به اینکه در دهاتی که من رفتم آثاری از ابزار تمدن امروزی مثل اینترنت و ماهواره نبود ، این چند روز را سعی کردم به جای خواندن مقالات و گوش دادن به گفته ها و اخبار فقط به مردم و طبیعت نگاه کنم و روی آنها و تغییرات احتمالی در آنها تمرکز کنم . حالا که برگشته ام و نگاهی به صفحات اینترنتی کرد م دیدم دیگرانی هم نقدهایی بر مطالب ایشان نوشته اند ، هر یک از زاویه ا ی متفاوت . و باز آزرده شدم که چرا ما عادت کرده ایم نقد یکدیگر را که باید با هدف تکمیل نظرات همدیگر باشد، آغشته به کلماتی می کنیم که بوی نامهربانی می دهد . آن هم در زمانی که ما به مهرورزیدن به یکدیگر نیاز داریم . عقیده دارم که به عنوان انسان حتی دشمنان یکدیگر هم قبل از اینکه کارشان به دعوا و زد و خورد بکشد، باید مجادلات و مرافعات و مذاکراتشان در خور انسانیت و آری از کلمات رنجش آور باشد تا پیش از آنکه به احساسات میدان عمل بدهیم ، سعی کنیم با استفاده از عقل و علم اختلافات را رفع کنیم . و باید قبول کنیم که هیچ یک از ما عقل کل نیستیم ولی هر کدام ذرات کوچکی از حقایق را درک کرده ایم و زمانی می توانیم به طرف کمال برویم که این حقایق را از همدیگر یاد بگیریم و به دیگران هم یاد بدهیم تا در سایه ی درک حقایق مسیر تکامل خود را طی کنیم و اگر چنین می کردیم و می کردند حالا مجبور نبودیم بگوییم که در طول شش هزار سال تغییر نکرده ایم.آری در اینکه بگوییم تغییری نکرده ایم حقیقتی نهفته است ولی نه اینکه هیچ تغییری نکرده باشیم، بلکه به اندازه ی کافی تغییر نکرده ایم . ولی افرادی که به گونه ای نقش آموزشی در جامعه بازی می کنند و در گفته ها و نوشته های خود مردم را مورد خطاب قرار می دهند باید به این فکر کنند که چرا مردم به اندازه ی کافی تغییر نکرده اند . آیا نمی شود مردم را تغییر داد و اصولا تغییرات مورد نظرما در مردم چگونه باید جلوه گر شود . شاید تغییراتی صورت گرفته ولی زمینه ی بروز وجود ندارد . در این چند روز مسافرتم سعی کردم به این موضوع ها بیشتر توجه کنم در دهات و شهرستانهای کوچکی که من در این چند روز مسافرت کردم یعنی جایی که من و امثال من از آنجا برخاسته ایم فرهنگی حاکم بوده و هست که زندگی اغلب ما ایرانیان متاثر از همین فرهنگها می باشد .باید بگویم که تغییر صورت گرفته است و هر جا زمینه ای وجود داشته بسیار زیاد هم تغییر کرده است . همانطور که من و امثال آقای سجادی هم تغییر کرده ایم. آقای سجادی می توانند به سیر تحولات در افکار خود از بدو زندگی تا کنون مراجعه کنند که بنده از آن بی خبرم ولی زمانی که خودم و افراد مثل خودم را با آنچه قبلا بوده ایم مقایسه می کنم ، تغییرات عمده ای می بینم . تغییراتی که در نسل قبل از ما به این وضوح دیده نشده و نسل بعد از ماهم که در بعضی جهات کاملا با ما متفاوتند . و شاید بتوان گفت که شخصیتهایی مثل صمد و عین الله و باقر زاده که به عنوان نمونه ی ایرانیان از آنها نام برده اند مربوط به نسل قبل از ما هستند. باید به ایشان عرض کنم که بله حتما تا کنون تغییرات زیادی انجام شده و حالا با امکانات امروزی بسیار ممکن می باشد که حتی در طول یک هفته تغییراتی بتوان در مردم ایجاد کرد که در طول شش هزار سال نشده باشد . همین مردم ساده ی ایران فعلی را هم که نگاه می کنی ، بسیار مستعد تغییرات بزرگند و این را به تجربه در صحبت هایم با همین مردم متوجه شدم . باید ببینیم چه چیز مردم را آنطور که اشخاصی مثل آقای سجادی می خواهند تغییر می دهد . آیا اقداماتی از جمله آنچه آقای گنجی کرد موثر است ؟ آیا نوشتن مانیفست و گفته های دیگر ایشان و اعتصاب غذای ایشان بدون تاثیر است ؟ اگرچنین است پس چه چیز موثر است ؟ زمانی که یک صحبت دو سه دقیقه ای می تواند نظر و رای افرادی را تغییر دهد ، چگونه می شود اینگونه اقدامات بی تاثیر باشد . مهمترین علت کندی تغیییرات در جوامعی مثل جامعه ی ما سانسور است . و چه چیز بهتر از اقدام آقای گنجی می تواند سانسور را بشکند ؟ و شما آقای سجادی وظیفه دارید که در راه شکستن این سانسور کوشا تر باشید و بسیار امیدوارانه تر با مردم صحبت کنید. این وظیفه ی افرادی مثل ایشان است که مردم را امیدوار کنند به تغییرات ولی متاسفانه ایشان در نوشته هایشان که پیرامون آقای گنجی انتشار داده اند سعی نمی کنند این امیدواری را تقویت کنند و گاهی به عکس عمل می کنند . در اینجا مایلم به بعضی از مطالب اشاراتی داشته باشم. نوشته اند که مردم ایران همیشه می دانسته اند که چه نمی خواهند ولی نمی دانند که چه می خواهند . و مثالهایی از دوران مشروطه ، انقلاب اخیر ، انتخابات 76 و غیر آوردند . من می خواهم عرض کنم که این گفته ها همه ی حقیقت نیست . مردم اگر استبداد نمی خواهند ، حکومت غیر استبدادی می خواهند چون می دانند بهتر است. اگر با جمهوری اسلامی موافق شدند برای این بود که بنا بر باور آنها جمهوری اسلامی یعنی عین عدالت . اگر در انتخابات 76 خاتمی را انتخاب کردند برای این بود که خاتمی شعار آزادی ، قانون و مردمسالاری می داد . خوب در تمام دنیا آنجا که مدعی آزادی و انتخاب مردم هستند هم مردم بر اساس شعارها رای می دهند و کمتر در جزئیات این که چگونه این شعارها جامه ی عمل می پوشند کاوش می کنند . و اغلب فقط بر اساس تجربه ای که از رژیم ها و یا احزاب و عملکرد آنها دارند تصمیم می گیرند. مشکل همیشگی مردم ایران وجود جو اختناق و سانسور و نداشتن حق انتخاب بوده است که نتوانسته اند خود را نجات بدهند و مملکت را مستعد تغییرات اساسی نمایند . هر جا و هرزمان که سانسور کمتر بوده و اطلاع رسانی بیشتر ، تصمیم مردم بهتر بوده است . در انتخابات اخیر هم ، تجربه ی گذشته به مردم آموخت که در انتخابات شرکت نکنند ولی حکومت با تقلب برای شخص مورد نظرش رای ساخت . حالا اگر من وشما هم که خود را تغییر یافته می دانیم بگوییم هفده میلیون به احمدی نژاد رای دادند ! تقصیر مردم بیچاره چیست ؟ نوشته اند نارسایی سنتی حاکم زمینه ساز آفت قهرمان پروری شده و قهرمان در چنین جامعه ای آفت جامعه است. خوب در اینجا نیز نمی توان مردم را آنقدر مقصر دانست که دیگر آنها را رها کنیم و به خاطر اینکه نکند آفت جامعه شویم اقدامی موثر انجام ندهیم.و نمی توانیم بگوییم که هر قهرمانی آفت جامعه می شود که در این صورت دیگر قهرمان نخواهد ماند . و اصلا چرا باید اقدام آقای گنجی و توجه مردم به این موضوع را قهرمان پروری نامید ؟ اگر مردم به این موضوع ها توجه می کنند نمی توانند گفت دارند قهرمان می پرورند . چرا نگوییم دارند دنبال سازماندهی خود می گردند ؟ بلی اگر مردم بخواهند تغییرات در جامعه ی خود پدید آورند احتیاج به سازماندهی دارند و این است که به هر اقدام ضد رژیمی روی خوش نشان می دهند . ولی از آنجا که دیگر اعتماد کامل به کسی نمی کنند و از طرفی هم جو سانسور مانع هماهنگی آنان می گردد ، با اقدام تنها یک فرد مثل آقای گنجی جنبش همگانی ایجاد نمی شود . و تا مردم سازمان پیدا نکنند هیچ کاری نمی توانند انجام دهند . در اینجا لازم می دانم به قسمتی از پاسخ ایشان به یکی از منتقدانشان اشاره کنم، آنجا که گفته اند نخستین رئیس جمهور ایران در پاسخ به سئوال خبرنگاری که علت فرارشان را جویا شده بود پاسخ داد "من به زودی به ایران بر می گردم چون نود درصد مردم ایران طرفدار من هستند" و خبرنگار زیرک هم مجددا پرسید " یعنی رئیس جمهور تنها از ترس ده درصد از کشور گریخته اند ؟" و اینگونه استدلالها را محیر القول نامیده اند . آیا شما نمی دانید که حتی یک درصد مردم هم اگر سازماندهی داشته باشند می توانند بر نودو نه درصد بی سازمانها غلبه کنند ؟ مگر در کودتای 28 مرداد چند درصد مردم بودند که کودتا کردند ؟ و فکر می کنید آقای بنی صدر می بایست چه جوابی می دادند ؟ آیا می بایست می گفتند این مردم قابل من را ندارند و تغییر نمی کنند و بهتر است همان دیکتاتورها بر آنها حکومت کنند ؟! بله وظیفه ی کسانی که خود را در موقعیت رهبری مردم می بینند این است که آنان را امیدوار کنند و در عین امیدواری به آنها یاد بدهند که چگونه همه باید رهبر خود بشوند و وظیفه ی رهبری را به عهده بگیرند و به اینگونه افراد دیگر قهرمان نمی گویند . شاید بتوان آنان را مصلحین جامعه نامید که جوامعی مثل ما به اینگونه مصلحین نیاز دارند . ولی از آنجا که نگاه مردم هر جامعه بیشتر به نخبگان آن جامعه است ما هم به نخبگانی نیاز داریم که مصلحین را خوب تشخیص بدهند و به آنان روی بیاورند تا عموم مردم هم زمانی که دیدند نخبگان جامعه پیرامون یک ایده ، یک مانیفست ، یک حزب و یا هر شخص و سازمانی اتفاق نظر دارند به اعتمادی که نخبگان کرده اند احترام می گزارند و طرفداری می کنند . و این می شود یک سازماندهی برای ایجاد تغییرات اساسی . اولین ایراد به جامعه ی ایرانی را باید متوجه ی نخبگان این جامعه کرد که هنوز راه یادگیری و یاددادن را خوب نیافته اند و اگر این نخبگان درست عمل می کردند شاید اولین رئیس جمهور ایران نیز مجبور به فرار نمی شد و زمانی هم که شد می توانست باز گردد . در نوشته ی خود ، مردم و یا گروهی از آنان را خود فریب ، خود شیفته ، ضعیف البنیه، متکثرالاضلاع ، بی عمل، ستایش طلب ، هذیان گو، ترش رو، هتاک، پرده در ، مسئولیت گریز، فریب ده ، نا بالغ ، فاقد حس دوستی ، بی بهره از خرد ، تنها ، مهجور، ذوب در مرجع و بی شخصیت معرفی می کنند و همه را در زمره ی شخصیتهایی مثل صمد و عین الله و باقر زاده قرار داده اند . وظاهرا به همه هم توصیه می کنند که دل به آنها نبندند و خود را به خاطر این مردم به زحمت نیاندازند . اولا این صفات ناپسند که برشمرده اند ، می توانند در وجود هر فردی ظهور پیدا کنند و چنانچه کسی درصدد اصلاح این مفاسد بر نیاید می توانند جامعه ای را هم فرا بگیرند . و این وظیفه ی معلمین و مصلحین یک جامعه است که از بروز آنها جلوگیری کنند . شاید آن کسی هم که شخصیتهایی مثل صمد و عین الله و باقر زاده را آفریده هدفش اصلاح افراد اینچنین ، در قالب طنز بوده است . در ثانی اگر شما چنین تلقی از جامعه ی ایرانی دارید ،چه هدفی از اجرای برنامه های تلویزیونی و نوشته های خود دارید ؟ و فایده ی آن را در کجا می یابید ؟ در نوشته ی خود به گونه ای به مردم عادی ، مردم بی سواد، روشنفکران نیمه سواد و تحصیل کرده ها اشاراتی داشته اند که خواننده با یکی دو بار خواندن هم متوجه نمی شود که به علت نقص در کدام یک از این اقشار هست که امثال آقای گنجی را از هر گونه اقدامی که انعکاسش احساس نوعی خشونت بر علیه خود بشود برحذر می دارند . اصلا مگر هر اقدامی باید به خاطر کسی باشد؟ این عقیده و وجدان خود اشخاص است که آنان را وادار به برخورد با آنچه ناحق می دانند می کند . در جایی از نوشته چنین توصیه می شود که هیچکس نباید نسخه های ملی بپیچد و مثالهایی از اشخاص مختلف می آورند که چنین کرده اند .حتی اگر سازمانهای گسترده ی سیاسی هم وجود می داشتند،نه تنها هر کس حق داشت نسخه ملی بپیچد بلکه وظیفه داشت چنین کند تا که جریان اندیشه ها برقرار شود و جامعه همواره وجدان روشنی بر وضعیت خویش ،بر مسائل و راه حلها و بر موقعیت خود در منطقه و جهان داشته باشد. اینگونه امریه ها جریان اندیشه ها را متوقف و استبداد فکری و سیاسی و ... را دائمی می کند. اگر مردم به پیشنهادات پراکنده پاسخ مثبت نمی دهند به خاطر همان عدم اعتماد است ولی تصور می شود اگر نخبگان شناخته شده در جامعه در موردی به اجماع برسند و هماهنگ گردند می توانند به اندازه ی کافی جلب نظر نمایند ولی همانطور که از قول سی سال پیش دکتر شریعتی نوشته اند درد ما بی سوادی مردم ما نیست بلکه نیم سوادی روشنفکران و تحصیل کرده ها ی ما است . از طرفی دیدیم که در دوران انقلاب هم با وجود همین دردها چون نوعی اجماع در بین همین روشنفکرها و تحصیل کرده ها بوجود آمد مردم هم پیروی کردند وآن جنبش بوجود آمد و آنچه بعد از انقلاب اتفاق افتاد و جنبش را از مسیر عدالت منحرف کرد داستانیست که در این مقوله نمی گنجد . و نتیجه ی منطقی آن هم این نیست که دیگر همه دست روی دست بگذارند و نظاره گر اوضاع جاری باشند . در جایی می نویسند " درصدد توجیه رفتارهای ناصواب حکومت ورهبری حکومت در پاره ای از مواضع نبوده و نیستم " . آیا رفتار حکومت و رهبری حکومت فقط در پاره ای از مواضع ناصواب بوده است ؟! حکومتی که یک ملت امیدوار را ناامید کرده است گناهش بسیار بیشتر از اینهاست . در جایی دیگر به آقای گنجی توصیه می کنند که حال که توانسته است با این گروه مردم به موانست برسد دستشان را بگیرد . این نوع توصیه ها را با این روش ، هر فرد خیر خواهی فقط به صورت خصوصی ارائه می دهد . ولی به صورت اعلام عام ، آنهم زمانی که آقای گنجی را شکست خورده اعلام می کنید و سعی می کنید او را از همه ی اقداماتش باز دارید ، دیگر این نوع توصیه ها چه معنی دارد . می گویند گنجی پرومته نیست ، سیاوش نیست . درست می فرمایند گنجی اینها نیست ولی دوران هم دوران پرومته و سیاوش نیست . حتی اگر بخواهیم به عقب برگردیم و مقایسه ای انجام دهیم باید در نظر بگیریم که آن درصد کوچکی از مردم ایران که هنوز به خامنه ایها اعتقاد دارند آنهایی هستند که امثال خامنه ای را به اشتباه با امامان علی و حسین و رضا و صادق مقایسه می کنند . و فقط کافی هست متوجه بشوند که قضیه درست برعکس آن است . و این خامنه ای ها هستند که به جای معاویه و یزید و هارون و امین نشسته اند و امثال گنجی ها کسانی هستند که از علی و حسین و رضاو صادق درس آموخته اند . یعنی از آنچه در مورد آنها شنیده و خوانده اند . البته باید توجه کرد که امروزه دیگر دوران این شخصیتهای مذهبی هم نیست . چرا که آنان خلق شدند تا درس اخلاق بدهند . و انسان امروز اگر بخواهد از بشریتی که خلیفه الله باید گردد عقب نیافتد ، باید همه ی آن درسها را حد اکثر تا اوایل سن بلوغ جسمی یاد گرفته باشد و از آن پس به سایر علوم الهی از جمله خلاقیت بپردازد . و یکی از عوامل عقب ماندگی جامعه ی ما این است که هنوز معلمینشان نیمچه سواد دارانی هستند که درس اخلاق را هم عوضی فهمیده اند و از مذهب هم چیزی جز غسل و طهارت و ازاله ی عین نجاست نمی دانند و هر گاه به منبر می روند مردم را با همین چیزها سرگرم می کنند . فقط کافی است که مردم مذهبی هم این را متوجه شوند که مذهبی هم که آنها خود را به آن منتسب می کنند اینها نیست بلکه چیز دیگری می تواند باشد که اجازه نمی دهند آن را متوجه شوند و یکی از علل سانسور دگر اندیشان برای همین است. مردم امروزه هم دیگر احتیاج به پرومته و دیگران ندارند . فقط کافی است سانسور از بین برود ، بسیار از مسائل حل می شود و امثال آقای گنجی را هم باید سانسور شکن قلمداد کرد. در پایان هم شعری منتسب به آقای خمینی آورده اند که او نیز خود ناامید کننده ی کبیر ملت ایران شد . به امید روزی که حس خود باوری در همه تقویت شود و نخبگان جامعه در راه نجات آن کوشا تر گردند و زمینه ی رشد همه جانبه فراهم شود.

جمعه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۴

با چه رویی به پیشواز گنجی رفتن؟

می گویند آقای اکبر گنجی در روزهای آینده از زندان رها می شود.در نوشته ی قبلی ام در مورد وی تحت عنوان " گنجی زنده است یا ..." نوشتم که در آن شرایط وی ترجیح می داد به مرگ تدریجی خود پایان دهد و خود را درلیست شهدای راه آزادی قرار دهد . ولی حکومت که بسیاری از هم قطاران و همفکران قبلی آقای گنجی را به سلاخ خانه های جنگ تحمیلی فرستاده بود و فیض شهادت را نصیبشان کرده بود ، نمی خواست با دست خودش او را در موقعیتی قرار دهد که او شهید واقعی قلمداد شود. از اینرو زمانی که آقای گنجی در زندان بیمارستان میلاد پوست و استخوانی بیشتر در بدنش نمانده بود و در حال کما فرو رفته بود، معلوم نشد با او چه کردند که نفسش قطع نشد و قلبش هم از تپش نیافتاد . و با توجه باینکه بعد از آن حتی خانواده اش هم نتوانستند ملاقاتی عادی با او داشته باشند، هنوز آثار اقدامات فنی _ پزشکی انجام شده بر روی او بر کسی روشن نیست. ولی حکومت موفق شد مردم ایران را از دادن شهیدی دیگر در راه آزادی محروم کند. و حالا نمی دانیم آیا گنجی که قرار است از زندان رها شود همان گنجی هست و آیا رمقی برای او باقی مانده است تا برابر خواست همسرس تاریخ بنویسد. و آیا اگر او هنوز این توانایی را دارد آیا به او اجازه می دهند آنچه را که قبل از به کما رفتن در سر داشت ادامه دهد؟ اینها سئوالاتی هستند که آینده پاسخ می دهد. ما خوشجالیم که لااقل یک خانواده ی اسیر بعد از سالها زجر و شکنجه ازدوری سرپرست ، او را دوباره در خانه ی خود ببینند. و فقط با او هم نوا می شویم که" دیکتاتور باید حکومت را رها کند". ولی مشکلی برای ما مردم ایران و مخصوصا دوستان و نیمه دوستان سیاسی او می ماند که با چه رویی به پیشواز او برویم. واقعا آیا ما شرط انسانیت را در برابر او بجا آوردیم؟ من که بعنوان یک ایرانی که فقط بخشی از داستان او را شنیده ام ، اگر چه بسیار مشتاقم او را از نزدیک زیارت کنم ، از روی او شرم دارم که به پیشواز او بروم.

امیدواری تا سقوط

یک مرحله ی دیگراز آن پروسه ای که در" مقدمه ی طرح 12 ماده ای نجات ایران" اشاره کردم سپری شد. تا یک روز قبل از تصمیم اخیر شورای حکام در مورد ایران همه نگران بودند که نکند موضوع رفتن پرونده ی ایران به شورای امنیت عملی شود و همه امیدوار بودند که بلکه معجزه ای در آخرین ساعات از جایی احتمالا از طریق امام زاده های روسی رخ دهد و ایران را از معضل شورای امنیت نجات دهد . ولی درست بلافاصله پس از اینکه معلوم شد که موضوع اتمی ایران به شورای امنیت سپرده شد، تبلیغات و اخبار داخلی ایران به گونه ای تنظیم شد که گویی هیچ اتفاقی نیافتاده است و اینکه اینهم همانند همه ی مراحل می گذرد. البته بنا به گفته ی یکی از مسئولین شورای امنیت ملی ، ایرانیها باید با این مسائل زندگی کنند. حتی بعضی از کلمات خود آنان هم مثل آنکه گفته بود" حالا که این طور است آمریکا بگرد د تا بگردیم" و یا آنکه دیگری گفته بود" آمریکا در ایران در وضعی بدتراز عراق گرفتار خواهد شد" هم در رسانه های عمومی ایران منعکس نمی شود. تا نکند ایرانیان چنین تصور کنند که شاید خطری در پیش باشد . و درست صبح روز بعد کیهان از میان نوشته ای آمریکائی که احتمالا هیچکس آنرا ندیده تیتری می یابد و بصورت خیلی درشت در بالای صفحه ی خود می نویسد " اگر ایران عقب نشینی نکند ما طرحی نداریم". در سایر رسانه های داخلی هم موضوع طوری منعکس می شود که گوئی هیچ اتفاقی نیافتاده است. روزنامه ی شرق هم خود را به... می زند ( شاید هم مردم را اینطور حساب می کند)و می نویسد" قطعنامه ای علیه ایران صادر نشد". و جناح اصلاح طلب هم ظاهرا دلش را به این خوش کرده که در سایه ی بحران موجود دیگر مورد حملات و پرونده سازیهای جناح حاکم قرار نگیرد. تا چند روزی هم اینطور بگذرد. ولی ایرانیانی که کمی بینش جهانی دارند و نگران آینده ی مملکت خود هستند میدانند که بازی دارد به نقطه ی خطرناک آن نزدیک می شود و از این پس جهان آمادگی پذیرش هر گونه تعرض به ایران را دارد. با این حال ظاهرا سیاسیون ایرانی خارج از حاکمیت هم حال خانه تکانی ندارند. چرا که نوروز امسال هم که دیگر نوروز نیست. آیا قبل از سقوط در کام بیگانگان راه حلی بهتر از طرح 12 ماده ای دارند؟

جمعه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۴

طرح 12 ماده ای نجات ایران

همانگونه که پیش بینی میشد وضعیت سیاسی- اجتماعی ایران در سایه ی حاکمیت نادان وتحت نفوذ غیر مرئی بیگانگان روز بروز رو به وخامت میرود و سر نوشتی مبهم و خطرناک در انتظار ایرانیان میباشد. هر بار پس از ایراد یک ضربه ی کاری به بدنه ی سیاسی این کشور ، دوره ای کوتاه توام با بیم و امید و انتظار شروع میشود و اشاراتی به راه حلهای سیاسی میشود تا از یکطرف افکار عمومی جهانی تصور کنند که سیاستمداران تمام اقدامات سیاسی ممکن را برای حل آنچه مسئله ی ایران نام گرفته است انجام میدهند ، تا آمادگی لازم برای اقدامات خشن آینده در افکار عمومی جهانی بوجود آید و از طرف دیگر حکومت ایران هم بتواند مردم ایران را امیدوار کند که اتفاق خطرناکی در پیش نخواهد بود و حکومت قادر به حل مسئله از طریق سیاسی خواهد بود تا مردم به علت لمس کردن خطر پیش رو دست به اقدامات رادیکال نزنند . و این پروسه هر بار تکرار می شود تا جایی که تمام پلها خراب و دیگر راه پس و پیش باقی نمی ماند و همه در مقابل یک عمل انجام شده وحشتناک قرار می گیرند. درست مانند بازی موش و گربه ای که با حکومت و کشور عراق کردند تا اینکه آنوقت که صدام حسین راضی شد تسلیم تمام خواسته های آمریکا بشود دیگر فایده نکرد و آمریکایی ها آنچه را که برایش برنامه ریزی کرده بودند به اجرا گذاشتند. و حالا همان بازی را با استفاده از تجربه ی عراق و با هماهنگی بیشتر و برنامه ریزی های دقیق تر می خواهند با ایران انجام دهند . در صورتی که حکومت ایران از هیچ تجربه ای درس نمی گیرد و اصولا نفوذی های دشمن که می توانند در عالی ترین سطح روحانیت نیز وجود داشته باشند جاده صاف کن دشمن می شوند . مردم هم که اغلب در بی خبری کامل قرار گرفته اند و یا با دروغگویی های حکومت گمراه شده اند بدون هر گونه عکس العمل در نهایت نظاره گر ویرانی کشور و بدبختی خود می شوند . آنان هم که وخامت اوضاع را حس می کنند یا جرات ابراز ندارند و یا خود را در چنان اقلیتی می دانند که قادر به عکس العمل نمی باشند .و چنین ملتی است که مستعد نزول هر بلایی بر خود می گردد . حال باید دید آیا راه حلی برای جلوگیری از خطر روبرو وجود دارد ؟ در حال حاضر از آن گروه مردم که در بی خبری قرار دارند و یا گمراه شده اند انتظاری نمی توان داشت . و تنها می توان به آن دسته مردم امیدوار بود که وخامت اوضاع را حس می کنند ولی به علت پراکندگی و عدم هماهنگی و عدم ارتباط کارساز در بین آنها، خود را ناتوان می بینند و جز اظهار نظراتی پراکنده و پخش اعلامیه هایی کم اثر از آنها دیده نمی شود. برای شکستن این بن بست باید همتی بزرگ بکار برد، باید بانگی رسا برآورد تا بی خبران را آگاه و گمراهان را به سئوال در آورد . همانطور که قبلا هم نوشتم باید شوکی قوی وارد شود تا همه از حالت کمای فعلی درآیند . چنین بانگ بیدار کننده ای باید از کجا در آید ؟ اگر ما خواهان آزادی و استقلال و شرف و انسانیت خود هستیم مگر کسی غیر از خودمان می تواند به ما کمک کند ؟ آری فقط خودمان هستیم که باید هم نوا شویم و بانگ برآوریم و این جز از راه هماهنگی با همدیگر حاصل نمی شود . ولی چگونه هماهنگ شویم ؟ همه قبول داریم که باید سیستم رهبری ایجاد کنیم . ولی نمی دانم همه گروهها منتظرند دیگران بیایند و بگویند شما بفرمایید رهبر بشوید ؟! آیا منتظریم بیگانگان برای ما رهبر بتراشند ؟! گرههای اصلاح طلب داخلی هم که ظاهرا افساد طلب شده اند و منتظرند تا گروه حاکم اوضاع را هر چه وخیم تر کنند . شاید فکر می کنند هر وقت اوضاع خیلی وخیم شد دوباره فرصت به آنها می رسد . ولی این بار شرایط بسیار متفاوت است . این بار جهان خواران می خواهند ضربه ی نهایی را بزنند و اگر ما به خود نیاییم و هر چه سریع تر نجنبیم فرصت از دست می رود و پس از آن دیگر پشیمانی سودی ندارد . حتی اگر اوضاع به همین منوال هم بماند ، زندگی در بحران های پی درپی کشور را فلج خواهد کرد . من به عنوان فردی از افراد این کشور که در طول زندگی جز دغدغه ی سعادت خود و کشورم و همه ی بشریت نداشته ام و به عنوان یک معلم چندین ساله و... با اینکه خود را بسیار ضعیف تر از آن می دانم که بتوانم برنامه ای جامع برای حل مشکل به این بزرگی بریزم ،یک را ه برای خروج از بن بست فعلی پیشنهاد می کنم و امیدوارم تمام خیر خواهان به آن بیاندیشند و بدون پاسخ و اقدام از کنار آن نگذرند و آن این است : در نوشته ی قبلی تحت عنوان " ایرانیان وقت ضیق است و فرصت کوتاه " عرض کردم که آقای ابوالحسن بنی صدر در بین بسیاری از افراد مطرح و غیر مطرح ایرانی دیدگاههای کاملا شفاف و بیان شده ای دارند و یک بار هم در شرایطی تقریبا مناسب با اکثریتی بزرگ به عنوان رییس جمهور برگزیده شده اند و درخواست نمودم که اگر کسی عیبی مهم در ایشان می بیند صادقانه بیان کند تا مورد نقد قرار گیرد ولی جز تایید حرف دیگری نشنیدم . البته همه می دانیم که هیچ کس بی عیب ونقص نیست . ولی متاسفانه یکی از بزرگترین اشتباهات بعد از انقلاب برکناری ایشان بود و شنیده شده است که حتی آقای خمینی هم از این کار پشیمان شده بوده و فردی را برای راضی کردن ایشان به برگشت به ایران نزد وی فرستاده بوده که آقای بنی صدر شرایطی را پیشنهاد کرده بوده که برای آقای خمینی امکان قبول آنها وجود نداشته . ( لازم است اگر کسانی مستنداتی از این اقدام آقای خمینی دارند اعلام کنند تا همه در جریان قرار بگیرند. ) البته این را فقط برای آنان مفید می دانم که هنوز تحت تاثیر تبلیغات غلط حاکمیت نسبت به آقای بنی صدر بد بین هستند والا متاسفانه آقای خمینی با اقداماتی که بعد از انقلاب تحت رهبری ایشان انجام گرفت در نهایت کارنامه ی خود را سیاه کرد . نظرم این است که همه ی گروههای سیاسی که پایبند به استقلال و آزادی کشور هستند ، هسته ای به مرکزیت آقای بنی صدر تشکیل بدهند تا همان طور که در نوشته ی اشاره شده گفتم با هماهنگی و استفاده از امکانات همدیگر همه ی مردم ایران را از خطری که در پیش است آگاه و آنان را برای نجات خود از دست حاکمیت نادان و دشمنان خارجی که جهت سلطه بر کشور روز شماری می کنند هماهنگ نمایند . برنامه ای که از طریق این مجموعه به ایرانیان اعلام می شود می تواند شامل موارد زیر باشد : 1_ قانون اساسی موقت ایران می تواند همان پیش نویس قانون اساسی باشد که اول انقلاب مطرح کردید . 2_ از آنجا که انتخابات مجلس و ریاست جمهوری فعلی مخدوش بوده و اصول مسلم انتخاباتی در زمان انتخابات زیر پا گذاشته شده بود ، از اعتبار ساقط و مجلس منحل و رییس جمهور فعلی برکنار می گردد . 3_ آقای ابوالحسن بنی صدر حداکثر به مدت چهار سال منهای مدتی که رسما رییس جمهور بودند به عنوان رییس جمهور کشور جمهوری ایران انجام وظیفه می نمایند . 4_ وظایف مجلس به طور موقت به عهده شورایی از نخبگان سیاسی _ علمی کشور در داخل و خارج از جمله نمایندگان تمام گروههای سیاسی موجود و صاحب نظران خوشنام به تعدادی حدود سیصد نفر قرار می گیرد . 5_ آنچه در قانون اساسی فعلی به نام وظایف رهبری تلقی شده با توجه به قانون اساسی جایگزین و به طور موقت به عهده ی رییس جمهور قرار می گیرد . لذا با کنارگیری رهبر تمام کسانی هم که با حکم وی برمسند امور نشسته اند آماده ی واگذاری سمت های خود به افراد جدید می شوند . 6_ دولت فعلی آماده انتقال به دولت رییس جمهور انتخابی می گردد . 7_ جهت سرعت بخشیدن به هماهنگی های لازم و کمک به رییس جمهور در تشکیل دولت جدید و هر گونه تصمیم عمده ، شورای مشورتی متشکل از سران کلیه ی گروههای سیاسی داخل و خارج از کشور که اعتقاد به استقلال و آزادی و یک پارچگی ایران داشته باشند و این اعتقاد خود را اعلام نمایند تشکیل می شود . 8_ دولت جدید ضمن اداره ی امور با روشی مطلوب ، زمینه ی انتخابات آزاد برای اصلاحات لازم در قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای ملی به طوری که کلیه ی افراد کشور با آگاهی مطلوب قادر به شرکت در آن باشند را فراهم می نمایند . 9_ نیروهای نظامی و انتظامی در طول دوران حاکمیت دیکتاتوری اخیر بیشترین ضربه ها و زحمات را متحمل شده اند و اگر این وضعیت اصلاح نشود به زودی قربانی مطامع نا اهلان خواهد شد .و اکثریت قریب به اتفاق آنانرا کسانی تشکیل میدهند که به وخامت اوضاع آگاهی دارند. لذا وفاداری خود را به حاکمیت مردمی جدید اعلام و نیروهای نظامی وظایف خود را در حفظ و نگهداری سرحدات کشور به بهترین وجه انجام تا فکر سوء استفاده از اوضاع به خاطر کسی خطور ننماید . بدیهی است پس از استقرار حکومت مردمی نیروهای مسلح در جایگاه حقیقی خود با افتخار و شرافت انجام وظیفه می نمایند و دولت جدید قول می دهد که نظامیان ارزش واقعی خود را کسب نمایند . 10_ مسئولین رده بالای قوه ی قضاییه از بین خوشنام ترین متخصصین قضائی منصوب و قول داده می شود ریشه های ظلم خشکانده شود و برای رسیدگی به تخلفات سیاسی انجام شده در پنجاه ساله گذشته هم از الگوی آنچه در آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید انجام شد استفاده می شود و مردم ما هم که مردمی صبور و بخشنده هستند برای حفظ آرامش و ایجاد یک کشور ایده آل از تقصیر مقصرین می گذرد و اعلام عفو عمومی می گردد . 11_ در رابطه با جنجال اتمی که فعلا بهانه ی اصلی برای نابودی کشور قرار گرفته و سالهاست مبالغ معتنابهی از ثروت این ملت را در کام خود فرو برده است ، تا زمانی که مردم ایران از کم وکیف آن با خبر نشده اند و خود تصمیم بگیرند که آیا به صلاح و صرفه ی آنان هست چنین هزینه هایی ، کل موضوع به حالت تعلیق در می آید. بدیهی است زمانی که چهره ی حقیقی ایران برای مردم دنیا نمایان گردد هیچ انسانی با استفاده از هر گونه تکنولوژی صلح آمیز که در خدمت پیشرفت و سعادت انسانها باشد مخالفتی نمی کند. 12_ مصلحت گروه حاکم فعلی هم در این است که قبل ا ز اینکه مجبور به تسلیم در برابر بیگانه بشود و یا موجبات ویرانی کشور را فراهم کند، تسلیم این خواست عمومی گردد . ولی چنانچه بخواهد در مقابل این برنامه مانع ایجاد نماید ، هسته ی مقاومت به مرکزیت آقای بنی صدر، ایران را به مقاومت در برابر حاکمیت دعوت و در صورت نیاز تمام مردم در سراسر کشور از خانه های خود خارج و در اقدامی کاملا مسالمت آمیز بدون اینکه حتی شیشه ای شکسته شود و بدون اینکه خونی از دماغی جاری شود عزم خود را برای عملی کردن این برنامه نشان می دهند و تا اجرای برنامه ی جایگزینی حاکمیت در صحنه خواهند ماند . انتظامات و تدارکات این برنامه در هر شهر و محل توسط خود مردم اجرا می شود و خود مردم از هرگونه اعمال خشونت جلوگیری می کنند و نیروهای انتظامی بدون استفاده از اسلحه در نگهبانی از اموال عمومی به مردم کمک می کنند . و مردم بدون هماهنگی هسته مقاومت وارد اماکن نظامی و انتظامی نمی شوند .نیروهای ویژه ی حفاظت از حاکمیت فعلی با شروع حرکت مردمی تا اعلام بعدی در حالت مرخصی در منزل خود می مانند و هیچ کس حق تعرض به آنان را ندارد. احزاب داخلی و کسانی که به نحوی دارای سازماندهی داخلی هستند در راستای این برنامه کمک و از هرگونه اقدامی که مخصوصا در استانهای مرزی موجب سوء استفاده خارجی و یا دیکتاتوری داخلی قرار بگیرد خودداری می کنند . و از تمام مردم دنیا خواستار پشتیبانی معنوی هستیم و امیدواریم پس از استقرار دولت مردمی دوستان خوبی برای همدیگر باشیم و در راه استعلا ی بشریت با همه همکاری کنیم. در شرایط فعلی که کشور از جوانب مختلف در معرض خطراتی قرار گرفته که زاییده ی مدیریت غلط سالهای گذشته هستند این بهترین راه خروج از این وضعیت می باشد تا در سایه ی تغییرات حاصله روابط خارجی نیز اصلاح و وجهه ی ایرانی که اصولا مردمانی نوع دوست و خواهان روابط انسانی بین همه ی مردم دنیا هستند برای کلیه ی مردم جهان روشن شود تا مردم ایران هم بتوانند با کمک همنوعان خود در تمام دنیا در راه ارتقاء انسانیت ، صلح و دوستی بین المللی و اصلاح امور تمام مخلوقات شرکت نمایند . به نفع همه است که با همین آرامش این اقدامات انجام شود ولی رمز موفقیت آن در ایجاد همین سیستم رهبری است که باید تمام گروه ها از جمله گروه های اصلاح طلب داخلی که با توجه به تجربه ی سالهای اخیر متوجه شده اند که ادامه سیستم حکومتی فعلی جز خسران نتیجه ای ندارد، هماهنگی خود را به گونه ای که مردم کشور از این موضوع آگاه شوند اعلام نمایند و از مردم هم خواسته شود تا این تغییرات اساسی را موضوع صحبت های خود در هر فرصت و مناسبت نمایند تا وجدان عمومی آگاه شده، زمینه ی پیروزی و دوری از خطرات پیش رو را آماده نماید . و بسیار ضروری است که قبل از این که بد خواهان مدعی فراهم نمودن موجبات تحول گردند این امر صورت پذیرد . به امید آن روز .

دوشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۴

ایرانیان! وقت ضیق است و فرصت کوتاه

بالاخره در سایه ی غفلت و کمای سیاسی ایرانیان و نادانی حاکمان فعلی همانگونه که پیش بینی می شد پای ایران به شورای امنیت کشیده شد و از مقدمه چینیهای فعلی حاکمیت و عوام فریبی های آنها در دستگاه تبلیغات جمعی، این طور استنباط می شود که این راه ادامه دارد تا نقطه ای که در موقعیت مات کامل قرار بگیریم ،زمانی که از هیچ ایرانی کاری بر نیاید و ایران بازیچه ی دست زورمداران بین المللی شود . همان طور که قبلا نیز گفته ام در حال حاضر خواسته ی زیاده خواهان جهانی ، ویرانی کامل زیر ساخت های اقتصادی ایران است تا در نتیجه ی آن منافع دراز مدت آنان تامین شود . گاهی گفته می شود که آمریکا به ایران حمله نخواهد کرد چرا که هنوز در عراق گرفتار است و افکار عمومی آمریکا هم چنین اجازه ای نمی دهد . باید گفت که آنچه در حال حاضر در عراق می گذرد را نباید به عنوان گرفتاریهای آمریکا قلمداد کرد بلکه باید گفت موقعیت ایده ال کسانی است که حمله به عراق را شروع کردند. چرا که از نظر آنها تامین منافع مهم است و تامین منافع آنها هم در هرج و مرج حاکم بهتر انجام می شود . باید اقدام حمله کنندگان به عراق را با آن دسته از جویندگان طلا در تاریخ گذشته ی آمریکا مقایسه کرد که حاضر بودند برای بدست آوردن طلا به هر گونه جنایتی دست بزنند . و حالا در شکل مدرن تر و با سیاستی بهتر مشغول همان نوع کارها هستند . چه بسا بسیاری از عملیاتی که به نام اقدام تروریستی در عراق انجام می شود کار عوامل خود آنها باشد چرا که برای آنها بهتر است آب گل آلود بماند تا آنچه بخواهند صید کنند . از نظر افکار عمومی هم که حتی همین حالا هم مخالفتی با حمله به ایران ندارد . و گاهی اوقات مخالفین سیاسی از حزب رقیب در آمریکا مدعی اند که آقای بوش در مورد ایران نرمش به خرج می دهد . لذا بعید نیست که در آینده ای نزدیک بمباران وسیع کلیه ی مراکز اقتصادی ایران به بهانه ی پراکندگی تجهیزات اتمی شروع و احتمالا مراکز و تاسیسات نفتی را هم به اشغال خود در آورند و ترتیبی دهند که مابقی مملکت هم خود مشغول سرکوبی همدیگر بشوند . اگر هم کسی تصور کند که حکومت ایران بتواند در برابر این تهاجمات عکس العمل مناسب انجام دهد ، خیال خام است زیرا همه ی شعارهای حاکمیت تو خالی است . کافی است به ا دعای وزیر کشور رژیم توجه کنید که گفته بود احتمالا آمریکایی ها با اقدامات الکترونیکی دو هواپیمای اخیر را سرنگون کردند . اگر چنین ادعایی می شود کرد و یا به هر دلیل دیگر به این راحتی هواپیماهای نظامی ساقط می شوند دیگر چه انتظاری از این نظام می توان داشت. آری این آقایان نه تنها قادر به هیچ گونه عکس العملی در مقابل تهاجمی که این بار پشتیبانی علنی بین المللی نیز خواهد داشت نیستند بلکه آمادگی دارند مردم و نظامیان ایران را هم فدا کنند و شرف و حیثیت هر ایرانی را هم به مخاطره بیاندازند . حالا ما مانده ایم و این فرصت بسیار کم. چه باید کرد؟ همان طور که قبلا هم نوشته ام ، بهترین گزینه برای ایرانیان قیام عمومی در برابر حاکمیت نادان و برقراری حکومتی دانا ، مستقل و آزاد اندیش است تا به جهانیان اعلام کند آنچه در سالهای اخیر به نام ایرانی توسط حکومت فعلی تبلیغ شده است مال ایرانیان نیست و ایرانی خواهان زندگی شرافتمندانه در دنیایی آزاد و آکنده از صلح و صفا می باشد و خشونت و ترور و هر گونه اقدام ناپسند از آن ایرانیان نیست و حاضر است با برقراری حکومتی فاضل در راه پیشرفت و تعالی مادی و معنوی انسانیت قدم بردارد . آری همه داریم این روزها از قیام و برپایی حاکمیت ملی صحبت می کنیم . ولی مشکل اینستکه چطور؟ همه میدانیم که نوعی رهبری لازم داریم و هیچ جنبشی بدون همانگی و بدون یک ستاد هدایت کننده عملی نخواهد شد. در اینکه همه دوست داریم بگونه ای این قیام عملی شود شکی نیست ولی همه داریم خواست مشابهمان را در قالب واژه های متفاوت بیان می کنیم . اگر چه ممکن است روشها مختلف باشد ولی اهداف ظاهرا زیاد متفاوت نیستند . یکی صحبت از ائتلاف بزرگ می کند دیگری از رفراندوم صحبت می کند و آن دیگری صحبت از کنگره ملی و یا پارلمان ایرانی در تبعید و قس علیهذا . ولی تا کی می خواهیم فقط بگوییم و بنویسیم و نوشته های همدیگر را بخوانیم ولی مات و مبهوت این وضعیت خطیر را نگاه کنیم ؟ به نظر من وقت آنقدر تنگ است که فرصت شروع از نقطه صفر را نداریم و باید از مجموعه امکانات فعلی استفاده کرد . هموطنی نوشته اند که هیچ رهبری خود خوانده ای نمی تواند زمینه ی پذیرش داشته باشد و از آقایان پهلوی ، رجوی و بنی صدر به عنوان مثال نام برده بودند . اولا جای تامل است که به علت غیر شفاف بودن مواضع و عدم آگاهی کافی از دیدگاههای همدیگر و صاحبان اندیشه، گاهی اوقات افرادی با اندیشه های متضاد را در کنار همدیگر قرار می دهیم . البته این عدم آگاهی در توده ی مردم وجود دارد که موجب می شود افراد با گرایشاتی متضاد خود را نامزد رهبری آنان بکنند و علتش هم این است که فضای سیاسی ایران همیشه بسته بوده است و مردم فرصت پیدا نکرده اند دیدگاههای مختلف سیاسی را مطالعه کنند . لیکن این زمینه در مردم وجود دار د که اگر فرصت انتخاب پیدا کنند به انتخاب اصلح روی آورند و اکنون نسل فعلی ایران تشنه ی حقیقت است و کسی نیست حقایق را به آنها بگوید و آنها در محاصره دروغها هستند و بسیار اندک اند کسانی که جز تبلیغات رژیم حرف دیگری بشنوند . باید این فرصت برای آنها فراهم شود . و این وظیفه ی روشنفکران، متفکران و عالمان جامعه ی ایرانی است که در راه ایجاد چنین فرصتی کوشش نمایند. درثانی درست است که هیچ رهبر خود خوانده ای نمی تواند و نباید رهبری جامعه را به عهده بگیرد . ولی از همین آقایانی هم که نامی برده شده است همه خود خوانده نیستند . مگر آقای ابوالحسن بنی صدر با رای مردم ایران در شرایطی تقریبا قابل قبول و با اکثریت زیاد به ریاست جمهوری برگزیده نشد؟ تنها ایراد که در آن زمان به آن انتخابات وارد بود، کنار گذاشتن آقای رجوی از انتخابات بود که می توانست در آن شرایط تعداد قابل توجهی رای داشته باشد و همه قبول دارند که حتی اگر ایشان هم باقی می ماند اکثریت رای مال آقای بنی صدر می شد. و تا زمانی هم که آقای بنی صدر در ایران بودند از محبوبیت کافی برخوردار بودند . اگر زورمداران و غاصبان فعلی حکومت به دروغ آقای بنی صدر را خائن نامیدند و ذهن توده ها را نسبت به او مغشوش کردند ، چرا تحصیل کرده ها و صاحبان اندیشه باید از این موضوع غافل باشند ؟ کافی است حقیقت آنچه آن زمان بر ریاست جمهوری آقای بنی صدر گذشت برای مردم کمی روشن شود و مردم به همان شکل از ایشان استقبال خواهند کرد . حالا من از صاحبان اندیشه و سیاستمداران جامعه ی ایرانی می پرسم عیب آقای بنی صدر در چیست ؟ بدیهی است که هیچ کس بی عیب و نقص نیست ولی در بین بسیاری از افراد مطرح و غیر مطرح ایرانی ایشان دیدگاههای کاملا شفاف و بیان شده ای دارند که در کمتر افرادی این خصیصه وجود دارد . از آن گذشته با شناختی که از وی داریم واضح است که در حیطه ی مدیریت کلان وی امکان طرح تمام دیدگاهها در جامعه وجود خواهد داشت و ایشان امتحان خود را از نظر آزادی خواهی و توانایی مدیریت پس داده اند . البته اشتباهاتی هم داشته اند که خود نیز معترف به آنها هستند. و این گونه اشتباهات را خیلی از ماها مرتکب شده ایم . من معتقدم اگر کسی در ایشان نقصی مهم می بیند صادقانه مطرح شود تا مورد نقد قرار گیرد . من شخصا آقای بنی صدر را فقط از عملکردش در دوران ریاست جمهوری و گفتارها و بخشی از نوشته هایش می شناسم و ایشان هم من را اصلا نمی شناسند . ولی فکر می کنم اگر قرار باشد فردی در راس ستاد هماهنگ کننده ی قیام جهت جایگزین مسالمت آمیز حاکمیت باشد ، آقای بنی صدر بهترین گزینه است . و پیشنهاد می کنم همه و حتی مخالفین سیاسی ایشان مخصوصا هر شخص اصلاح طلبی در داخل ایران هم از این پیشنهاد استقبال کنند تا هر چه زودتر مجموعه ای از کلیه ی گروههای استقلال طلب و آزادی خواه با کمک و استفاده از امکانات همدیگر ، مردم ایران را برای نجات خود از دست حاکمین نادان و دشمنان خارجی که جهت سلطه بر کشور روز شماری می کنند هماهنگ نمایند . و با تشکیل دولتی موقت زمینه ی مناسب ایجاد کنند تا پس از مدتی معقول و پس از آگاهی نسبی مردم از کلیه ی نظرات و سیاست های مورد نظر گروههای مختلف سیاسی ، مردم ایران با شرکت در نوعی نظر سنجی عمومی آینده ی سیاسی مملکت را مشخص نمایند . به امید آن روز . roozyaznov@yahoo.com

یکشنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۴

آقای حجاریان و واقعیات ایران

در مصاحبه ی روز با آقای حجاریان مطالبی عنوان شده است که بیانگر واقعیتهایی در جامعه ی کنونی ایران می باشد. حرفهای قابل ملاحظه ی وی در پاسخ به خبر نگار را مرور می کنیم تا این واقعیتها را روشن تر کنیم. و در پایان پیشنهادی ارائه می شود و از تمام گروههای سیاسی معتقد به استقلال و آزادی خواهش می شود کوشش خود را در خصوص آن شروع نمایند. اگر کمی با ایشان نامهربانانه صحبت می کم از روی خصومت نیست. فقط می خواهم افرادی چون ایشان هم خودرا از گناه مبری ندانند. ایشان در رابطه با استراتژی شکست خورده ی اصلاح طلبان در پاسخ به خبرنگار می گوید که استراتژی آنها ایرادی نداشته و اگر فعلا در قدرت نیستند بخاطر این بوده که استراتژی حفظ قدرت نداشتند و در مجلسشان دست به تغییراتی زده بودند که منافع بعضی گروهها را هدف می گرفت البته در جای دیگری می گویند برای انجام اصلاحات باید پایی در قدرت داشت ولی درست مشخص نمی کنند که آیا می خواهند استراتژی خود را تبدیل به حفظ قدرت کنند یا نه . ولی واقعیت این است که یا اصلا بقول آن خبرنگار استراتژی ندا شتند و یا اگر هم بوده استراتژی آنها حفظ قدرت بوده ولی قدرت ولایت فقیه چرا که همه ی آن چیزهایی که مدعی اند در مجلس ودولت دست به آن زدند در نهایت موجب تحکیم قدرت ولایت فقیه شد و فقط این آقایان وسیله ای شدند برای تائید قدرت مطلقه ی فقیه همانطور که حالا هم هنوز شریک قبلی ایشان آقای کروبی با کوچکترین اشاره ی رهبر حیثیت و آبروی خود را هم تقدیم می کند گویی ایشان شده اند جاده صاف کن استبداد ولایت فقیه. آقای حجاریان در پاسخ به اینکه چرا با تجمع مردم از فشار مردمی استفاده نکردید می گویند که تجمع را نمی شود کنترلش کرد خیلی سریع منحرف می شود. این فرمایش ایشان گویای این واقعیت است که مردم آمادگی اقدام دسته جمعی دارند ولی فقط به آنچه این آقایان بگویند راضی نیستند و خواستار چیزهایی هستند که مورد نظر ایشان نیست. آری مردم همان را می خواهند که برای آن انقلاب کردند و آن آزادی از هر گونه استبدادو استقلال واقعی و همانطور که در زمان انقلاب بدون کنترل از نوعی که ایشان می فرمایند شعارهایی را می دادند که دوست داشتند و فکر می کردند درست است. ولی حالا تجربه این چند سال به آنها نشان داده است که باید هر گونه شکل استبداد را برچینند و آن چیزیست که اصلاح طلبان آمادگی آنرا ندارند چرا که در راس اصلاحات کسی قرار گرفته که بقول خود ایشان حاضر به انجام خیلی کارها نبود . و این خیلی کارها که آقای خاتمی حاضر به انجام آن نیست همان روبروی استبداد قرار گرفتن است . آری آقای خاتمی هم همانند آقای کروبی منافع خود را و شاید به اشتباه منافع جامعه را در کنار آمدن با قدرت می بینند و فقط افتخار می کنند که پس از هشت سال صدارت توانسته اند کاری بکنند که قدرت قابل نقد گردد و فراموش کرده اند که ملت ایران با انقلاب خود بزرگترین قدرت را لگدمال کردند و فقط یک اشتباه کردند که به افرادی مثل آقای خاتمی بیش از حد اطمینان کردند تا اینکه همین ها بجای قدرت قبلی بر آنها مسلط شدند. باید گفت که در اصل آقای خاتمی به مردم ایران دروغ بزرگی گفت آنجا که بعنوان اصلاح داوطلب ریاست جمهوری شد. فکر می کند چرا مردم به ایشان رای دادند . آیا برای این بود که فرمانبردار همان قدرتی باشد که مردم در مخالفت با او به وی رای دادند یا اینکه با این امید که وی بتواند با استفاده از نیروی مردمی که پشت سر او قرار گرفتند حکومت را اصلاح کند و استبداد را از میان بر دارد. این که می گویم دروغ گفته دلیلش این است که خودش میدانست که مردم با رای دادن به ایشان خلاصی از استبداد را می خواستند وبهمین دلیل جرات جمع کردن مردم را بخود نمی داد و می دانست که مردم هر وقت جمع شوند همان را خواستار خواهند شد که ایشان حاضر نیست انجام گیرد . البته مردم ایران دوست دارند از راه مسالمت آمیز مسائل خود را حل کنند و به همین دلیل برای بار دوم هم به ایشان رای دادند و آن چیزی که در ذهن مردم بود و خود آقای خاتمی هم از همین ذهنیت استفاده کرد این بود که با تائید دوباره ی ایشان هر گونه بهانه از دست استبداد رهبری گرفته شود تا ایشان با قدرت بیشتر آنچه باید انجام می شد ، انجام دهد. ولی این بار هم ایشان دروغی بزرگتر گفت چون لااقل برای خودش می بایست روشن میبود که از وی کاری ساخته نیست و یا نمی خواست کاری که مردم می خواهند انجام دهد. و حالا هر گونه توجیهی که ایشان برای اعمالش داشته باشد قابل قبول نیست. مثلا گاهی اوقات اینطور توجیه می کرد که فکر می کند اگر با شدت با قدرت برخورد کند گرفتاریهای جامعه بیشتر خواهد شد . ولی می بایست بداند که مردم ایشان را انتخاب نکردند که بجای آنها فکر کند بلکه از ایشان انتظار اقدام داشتند و زمانی که متوجه شدند نمی توانند ، اگر صداقت داشتند حقیقت را به مردم می گفتند و کنار می رفتند. بر گردیم به سوال دیگری که در رابطه با آینده حرکت اصلاحات از وی شده و ایشان پاسخ داده اند که همچنان به حرکتهای آرام و قانونی از راه انتخابات معتقدند و در پاسخ به موضوع رد صلاحیت و روش عبور از فیلترهای مختلف می گویند ،" قرار نیست تا آخر دنیا مثلا من و یا محمد رضا خاتمی کاندیدا شویم مثلا در مجلس بعدی تو را کاندید می کنیم". جل الخالق به نظر می رسد بجای اینکه تیرهای شلیک شده ایشان را بیدار کرده باشد، بیشتر به خواب برده است. مثل اینکه فراموش کرده اند که از این پس همانند انتخابات ریاست جمهوری همه را، جز آنهایی را که در برنامه دارند رد صلاحیت می کنند. زمانیکه این پاسخ را از وی خواندم نا خودآگاه یاد آن روز افتادم که خبر ترور ایشان را شنیدم و اینکه از ناراحتی آرامش خود را از دست داده بودیم و این احساس خیلی از ایرانیها بود چرا که ایشان را مثلا مغز اصلاحات می دانستند و از ایشان انتظاراتی داشتنند. ولی حالا با این سخنها آب پاکی را روی دست مردم می ریزند و یاس می کارند مثل اینکه مردم آلت دست و بازیچه ی دست امثال ایشان و آقای خاتمی هستند. البته این را هم بگویم که اگر روشهای دست به عصا راه رفتن خود این آقایان نبود، شاید بسیاری از مردم همان وقت که ایشان را ترور کردند از آنجا که نماینده ی مردم تهران بودند به همین راحتی آرام نمی گرفتند. ولی خود این آقایان اینطور می خواستند. و حالا می گوید باید هزینه ی رد صلاحیتها را بالا ببریم ، حرفی که هشت سال زدند ولی هزینه را کمتر کردند که بیشتر نکردند . خود ایشان در این مصاحبه گفته اند که قدرت مطلقه به کسی اجازه ی خود نمایی نمی دهد و هم اینکه باید جامعه ی مدنی قدرتمند بسازیم و در جایی دیگر می گویند تا ما خودمان نخواهیم چیزی عوض نمی شود. خوب آقای حجاریان اگر منظورتان از خودمان ، مردم است که ، اگر مردم نمی خواستند ، پس از چند دوره نادیده گرفتن انتخابات برای انتخاب آقای خاتمی آن شور و هیجان را از خود نشان نمی دادند. خوب مردم هم روش آرام و قانونی را در پیش گرفتند ولی هر وقت ثمر بخش نشد این خود شما بودید که از ترس اینکه نتوانید کنترل کنید فقط آمپول بی حسی به مردم تزریق کردید و همه را ناامید کردید تا اینکه در غیاب مردم ناامید شده و باز هم زیر سایه ی دولت شما با یک سازماندهی ساده آنچه را که می خواستند از صندوق رای در آوردند. حالا من یک سوال از آقای حجاریان دارم و آن اینکه دیگر منتظر چی هستید؟ چگونه می خواهید جامعه ی مدنی قدرتمند بسازید باید چه کنیم که خودمان بخواهیم اوضاع عوض شود؟ برای این کارها چقدر فرصت داریم. آیا نمی بینید که این آقایان دارند بهانه ی لازم را برای هر گونه اقدام مافیاهای بین المللی علیه این مملکت فراهم می آورند و بعید نیست آنچه بر سر عراق و افغانستان آوردند بر سر ما هم بیاورند و آنوقت دیگر همه ی آرزوها را باید بگور ببریم. آقای حجاریان حقیقت این است که باید بپذیریم اشتباه کرده ایم، همه اشتباه کرده ایم. شاید هیچ ایرانی نباشد که ادعا کند از اول انقلاب در تصورات و اقداماتش که نتیجه اش وضعیت فعلی شده دچار اشتباه نشده باشد. اغلب گروههای سیاسی مرتکب اشتباهات فاحش شدند و اشتباهات حاکمیت از همه موثر تر و مضرتر واقع شدند. اشتباهات حاکمیت موجب نفوذ شیاطین در آن نشد و بعضی از حق طلبان را نیز بسان خود به شیطان تبدیل کردند. و شاید بتوان گفت که حالا دیگر حاکمیت در دست نفوذیهاست و دارند مملکت را به سمت دلخواه خود می برند.حالا بهتر است ببینیم چرا به اینجا کشانده شدیم و آیا می شود آن انقلابی را که مورد نظر مردم و حق جویان بود اعاده کنیم . حق جویان برای اینکه گول شیطان را نخورند و بر اثر وسوسه های شیطانی منحرف نشوند میبایست مواظب می بودند که از راه حق خارج نشوند. ولی ما هنوز در تشخیص راه حق مشکل داریم. چرا که راه حق ظرافاتی دارد که اگر علم کافی به آن نداشته باشیم و خود را در مقابل وسوسه ها واکسینه نکرده باشیم زود منحرف می شویم و کیست که مدعی شود تمام حق را درک کرده و می داند؟ برای جلوگیری از انحراف باید همگی مواظب همدیگر می بودیم. برای این است که این همه توجه به اتحاد و وحدت می شود. اتحاد این نیست که همه از یکی پیروی کنند. چون آن یکی ممکن است با کوچکترین لغزش همه را راهی جهنم کند . اتحاد آن است که همه با هم همفکری کنیم تا جلو انحرافات گرفته شود. و همفکری عمومی فقط زمانی ممکن است که همه بتوانند آزادانه حرف دلشان را بزنند و هیچکس بخاطر حرفی که می زند مواخذه نشود و همه از حق شنیدن حرفهای دیگران برخوردار باشند تا نکند شیطان صفتان انسانها را کانالیزه کنند. باید برگردیم و ببینیم اشتباهات از کجا شروع شد و اگر بتوانیم حقوق پایمال شده را اعاده کنیم و هر جا که قابل اعاده نباشد استغفار کنیم. و استغفار در این خصوص این است که همه به اشتباهات خود اقرار کنند و توبه نمایند و مخصوصا افرادی مثل شما که در حاکمیت دخیل بودید شروع کنید به ردیف کردن اشتباهات تا هم درسی گردد برای همه و هم مرهمی گردد بر آلام آنان که رنجهای فراوان کشیدند. بگوییم که از ابتدا دولت موقت اشتباهاتی داشت و برخورد قوای حاکم هم با دولت موقت اشتباه بود. قبول کنیم که برخورد با گروه مجاهدین و دیگر گروههای سیاسی غیر مسلمان اگر چه مشکل آفرینی می کردند باز اشتباه بود. قبول کنیم که گروگان گیری و روشهای برخورد در سیاست خارجی اشتباه بود. قبول کنیم که برکناری اولین رئیس جمهور منتخب مردم اشتباه بود . و همین اشتباهات کافی بود که وحدت ملی از بین برود و دیکتاتوری هر روز پایه های محکمتری پیدا کرد. قبول کنیم که به حرفهای خیر خواهانه توجه نکردیم. یادم هست در مجلسی که مشغول بحث عدم کفایت رئیس جمهوری بود فکر می کنم آقای معین فر بودند که فریاد زدند " آقایان هشدار میدهم، اگر آقای بنی صدر برکناز شوند، دیکتاتوری بر مملکت حاکم خواهد شد که نجات از دست آن آسان نخواهد بود". بلی حالا این قدرت مطلقه به کسی اجازه ی خودنمایی نمی دهد. ولی آیا باید تسلیم شد و منتظر آتش جهنم بمانیم. نه. آقای حجاریان هنوز هم می شود نجات پیدا کرد اگر کمی صداقت به خرج بدهیم . من یک پیشنهاد دارم و امیدوارم کمی به آن توجه کنید . و آن این است که اگر به اصلاحات و آنهم از نوع مسالمت آمیزش عقیده دارید، تا تجربه های این انقلاب فراموش نشده، در یک هماهنگی در بین همفکرانتان از اصلاح طلبان و دیگر گروههای سیاسی معتقد به آزادی و استقلال و منافع ملی چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور حتی اگر به هر دلیل نسبت به همدیگر کینه هایی هم داشته باشید، این مطالب را مطرح کنید و ببینید می توانید حول یک برنامه ای که منافع ملی را تامین کند و کدورتهای به جا مانده را مرهم ببخشد، توافق نمایید. و مقدمات برنامه ی آشتی ملی را فراهم کنید؟ من اطمینان دارم که اگر صداقت در کار باشد، این برنامه عملی خواهد شد و زمانیکه هماهنگیهای لازم در بین این گروههای سیاسی بعمل آمد، حاکمیت مستبد را نیز دعوت به استغفار و پیوستن به این برنامه نمائید . اگر قبول کردند که عین صواب است و براحتی می توان مقدمات احیاء انقلاب و تصحیح قوانین و روشها در مسیر حاکمیت ملی به معنای واقعی را فراهم کرد. و در صورت عدم استقبال حاکمیت پتانسیل کافی برای ایجاد یک مقاومت قوی مدنی وجود خواهد داشت تا بدون خشونت حاکمیت را مجبور به تمکین و کناره گیری از قدرت نمود. لازمه این کار این است که تمام گروهها از خودگذشتگی نشان بدهند و حتی در استراتژی های گروهی خود تجدید نظر لازم بعمل آورند و ایده آلهای خود را تعدیل نمایند. چرا که اگر چنین نشود واقعیات تلخی در پیش خواهیم داشت و همه می دانیم که ادامه ی مسیر فعلی حاکمیت جز خسران و نابودی حاصلی دیگر نخواهد داشت و زمانی خواهد آمد که دیگر پشیمانی سودی نخواهد داشت . بامید پیروزی انسانیت بر شیطانیت. roozyaznov@yahoo.com

سه‌شنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۴

سوریه کیش ایران مات

همان گونه که پیش بینی می شد فشارهای مافیا های بین المللی جهت تغییرات اساسی در راستای برنامه های مورد نظر خود در منطقه ی ثروت خیز خاور میانه ، قبل از ایران شامل سوریه و لبنان گردیده است. چرا که آن کشورها همسایه ی پاره تن آنها یعنی اسرائیل هستند . واضح است که هدف اصلی آنها در منطقه ، ایران می باشد ولی چون تصور می شود چنانچه اول با ایران مستقیما درگیر شوند ممکن است از جنوب لبنان و سوریه به طرف اسرائیل سنگ پرانی شود ، ابتدا می خواهند خیال خود را از آن ناحیه راحت کنند. با تسلیم سوریه خودبه خود مسیر تدارکات حزب الله و بعضی گروه های فلسطینی بسته خواهد شد و با تمهیدات دیگری که در لبنان و فلسطین به عمل می آید این گروه ها نا توان و احتمالا در قدرت های محلی دیگر که از ایران فرمانبرداری ندارند ادغام می شوند. در خود سوریه از آنجا که این کشور ثروت آماده ی بهره برداری برای مافیا ها ندارد شاید بدون این که هزینه های گزاف نظامی صرف آن شود مشکل حل شود و حکمران جوان و نادانش زمانی که عرصه را بسیار تنگ ببیند تسلیم شود. موضوع ایران کاملا متفاوت از سوریه است و بهترین گزینه برای مافیا های بین المللی در مورد ایران مات شدن کامل ایران است چرا که نه فقط ایران خود منبعی سرشار از ثروت های طبیعی می باشد بلکه در اختیار داشتن ایران تضمین کننده ی منافع آنها در کل خاورمیانه نیز می باشد . حال باید دید اگر مافیا های بین المللی بخواهند منافع دراز مدت خود در این منطقه را حفظ کنند باید با ایران چگونه رفتار کنند. یکی از بهترین راه ها این است که کاری کنند که ایران در وابستگی کامل به دیگران بماند و ایرانیان فرصت استفاده از امکانات طبیعی و انسانی خود را برای مستقل زیستن پیدا نکنند. در این صورت خود به خود منافع آنها تامین خواهد شد چرا که در چنین صورتی حالت بحران در کشور ادامه پیدا می کند و ایرانیان مجال برپایی یک حکومت عاقل و ملی را پیدا نمی کنند و در چنین حالتی حکومت دلخواه آنها ( که می تواند مستقیما زیر نظر مافیا ها باشد مانند سلطنت پهلوی و یا غیر مستقیم با نفوذ دادن عوامل خود در مصادر تصمیم ساز مانند حکومت فعلی ) در ایران مستقر می ماند و چنین حکومتی ابزار دست آنها در منطقه می گردد . لذا اولین اقدام آنها در ایران ویران کردن هر آنچه تاکنون ساخته شده است می باشد و این کار را پس از ایجاد زمینه ی بین المللی مناسب که با کمک نفوذی های خود در داخل حکومت نادان فعلی ایران صورت خواهد گرفت عملی خواهند کرد . در آن صورت هر آنچه از پول نفت در سالهای اخیر اندوخته شده باشد و پول نفت و منابع دیگر سالهای متمادی آینده به جیب همانها برمی گردد تا مثلا در بازسازی ایران صرف گردد، تا هرچند سال که منافع آنها تامین باشد . و چنین برنامه ای می تواند پس از بازسازی خرابه ها دوباره تکرار شود . شاید بعضی ها تصور کنند که این سناریوی یک بازی بچه گانه می باشد ولی اگر به ماهیت منافع مافیاهای بین المللی توجه شود روشن می شود که به همین سادگی منافع آنها تامین می گردد چرا که بقای حکومت های مافیا ها در گرو رشد اقتصادی در آن کشورها می باشد و رشد اقتصادی در آن کشورها هم از طریق بدست آوردن منابع ارزان قیمت و ایجاد بازار فروش محصولات پر سود تامین می گردد تا ظاهر انسانی خود را هم در بین ملت ها حفظ کند . البته منافع مافیا ها فقط رشد اقتصادی طبیعی کشورشان نیست بلکه آنها هر آنچه بخواهند مستقیما از این خزانه ی بی حساب برداشت می کنند . ممکن است این سئوال پیش بیاید که اگر حکومت دلخواه آنها در ایران شکلی از دیکتاتوری است که می توانند از آن بهره برداری کنند چرا با همین حکومت ادامه نمی دهند. در جواب باید گفت برای آنها هر چیزی کاربرد خاص و تاریخ مصرف مشخص دارد و اگر کاربرد مورد نظرشان تا زمان داخواه تامین باشد افراد برای آنها فرقی ندارند . اگر درست توجه کنیم می بینیم که این داستان جدیدی نیست و شروع آن برمی گردد به سالهای دور ، زمانی که غربیان مدرنیزه کردن خود را شروع کردند و حکومت های آنها بقای زندگی اشرافی خود را در سلطه بر کشورهای دیگر یافتند . و آنها از زمینه های موجود در کشورها مستعد بهترین بهره برداری ها را کرده اند و این راه را تا هر جا ممکن باشد ادامه خواهند داد . حال باید ببینیم چه چیز می تواند ادامه این روند را غیر ممکن سازد تا کشورهایی مثل ما بتوانند خود را از شر شیاطین نجات دهند. با توجه به شرایط امروز در جهان تنها یک راه حل به نظر می رسد و آن این که انسانیت بر شیطانیت غلبه کند و این کار شاید زیاد هم دشوار نباشد چرا که روح انسانیت در طول زمان اگر تقویت نشده باشد مسلما تضعیف نشده است و به همین دلیل است که در این زمان شیاطین هم برنامه های خود را تحت پوشش حقوق انسان پیش می برند و اگر در کشوری زمینه ضد حقوق بشری وجود نداشته باشد بهانه ای برای زورگویی به آن کشور وجود نخواهد داشت . و به همین دلیل است که سلطه حکومت های دیکتاتور در کشورهایی مثل ما بهتر منافع مافیا های بین المللی را تامین می کند . لذا راه نجات ما ایرانیان مشخص است . اکثریت ایرانیان را مردمانی تشکیل می دهند که روح انسانیت در آنها قوی است و دوست دارند در دنیایی در خور انسان، زندگی انسان وار داشته باشند و اگر متوجه بشوند که جلو ه هایی از بهشت موعود در این جهان قابل دسترسی است در ساختن آن اهتمام خواهند کرد . و چنانچه ایرانیان این تصویر خود را به جهانیان نشان دهند مورد استقبال قرار خواهد گرفت و اگر بدون اشتباه فاحش ظهور پیدا کند زمینه منزوی شدن شیاطین در کل زمین هم فراهم خواهد شد . بسیاری از حرکت های وسیع ملی ایرانیان هم با همین مایه ها شکل گرفته لیکن قبل از قدرت گرفتن ، مغلوب شیطان شده اند . آخرین این حرکت ها انقلاب اخیر بود که متاسفانه از همان روز پیروزی منحرف گردید و با گزینش روش های غیر انسانی توسط رهبری انقلاب که متاثر از همان شیاطین موجود بود یک فرصت جهانی برای شکست شیطان از بین رفت . اگر بخواهیم حرکت ایرانیان برای نجات ، دوباره به شکست نینجامد باید قبل از این که تجربه ی حرکت قبلی فراموش شود نسبت به احیا ی آن اقدام کنیم و با استفاده از تجربه ی گذشته و امکانات ارتباطی موجود ، وجدان ایرانی را نسبت به غفلت های گذشته روشن کرد و زمینه بازگشت و تسلط شیطانیت را از بین برد . و برای این کار فرصت زیادی نمانده است . چرا که همان طور که گفته شد ایران در شرف مات شدن است و در صورت وقوع آن ، راه فرار برای مدتهای نا معلوم بسته خواهد شد . و این وظیفه روشن فکران و مصلحین جامعه ایرانی است که هر چه زودتر زمینه ی جنبش همه گانی را که در نوشته های قبل به آن اشاره کردم ایجاد و برنامه نجات ملی را طرح ریزی نمایند.

یکشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۴

شب بخیر نگفته صبح نزدیک است؟

با ابراز خوشحالی از ادامه ی گفتمان سیاسی حول برنامه ی نجات ملی در بین نخبگان ایرانی وعرض احترام به کسانیکه آخرین بیانیه ی خود را در خصوص جنبش رفراندوم منتشر نموده اند، لازم است به نکات زیر اشاره نمایم: 1- در جایی از این بیانیه آمده است که" پایه های قدرت حکومت نباید در نهادهای غیرمنتخب مثل نهادهای دینی یا موروثی قرار داشته باشد" . در جایی دیگر میگوید " طیف وسیعی از روحانی و دانشگاهی،چپ و راست،جمهوریخواه و مشروطه خواه میتوانند حول یک خواسته ی مشخص با حفظ مواضع خود وحدت بر قرار سازند." واضح است که اشاره به نهاد موروثی یعنی سلطنت شاهنشاهی و اشاره به گروه سیاسی مشروطه طلب هم همان مشروطه سلطنتی را میرساند که یعنی وجود سلطنت. در اینجا روشن نشده است که آیا دیگر کسی در بین گروههای سیاسی موجود سلطنت خواه هست یا نه و با توجه به اینکه گروهی با نام و هدف سلطنت خواهی موجود بوده است اگر از این خواست خود صرفنظر کرده اند چرا اعلام نمیشود؟ و اصولا موضوع سلطنت طلبان در این بیانیه مبهم مانده است و معلوم نیست که آیا آنانرا جزو گروههای سیاسی مخالف قانون اساسی فعلی محسوب نموده اند یا نه . 2- اگر میتوانستیم مردم را به این سادگی فقط به دو دسته ی موافق و مخالف قانون اساسی فعلی تقسیم کنیم شاید رسیدن به یک توافق عملی برای حل مشکلات سیاسی ایران راحت تر از آن بود که فعلا بنظر می آید. البته تا جاییکه موضوع قانون اساسی مطرح باشد شاید این تقسیم بندی درست باشد. ولی مشکل اصلی در صورت قبول تعویض ، انتخاب چارچوب قانون جدید است و اینکه قدرت در قانون جدید در دست چه ارگانهایی از حکومت قرار بگیرد. اگر همه ی این گروهها قلبا قبول کنند که قدرت باید در دست مردم باشد ، کافی است فرمولی پیدا شود که چگونه نمایندگان واقعی مردم عهده دار موقعیتهای سیاسی گردند تا بتوانند از طرف مردم اعمال قدرت نمایند. پیدا کردن چنین فرمولی هم اگر حسن نیت وجود داشته باشد نباید مشکل باشد. مشکل اساسی رسیدن به آن نقطه است که مردم بتوانند قدرت خود را به نمایندگان واقعی خود واگذار کنند و اینکه کدام طرزفکر میتواند اکثریت مردم را به خود جلب نماید. و اینکه بدانیم چه چیزی موجب تصمیم سازی در میان مردم می شود. آیا آن مردمی که ما به واسطه از آنها ازحکومت مردمی دم میزنیم، در حال حاظر چنانچه موقعیت انتخاب پیدا کنند ، میتوانند درست انتخاب کنند و یا بدلایل مختلف از جمله تعصبات مختلف موجود، عدم شناخت گروههای سیاسی، عدم اعتماد، عدم آگاهیهای سیاسی و غیره باز هم دچار یکی از خطاهای گذشته میشوند ؟ بنابراین فرمولی که باید بر سر آن موافقت کرد اینستکه چگونه مردم را قانع کرد تا زیر پرچم یک اتحاد عمومی ابتدا برای نجات خود از دست حکومت مستبد اقدام نمایند و سپس آمادگی لازم را برای یک انتخاب درست پیدا کنند. و چنین اتحادی فقط با یک فراخوان اینترنتی ایجاد نمیشود. حتی اگر تمام ایرانیانیکه در اینترنت بدنبال مسائل سیاسی میگردند موفق به امضای چنین فراخوانی شوند، نمیتوان گفت اتحاد ایجاد شده است و بر اساس آن میتوان عمل کرد. تنها اتحادی در بین گروههای سیاسی مفید واقع میشود که بتواند در بین اقشار مردم نفوذ کرده و ایجاد جنبش نماید. اگر معنی جنبش رفراندوم اینستکه برای شکل حکومت آینده نظر مردم اعمال خواهد شد که در این موضوع شاید اختلافی نباشد. ولی اصولا با وجود حکومت فعلی چگونه میشود از رفراندوم صحبت کرد؟ و چه کسی مجری چنین رفراندومی میشود؟ و چگونه زمینه ی حضور ناظرین بین المللی بدون ایجاد زمینه ی دخالت خارجی فراهم میشود؟ و موضوع رفراندوم چه میتواند باشد؟ پس بهتر است با کلمات بازی نکنیم و راه حلی برای ایجاد اتحاد عمومی جهت رفع موانع موجود بر سر انجام شکلی از رفراندوم که مردم با آگاهی نسبی قبل از دخالت خارجی آینده ی خود را رقم بزنند پیدا کنیم

پنجشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۴

تاملی دیگر درباب ائتلاف

مقاله آقای مهرداد مشایخی تحت عنوان " تاملی بر فراخوان به ائتلاف در یک جبهه ی فراگیر" را در ایران امروز خواندم. نمی دانم اشاره ایشان به نامه های نوشته شده، مطلب مندرج در این وب لاگ را هم شامل می شود یا نه. متاسفانه از بین سه مقاله ی کوتاهی که در این خصوص در این وب لاگ درج شد فقط مطلب" کمای سیاسی ایرانیان" در گوشه ای از سایت های گویا نیوز و ایران امروز جای گرفت و دو مطلب بعدی در جایی منعکس نشد. ای کاش در خصوص آن دو مطلب هم لااقل اظهار نظری می شد تا درسی از آن بر می گرفتم و علت عدم توجه به آنها را در می یافتم. به هر حال با تشکر از ایشان حال که وارد این مقوله شده اند خواهشمندم چنانچه این مطالب را مطالعه نکرده اند، بذل توجه نموده و در صورت فرصت حتی توسط ایمیل اعلام نظر نمایند. ضرورت طرح موضوع ائتلاف مندرج در این وب لاگ از آن جهت احساس شد که با توجه به شرایط موجود ، خطر افغانیزه و یا عراقیزه کردن ایران دور از احتمال نیست و در خوشبینانه ترین پیش بینی، خطر بمباران وسیع مراکز حیاتی اقتصادی در آینده متصور می باشد و اگر ایرانیان هر چه زودتر خود را نجات ندهند ممکن است فرصت از دست برود و اگر بخواهیم صبر کنیم تا عارضه ی تفرقه گرایی ابتدا تخفیف و سپس اقدام جدی تر انجام شود ممکن است شرایطی پیش آید که دیگر از دست ما کاری ساخته نباشد و کنترل اوضاع به دست اجنبی و بد اندیشان بیافتد . آنچه در این وب لاگ پیشنهاد شده ائتلاف نیروهای معتقد به آزادی و استقلال حول محورهای مشترک است و لازمه ی آن نشستن آقای بنی صدر در کنار آقای پهلوی نیست اگر چه چنانچه آقای پهلوی نیز ابطال سیستم استبدادی- شاهنشاهی را اعلام و به جرگه ی آزادیخواهان مستقل بپیوندد، در گستره ی سیاست توحیدی آقای بنی صدر هم باید جای داشته باشد. چرا که آن اندیشه ی راهنمایی که به قول آقای بنی صدر ، فیلسوف آمریکایی گراهام فولر معتقد به ظهور آن از شرق می باشد ، می تواند ایده ی ایجاد دنیایی باشد که در آن بشریت با اندیشه ی خود و استفاده از تکنولوژی حاصل از اندیشه، می سازد که در لذت از زندگی نیکوی ایده آل ، عمری جاودانه می یابد و در مقام خلیفه اللهی ، بهشت موعود را برای خود خلق می کند. و این زمانی میسر می شود که انسانها متوجه شوند که به جای مبارزه بایکدیگر در استفاده از امکانات موجود و ارتقاء منزلت خود، با عشق ورزیدن نسبت به یکدیگر، همکاری با هم را برگزینند. ولی تا آ ن زمان، همراهی و نه پیوستن چنین گروه هایی به ائتلاف می تواند روند ایجاد جنبش مردمی در داخل کشور را یاری نماید. و تصور می شود چنانچه این ائتلاف در بین نیروهای سیاسی خارج از کشور( که هر یک پایه اجتماعی خاصی درداخل دارند) وگروههای تقریباهمسو در داخل، صورت بگیرد و مقدمات اعلان آن طوری فراهم شود که َآن شوک لازم را در داخل ایجاد نماید، زمینه ی پیوستن پایه های اجتماعی درون جامعه نیز که بر اثر وجود جو رعب و سانسور از هم گسسته شده ، ایجاد می شود. roozyaznov@yahoo.com

دوشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۴

ائتلاف بر سر چه ؟

گفتیم برای نجات ایران از شر دیکتاتوری داخلی و خطرهای روز افزون خارجی ، و ایجاد شوکی قوی، جهت خروج ایرانیان از کمای سیاسی و بمنظور امیدوار کردن مردم به نجات خود از طریق جنبش همگانی ، احتیاج به ائتلافی قوی متشکل از تمام نیروهای مردمسالار داریم تا با برنامه ریزی دقیق، همدیگر را در ایجاد این جنبش همگانی یاری نمائیم . حال سئوال اصلی اینست که این چنین ائتلافی حول کدام مسائل سیاسی و بر اساس چه ظوابطی صورت گیرد. بنظر میرسد مشکلی که در میان گروههای سیاسی مخالف استبداد وجود دارد که مانع اتحاد آنان میگردد سوء ظنهایی از جنس همان سوء ظن موجود در میان ملت است که بیشتر ناشی از رفتارهای سیاسی طول انقلاب تاکنون بوده است. ولی با درک موقعیت خطیر فعلی مملکت ، بر گروههای سیاسی است که با تدبیر بر این نقیصه فائق آیند و تجارب گذشته را درسی برای آینده قرار دهند. آنچه مسلم است اختلاف عقیده و داشتن نظرات متفاوت در خصوص چگونگی اداره ی مملکتی که از قومیتهای مختلف تشکیل شده و مورد طمع کلیه ی طمعکاران جهانی نیز میباشد امری طبیعی و گریز ناپذیر می باشد ولی ائتلاف نیروها در این موفقیت مستلزم رفع تمام اختلافات عقیدتی و سیاسی نمیباشد و کافی است حول محورهای مشترک که شامل استقلال و آزادی و ایجاد حکومت مردمسالار می گردد صورت پذیرد. انتخاب مشی سیاسی و روش اداره ی مملکت را باید به انتخاب خود مردم واگذار کرد که پس از استقرار آزادی و ارائه برنامه های گروههای سیاسی، مردم با آزادی کامل به گروههای مورد نظر خود رای میدهند. آنچه باید گروههای موتلف بر سر آن موافقت کنند ساز و کار و چگونگی فراهم نمودن زمینه ی مناسب برای اجرای انتخابات کاملا سالم پس از دوره ای معقول و کافی برای روشن شدن اذهان مردم در مورد گروههای سیاسی موجود در جامعه میباشد. امروزه با توجه به زیر ساختهای سیاسی اجتماعی موجود و امکانات ارتباطی بین مردمی ، چنانچه این تحول اجتماعی بصورتی مسالمت آمیز و بدون تخریب انجام گیرد ایجاد چنین زمینه یی امری ساده و کوتاه مدت می باشد . و یک دولت موقت که متشکل از افرادی معتقد به آزادی کامل و استقلال باشد میتواند چنین زمینه ای را ایجاد نماید. این دولت را باید گروههای سیاسی موتلف از بین خود و یا افراد مستقل توانا که فاقد تعصبات خاص باشند انتخاب و به مردم معرفی کنند. گذشته از آن شاید لازم باشد شورائی متشکل از سران گروهها تشکیل تا هر گونه هماهنگی در رابطه با برنامه های اجرائی جنبش را عهده دار گردد و این شورا از بین خود فردی را که میتواند مقبولیت داخلی و جهانی داشته باشد با عنوانی که متداعی عنوانهای تقدس یافته ی قبلی نباشد و خود نیز موجب مشکلات جدید نگردد، مثلا تحت نام سخنگوی ائتلاف، انتخاب، تا مردم و جهانیان خط مشی واحدی را از زبان او بشنوندو گفته ها و بیانیه های صادره ، میثاقی باشد برای آینده ی کشور چه در رابطه با مسائل داخلی و چه روابط خارجی . با توجه به آنچه گفته شد، چنین ائتلافی میتواند شامل تقریبا همگی گروههای سیاسی موجود باشد. چرا که دیگر هیچ گروه عاقلی نباید وجود داشته باشد که خود را غیر مردمسالار بداند و یا خواهان برقراری اشکالی از حکومت باشد که به نوعی آ لوده به عناوین و مصادری از قبیل امپراطوری ، شاهنشاهی ، ولایی و ایسمهایی مشابه اینها باشد . ایده آل ترین برنامه این بود که حتی گروه حاکم نیز خطرات موجود را درک می کرد و متوچه این وافعیت میشد که دیگر برای آنها هم آینده ای متصور نیست و اگر مردم هم آنها را کنار نزنند چاره ای جز تسلیم در برابر اجنبی نخواهند داشت و در ایجاد تحول مورد نظر، مانع ایجاد نمی کردند. همچنین گروههای منتسب به حکومت استبدادی قبل از انقلاب هم واقعیت را قبول می کردند و با اعلام مخالفت خود با هر گونه سیستم خود کامه، با جنبش مردمی برای نجات میهن همراهی می کردند. من شخصا دلیلی نمی بینم که گروه اخیر چنین کاری را نکند لکن در این که گروه حاکم آلوده به قدرت چنین راهی را پیشه نماید امیدی نیست ولی باید انتظار داشت که لااقل بخش عظیمی از گروههایی که خود را اصلاح طلب می دانند و سایر گروههای سیاسی خارج از حاکمیت در داخل کشور به این ائتلاف بپیوندند. البته از آنجا که حتی زور پرستان را هم نمیشود در جامعه نادیده گرفت، تا زمانی که همه به این باور برسند که حاصل زور لذت آور نیست و زور مدار هیچ وقت آسایش نخواهد داشت، حکومت مردم سالار باید این زور مداران را هم گروهی از مردم خود بداند و امکانات رشد فکری آنان را که از طریق شرکت در مباحثات سیاسی اجتماعی حاصل میشود فراهم آورد . پس باید به همه اطمینان داد که در جامعه ی مورد نظر ائتلاف، همه آزادند در چارچوب قوانین دنیا پسند متکی بر حقوق بشر، خود را در معرض قضاوت عمومی قرار دهند و مورد ظلم قرار نمیگیرند. در اینصورت حتی مخالفین این ائتلاف هم باید ائتلاف را در رسیدن به هدف رهایی از استبداد موجود همراهی کنند. و این به معنای پیوستن به ائتلاف نیست بلکه میشود اینطور تلقی کرد که آنها هم در پی بدست آوردن شرایطی بهتر از وضع موجود هستند. و میتوانند از موقعیت بوجود آمده استفاده کنند. سیاست ائتلاف در مقابل کشورهای دیگر نیز باید سیاست عدم مداخله و احترام به منافع متقابل باشد تا تلاشی برای ایجاد دنیایی امن و صلح آمیز برای کل بشریت صورت گیرد. و چون تحول در جوامع بشری جز با تحول در خود افراد جامعه صورت نمی پذیرد، بر عهده ی هیچ دولتی نیست که کاسه ی داغتراز آش شود و وظیفه ی نجات دیگران را با به مخاطره انداختن ملت خود بعهده بگیرد. لذا با تمام کشورهای عضو سازمان ملل رابطه ی دیپلماسی سالم برقرار می کند. و هدف نهائی خود را ایجاد دنیایی امن، آزاد، آباد و مدرن قرار می دهد تا مردم دنیا بجای ترس از یکدیگر و تلاش برای دست یازیدن به منافع دیگران از لذت همراهی یکدیگربرای ایجاد دنیایی لذت بخش برخوردار گردند. نظر باینکه من از وسیله ی ارتباط همگانی برخوردار نیستم انتظار دارم کسانیکه این مطالب را دریافت می کنند آنرا در معرض دید دیگران قرار دهند تا بلکه موجبات خیر فراهم گردد و در اینصورت در مورد ایجاد برنامه های اجرائی ائتلاف نیز تلاش خواهد شد.

چهارشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۴

چرا کمای سیاسی ؟

برای اینکه راه حلی برای خروج ایرانیان از کمای سیاسی پیدا کنیم، ابتدا باید علت وجودی آنرا بررسی کنیم. بارها شنیده شده که ایرانیان سیاسی ترین ملت دنیا هستند. باید بگوئیم بودند و هنوز هم فراموش نکرده اند. لیکن آنچه به نام کمای سیاسی تعبیر شده ، همان عدم اعتماد مفرط بین مردم و کسانیست که بعنوان سیاستمدار در صحنه ی ایران ظاهر شده اند. همه بخاطر دارند که در اوائل انقلاب چگونه مردم با شور و شعف فوق العاده ای مسائل مربوط به آینده ی سیاسی مملکت را دنبال می کردند و صفاو صمیمیت خاصی بین مردم بخصوص جوانان آن زمان که میانسالان و زود پیرشدگان امروز را تشکیل می دهند وجود داشت . سپس زمانی که وقت تعیین مناصب حکومتی شد با پیدا شدن اختلاف در میان مدعیان مناصب، این اختلافات به طرفداران هر گروه هم منتقل شد. و با توجه باینکه روابط بین مدعیان سیاست بر اساس قدرت هر یک تنظیم میشد خشونت در بین طرفداران آنها هم شروع شد و آن همبستگی اولیه آلوده به اختلاف از نوع خشونت آمیز آن شد. سپس مدعیان حکومت برای جلب طرفدار بیشتر در بین مردم شروع به تخریب یکدیگر کردند تا جائیکه حتی مقدسات مردم هم زیر سئوال رفت. افرادی با عنوانهای پر طمطراق آیت الله العظمی ای خائن معرفی شدند ( شاید عنوانهای جدید امامت و فقاهت اهمیت آنرا کم کرده بود)، روشنفکران، وابسته به اجنبی معرفی شدند. و در این میان سرویسهای جاسوسی خارجی هم آتش بیار معرکه شدند و با نفوذ در گروهها اختلافات را تشدید و زمینه را برای پیشبرد مقاصد خود فراهم کردند. مردمی هم که از جهان سیاست دور مانده بوده اند و هیچ تجربه ای نداشتند و آنچه هم که از گذشته می دانستند همان تاریخ تحریف شده ی مندرج در کتب کلاسی بود ناآگاهانه بازیچه ی دست شدند. و گاه با اقدامات عجولانه ی خود و گاهی هم با سکوت خود زمینه را برای حاکمیت زورمداران و نااهلان آماده کردند. بزرگترین ضربه به اعتماد و آزادی طلبی مردم زمانی وارد شد که نتیجه ی اولین انتخاب تقریبا آزاد خود را بی نتیجه یافتند و اولین رئیس جمهور خود را که با آن همه شور و امید انتخاب کرده بودند بی اثر و معزول یافتند. و عده ی زیادی از مردم هم تحت تاثیردروغهایی که از زبان افراد ظاهرا موجه آن روز می شنیدند اولین انتخاب خود را اشتباه بزرگ پنداشتند. از آن پس نیز با بستن روزنامه ها و کنترل آزاد اندیشان هیچ حقیقتی به مردم گفته نشد .و در سایه ی جنگ خانمان سوز هر روز جو رعب و وحشت و ترور و فریب و نیرنگ نیز گسترده تر شد . و مردم هم که سر خورده شده بودند روز بروز خود را منزوی تر دیده و از فعالیتهای سیاسی کنار کشیدند. و همه ی انتخابات هم به انتصابات تبدیل شدند. و با وخیم تر شدن وضعیت اقتصادی هم مردم گرفتار نفرین قدیمی « الهی نان بدود و آب بدود و همه به دنبال آن» شدند. زمانی در سال 72 مردم خسته از دست حاکمیت گرفتار سراب امیدوار کننده ای شدند و به امیداینکه خاتمی آنها را نجات دهد بطور غیر منتظره در انتخابات شرکت کردند و اورا رئیس جمهور کردند. ولی بازهم نتیجه ی انتخاب خود را بی اثر یافتند که جز حرف و وعده های سرخرمن چیزی تحویل مردم نداد، وتنها فعالان صحنه ی سیاسی یعنی دانشجویان هم بارها سرکوب شدند و شاید بخاطر روشن نبودن مواضعشان و نیرنگهای تبلیغاتی حاکمیت هیچکس حتی پدرو مادران آنها نیز در دفاع از آنها برنخاستند. آنان هم فرسوده و نا امید دچار یخ زدگی سیاسی شدند. و مردم نا امید هم چنان ضربه ای خوردند که سالهاست در کما فرورفته اند و احتیاج به شوکی قوی دارند تا از حالت کمای سیاسی خارج شوند. چنین شوکی باید توام با آگاه شدن آنان از این واقعیت باشد که اقدامات سیاسی آنان در دوران انقلاب و پس از آن، همه اشتباه نبوده است و اگر هم اشتباهی سرزده باشد باید مایه ی عبرت گردد و متوجه این حقیقت بشوند که چه بخواهند یانخواهند آنچه سیاست نامیده می شود تعیین کننده ی آینده ی آنهاست. و بی توجهی به آن یعنی سپردن سرنوشت خود بدست نا اهلان است. رسالت وارد آوردن این شوک وآگاه و امیدوار کردن مردم بردوش روشنفکران و نخبگان عالم سیاست و آنکسانیست که آلوده به سیاستهای زورمدارانه و گمراه کننده ی حاکمیت فعلی نشده باشند. چرا که مردم دیگر به کسانیکه در دو دهه ی اخیر بر آنها حکومت کرده اند هیچ اعتمادی ندارند و حتی باعناوینی از قبیل اعتماد ملی و اصلاح طلبی نیز قادر به جلب مردم نخواهند شد. و آنکسانی هم که چه در داخل حاکمیت و چه در بین گروههای اپوزسیون کم فعال موجود در داخل کشور وضعیت خطیر فعلی را درک می کنند باید به خیل آزادیخواهان و فعالان سیاسی استقلال خواه بپیوندند تا با یاری همدیگر مردم را آگاه و متحد نمایند و مملکت را از خطر قریب الوقوع نجات دهند . از همه ی فعالان سیاسی انتظار میرود برای ایجاد اتحاد، برنامه ای پیش بینی کنند و در فکر رفع کدورتهای موجود در بین خود باشند تا بعد از آزاد کردن ایران از شر کج اندیشان زندگی سیاسی خود را بدون آلودگی به هر گونه زور ادامه دهند.

سه‌شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۴

کمای سیاسی ایرانیان

تا پنج شش سال پیش جو خاکم بر کلاسهای درس دانشجویان و دانش آموزان دبیرستانی بگونه ای بود که کوچکترین روزنه ای که در خصوص سیاست باز میشد تقریبا همه از گشودن باب سیاست استقبال میکردند و با اشتیاق به آن میپرداختند و شاید برای استاد و یا دبیری که میخواست به تدریس ادامه دهد آرام کردن آنان آسان نبود. لکن از یکی دو سال پیش تمایل جوانان به ورود در صحبتهای سیاسی سیر نزولی پیدا کرد و فعلا به مرحله ای رسیده است که دانشجوو دانش آموز با تمسخر به سیاست نگاه میکنندو اگر یکی از آنها اشاره ای به مطلبی سیاسی داشته باشد بقول خودشان هو میشود و حتی اگر استادی بخواهد باب بحث سیاسی را بگشاید چپ چپ بهمدیگر نگاه میکنند و جمله هایی مانند "دوباره شروع کرد" و "بابا ولمان کن" بصورتی منزجرانه در بین آنها شنیده میشود. این فقط وضعیت دانشجو و قشر جوان جامعه نیست بلکه بلاییست که بر سر همه ی ایرانیان در داخل کشور آمده است و همه ی ایرانیان را در حال کمای سیاسی فروبرده است. دیگر نه کسی هوای جلال و شوکت ظاهری سلطانی در سر دارد و نه شیفته ی شعارهای رهاییبخشانه ی رادیکالهاست و نه در فکر ایده های توحیدی موحدان مدرن میباشد. این نشانه های نا امیدی که حاصل خیانتها به امیدهای ایرانیان در طول سالهای بعد از انقلاب خصوصا سالهای ریاست جمهوری آقای خاتمی بوده است در میان قشر عظیمی از ایرانیان که اکثریت قشر فرهنگساز جامعه را تشکیل میدهد خطریست بس عظیم که نتیحه ای جز سقوط ایران و ایرانیان نخواهد داشت. این شرایط ایده آل تمام زورگویان است چه مستبدین داخلی و چه جهانخواران بین المللی. چرا که دست ظالمین نادان داخلی را در اجرای برنامه های جنایتبارشان باز و در نتیجه بهانه های لازم را نیز در اختیار جهانخواران قدرتمند خارجی قرار میدهد تا ظالمانه ترین برنامه ها را در مورد ایران پیاده کنند و سلطه ی خود را بر ایران و در نتیجه بر همه ی سرزمینهای ثروتمند خاورمیانه بگسترانند. نادانان مستبد حاکم بر ایران کشور را بطرف پرتگاه هدایت میکنند و بنظر میرسد که نفوذ جاسوسان خارجی در ارکان حکومت آنانرا بسمت دلخواه خود میبرد و در سایه ی شعار مرگ بر دشمن دشمنان واقعی را پرورش میدهند و پایه های استقلال و حاکمیت ملی را سست میکنند.دارند زمینه ی دخالت مستقیم خارجی را در ایران فراهم میکنند و دیگر کمتر شکی وجود دارد در اینکه در آینده ای نه چندان دور ایران نیز مانند افغانستان و عراق دستخوش تهاجم گردد. آنچه مسلم است اگر ایران و ایرانی بخواهد ارزش خود را بازیابد و با رفع خطرات موجود آینده ای امیدوار کننده برای خود تصور کند بایدخود را از از دست حاکمان فعلی برهاند . ولی اگر قرار باشد با فشار خارجیان حکومت تغییر کند دیگر حاکمیت از آن ملت نخواهد شد. دیگر خارجی به صغیر و کبیر رحم نخواهد کرد و کسب استقلال از آنان هزینه ای بس عظیم خواهد برد.از ان پس هر کس بخواهد در ایران حکومت کند باید ابتدا نوکری آنها را قبول کند واین فقط از افراد ذلیل و خود فروش برمی آید لذا کلیه ی افرادی که خود را ذلیل و خود فروش نمیدانند باید در راه نجات ایران از وضعیتی که گرفتار است کوشش کنند تا از این پرتگاه نجات پیدا کند. امروز دیگر آمریکا به انجام یک معامله ی سیاسی با رزیم اکتفا نخواهد کرد و با توجه به اینکه باید تمام قدرتهای مطرح در صحنه ی جهانی راضی شوند همه ی ایران هم برای آنها کم است پس باید بر سر ایران آن بیاورند که در سایه ی آن بتوانند کل ثروت خاورمیانه را در بین خود تقسیم کنند و این فقط در سایه ی تسلیم کامل ایران تحقق پیدا میکند. این زنگ خطریست برای تمام ایرانیان آزاده و استقلال خواه. بهوش باشید که شرف و موجودیت ایرانی در خطر است. دیگر جای هیچ درنگی نیست و کوتاهی در اقدامی رهایی بخش گناهیست جبران ناپذیر به گردن تمام آنکسانی که خود را صاحب فکر سیاسی میدانند. بر تمام ایرانیان صاحب اندیشه است که اگر چه به قیمت تعدیل در ایده آلهای خود نیز شده است برای نجات ایران با همدیگر ائتلاف وجبهه ای واحد تشکیل دهند. چنین جبهه ای میبایست چنان حساب شده و قوی عمل کند که شوک لازم را بر خفتگان و رمیده شده گان از سیاست در داخل کشور وارد و همه را از خواب غفلت بیدار نماید و حرکتی ملی ایجاد نماید تا با هماهنگی یکدیگر و برنامه ریزی جبهه ی نجات ملی خود را از شر شیاطین داخلی و خارجی نجات دهند بر تمام گروههای سیاسی آزادمنش و استقلال خواه است که بخود آیند و فکر اینکه ممکن است روزی ایرانیان به آنهای تنها روی آورند را از سر بدر کنند و آمادگی خود را برای تشکیل جبهه ی نجات ملی اعلام نمایند تا خود مردم ایران خود را از دست این نادانان نجات دهند و با برپایی یک حکومت پاک و عاقل مدبرانه با دنیا تعامل تا جهانخواران بهانه ای برای تحمیل خود بر ما نداشته باشند. در صورت فرصت باز هم به این مهم خواهم پرداخت

شنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۴

گنجی زنده یا نابود؟

مرگ و یا زندگی یک سیاستمدار و صاحب اندیشه بستگی به میزان تاثیرگذاری او در جامعه ی زنده دارد. و زمانی که این تاثیرگذاری به صفر برسد جامعه در خوابی عمیق فرو می رود. چنانچه صاحب اندیشه قادر به انتقال افکار خود به دیگران نباشد ارزش اندیشه در محدوده ی زندگی شخصی برابراست با غرایضی که میتواند در وجود هر موجودغیر متفکری جلوه گر گردد. حال اگر چنین موجودی هم در بند قرار گیرد و در گوشه ای محبوس تحت فشار دردها و آلام ناشی از این وضعیت قرار بگیرد. در خوش بینانه ترین وضعیت مثال آن اسبی را پیدا می کند که پس از حادثه ای راکبش نمیتواند نظاره گر تحمل درد اسبش باشد و تیر خلاص را در مغزش خالی می کند. جامعه ای هم که نمی تواند از افکار اندیشمندان خود استفاده کند و بدون توجه به آنچه بر صاحبان اندیشه در آن جامعه می گذرد به گذران روزمره زندگی خود می پردازد و جهت ساختن آینده ای بهتر حرکت اندیشمندانه ای نشان نمیدهد، با سایر حیوانات موجود بر روی زمین تفاوتی ندارد. و چه بسا موجوداتی که اگر محکوم به توقف در محدوده ای کوچک باشند آنقدر خود را به دیوارهای قفس خود می زنند تا از احساس وضعیت موجود خود خلاص شوند وبه زندگی خود پایان دهند.ولی در زندگی انسانها بندرت موقعیتی پیش می آید که فردی با دست شستن از د نیا زندگی جاوید پیدا کند. چندی پیش که آقای اکبر گنجی بر اثر اعتصاب غذا در آستانه ی مرگ قرار گرفت جنب و جوشهایی در جامعه ایجاد شد و حرکاتی شروع شد که چه بسا اگر بخوبی رهبری میشد میتوانست نتیجه بخش باشد .ولی در نهایت همه او را تنها گذاشتند. حتی نزدیکترین کسانش هم ارزش او را فقط در نفس کشیدن او خلاصه کردند و فقط به فکر این بودند که نکند بمیرد. و این شد که بالاخره نفسش قطع نشد. و میگویند وضعیتش تثبیت شد و اززندان بیمارستان به زندان اوین برگشت داده شد. سوال اینستکه آیا او در حال حاضر بعنوان یکنفر صاحب اندیشه زنده است یا فنا شده است؟ شاید هیچکس غیر از دربندکشانندگانش نمیدانند بر او چه گذشت و چه چیزی از او باقی مانده است. آیا زمانی که بر اثر ضعف بحال کما رفت مورد اعمال شیمیایی – روانی قرار گرفت و خاصیت اصلی خود را از دست داد؟ چرا هنوز ممنوع الملاقات است؟چرا دیگر کسی در مورد او حرفی نمیزند؟ آیا غیر از زن و بچه هاش که دلشان هوای او را دارد دیگر لازم نیست کسی اسم او رانیز ببرد؟آن دوستانی که به زنده بودن او بسیار علاقمند بودند هم دیگر اسمی از او مطرح نمیکنند. اصولا آیا او و امثال او زنده اند؟جامعه چطور؟ ( متن بالا را حدود یکماه قبل بر صفحه ای نوشتم ولی من را هم خواب برد چرا که خواب آلودگی گیرا و مسری هست و هر گاه همه بخواب باشند کمتر کسی پیدا میشود تا خفتگان را بیدار کند. )

دوشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۴

چرا تقصیر اصلی با ما بود نه استعمار

د ر روزنامه اینترنتی روز بتاریخ سی ام مرداد مصاحبه ای با آقای زیبا کلام را خواندم که درآن وی سوال جالبی راطرح کرده بود و آن اینکه چرا اصولا ایران باید مورد استعمار غربیان قرار بگیرد و چرا مردم ایران در مقابل اقداماتی همانند کودتای 28 مرداد سکوت میکنند و عکس العمل نشان نمیدهند. در مقابل این سوال پاسخی بنظرم خطور کرد که هرچند سطحی و غیر تخصصی است لیکن ممکن است قابل تامل باشد: ما از دورانهای بسیار دور همیشه بر اساس باورهای غلطی که در مورد غربیان داشتیم در باره آنها پیش داوریهای غیر واقعی داشته و فکر میکردیم آنها همه مردمانی لاابالی فاسد و نجس هستند که باید از هرگونه تماس وارتباط با آنها خودداری کنیم. وزمانی که از آنها به ایران می آمدند بر اساس همان باورها تنها بعضیها با اهداف خاص سودجویانه با آنها رابطه تقریبا دوستی بر قرار میکردند. و در حالیکه تصور میشد دارند از آنها استفاده میکنند مورد سوءاستفاده آنها قرار میگرفتند. مثلا بعضی با این تصور که اگر شرق شناسان غربی مارا که پاک و منزه هستیم بخوبی بشناسند به ما میگروند هر گونه همکاری با آنها می کردند. گروهی هم بطمع استفاده از آنچه بعنوان خاصیت بی بندوباری و بی غیرتی آنها نسبت به مسائل ناموسی میدانستند جهت خالی کردن بعضی عقده های درونی به آنها نزدیک می شدند.و از زمانی که با فنون پیشرفته و ماشین خود را به ما رساندند بعضیها با هدف استفاده از این امکانات خود را به آنها فروختند. یعنی ارتباطات قوی ایرانیان با آنها از طریق ساده اندیشان و ضعیف النفسها بوده است که موجبات تسلط آنها را بر ما بوجود آوردند.ولی در مقابل آنها با هدف شناختن و یافتن راههای بهره برداری از آنچه درخارج از دنیای خودشان بود پا به دنیای ما گذاشتند و چون بدون پیشداوری خاصی با دقت برای شناخت ما مطالعه کردند نقاط ضعف و قوت ما را شناختند و در صدد بهره برداری از آنها برآمدند. و درطول زمان با سازماندهی روابطشان و نفوذ در مراکزتصمیم گیری وتصمیم سازی ما برنامه های استعمارگرانه خود را پیاده و اجرا کردند.و با تکمیل و روزآمد کردن روشها بگونه ای برنامه های خود را بدست ما اجرا میکنند که ما فکر میکنیم اینها برنامه های ایده آل و گاها" مقدس تراویده از فکر ما هستند.آنچه بیشتر از هر چیز در تداوم این وضعیت موثر بوده است موفقیت آنها در ایجاد حکومتهای دیکتاتور در مملکت بوده است که با خفه کردن هر ندای خیرخواهانه و منزوی کردن هرآنکس که دغدغه های ملی و میهنی داشته باشدبرنامه های خود را چه توسط حکومتهای مستقیما دستنشانده وچه توسط دیکتاتورهای تحت نفوذ عوامل خود به اجرا درمی آورند.و این برنامه تداوم پیدا میکند. و اگر بندرت بر اساس تصادف کسانی مثل امیرکبیرها و مصدق ها بر سر کار آمدند توسط همان عوامل به آسانی از صحنه خارج می شوند. و چون این برنامه ها با هماهنگی آنکسانی که در نزد ایرانیان بصورتی قداست پیدا کرده اند اجرا میشود مانع از عکس العمل مردم میشود که همیشه در سانسور کامل قرار گرفته اند واز همه جا بی خبرند. و این زنجیر زمانی میگسلد که ما بتوانیم خود را آزاد کنیم .یعنی قداستهای بی اساس را بشکنیم و اجازه بدهیم حرفها هر چه هم تلخ باشند زده شوند و تحمل شنیدن نظرات همدیگر را بدون تکفیر و تهدید و تخفیف یکدیگر پیدا کنیم. و فقط در مقابل مخالف آزادی مقاومت کنیم تا در سایه آزادی از واقعیات دنیای امروزآگاه و برنامه های ملی را هم بر همین اساس طراحی و اجرا کنیم. البته اگرچه با شکسته شدن نسبی دیوارهای سانسور اقدام در اینخصوص تا اندازه ای آسان شده است ولی برای شروع یک قدم تقریبا دشوار باید برداشته شود و آن امیدوار کردن نسلی است که نا امید شده است واعتماد ملی را از دست داده است. و این نا امیدی و بی اعتمادی که دقیقا در راستای منافع استعمار گران بدست حکومتیان پس از انقلاب ایجاد شده است با تاسیس سازمانهایی با نام بی مسمای اعتماد ملی توسط کسانی که خود موجب یاس مردم شده اند بر طرف نمیشود. شاید تنها راه آن اتحاد بین تمام نخبگان روشنفکری باشد که دغدغه ملی داشته باشند وبر اساس یک منشور استوار بر آزادی و استقلال در راستای ایجاد یک حکومت مردمی واقعی اعلام موجودیت کند و برنامه ای برای نجات ملی و جهت ایجاد هماهنگی بین اقشار مختلف جامعه تنظیم تا چنانچه مورد اقبال عموم قرار گیرد زمینه قطع ید از حکومت غیر مردمی و تشکیل حکومت عاقل و سالم ایجاد گردد.و با ایجاد برنامه های مستمر نظارت عمومی بر دستگاههای حکومتی از تکرار فجایع گذشته جلوگیری شود.

شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۴

اکبر گنجی تنهاست

گنجی تنهاست او بسیار تنهاست . حتی خانواده و دوستان بسیار نزدیک او هم چنین وانمود می کنند که او در انتخاب راهش در ادامه اعتصاب غذا اشتباه کرده است . حالا که دیگر رمقی بر او نمانده است و جسمش تحلیل رفته ومشخص هم نیست اگر زنده بماند اسمش را بتوان زندگی گذاشت به وی توصیه می کنند که برای زنده ماندن اعتصابش را بشکند. می گویند حفظ اندیشه گنحی مستلزم حفظ حیات اوست . این اقایان معتقد چرا چنین حرفی را در مورد امام حسین نمی زنند ؟ اینها از وی چه می خواهند؟ از زنده ماندن بدنی بیمار و تحلیل رفته چه می خواهند؟ اینها فکر می کنند اگر گنجی با این وضع زنده بماند می توانند با چسباندن خود به او به عنوان دوست توشه ای سیاسی برای خود دست و پا کنند و به شعارهای تو خالی خود ادامه دهند . ولی اگر او بر اثر اعتصاب غذا بمیرد چگونه می توانند دوستی با او را ثابت کنند؟ چون اینها نه جرات مختار دارند که برای خونخواهی او به پا خیزند و نه حال ادامه راه او را در خود می بینند. پس برای اینها بهتراست که کار به جای خیلی باریک نکشد و وی ازمرگی که شهادت وار باشد دست بکشد تا آ قایان مجبور نباشند در مرگش اشک بریزند و فریاد وا مظلوما برآورند . ولی اینها باید بدانند که شکستن اعتصاب غذای وی در حال حاضر بدون رسیدن به هد فش مثل این می ماند که امام حسین در شب عاشورا از کربلا فرار می کرد . و شاید او خود این را می داند ولی عافیت طلبان در لباس دوست به جای اینکه از ایده او حمایت کنند نمک بر زخمش می پاشند. شاید از همسر و فرزندانش این انتظار باشد که آرزوی زنده ماندن او را به هر قیمت داشته باشند ولی دیگران چرا؟و این است که اگر او آنها را عامل اطلاعاتی رژیم بداند حق دارد.

پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۴

خاتمی =نا امیدی و سکوت

آنچه از خاتمی بجا ماند نا امیدی مردم و تثبیت دیکتاتوریست

جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۸۴

تنها گنجی زنده است

مرگ و زندگی_ نیستی و مانده گی_ بی هیچ شباهتی_ دارند شباهتی_ آنانکه زنده اند_ آنانکه مرده اند_ ناظر به مردن اند_ با هر شباهتی_ آنانکه زنده اند_ آنانکه مرده اند_ ناظر به مردن اند_ غافل ز زنده اند_ کویند زنده گان؟_ کویند مرده گان ؟_ گویی که مرده اند_ آنان که زنده اند_ آنانکه زنده اند_ آنانکه مرده اند_ دنبال ننگ و نام_ جویای گنج و مال_ آنانکه زنده اند_ آنانکه مرده اند_ دنبال گنج و نان_ گنجی ندیده اند _چشمان بمانده باز_ گوشها نموده باد_ فریادها دگر_ رعشه نیفکنند_ آنانکه با سرند_ آنانکه بی سرند_ جمله بمرده اند_ گنجی ندیده اند_ ماها که مرده ایم_ آنان که مرده اند_ آنکس که زنده است_ گنجی ست که زنده است

پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۴

انفجار در لندن

آیا باید منتظر حمله جدید به یک کشوردیگر بود؟

پنجشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۴

فردا

شرکت در انتخابات فردا نتیجه ای جز تحقیر نخواهد داشت . ازآن پرهیز کنید.

گنجی

واقعا مسئولیت آنچه بر آقای گنجی میگذرد بر عهده ملت ایران مخصوصا نخبگان جامعه است.

چهارشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۴

ازدست نخبگان

شاید جای آن باشد که بنشینیم و به حال اوضاع سیاسی مملکت خودمان زار زار گریه کنیم .نه به خاطر آن که دشمنان آزادی و زورگویان و دزدان و ریا کاران و دروغ گویان و طماعان و مکاران و دغل بازان بر مردم حاکمند و نه به خاطر اینکه در معرض تهدید و دستبرد و غارت ثروت های خود توسط قدرت های خارجی هستیم و نه به خاطر اینکه اکثر مردمان ما از مکر و حیله جباران حاکم بر خود نا آگاهند و سعی هم نمی کنند آگاهیهای سیاسی خود را افزایش دهند بلکه از دست تحصیل کرده ها و جهان دیده ها و آنان که شاید بتوان نخبگان جامعه نامیدشان . آری اینها هستند که باید فرهنگ ساز باشند و جامعه را در مسیر درست راهنمایی کنند . و باید از دست همین گروه خون گریه کرد . اگر بگویند که فضای سیاسی ایران و موضوع انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری قبل از دوره اول انتخابات ابهام آلود بود ولی بعد از برگزاری اولین دور انتخابات و نتایج حاصله و گزارشات مربوط به روند برگزاری آن دیگر جای ابهامی باقی نگذاشته است و فضای بعد از انتخابات دور اول دیگر باید برای همه تقریبا روشن باشد . اولا روشن است که در انتخابات تقلب شده و با حیل مختلف افرادی را که می خواستند به دور دوم بیاورند آورد ه اند . بنابر این عقل سالم چنین حکم می کند که اگر کسی بخواهد در این مرحله در مورد انتخابات حرف بزند باید اولین حرفش موضوع تقلبات و آنچه موجب مخدوش شدن آن است باشد و این که اقدامی شود که رفع تقلب گردد . و چون معلوم است که تقلب از ناحیه قدرت حاکمه شده و قصد ندارد رفع تقلب کند آیا شرم آور نیست که عده ای تقلب را نادیده بگیرند و باز هم بر مشروعیت بخشیدن به انتخابات اسرار بورزند ؟ تاسف بار است زمانی که این عمل مشروعیت بخشی از طرف آنان که خود را اصلاح طلب و آزادیخواه قلمداد می کنند صورت می پذیرد . سر کرده داخلی این گروه نهضت آزادی اعلام می کند که "با دادن رای یک پارچه آن کس را که با سوء استفاده از امکانات ما لی و تشکیلاتی نهادهای نظامی و شبه نظامی به ناحق به این مرحله رسیده است در نیمه راه ریاست جمهوری متوقف سازند " . آیا این آقایان مطمئن شده اند که در دور دوم همین سوء استفاده ها تکرار نخواهد شد؟ جواب این سئوال زمانی مثبت است که خودشان هم در سناریو تنظیم شده برای این انتخابات شریک باشند . و اگر جواب منفی است چرا سعی نمی کنند اول نا حق را به حق تبدیل کنند و از در کنار نا حق نشستن ابایی ندارند ؟ اصلاح طلبان دیگر از جمله مجاهدین انقلاب و مشارکتیها هم که قبل از اینکه اشاره ای به مخدوش بودن انتخابات دور اول بکنند با عجله دست به دامن کسی شدند که مردم با روی آوردن به اینها از او روی گردانده بودند . آیا این غلط کردن گفتن از طرف خود و از طرف آن مردم نیست ؟ آقای خاتمی اعلامیه می دهند که " رئیس جمهوری انتخاب کنید که در شان ملت ایران باشد . اثبات کنیم که در دفاع از حقوق ملت ا راده ای راسخ داریم . منادی حرمت و آزادی باشیم . سلامت روند رای گیری را با جدیت دنبال خواهم کرد . " جل الخا لق عجب موجوداتی هستند اینها ! کدام از این دو در شان ملت ایرانند؟ اگر شما در دفاع از حقوق ملت اراده ای راسخ دارید چرا قبل از هر چیز از حق یار و شریک خود آفای کروبی دفاع نمی کنی ؟ ولی من فکر می کنم شما هم منظورتان از ملت خودتان باشید . مانند آقای کروبی که می گوید " حق من ضایع شد اما مهم نظام است " . آری برای شما ها نظام یعنی خودتان مهم است و مردم اصلا زاده شده اند که بیایند پای صندوق رای و حق شما را به شما بدهند . اگر شما می توانید سلامت روند رای گیری را باجدیت دنبال کنید چرا در مرحله اول نکردید؟ چرا سعی می کنید انتخابات مخدوش را مشروع جلوه دهید ؟ در بین صداهایی که از ایرانیان خارج از ایران می رسد انچه بیشتر مرا آزرده کرد مقاله اخیر آقای سلامتیان بود تحت عنوان دعوای انتخابا ت ریاست جمهوری بر سر چیست . وی بعد از شرح بسیار زیبایی از قسمتی از تاریخچه قانونگزاری در جمهوری اسلامی در نهایت دچار همان اشتباه دیگران شده و توصیه می کند " با مهار احساسا ت و عواطف با قلب هایی سنگین اما گامهایی استوار و آرایی انبوه راه را بر ولایت نظامی ببندند " . آقای سلامتی شما جرا ؟ شما نمی دانید ولایت نظامی هم اکنون بر قرار است و فرمانده اش هم همان است که این بازی های انتخاباتی را تدارک دیده است ؟ شما را که دوست خوبی مثل آقای بنی صدر داشتی چه شده است ؟ آیا از او فاصله گرفته ای ؟ واقعا حیف است . من شخص مشهوری نیستم ولی حدود چهل سال از عمرم را در داخل ایران و مدت کوتاهی در خارج از کشور با دقت اوضاع و افراد را نظاره گر بوده ام و هیچ کس را در بین سیاست مداران و صاحب نظران بهتر از آقای بنی صدر نیافته ام و تا آنجاکه به یاد دارم ایشان هم همیشه از شما به خوبی یاد می کردند و فردی که دارای توانایی های زیاد است . و امروز بیشتر از هر چیز مقاله شما مرا وادار کرد این کلمات را بنویسم . از هموطن دیگری خواندم که نوشته بود" در همه جای دنیا اصولا سیاست یعنی انتخاب بین بد و بد تر و اینکه دموکراسی بهترین نیست بلکه کم خطر ترین و کم ضرر ترین است " . می خواهم به این هموطن عرض کنم انها که می توانند در جامعه حرف بزنند چرا سعی نکنند سیاست را به سوی انتخاب خوب سوق دهند ؟ و به قول بزرگی که گفته بود که " سیاست ما عین دیانت ماست " اگر دین و آیین و روش زندگی ما بر صداقت باشد چرا سیاست نباید بر طریق صداقت باشد ؟ البته در عین حال هستند افرادی که با دقت به واقعیات نگاه می کنند و خوشبختانه امروز مقالا تی هم از آنها خواندم. و توصیه می کنم مقاله آقای دکتر عبدالستار دوشوکی را که من امروز برای اولین بار به اسمشان توجه کردم تحت عنوان " از ترس نیش عقرب چرا به دامان اژدها پناه ببرید " در سایت پیک ایران بخوانید . و همچنین آنچه آقای سروش در رابطه با دور دوم انتخابات در روزنامه روز گفته بود که " دستکم ابتدا با آقای رفسنجانی اتمام حجت می کردند و از او بخواهند دستکم یکی از گلهای گلستان مورد ادعای خود را از امروز بکارد و در احقاق حق آقای کروبی ( شاید منظورشان حق مردمی که به او رای داده اند باشد ) ایستادگی کند " امیدوار کننده بود اگر چه ایشان قبل از مرحله اول تشویق به شرکت در انتخابات می کردند بدون اینکه فلسفه ی انتخابات را تشریح کنند . علیهذا آنچه موجب می شود که این ملت همیشه چشم گریان داشته باشد لااقل در صده اخیر شاید ائتلاف دشمن دانا و دوستان نادان باشد و در همین راستاست که دنیای سیاست ایران از افرادی مثل امیرکبیر- مصدق و بنی صدر خالی می شود و به دست بد و بدتر ها می افتد تا هم قدرت های خارجی به مقاصد خود برسند و هم بد های داخلی به نوایی برسند . و خدا نکند که تحصیلکرده ها و جهان دیده ها و نخبگان ما هم به این ائتلاف بپیوندند که دیگر امیدی باقی نخواهند ماند . باز هم در مورد این انتخابا ت نوشته بودند که " دنیای غرب نتایج انتخابات ایران را خرید ولی ادعای ما مبنی بر تقلب را نه تنها باور بلکه در رسانه های خود منعکس هم نمی کنند " . به این دوست هم باید گفت موضوع این نیست که ادعای ما را باور نمی کنند بلکه مطمئن هستند ولی نمی خواهند آن را منعکس کنند چرا که آگر خود آنها هم در پشت پرده در این بازی شرکت نداشته باشند منافعشان در همین است که انجام گرفته . و به قول خانم شیرین عبادی " تمایل پایان ناپذیر برخی دولت های غربی به معامله با رژیم های دیکتاتور کشور های اسلامی برای کسب منا فع کوتاه مدت اقتصادی و امنیتی اشتباه بزرگی است که بهای آن را نه تنها شهروندان کشورهای اسلامی که شهروندان خود کشورهای غربی نیز پرداخت خواهند کرد " . و در نهایت دوست دارم این گفته های آقای زیدآبادی را هم برای حسن ختام به این مطلب اضافه کنم که " من نه از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد می هراسم و نه از ریاست جمهوری رفسنجانی شادمان می شوم . نه احمدی نژاد قادر به تند روی است و نه رفسنجانی امکان اصلاح دارد . آنها هر دو باید در چارچوبی حرکت کنند که ابعاد آن خارج از اراده آنان است و بنابراین هر دو ما را وارد سیاه چاله ای می کنند که حجم و هزینه آن برای معالجه برای من روشن نیست " . و السلام.